چهارشنبه، بهمن ۰۸، ۱۳۸۲

پيش خودمان بماند، اما همان يک طره گيسوی تو که يله رهايش می کنی، همه ی آيه های من را بر باد می دهد ...
عجیب به دلم نشست .

می گم می خوام حقوق بخونم ، می گه اگه قبول نشدی چی ؟!
می گم خوب روانشناسی هم خیلی دوست دارم ، می گه خاک بر سرت ، خواهر مهناز روانشناسی خوند ، به زور تونست شوهر پیدا کنه ! همه فکر می کنن دیوونه ست !
می گم خوب علوم سیاسی می خونم . می گه ببینم پس فردا شوهر کردی باید کار کنی یا نه ، می خوای همش چشمت به جیب اون باشه ؟ گیرم دکترای علوم سیاسی هم گرفتی می خوای چیکار کنی باهاش ؟!
می گم بوهه ! خوب خبرنگاری خوبه ؟ رضایت میدین ؟!
می فرمایند خبرنگاری ربط داره به سیاست ، سیاستم که ننه بابا نداره بدبخت میشی ...
ای بابا ....!

شخص فوق الذکر خواهرم تشریف داشتن ، در ضمن .

آدمها چند دسته اند .
یه دسته شون دوست دارن مثل هاپو دنبال خودت و محبتت بدوَن . با این جور آدمها ، باید دست نیافتنی باشی و مداوما خردشون کنی و به کفشت حواله شون بدی و خیالتم راحت باشه که همچنان میدون دنبالت . خرن دیگه .
یه دسته دیگه دوست دارن بهشون محبت کنی ، بدون قید و شرط و دردسر هم تو دستشون باشی . ولی متاسفانه اپسیلن جنبه شو ندارن و به محض این که دیدن براشون کلاس نمیذاری و تظاهر نمی کنی و تحویل می گیری و خیالشون راحت شد که دوستشون داری ، خودشونو گم می کنن و از هول حلیم بی خیال دیگ می شن ... ! به این ترتیب که یه شست نشونت میدن و میرن پی کارشون . در رابطه با این دسته من استفاده از انگشت میانی رو توصیه می کنم ، چون لیاقت آدمی که ظرفیت خودشو نشناسه و بیشتر از جنبه ش توقع داشته باشه همینه .
یه دسته ی کوچلوی کوچلوی دیگه ، محبت و عشق و دسترسی بی قید و شرط رو می خوان ، دوست دارن باهاشون خودت باشی و تظاهر و ناز و عشوه نکنی ، جنبه ش رو هم دارن و خودشونو گم نمی کنن . با این حال به عقیده من گهگاهی یه ریزه نازهم بد نیست !
یه دسته هم یه سری جورهای دیگه ن ...! ( The Others ! )
مشکلی که هست اینه که من معمولا تو شناخت این دسته ها اشتباه می کنم ، و در نتیجه با ملت رفتار عوضی می کنم ، و در نتیجه قهوه ای می شم .
خوب دوستم ، می شه بی دردسر خودت بگی از کدوم دسته ای ؟

بدترین و چندش آورترین احساس دنیا ، احساس زن خودفروشیه که خودشو ارزون فروخته .
تصور کن ، بعد از یه سکس اجباری با کیفیت نامعلوم (!) ( منظورم اینه که فرض کنید طرف مثلا سادیست بوده باشه یا هر ناهنجاری روانی دیگه ای ، زن مفلوک چی باید بکشه ؟! )با یه غریبه که معمولا تو رو فقط به چشم یه وسیله ارضای جسمی نگاه می کنه ، طرف مثلا 7 تا هزاری بندازه جلوت و بگه لباساتو بپوش و هری .
بعد تو خودتو تو آینه نگاه می کنی یادت میاد همین کرم پودری که زدی به صورتت و از ابتدایی ترین لوازمِ شغلته (!) رو 7 تومن خریدی . یا مثلا دو کیلو گوشت گوسفند با هزار جور آت و آشغال و چربی هفت تومنه .
بعد یه تساوی چندش آور تو ذهنت مجسم می شه . من = یه شیشه کرم پودر .
من = دو کیلو گوشت .
من = .....
خداییش احساس خیلی خیلی خیلی مزخرف و دردناکی نیست ؟

همه ی اون بالایی ها رو گفتم که از تمام دوستان عزیزی که باعث شدند همچین احساسی داشته باشم تشکر کنم .

توجه کنید به چند تا از کی وردهایی که ملت تو گوگل سرچ می کنند و تشریف میارند وبلاگ من . درست حسابیاشو نگفتم البته :)) :
بریتنی ، عکس سوپر (!) ، سکس ، گلدون (!) ، سکس + سادیست ، مونیکا ، سکس + کلیپ ، بوق (!) ، حمام ، سکس + مازوخیست .....!
ولی خداترینش رو فقط داشته باشید : ایران + دختر + سکس !!! و ایران + دختر + fuck !!!
فرداست که ملت سرچ کنند فاحشه و صاف راهنمایی بشن اینجا ...
من از گوگل به اتهام هتک حرمت و توهین به حیثیتم شکایت می کنم ، حالا ببین !

می شه دیگه . باید قبول کنم که می شه .
می شه یه نفر هم احمق و بی شعور و نفهم و سطحی و بوق باشه ، هم دوست داشتنی و محبوب .

نمی دونم چرا دیگه حال نمی کنم طولانی آپدیت کنم ...
فینیش ، فعلا .
بای .

مگه من چی گفتم ؟!
من فقط گفتم دلم برای هیدروژن می سوزه که فقط یدونه الکترون داره .
بعدشم گفتم این بی عدالتیه که گوگرد هشت تا الکترون داشته باشه و هیدروژن طلفونکی فقط یکی . گناه داره بیچاره ی کوچلو .
چرا همه بهم خندیدن بعدشم گفتن تو نمی خواد نظر بدی کتابتو بخون ؟!
خوب راست گفتم دیگه ... !

* این مزخرفات چی بود بلاگ رولینگ عصری بارمون کرد ؟!
رفتم پینگ کنم ، مرتیکه (!) می گه تازه پینگ کردی ، برو یه مارتینی بخور بعدش بیا try again !!!!!!!!!!!
استغفرالله ربی و اتوب الیه !! این بی ناموسیا مال خودتونه نه ماها !

سه‌شنبه، بهمن ۰۷، ۱۳۸۲

یبوست وبلاگی هم بد دردیست ...

وای .
فاک آف .

ببینم دوستم ...
واقعا داری فیلم بازی می کنی ، یا فقط احساس مسخره ی مزخرف منه ؟

وای .
بده .
هزار تا صدا تو سرمه . هر کدوم یه چیز می گن . هر کدوم یه جور دارن با اعصابم بازی می کنن . ولی یه نکته تو همشون مشترکه : همه از دم دارن بهم پوزخند می زنن و می گن : احمقِ خوش باورِ بی لیاقت !
وای . فاک آف .

طرف چپ قفسه سینه اگه تیر بکشه و بسوزه می گم قلبه . کلیه هه اگه درد بگیره و بسوزه می گم سرما خورده . درد و تیر کشیدن و سوزش لاینقطع طرف راست سینه م دیگه یعنی چی ؟! اینو به چی باید نسبت بدم ؟
دردمونَم به آدم نمی مونه !

- تازه دارم احساس رژیم بعث عراق رو درک می کنم ...
- شات . خرابش نکن بچه .
- خوب چیه ، احساسَم حق ندارم بکنم ؟

چون بد آید هر چه آید بد شود
یک بلا ده گردد و ده صد شود
آتش از گرمی فتد ، مهر از فروغ
فلسفه باطل شود ، منطق دروغ


عزیزم ، به نفعته خفه شی . این دفعه دیگه نمی ذارم مسخره بازیات باعث عذابمون بشه ، پس خودت دهنتو جمع کن و الکی این همه تو گوشم وز وز نکن . خوب ؟
خوب . آفرین دختر گل .
با خودم بودما ، کسی به خودش نگیره .

مرتیکه ی پارانوییدِ احمق .

ترحم
هه !

عفیف . نجیب . سنگین . خانم . متین . با وقار ...
هووووووووووووغ .
از هر چی کلمه ی مترادف با این مزخرفات که هفده ساله ریده به زندگیم و از این به بعد هم چه بخوام و چه نخوام خواهد رید ، متنفرم .

وای . آقای دکتر ادیبان که داری داد می زنی سر زنت ، خفه شو .

دادی بر بادم
بردی از یادم
با یادت شادم ...

هیچ احمقی به خودش نگیره لطفا . این آهنگه رو دوست می دارم .

وای . دارم دیوونه می شم .
می خوام آروم بگیرم .
می خوام دیگه اینقدر پریشون نباشم .
می خوام یه لحظه هم که شده رضایت و خوشبختی و لذت از ته دل رو حس کنم .
می خوام این قدر سیاه و بدبینانه به هر فکر روشن و شادی بخشی پوزخند نزنم .
می خوام خوشحال باشم . دلگرم باشم . امیدوار باشم ....
همه چی هم فراهمه ، پس چرا نمی شه ؟!

عزیزدل ، هیچ توجه کردی صرف وجود داشتنت مایه دردسره ؟

توئم هیچ توجه کردی ...
- خفه شو . این همه سال دنبالم نکشیدمت که حالا به خودم تیکه بندازی .

وقتی باید داغ باشه ، سرد سرده . .قتی که باید همه ی سرمای دنیا توش جمع باشه تا آتیش سوزانشو خاموش کنه ، مثل جهنم داره می سوزه .
برم بمیرم منم با این soul م .

ببین کوچولو ...
هوس کردم مثل شاه صفی داد بزنم : میرغضب !
بعدم بدمت دستش تا بذارتت وسط سفره چرمی مخصوص قتل و شکنجه ش و چشماتو با نوک خنجرش از کاسه دربیاره تا دیگه هیچی نتونی ببینی . بلکه دلت هم دیگه هیچی نخواد که صد سال براش بال بال بزنه و بعدش که به دستش آورد ، بازم بی تابی کنه .
بلکه آروم بگیری .
خدا باباطاهر رو هم بیامرزه ، در ضمن .

راستی سراینده ی اون رباعی ز دست دیده و دل هر دو فریاد ... ، بابا طاهر بود ؟

چه باحال .
فرض کن جد بزرگوار من از دویست سال پیش زنده بشه و بیاد این جا جلوی من وایسه . به نظرت می تونم بهش بقبولونم این خط چشم اتود که یه قوطی قد گردوئه و یه دسته به طول نیم وجب هم داره ، اندازه سه چهار تا بیل و کلنگش می ارزه ؟
نه گمانم .

اگه به روش تو بخوام فکر کنم عزیزم ، و این تیکه بالا رو یه جا بخونم ، قاعدتا باید برم و زیرش کامنت بذارم حالا می خواستی پز بدی که خط چشم اتود خریدی ؟!!؟؟!
به کوری چشمت هانی ، خواهره خریده نه من . آه . حالا باز بیا زر بزن !

عق .
تو چرا انقده گه شدی دختره ؟
مزرعه که دزدیدنی نیست ... نگران چی هستی ؟

می دونستما .
از اولشَم می دونستم بهانه ای . برای نا آرومی و بی تابی همیشگیم ، فقط یه بهانه ای .
حالا که دارمت کوچولو ، با همه ی دوست داشتنت ، بیشتر از همه کس و همه چیز تو دنیا هم دوستت دارم ، پس دیگه دلم واسه ی چی تاپ تاپ می کنه و نا آرومه ؟

وای ، خره حالا میره هزار تا فکر مزخرف واسه خودش می کنه .
نکن بچه . شک نکن . بیشتر از اینم اذیتم نکن .
خوب ؟

پنج خط برو بالاتر .
این از اون جاهاییه که باباهه خوب می تونه نیم ساعت درباره ش شر و ور بهم ببافه .
وای . بابا جان ، چرا نمی خوای بفهمی که می دونم کجا ، ولی نمی دونم چه جوری ؟

معنی نمیده حرفام نه ؟
در عوض برای خودم معنی میده ، کلی .
توئم می تونی بری یه جایی رو بخونی که بفهمی چی می گه .

من از این قالبا می خوام .
از کجا باید بگیرم کدشو ؟

ایشون همون آقاهه ست که از پشت یک سوم بود تو بلاگ اسکای . حالا طفلک دربدر شده موقتا پناه آورده به دامن پرشین بلاگ . بابا همتون پاشین بیاین در دامن بلاگر عزیز و معظمه راحت و شیک وبلاگ نویسیتونو بکنین . من هر دو تای اون سرویسها رو تست کردم ، بلاگر بهتره .
کیوان جان ، اینم لینکت . البته این اشانتیونشه ، اگه به قولت عمل کنی و اعمال شاقه بهم تحمیل نکنی ثابتشو میذارم :))
ولی جدی ، خوشم میاد از این بشر . بوس .

پاشو برو آرایشتو بکن .

بد شد .
چه می دونستم خواهره پشت سرمه . دستمو مشت کردم و باز کردم و با عصبی ترین حالت ممکنه _ تو یکی از حمله های صداهای تو سرم که مسخره می کنن _ گفتم وای ، FUCK .
آخه کلی تخلیه عصبی داره برام همین یه کلمه !
یهو دیدم می گه تو خیلی وضعت خراب شده ، دیگه حتی خودتو هم .....؟!
رودرواسی که نداریم خواهرجون . بالاخره باید یه روز می فهمیدی دیوونه م یا نه ؟

خوب دیگه baby ، آف .
فینیش .

یکشنبه، بهمن ۰۵، ۱۳۸۲

خیلی سخته به صرف دوست داشتن ملت بخوای چشمشونو باز کنی و بهشون گوشزد کنی جلو پاشون چاله ست ، بعد برگردن خیلی شیک بهت بگن خانوم دخالت نکن لطفا .
باشه عزیزم ، با سر تشریف ببرید تو چاله بلکه از دستتون راحت شیم .
مزخرف !

اصلا به من چه که دلم به حال همه ملت می سوزه ، مگه من فضولم ؟!
خوب آره به کسی نگو ... هستم .
فضول یعنی .

آی .
یکی بیاد به جای من زنگ بزنه به این یارو عاشق پیشه هه که دو تا یادداشت قبل جریانشو نوشته بودم بگه نه . سخته به خدا ! اصلا همه دوستای من می دونن ، زبون من به نه گفتن نمی چرخه ! علی الخصوص که این احمق نمی دونم به کدوم دلیل خیال کرده من حتما می گم باشه .
نبود ؟
الان فرداست و من زنگ زدم و نه کذایی رو گفتم . هنوز کلی عذاب وجدان دارم و دلم مثل چی داره می سوزه برای طرف .
ای خاک بر سرم کنند با این دل نازکی مسخره ی احمقانه م !

ماها مثل یه عالمه شیر و پلنگ و ببر که می ریزن سر یه حیوون ضعیفتر ریختیم سرش و مسخره ش می کنیم و هی میگیم دیوونه ست و کم داره و احمقه و نمی فهمه و عقده ایه و ...
خوب اونا هم مثل همون شیر و ببر و پلنگ همش می ریزن سر من و مسخره م می کنن . اگرچه من به کفشمم حسابشون نمی کنم .
ببین خدا جون ، درست که از هر دستی بدی از همون دست می گیری ، ولی بی زحمت قبل از این که از اون دست به من بدی چشمتو باز کن درست ، حواستم جمع کن ، این case با اون یکی خیلی فرق داره . این حقشه مسخره ش کنیم ، ولی من چی ؟!

بد نیست گهگاهی به تمام کسا و چیزایی که داری نگاه کنی و از خودت بپرسی لیاقت داشتنشون رو داری یا نه . بعد هم منصفانه به این سوال جواب بدی .
بلکه قدرشونو بدونی و الکی از دستشون ندی .
چیه ، به من نمیاد نصیحتهای مادربزرگانه بکنم ؟ :)) من خودم یه پا مادربزرگم !

به محض این که حس ور رفتن با قالب باشه نظر خواهیم رو بر می دارم .
جدا از مزاحمتهای اوشون (!) ، خودم باهاش حال نمی کنم . همون جوری که قبلا ها می نوشتم و ملت ( یعنی ویزیتورا رو ) به کفشم هم حساب نمی کردم بیشتر حال می داد !
شاید هم قالبم رو عوض کردم و اون قالب مشکیه که عمریه بابک داره می گه بذار رو گذاشتم . البته توجه دارید که همه ی اینها به فاکتور فوق العاده مهمی به نام گشادی بستگی داره !

این آوریل همیشه با بقیه خواننده ها تضاد داشته . من یه آهنگ داشتم نمی دونم خواننده ش کی بود ، بدبخت گلوشو جر می داد عربده می زد just listen to the sound ... آوریل از اون ور می گفت I'm listening but there's no sound .
حالام که من دارم Everybody's fool ایونسنس گوش می دم ، تو آلبومِ این خانوم یه آهنگ هست nobody's fool !!

مثل چی لطیف شدم این روزا . به شدت نگرانمم . یعنی نگرانمونم !
خوب اولشه البته . دو ماه دیگه رو ببین حالا !!

ولنتاین نزدیکه . لطفا یکیتون برای من یه جعبه گل و شکلات مخلوط بیاره .
یعنی توی جعبه هه یه عالمه گل باشه ، روی گلها هم یه عالمه شکلات . قول می دم با هم بخوریم شکلاتها رو .
بیلاخ هم پذیرفته نمی شود !

بی شوخی و تعارف و هیچی ، یکی از خوشحال کننده ترین صحنه های دنیا برای من دیدن لینک Elle Est هست تو وبلاگ این با دو تا ستاره دو طرفش . به طرز افغناکی این موجود رو دوست دارم .
گفته بودم چه قدر نوشته های این اله به من کمک کرده تا موقعیتهای دردناکم رو تحمل کنم ؟
می گم حالا .
الانم که خودش تو یکی از همون موقعیتهاست .
dear elle ، همون طور که همیشه تو نوشته هات می گفتی ، اهمیتی نده ...
اگرچه من یکی خیلی خوب می دونم که گفتنش آسونه فقط ..!

خوب فعلا ، فینیش .

شنبه، بهمن ۰۴، ۱۳۸۲

مم ... الان تریپ self confidence ام به شدت . در همین راستا همین دو دقیقه پیش داشتم فکر می کردم اگه رو من کار بشه یه بریتنی می شه ازم درآورد !!!
هان چیه ؟! چرا اون جوری نگاه می کنی ؟! هیکلم که بدک نیست یه کم روش کار کنم از خود اون دختره کوتوله هم بهتر می شه ، قیافه هم که خدا لوازم آرایش را آفرید ! صدامم از اون غژ غژ اره آهن برش خیلی گوش نواز تره ، رقص رو هم حالا فاکتور می گیریم . اصلا مثل Celin Dion خانوم و سنگین می ایستم یا میشینم ژست می گیرم می خونم (!) کلی هم کلاس داره . رقص و این جینگول بازیها مال خواننده های چیپ و بی هنره که چون هیچی ندارن می خوان با نمایش دادن خودشون جلب توجه کنند ...!

تشکر ، زحمت الکی نکشین . بیمارستان روزبه قبلا جوابم کرده . الان اتوبوس شوالیه دم در منتظره ببرتم سنت مانگو ...!
بیلاخ هم ندین در ضمن لطفا ! چند دفعه باید بگم با بچه های استثنایی باید مهربان بود ؟!
ممم ... راستی ، یه نگاه گسترده که می کنم می بینم با ترتیب فوق الذکر اقلا 50 % دخترای ایرونی بریتنی ها و کریستیناهای بالقوه هستند ...
So let's create the Britney Brigade !!!

پنجشنبه، بهمن ۰۲، ۱۳۸۲

خوب اصولا برای هر کسی پیش میاد گاهی لباساشو با دست بشوره دیگه نه ؟ آخه نمیشه که مامانه طفلک واسه یه مانتو ماشین لباسشویی روشن کنه ... خوب بنداز تو لگن یه کم پودر بریز دو تا لگد کن روش درست می شه !
ولی احمق جان !
دیگه تو لگن تکنو نزن که تمام حموم کفی و لیز بشه ، بعدشم با پای کفی بیای بیرون و خوب طبیعتا رو کف حموم سر بخوری و ....!
و در حال حاضر این کلمات رو در حال یه وری نشستن تایپ کنی !

یه نکته دیگه ای هم که باید متذکر شم اینه که خبر مرگت خواستی بری خرید در اون اتاق پرو رو درست حسابی ببند که یهو چارتاق باز نشه و چشمای فروشنده ها ( که از شانس شیک من همشونم پسر جوون بودند ! ) با دیدن صحنه داخل اتاق پرو چارتا نشه ، مخصوصا اگه می خوای بلوز بخری ....!
دیگه کمپلت به باد رفتم ...! ( ولی چه فیضی بردن فروشنده ها ! )

من عاشق اون پسره فروشنده 15 ساله هه شدم . یه راه حل پیشنهاد بدین لطفا !
لامصب این قدر چشماش ناز بود و صورتش گوگولی و ملوس و عسلی که نتونستم خودمو نگه دارم و بالا سرم قلب درنیاد و صورتم شکل یه بوس گنده نشه ! اصلا می خواستی بگیری این قدر فشارش بدی تا له شه . آدم این قدر مخملی ندیدم به عمرم .
جدی جدی من عاشق این بچه شدم . یه راه حل پیشنهاد بدین تا از عشقش نمردم !

آخیییییییییییش .
چقدر خوشحالم از این که فهمیدم با همه کارایی که یارو در حقم کرده ، بازم ازش متنفر نیستم هیچ ، دوستش هم دارم . بدون توقعی به خاطر خودم ، و این که می تونم کاراشو ببخشم ، حتی اگه نتونم فراموششون کنم .
به آدمیت خودم یه ذره _ فقط یه ذره ! _ امیدوار شدم !

آقا یکی لطفا بیاد پای چشمهای منو پر کنه !
مامانه چپ می ره راست میاد تو صورت من نگاه می کنه یهو اشکش درمیاد که تو چرا اینقدر لاغر شدی ... پای چشمات گود رفته کبود شده ... چرا انقدر مریض میشی ... هور هور هور هور ! ( یعنی غصه می خوره ! )
واقعا که این مادرها عجب موجودات طلفونکی ای هستند . همش باید برای نکبتهایی مثل ماها غصه بخورند !

راستی جماعت ، بدانید و آگاه باشید که من خودمو چس نکردم ، همون مامان فوق الذکر نذاشت این دور هم نشینیه رو برم .
مادره دیگه . چه می شه کرد !

دخترخاله هه پریشب یه حرف قشنگی زد .
گفت ببین ، تو هر رابطه ، بین دو طرف یه فاصله ای هست که باید حفظ بشه . برای همینَم هیچ وقت تو زیاد جلو نرو ، چون در اون صورت طرفت خودش رو می کشه عقب تا فاصله رو حفظ کنه .
خوشمان آمد .

خواب بس مزخرفی دیدم . خواب هم نبود ، یه لحظه چشمامو بستم و این صحنه جلو چشمم ظاهر شد .
بالای بیمارستان طوس یه تابلو زده بودند : جهت بیماران به تخت نیازمندیم ، حتی تختِ اتاق خواب .
چیه ، چرا اون جوری نگاه می کنی . خودم که گفتم مزخرف بود .
ولی به هر حال ، این یکی رو خوشمان نیامد .

ببین رفیق خدا ، زلزله ملزله نمی فرستی اینورا ها . گفته باشم .
مرگ که برای من خوب و شیرین و دوست داشتنیه البته ، ولی افتضاحی رو که به بار میاد تجسم می کنم ، می بینم اصلا حال نمی کنم این کارو بکنی .
حواستو جمع کن بعدا نگی نگفتی . آفرین پسر خوب .

آخرین دفعه تون باشه از این نظرا میدینا . البته من که به کفشمم حساب نمی کنم ، واسه خودتون زشته . افت کلاس داره . اصلا خدایی روتون میشه نخونده نظر بدین که جالب بود به منم سر بزن !؟

یادتونه گفتم صبحها با ماه قایم موشک بازی می کنم ؟
هه . ماهه خیال کرده بود بره گوشه ی پشت بوم همسایه قایم شه نمی بینمش .
دیگه به عقلش نرسید من با یه کم تغییر مکان می تونم پیداش کنم ، ولی اون که به این راحتیا نمی تونه پیدام کنه این دفعه می بازه .
یوهو ، برنده شدم !

- می شه این دفعه دیگه خراب نشه لطفا ؟
- فکر می کنم خودت نباید بذاری خراب شه احمق جون .

تپ .

شاعر می فرماید :
اِی
اگر بخت ما بخت بود
دستِ خر واسه خودش درخت بود


رسما ریدم به این سریال اعصاب خرد کن جستجو در شهر
هوووووووووووووغ .

عزیزم ، می تونی مطمئن باشی که بهت اعتماد دارم و هر چیزی که بگی باور می کنم .
ولی خر خودتی .

فینیش .

چهارشنبه، بهمن ۰۱، ۱۳۸۲

مم ... الان تریپ self confidence ام به شدت . در همین راستا همین دو دقیقه پیش داشتم فکر می کردم اگه رو من کار بشه یه بریتنی می شه ازم درآورد !!!
هان چیه ؟! چرا اون جوری نگاه می کنی ؟! هیکلم که بدک نیست یه کم روش کار کنم از خود اون دختره کوتوله هم بهتر می شه ، قیافه هم که خدا لوازم آرایش را آفرید ! صدامم از اون غژ غژ اره آهن برش خیلی گوش نواز تره ، رقص رو هم حالا فاکتور می گیریم . اصلا مثل Celin Dion خانوم و سنگین می ایستم یا میشینم ژست می گیرم می خونم (!) کلی هم کلاس داره . رقص و این جینگول بازیها مال خواننده های چیپ و بی هنره که چون هیچی ندارن می خوان با نمایش دادن خودشون جلب توجه کنند ...!

تشکر ، زحمت الکی نکشین . بیمارستان روزبه قبلا جوابم کرده . الان اتوبوس شوالیه دم در منتظره ببرتم سنت مانگو ...!
بیلاخ هم ندین در ضمن لطفا ! چند دفعه باید بگم با بچه های استثنایی باید مهربان بود ؟!
ممم ... راستی ، یه نگاه گسترده که می کنم می بینم با ترتیب فوق الذکر اقلا 50 % دخترای ایرونی بریتنی ها و کریستیناهای بالقوه هستند ...
So let's create the Britney Brigade !!!
Let's have some fun !

آقا چشماتون رو ببندید لطفا ... ( اِ نه ، ببندید که نمی تونید بخونید ! )
خوب حالا تجسم کنید !
شما یه دختر مثل من هستید . برای اونایی که ندیدند هم توضیح بدم من یه موجود کاملا معمولی متمایل به سگ (!) و در برخورد اول برج زهرمارم .
شما به یه مهمونی دعوت میشید . یه غلطی می کنید و خام میشید و بلند میشید میرید !
بعد میرید اون جا می بینید همه آقاپسرهای گوگولی و دخترخانوم های گیلمنگولی ( اصطلاح اختراعیه نپرس یعنی چی ، هنوز معنی خاصی در نظر نگرفته م براش ! ) دو تا دو تا نشستند لاو می ترکونند . چند تا سینگل هم مثل شما نشستند ولی خدا رو شکر همشون شیطون و خونگرمند و با جمع می جوشند .
خوب شما سه ساعت و نیم تمام میشینید یه جا ( دو بار هم صندلیتونو عوض می کنید ) و مثل این منگلها دست می زنید ! اضافه کنم چون اصلا میونه ای با رقص ندارید ، از اول شرط گذاشتید که بلندتون نکنند که برقصید . خلاصه این که وقتی فیلم مهمونی رو می بینید ، مشخص می شه که اون شب به شدت منگل تشریف داشتید !
مهمونی می تمومه و شما تشریف می برید خونه تون .
فرداش دوستتون که صاحاب تولد بوده باشه زنگ می زنه و با مقادیری فحش ننه بابا ، سه تا پیغام پسغام از نوع پیشنهاد دوستی براتون میاره ...!!!
خوب حالا قضیه زمانی جالب می شه که اولا شما اصلا یادتون نمیاد اینایی که این می گه دارن از عشقت می میرن کی هستند ، بعدشم که با هزار مشخصات دادن یادتون میاد ، هوووووووغ می زنید که ای بابا ، دو تا از اینا که شکل دربونای جهنم بودند ، اون سومی هم که شبیه همفری بوگارت بود حیف که هیز بود و همون جا یه چشم غره جانانه رفتید بهش و دیگه ضایعست اگه بگی همون رو خوشت اومده !
حالا دختره این قدر تعریف می کنه از یکیشون که بی خیال همفری (!) میشید و تلک تلک قرار با دوست جونتون رو عقب میندازید و به اصرار دختره میرید یارو رو ببینید خیر سرتون صحبت کنید باهاش .
ای خدا .....! ( در اینجا درد به نویسنده فشار آورد )
اقلا جای شکرش باقی بود یارو این دفعه تیپ زده بود و تحملش از غیر ممکن رسیده بود به خیلی سخت !
اولا که از ایشون که با هزار اصرار ما رو از کار و زندگی انداخته بود که باهامون صحبت کنه باید با قلاب حرف می کشیدی ! حالا به هزار فلاکت سر حرف باز شد و من از اول هشدار دادم که من یه آدم غیر عادیم و هر کسی نمی تونه باهام کنار بیاد .... ( اونم گفت اگه عصبی شه می زنه هر چی دم دستشه خرد می کنه ! )
آقا گاوه زائید سه قلو ....!
حضرت آقا نطقش برید و دیگه حرف نزد ( و بعدا گفت من ازت ترسیدم ! ) و رفتیم با ملت ( دوستم و دوستش ) تو کافی شاپ قهوه هم کوفت کردیم و بازم ایشون ساکت بودن و هی دوستش بهش می گفت جلوی من راحت نیستی ؟ می فرمودند نه ! می پرسیدند جلوی دنا ( دوست من ) نمی تونی راحت حرف بزنی ؟ آقا باز فرمودند نه من که با شما راحتم ... که دیگه من به طور منطقی نتیجه گرفتم لابد جلوی من روش نمی شه حرفی بزنه و من بهتره برم بیرون تا این حرفاشو با این دو تا بزنه ...!!!! ( بماند که از کافی شاپ که بیرون اومدیم دهنشون رو باز کردند و موقع خداحافظی به زور بستند ! )
من که فکر کنم این اسم بچه مونم انتخاب کرد برای خودش !!!!!
توجه کنید :
راستش رو بخوای من فقط ده دقیقه نگاهت کردم ... ولی تو همون ده دقیقه احساس کردم یه چیزی تو قلبم جرقه زد ... می دونی آدم با یه نگاهم می تونه عاشق بشه ! من اینو بعد از دیدن تو فهمیدم ... ( ای هوووووووووووووووغ ! ) ببین اگه من با تو باشم همه ی دوست دخترامو _ راستشو بخوای من تا حالا فله ای با دخترا دوست می شدم ! _ آره همشونو ول می کنم ... ! من تو رو واسه آینده م می خوام ... چی ؟ نه من اصلا مشکلی با دوستای پسرت ندارم ... ولی اگه ما با هم دوست شدیم و یه روز قرار گذاشتیم و با اونا هم قرار بذاری و با من قرارتو بهم بزنی که بری اونا رو ببینی از حالا بگم که خیلی ناراحت می شم ...! یه چیز دیگه ای هم که بگم اینه که من اصلا دوست ندارم بهم بگی چشم ... راستی خوشم هم میاد ماهی یه بار باهام دعوا کنی ! می دونی چیه اصلا دوست ندارم الکی الکی بهم بگی دوستت دارم ... چون این حرفها خوب تو ذهن من می مونه و بعدا اگه بزنی زیرش خیلی بهم ضربه می خوره ! ( آخه نکبت کی حالا بهت گفت دوستت دارم !؟ ) ببین می خوام همین حالا بهم بگی باهام هستی یا نه من نمی تونم صبر کنم ... می خوای فکر کنی ؟! خوب چقدر وقت می خوای برای فکر کردن !؟ اوووووووه این همه ... نه من نمی تونم صبر کنم ...
( انگار حالا به محض این که من باشه رو به ایشون بگم می برنمون حجله ! )

خلاصه همین قدر بگم که با این که امور و احوال بشریت مربوط به فائزه جان می شه ، ولی من خودمو نگهداشتم که نشینم زمین زار زار به حال بشریت که نمونه ش اینه گریه نکنم !

نتایج اخلاقی :
* اولا سعی کنید خبر مرگتون مهمونی نرید اصلا !
** اگه رفتید ابدا ساکت و خانوم ( بخونید منگل ! ) یه گوشه نشینید و تا حد امکان جلف بازی در بیارید ! چون ملت ظاهرا از نجابت و خانومی و سکوت و مرموزیت خوششون میاد !
*** وقتی به افراد حاضر در مهمونی معرفی میشید عین آدم همه اسمها و قیافه ها رو به ذهنتون بسپارید که بعدا یادتون بیاد دوستتون کیو می گه و مثل من این جوری ندانسته تو چاه نیفتید !
**** دیگه ... آهان ! دختره مزخرف چیپ احمق لازم نیست بیای ماجراهای از این دستت رو تو وبلاگت بنویسی ... ولی دلم نیومد از این همه خنده ملت رو محروم کنم !


سه‌شنبه، دی ۳۰، ۱۳۸۲

نه ، نگاه کن .
من به جوون 23 ساله ی تحصیل کرده ی مملکت ، که ده دقیقه منو دیده ، یه کلمه هم باهام حرف نزده ، بعد میاد تو چشم من نگاه می کنه می گه من وقتی تو رو دیدم انگار یه جرقه در وجودم زده شد ... و باور کردم که آدم با یک نگاه هم می تونه عاشق بشه ....!!!!
چی بگم من به این !؟!؟!؟!؟!؟!؟؟!

* حالا بعدا قضیه رو کامل توضیح میدم . یه دل سیر خنده مهمون منید سر این جریان !
** تازه دارم می فهمم می گن دختره ابراز عشق پسره رو به باد تمسخر گرفت یعنی چی ..!
خوب آخه این ابراز عشق تخمی مسخره کردن نداره ، خداییش ؟!

یکشنبه، دی ۲۸، ۱۳۸۲

دلم می خواد یه دفعه یارو تو روی خودم گریه کنه
آره دلم که می سوزه هیچی کباب هم میشه حالم هم میریزه بهم ، ولی حداقلش اینه که می تونم بغلش کنم ، صورتشو بگیرم تو دستام دونه دونه اشکاشو ببوسم . بعدم صورتشو دوباره با اشکای خودم خیس کنم .
زیادی رمانتیک شدم نه ؟ :)) خودم می دونم ، اصولا این احساسات لطیف به من نمیاد !

حالا خر بیاورید و کره خر بار کنید و ببرید ...
آخه راستشو بخوای من از غریبه ها می ترسم .
همش فکر می کنم ممکنه مریض روانی باشه و یهو بپره گازم بگیره .
از اونورم خوب فکر می کنم ممکنه بیماری روانیش مثل خودم از نوع دوست داشتنِ خرکی باشه و نمی خوام همچین احتمالی رو نادیده بگیرم .
ولی بدتر از همه وضعیتیه که طرف سالم سالم باشه و هیچ بیماری روانیی نداشته باشه . لابد اون موقع همش منو مسخره می کنه که دیوونه م . نمی خوام !
حالا تصدیق می فرمایید که باید خر آورد و کره خر بار کرد ؟؟

نفهمیدید چی شد ؟
نفهمید دیگه لابد . به من چه ؟

صد گرم مشورت لطف کنید ، بی زحمت .

بله دیگه . اینجوریاست .
یارو دو ساعت مختو تیلیت می کنه آخرشم وسط حرفت میگه بای .
بزنم تو دهنت حالا ؟

اه . نمی خوام .
نمی خوام دیگه .
همش تقصیر توئه دوستم .
نخواستنمو میگم .

جالبه . خیلی جالبه .
هر کسی که می خواد از چراغ قرمز من رد بشه و به قول آیدا دچار (!) من شه ، قبلا یه آیین نامه گنده دستش میدم که فلانی من این جوری ام و اون جوری . وقتی اینو می گم منظورم اونه و وقتی این رو میگی اون رو برداشت می کنم . این چراغ سبزمه و اون چراغ قرمزه ، و سر فلان چهارراه باید بپیچی به چپ ولی تو اتوبان باید با سرعت 180 بری .
خلاصه تکلیفشو تا آخر قضیه مشخص می کنم و کاملا بهش آدرس میدم که کجا و چه جوری باید بره تا بتونه هم قدم من باشه . اونم می گه باشه فهمیدم .
ماتحت سوزی قضیه از اونجاست که خاک بر سرای خنگ درست تو همون جاهایی که من بیشتر و روشنتر از همه جا توضیح دادم چپ می کنن ... !

- حالا چرا داری از هول حلیم شیرجه میزنی تو دیگ ؟
- خاک بر سر کورت کنن آخه . نمی بینی من N ساله تو این دیگ بی صاحاب جا خوش کرده م ...؟!

حالا شایدم خواستم .

این سی دی رایتر من خیلی بی لیاقته . از بیخ و بن با سی دی های سونی مشکل داره و هیچی روش رایت نمی کنه . ولی از این سی دی های آشغالی که میذارم توش سه سوت رایت می کنه تحویلم میده .
درست مثل بعضی از آدما ....!

کاش اقلا التماس کردنی بود . اون وقت می شد این قدر بگم :
تولوخدا ، تولوخداا ، تولوخداااا ؛ تا درست شه ...


* عاشق اینم که طرف مثل تو باشه
- ممم ... مرسی
* اااه خوش به حال فلانی ، یکی مثل تو گیرش اومده . خدا شانس بده !
- خاک تو سر بدسلیقه ت کنن ... :)) مرسی .
* ببین من این خصوصیت تو رو خیلی دوست دارم .
- ...
* اصلا تو یه موجود فوق العاده دوست داشتنی هستی ..
- مرسی ...
* اصولا خدا بهتر از تو خلق نکرده ...
- خوب ممنون ... ( خب اگه زری داری بزن آخه ! )
فرض هم که طرف زرشو زد ...
* ولی راستشو بخوای نمیدونم چرا من نمی تونم دوستت داشته باشم ...!

این در جواب به اون نوشته fuckingwasted بود که لینک هم حال ندارم بدم !

یه فیلتر لطفا .
وجود منو از این بشر فیلتر کنید ، دیگه دارم دیوونه می شم ...

به دلیل ریده شدن به حال این جانب به طور ناگهانی ، از تمام کردن درست حسابی این آپدیت معذوریم . بای .

شنبه، دی ۲۷، ۱۳۸۲

شازده کوچولو که میخواره را ساکت و خاموش در پشت تعداد زیادی بطری خالی و تعداد زیادی بطری پر دید پرسید :
- تو این جا چه می کنی ؟
میخواره گرفته و غمگین پاسخ داد :
- می نوشم .
شازده کوچولو از او پرسید :
- چرا می نوشی ؟
میخواره جواب داد :
- برای فراموش کردن .
شازده کوچولو که دلش به حال او سوخته بود پرسید :
- چه چیز را فراموش کنی ؟
میخواره که از خجلت سر به زیر انداخته بود اقرار کرد :
فراموش کنم که شرمنده ام .
شازده کوچولو که دلش می خواست کمکش کند پرسید :
- شرمنده از چه ؟
میخواره که به یکباره مهر سکوت بر لب زد گفت :
- شرمنده از میخوارگی !


ممم ...
بچگیام که شازده کوچولو می خوندم و همیشه دلم برای میخواره قصه بیشتر از همه می سوخت ، اصلا فکرشم می کردم یه روزی مثل اون بشم ... ؟

بدون شرح

یکی بود ، یکی نبود ...
دختری بود که هیچ کس دوستش نداشت . نه اینکه دختر بدی باشد یا بدقیافه و بددهن باشد . نه ، هیچ کدام از این ها نبود . او نسبتا زیبا و بالهای خیالش به گستردگی آسمان بود . می توانست قصه های زیبایی بگوید . هر لحظه که اراده می کرد ده ها قصه برای گفتن داشت . اما فکر این که هیچ کس آنقدرها که شایسته است دوستش ندارد آنقدر غمگینش می کرد که تصمیم گرفت همه دنیا را بگردد تا شاید یک نفر ، فقط یک نفر پیدا شود و او را دوست بدارد . او سالهای بسیاری سفر کرد ، با افراد بسیاری صحبت کرد جاهای مختلفی را دید ، اما به هر کس که می رسید در چشمانش نگاه می کرد . نگاهی عمیق و پرسشگر . می خواست از چشمانش راز دلش را بفهمند . اما هیچ چشمی عاشقانه به او نگاه نمی کرد . دختری که هیچ کس دوستش نداشت باز هم به سفرش ادامه داد . سالها گذشت و او دیگر دختر جوانی شده بود . چیزهای زیادی از برخورد با مردم و دیدن جاهای مختلف یاد گرفته بود . دانسته هایش به سرعت افزایش یافته بود . جوان بود و پر انرژی ، پس می بایست از نیرویش استفاده می کرد . باید دانسته هایش را ترکیب می کرد و به نکات تازه و برجسته دست می یافت . اما او همچنان در پی کسی بود که دوستش بدارد . دخترجوان پیر شد ، اما هنوز به آرزویش نرسیده بود . او مرد در حالی که تمام عمرش را صرف یک هدف بیهوده کرده بود : عشق ، دوست داشتن .

هوشمندان سیاره اوراک _ فریبا کلهر

جمعه، دی ۲۶، ۱۳۸۲

عزیزم می خوای واقعا بدونی چمه ؟
مطمئنی که می خوای راستشو بگم ؟
حالا اگه راستش این باشه که کوچکترین نشونه و اثری از وجود مبارکت باعث می شه حالم بریزه بهم و داغون بشم و تمام دردهای کهنه و جدید تازه بشه و جاش بسوزه ، ولی در عین حال نمی تونم هم ولت کنم ، بازم اصرار داری حقیقت رو بدونی ؟!؟!

نبودنش یه مشکله ، بودنش هزار تا ....
بله خودمم به عقلم رسیده که بیخیالش شم ، ولی همون یه مشکل از نظر عظمت با همه اون هزار تا برابری می کنه !
کلا وضعیت فعلی من خیلی شیک دقیقا مثل اون یاروهه شده که ارّه تو ماتحتش بود .... !

جدی ، من چرا دارم این جوری خودم رو حروم می کنم ؟
باور کن شامپاین باز نمی کنم واسه خودم . این همه توانایی بالقوه ، این همه جذابیت که اگه بخوام می تونم داشته باشم ، این همه موفقیت همه جانبه که اگه یه ذره ، فقط یه ریزه زور بزنم تو مشتمه ... ( مشکل تو همون اگه ست ! )
من احمق بی شعور چرا همه اینا رو دارم به فاک میدم ؟!؟!

ببین دوستم ، اقلا یه توجیهی چیزی بکن . این جوری آدم احساس می کنه به کفشت گرفته شده .
آخه نه هیچ توجیهی هم که فایده ای به حال من نداره . بیخیال پس .
حداقل از این به بعد وقتی حالم خرابه دیگه نپرس چرا ناراحتی . آدم دلش می خواد بگه آخه نکبت تو که خودت ریدی واقعا نمی دونی چه مرگمه ؟
آخه نه اگه اون چراهه رو هم نگی که بدتر قاط میزنم میگم عوضی کوبونده تو دیوار به کفشش هم حساب نمی کنه که له شدم .
هیچی بابا اصلا نمی خواد کاری کنی .... قضیه همون ارّه کذاییه ...!

گفت : من اگه جات بودم بهش می گفتم then get the FUCK outta my life ، حالا که ... ( بقیه شو نمیگم ! )
راستش بیشتر دوست دارم جلوی آینه وایسم و اینو به اون احمق بی شعوری که بر بر نگام می کنه بگم .
نکبتِ زبون نفهم حرف هم حالیش نمیشه که !

این آهنگه ، Don't Cry ، دقیقا همون چیزایی رو می گه که یارو همش تحویلم میده و من دلم می خواد بگم خفه شو ، پس چرا من ازش خوشم میاد ؟

ببین خدا جون ، هر چی که خواستیم نشستی سر جات نیشتو باز کردی دیگه شست هم نه ، اون یکی ( فاک !) رو دادی ، ما هم دستمون به هیچ جا بند نبود و مجبور بودیم بسوزیم و دم نزنیم .
اقلا مرام بذار همین الان چند تا سی دی Queen و Loreena McKennitt و Sting و Guns 'N Roses و الویس از عرش بنداز پایین . یه چند تا دیگه م هست یادم نمیاد ، بی زحمت یه چرخی تو ضمیر ناخودآگاهم بزن اونا رو هم خودت پیدا کن و برام بفرست .
این یکی خوبیش اینه که اگه واقعا این قدر نامرد و خسیس باشی که چیزای به این کوچیکی رو هم ندی ، این دفعه من بهت بیلاخ میدم و هر جوری شده ماتحت مبارک رو هم میارم و میرم خودم می خرم تا چشت درآد .

خودتون پیدا کنید رابطه ی Dead Can Dance و ژاندارک رو ؛ که اولی دومی رو یاد من میاره .
اصولا ذهن من همیشه سیم رابط هاش و خلاقیتش فوق العاده بوده . میگن باد معده و شقیقه و اینا دقیقا کاریه که ذهن من می کنه .
مثلا سه انگشت اونورتر از استخون ترقوه ی راستم دیگه قلمرو اختصاصی تو شده دوستم . حتی اگر هم الکی الکی بوت رو نده تو رو یادم میاره .
مسخره ست نه ؟

پدر عزیزم ، با وجود همه علاقه ای که بهت دارم باید بگم این دفعه که گذشت ، ولی دفعه ی بعد که بیشتر از کوپنت داد بزنی یا دستتو روم بلند کنی قبل از این که مامانه بتونه قیچی رو از دستم بگیره هر چی که تو دلم عقده شده این هفده ساله بارت می کنم و بعدشم تیغه قیچی رو می کشم روی رگم .
ببینم شما هم گاهی وقتا این احساس بهتون دست میده که دلتون بخواد به باباتون بگین خفه شو و بزنید توی دهنش ؟

خوب دختره ،
حالا بشین فکر کن ببین منظورت چی بود از این که در بدترین حالت روحی ممکنه زنگ زدی به بچه مردم که هق هق پشت تلفن گریه کنی و اعصابشو بریزی بهم ؟
می خوام صد سال سیاه سبک نشی و آروم نگیری !
ولی دوستم ، حقیقتا تاثیر صدای مهربونت از اون هیجده بیست تا قرص کذایی خیلی بیشتر بود ...
just to say thank you .

نخیر ، سیستم عصبیم دیگه به هیچ دارویی محل سگ هم نمیده !
منتظر بودم با خوردن یه بسته کدئین و هشت ده تا دیازپام اقلا 24 ساعت خواب خواب باشم ، اون وقت هیچی به هیچی ! فقط خمار و نشئه بودم تا همین حالا .

می گفتن سکوت و بداخلاق بودن و مرموز بودن و خود گرفتن و این چیزا ملت رو جذب می کنه ، باور نمی کردم !
و در ضمن ، مورفی عزیز ، {.....} به قبر بابات با اون قوانینت که ما رو {.....}

زیاده بر این حس آپدیت نیست .
so بای .


پنجشنبه، دی ۲۵، ۱۳۸۲

The most terrible NIGHTMARE I've ever had !!

آقا چشمتون روز بد نبینه ، خدا به کابوس دچارتون نکنه ، پریشب این نیلوفر با این بنفشه تلپ شدن تو خواب من ! ( و حتی اومدن خونه مون ! ) حالا من ماهی دو ماهی یه بار شاید یه خواب ببینم یادم بمونه ها ، همش یا وسطش بیدار می شم یا اصلا یادم نمی مونه . نمی دونم چرا این کابوس هولناک رو کامل تا آخر دیدم یادم هم موند !
اولش که این دو تا در کمال بی تربیتی بدون خبر و هیچی سرزده یهو زنگ زدن اومدن تو و سلام و خوش اومدین و اینا ... ( تو دلم هی می گفتم برین گم شین ولی نفهمیدن هیچ کدوم ! ) حالا یه مشکلی که پیش میاد اینه که من بنفشه رو که تا حالا ندیدم پس چه جوری خوابشو دیدم ؟!؟!
اصل قضیه همین جاست ، حالا خلاقیت ذهن منو حال کنید !!
این ضمیر ناخودآگاه خلاق مبتکر من خیلی شیک ، برداشت از نیلوفر یه کپی زد یه کم صاف و صوفش کرد و یه نمو لاغرشم کرد و قیافه شم یه ذره دستکاری کرد و به عنوان بنفشه گذاشت تو خواب من .....!!! یعنی من دو تا نیلوفر تو خوابم داشتم ( و اسم یکیشون بنفشه بود ! ) در حالی که یک نیلوفر هم به قدر کافی مصیبت هست ...! ( نیلوفر حالا نیای منو بکشی ها D: به من چه خودت مگس گرد شیرینی بودی اومدی سی دیو گرفتی رفتی ! اصلا ذاتت رو تو خوابه نشون دادی ! بنابراین بین ما هر چی بوده تموم شده ! )
خلاصه این دو تا به محض اومدن در کمال بی ادبی شروع کردن به بحث درباره این که کی برن ! نیلوفر جان خیلی شیک فرمودن من اومدم سی دی داریوشه که برام زدی رو بگیرم ده دقیقه دیگه هم بریم ...!! ( من از اولشم می دونستم تو منو به خاطر خودم دوست نداری ! مگس گرد شیرینی ! ) این بنفشه هم چایی نخورده پسرخاله شد گفت نخیر من تا 20 دقیقه به 9 شب همین جا می مونم .....!!
سی دی نیلوفرم دادیم و پاشد رفت ( سی دیتو که گرفتی دیگه بی حسابیم ، بعدم که بین ما هر چی بوده تموم شده ! ) منم خوابم میومد ( تو خواب خوابم میومد ! جل الخالق ! ) هی منتظر بودم بنفشه پاشه بره من بخوابم ! اینم که نمی خواست بره که ( حالا صبح بهش می گم زنیکه چرا مزاحم شدی هی می گه خودت اصرار کردی بمونما ! ) خلاصه دیگه یادم نیست تا 9 شب چه جوری سرشو گرم کردم بعدشم بالاخره پاشد رفت خونه شون ! یحتمل تو اون مدت غیبت کردیم چون من امروز تا اینو آنلاین دیدم کلی غیبتم اومد و نشستیم دو تایی زنده و مرده بلاگرا رو جنبوندیم :)) . منم دیدم این بالاخره رفت ، گفتم بگیرم بخوابم بالاخره ، که یهو دیدم یکی تکونم می ده میگه پاشو ......! حسرت خواب هم به دلمون موند !

ای خدا !
خواب دیدنمونم به آدم نمی مونه ....!

بهشت من ...

یه جای تاریک لطفا . خیلی تاریک ، و تا هزارقدمی هیچ اثری از موجود زنده ای نباشه . فقط یه کم نور سرخ آتیش باشه و صدای ترق ترق هیزماش . اگه کنار دریا هم باشه که دیگه چه بهتر .
یه نسیم ملایم خنک هم بدین . قرص کامل ماه و یه میلیارد تا ستاره رو هم که فکر نکنم لازم باشه یادآوری کنم ... و یه تخته سنگ البته که بهش تکیه بدم .
یه ضبط ... نه ، حوصله هیچ وسیله ای رو که به تمدن کوفتی مزخرف بشر مربوط باشه ندارم. بی زحمت از آسمون (!) یه موسیقی ملایم غمگین پخش بشه . ممم ... راستی می تونید با خدا هم صحبت کنید شاید دو سه تا از اون حوریهای بهشتی خوش صداشو از زرورق درآورد و چندساعتی بهتون قرض داد . اگه اینم نشد یه نفر خیلی دور ، خیلی خیلی دورتر از من یه تاری ، سه تاری ، گیتاری چیزی بگیره دستش بزنه . سنتور رو هم قبول می کنم . فقط اخطار کرده باشم که اگه بهم نزدیک بشه به درک واصلش می کنم . بهشت من مال خودمه و دوست دارم توش تنهای تنها باشم . نمی خوام کسی گریه هامو ببینه .
یه تنگ شراب با یه جام خوش تراش ، لطفا . از اون شرابهای اصیل قدیمی که حتی اگه نخوری رنگ سرخش مستت می کنه . حواستون رو جمع کنید روی رنگش خیلی حساسیت دارم ، چون می خوام تمام شب تلالو نور آتیش رو توش ببینم .
چندتایی سیگار هم باشه بد نیست . هر چی بلندتر هم باشه بهتر ، که بتونم یه مدت زیادی خیره نگاهش کنم و اونم برای خودش بسوزه و خاکستر شه و بعدشم تق خاکسترش رو بریزم زمین .
خوب حالا میتونید برید ... نه وایسید اصل کاری مونده . یه کپسول سیانور یا استرکنین هم لطفا بیارید . نه همون سیانور ، استرکنین مزه زهرمار میده و طعم شرابم رو تلخ می کنه . بذاریدش همین جا ... خوب تموم شد .
فقط حواستون باشه فردا صبح یه یک ساعتی بعد از طلوع آفتاب ، تا ملت جمع نشدند بیاید جسدم رو بردارید و ببرید وسط دریا و تو آب رهاش کنید .
خوب ، همه چی مرتبه ... متشکرم . حالا گورتون رو گم کنید و منو توی بهشتم تنها بذارید ...

سه‌شنبه، دی ۲۳، ۱۳۸۲

دخترک شانه هایش را بالا انداخت ، لبش را به سویی کج کرد و با بی اعتنایی گفت : به درک .
آهنگی گذاشت ، چراغ را خاموش کرد و خودش را روی تخت انداخت و چشمهایش را بست .
ولی هچ چیز فراموش نشد ...

نخیر ، مثل این که شانس پخش می کردند خدا مست بوده ما رو ندیده !
آخه اینم شد وضع ؟! نه خداییش ؟!
وقتی جدی جدی به طرف میگیم نه ، خیال می کنه داریم ناز می کنیم سیریش میشه بلکه ناز کردنمون که تموم شد بگیم باشه .... !
بعد وقتی میایم خبر مرگمون یه کم واسه یارو ناز کنیم که خیلی هم آسون باشه رو نگیره و یه کم قدر بدونه ، اولین عشوه ی نه رو که میای یا فکر می کنه جدی میگیم و نا امید می شه میره پی کارش ، یا می فهمه اینا ناز و اداست و حوصله ناز کشیدن نداره مجددا یه شست نشون میده میره پی کارش .... !!!
نه گفتن و ناز کردنم به ما نیومده ... !

همینم مونده بود این یکی هم قاط بزنه و به این راه بی آخر عاقبت کذایی نزدیک بشه .
حالا چه گهی بخورم من که این یکی هم به فاک نره ؟

مامانه از سر صبح عکس 3*4 باباهه رو که تازه از عکاسی گرفته بود گذاشته بود جلوش و هی قربون صدقه ش می رفت که چه ناز شده بابات .
منم هی با لج می گفتم کجاش ناز شده این که از خودشم بیریخت تره !! تازه خوبه دوازده ساعته شب تا صبح (!) نسخه زنده ش پیشته این جور غش و ضعف میری ...!
ولی شما که غریبه نیستین ، داشتم از حسودی می ترکیدم ... !
چرا یکی این جوری منو دوست نداره ؟!؟!

نخیر ، این جور که پیداست من حتی حق ندارم یه روز هم عصبی و بد و عصبانی و قاطی باشم ..!

اینقدر که آپدیتهای طوماری کردم ، کمتر از سه چهار صفحه مینویسم اصلا عذاب وجدان دارم ....!
از حالا شروع می کنم تمرین که این قدر مزخرفات طولانی ننویسم .
پس فعلا !
ببین عزیزدلم ...!
وقتی طرف می گه به خاطر خودت دوستت داره ، ولی در عین حال اگه اتفاقی برات بیفته ، دیگه دوستت نخواهد داشت ، دلیل این نیست که عشقش از روی خودخواهی و کاملا ظاهریه !
توی هر عشقی ، هر دو طرف می دونن که اگه هر کدوم از اون اتفاقا که ذکر کردی برای طرف مقابل یا خودشون بیفته ، علاقه شون از بین میره و دیگه همدیگه رو دوست نخواهند داشت . خود منم هر قدرم عاشق یکی باشم اگه ظاهرش تغییر فاحشی بکنه عشقم از بین میره . هممون این جوری هستیم ، خودمونم می دونیم .
ولی موضوع اینه که این خودخواهی و ظاهرپرستی نیست ...
آدمیزاد از دو بخش صورت و سیرت تشکیل شده . کسی که عاشق یکی دیگه می شه ، باید عاشق هر دو بخشش بشه . هم ظاهرش هم باطنش . عشقی که فقط نسبت به یکی از این دو تا باشه هیچ وقت پایدار نخواهد بود ، چون تو نمی تونی عاشق یه جنبه و یه بخش از یه چیزی بشی بدون این که عاشق سایر جنبه هاش باشی ، و انتظار داشته باشی عشقت هم پایدار بمونه . قبول ؟
خوب ، وقتی من عاشق ظاهر و باطن یکی باشم ، و مثلا یهو اون جنبه های باطنی یا ظاهریش که منو جذب می کرده و دوستشون داشتم ، از بین بره ، وقتی اون چیزی از اون آدم که من دوستش داشتم دیگه نباشه ، من چه طوری می تونم عاشقش باشم بازم ؟ خودِ اون فقط یه پوسته ست ، اون چیزی که بهش ارزش میده ویژگیهایی هست که داره _ چه ظاهری و چه باطنی _ و من دوستشون دارم . اگه اون ویژگیها نباشند اون پوسته به چه درد من می خوره ؟ این جاست که عشق من از بین میره ، چون اون چیزی که عاشقش بودم دیگه در اون وجود نداره . حالا فرقی هم نداره طرف ظاهرش تغییر کرده باشه یا باطنش . اگه من عاشق مهربونیش باشم و بعد چند وقت مثل سنگ سخت و سرد و بی احساس بشه ، مسلما ازش زده می شم . اگه عاشق قیافه ش بشم و باز چند وقت بعد به کل تغییر قیافه بده به هر دلیلی ، بازم عشقم از بین میره . حتی اگر عاشق ظاهر و باطنش با هم باشم ، وقتی یکی از این دو تا تغییر کنه ، علاقه من اگه از بین نره حداقل نصف می شه ، چون یکی از پارامترهای معادله ی عشق من از بین رفته . ( اه اه ، خودم هم حالم به هم می خوره از اینکه درباره عشق بخوام منطقی حرف بزنم ، چون تنها چیزی که منطق سرش نمی شه عشقه ! )
حالا می رسیم سر مبحث خودخواهی !
یه نکته خیلی مسخره در این باره اینه که گرچه هممون عشق از روی خودخواهی رو مذموم می دونیم و ازش متنفریم و بدمون میاد دیگران به خاطر خودشون ما رو دوست داشته باشن ، عشقی که از روی خودخواهی نباشه رو ترحم می دونیم و ازش حالمون به هم می خوره و بازم ازش متنفریم .... !
طرف اگه تو رو به خاطر خودش دوست نداشته باشه ، اگه تو رو برای خودش نخواد ، اگه عشقی که بهت میده به خاطر علاقه شخصی و تمایلات و خواسته ها و محبت خودش نباشه ، در نتیجه اون ها رو به خاطر تو بهت میده ( اگر نقیض P آنگاه Q ! ) یعنی فقط برای این که تو رو راضی کنه ، بدون این که خودش چیزی بهش برسه . خب همچین عشقی رو من شخصا دنگ می کوبم تو صورت طرف و ردش می کنم . آدمیزاد عشقی رو می خواد که از ته قلب طرف مقابل بهش داده بشه ، نه عشقی که یارو بهش ابراز می کنه چون می دونه اون دوستش داره و نمی خواد دلشو بشکنه و ناراحتش کنه ، یعنی یه جور فداکاری . این هم دقیقا چیزیه که من یکی ازش عق می زنم و عشقی رو که یارو از روی فداکاری و به خاطر خودم بهم ابراز کنه پشیزی هم حساب نمی کنم . البته این فقط فکر و نظر و عکس العمل منه ، حالا نظر نیلو و بقیه تونو نمیدونم .
خب نظرتون چی هست حالا ؟

* این بچه یه یادداشت نوشت ، نظر من درباره یادداشته از اصل نوشته طولانی تر شد ... !

پنجشنبه، دی ۱۸، ۱۳۸۲

یه وقتی هست که یکی تو رو برای خودش می خواد ، خب طبیعتا برای هیچ بنی بشر دیگه ای نمی خوادت .
یه وقتی هم هست که تو رو نمی خواد ، پس مشکلی هم نداره اگه کسی دیگه ای بخواهدت .
مسخره ش وقتیه که طرف تو رو برای خودش نمی خواد ، ولی برای هیچ کس دیگه ای هم نمی خوادت .
قاعدتا باید زد تو دهن یارو و بعدم یه شست تحویلش داد و ولش کرد ، ولی من فقط دلم براش میسوزه . طلفونکی بدجور گه گیجه گرفته .
حالا به نظر شما با همچین آدمی چیکار باید کرد ؟

- بعد از شهرآرا مسیرت (!) کجاست ؟
* همون سر شهرآرا پیاده میشم .
- نه گفتم اگه کلاسی جایی می خوای بری برسونمت ...
* نخیر کلاس نمیخوام برم گفتم که همون جا پیاده میشم ( در حال میل کردن به سوی عصبانیت ! )
- آخه دختر نجیب که این موقع از خونه بیرون نمیاد !!!!
تو جامعه گل و بلبل ما این حرفها برای هر دختری آشناست ، ولی این یکی دیگه خیلی کثیف بود . فقط فاصله من با صندلی جلو و ملاحظه بزرگراه شلوغ و احتمال تصادف بود که باعث شد همون موقع نزنم تو دهن یارو .

غيرقابل تحمل تر از تظاهر و زشت تر از دروغگويی ، بازی کردن در حاليه که
مخاطبت می دونه درونت چی می گذره .

چی می کشی پس تو از دست من !

خدایی دفعه قبل چقدر قشنگ گند زدم به این نظرخواهیه . فکر کنم من یه نبوغ درخشان تو خرابکاری دارم ، این جوری گند زدن کار هرکسی نیست ! البته تقصیر من نبود خب . رفتم دیدم نوشته مدیریت ، احساس مدیر بودن بهم دست داد و ذوقیدم و تحت تاثیر جو اون گند رو به بار آوردم .
در ضمن یادتون باشه با بچه های عقب مونده استثنایی مثل من باید مهربان بود تا عقده های روانی در اعماق روحشون به وجود نیاد !

می دونم مسخره به نظر میاد یا ممکنه از خود راضی بودن تعبیر بشه ، ولی از وقتی یادمه تو بیشتر مسائل از همسن و سالهام و حتی بزرگترهام جلوتر بودم . حالا هر مساله ای . از درس و مشقم که معلمهام از بچگی همش سرکوفتش رو به بقیه می زدن ( البته حالا وضع فرق کرده ! ) بگیر برو تا سر و زبون تا فهم و شعور نداشته م که همه قبولش داشتن و دارن ( جز خودم ! )
شایدم برای همینه که الان قبول کردن این که ممکنه یکی از من بالاتر باشه برام خیلی سخته . نه که همیشه به بهترین بودن عادت کرده م و تحسینهای دیگران رو دنبال خودم داشته م ، الان برام سخته که قبول کنم تو یه چیزی _ حالا هر چیزی ، فلانی از من جلوتر و بهتره .
حالا اینها به کنار ، جالبش این جاست که هر وقت با همه سخت بودن این موضوع ، قبولش کردم و پذیرفتم که فلان کس از من بیشترمی فهمه یا از من خوش قلب تره یا فلان کارو از من بهتر بلده یا هر کوفت دیگه ای ، طرف دقیقا در همون زمینه تو زرد از آب در اومد و سراپا برنزه م کرد !

ممم .. این تیکه بالایی رو اگه خودم جای دیگه میخوندم از نویسنده ش حالم به هم می خورد که دختره ی نکبت از خود راضی .
اگه بخواین میتونین عق بزنین . اینم لگن !
راستی ... قدیمیا ، اون لگنهای من که سر قضیه سمانه و سیاوش همه مشتریش شده بودن و امیر پیشنهاد کرد به صورت تعاونی بفروشم یادتونه ؟:))

چرا بریتنی تو این کلیپ Baby one more time ش شبیه چیتا ( میمون تارزان ) می رقصه ؟

ببین عزیزم ، اشتباه کردی اگه فکر کردی من خرم و نمیفهمم .
هیچم خر نیستم خوبم میفهمم ، فقط منتظرم مطمئن بشم تا بعدش بهت بفهمونم یه من ماست چقدر کره داره !

به این آقای saeed uk ارادت خاصی دارم . اصولا من همه خواننده های قدیمیمو دوست می دارم کلی . ایشونم از وبلاگ قبلی تا حالا هنوز مزخرفات منو میخونه .
البته این موضوع هیچ ربطی به شما نداشت ، ولی همین جوری ذوق کردم یکی از خواننده های قدیمی رو دوباره تو کامنت دونیم دیدم .

Hey , baby ...
Fuck Off
n go away .
n then


از این همایون یه نویسنده سوررئالیست خفن در میاد . می گی نه ؟
اینو بخون تا دیگه نگی نه !
هما جون ناراحت نشی یه وقتا ، خیلی جدی گفتم اینو . انصافا خیلی نبوغ می خواد آدم بتونه بارون رو به سیبیل شوهرخاله ربط بده . یه چار کیلو دیگه از همین قبیل گل واژه ها بنویسی می تونیم به عنوان یه مجموعه داستان کوتاه به سبک سوررئالیسم بدیمش بیرون . اصلا هم محدودیت در چرت و شعر گفتن نداری ، فوقش اگه زیادی بی ربط شد میگیم به سبک دادائیسم نوشته شده ! ولی حواست باشه هر چی در اومد ازش ، پنجاه پنجاه .

این جوری نوشتن هم یه بدیش اینه که هی هی چیزای جدید یادت میاد و دلتم نمیاد ننویسی ، بعد نتیجه ش می شه همون یادداشت ده صفحه ای ( شمردم ده تا page down خورد تا به آخر یادداشت برسم ! ) دفعه قبل که نویسنده که من باشم کلی حال می کنه با نوشتنش ، ولی خواننده های عزیز یعنی شما جر می خورین تا بخونینش .

اومدم بگم شجاعم ، اومدم بگم تموم شده ، اومدم تظاهر کنم که هیچ احساسی ندارم ، رفتم سراغ یادگاریای قدیمیم . خیلی قدیمی هم نه ، همین آذر . یه ماه پیش .
هنوز یه کم هم نرفته بودم پایین که اشکم سرازیر شد ....

چقد چسناله می کنم من . اونقدر جو این جا مزخرف و سیاه شده که حتی اگه چار تا حرف شاد و امیدوار کننده و بامزه هم وسط این نوشته ها بزنم به چشم نمیاد . البته مهم که نیست این موضوع ( یعنی نگاه ملت به این نوشته ها و جو این جا ! ) ، ولی به نظرم وقتشه خودمو آدم کنم ...
حالا کی حوصله سعی و تلاش و خودسازی و این کوفتا رو داره ؟

نکبت عوضی پرروی خودخواه دروغگوی کثافتِ ... دوست داشتنی .
به خودم مربوطه با کی بودم .

- still love you ...
- shut .
- ok , but still love you !
مکالمه بالا بین یه نفر با خودش بوده .
شاید هم اون یه نفر من باشم .

بدجور دلم یه آدم مهربون می خواد که دستامو دورش حلقه کنم ، سرمو بذارم رو سینه ش و تمام اشکهایی رو که این روزها خوردم یهو بریزم بیرون .
ولی اولا همچین آدمی نیست ، دوما می دونم اگر هم باشه وقتی این جوری سفت بغلش کنم حتی اگه از بغض در حال انفجار باشم هم اشکم با طرف غریبی می کنه و نمیاد .
تو این خونه لعنتی یه ستون دم دست مناسب هم نیست اقلا باهاش خودارضایی بغلی کنیم !!

...باز گفتم خوب این یکی هنوز زخمش تازه ست ، رفتم سراغ آرشیو های خیلی قدیمی تیر و مرداد اون قبلیه ، مجددا اشکهام بعد از چند صفحه راه افتاد ...
من رسما قبول کردم که نه شجاعم نه قوی و نه هیچ کوفت دیگه ای ...!

اگه یه بی سلیقه ای پیدا شد این آهنگ نوبهار رو دوست نداشت یه Esc بزنه . حسش نبود پلیر بذارم اون بغل . اگرم حسش بود بلد نبودم البته .
یه چند روز دیگه م عوضش می کنم راستی . کسی پیشنهادی دارد آیا ؟

دلم از اون دلای قدیمیه ، از اون دلا که می خواد عاشق که شد پا روی دنیا بذاره ...

هر کی میاد و میره تو این زندگی عاطفی مزخرف من ، یه چیو با خودش به فاک می بره . به این معنی که همیشه ی همیشه اون چیز خاطره های تلخ و غمگینم رو یادم میاره و میرینه به حالم .
اه . چرا این عطر هوگوباس منو ول نمیکنه ؟

دوست جونم گفت هر جا که آدم احساس امنیت کنه یعنی عاشقه .
تبصره اضافه می کنم
حتی اگه خودش نفهمه یا ندونه یا خیال کنه که نیست .
ولی این جا سوال اینه که کی ، کجا احساس امنیت می کنه .
یا این که اصلا احساس امنیت می کنه ؟

از این به بعد عزیزم ، وقتی هنوز خط چشم و ریملت خیسه ، بلوز یقه اسکی رو که سرت به زور می ره توش با فشار و به زور تنت نکن که رو آرایشت کشیده نشه و بعدش کل صورتت رنگ آمیزی نشه مجبور نشی پاک کنی دوباره با کلی زحمت چشماتو بکشی .

یک دفعه دیگه اگه کسی رو بعد از چند وقت ببینم و به جای سلام و پرسیدن حالم از لباسم تعریف کنه یا بپرسه چه جوری لاغر شدم یا شماره و مارک کرم پودرم رو بخواد ، همچین میزنم تو دهنش که ....
بابا نکبت ! به چه زبونی بگم ، من رو ببین ، نه لباس و قیافه و هیکل و آرایشمو _ که دیدن هم ندارن !
حالا خوبه همه این مواردم هم به کل تو آفسایده ، وگرنه دیگه چقدر باید به ملت جواب پس می دادم ...!

آخه من به کی بگم دردمو ! این همه چراغ تو خونه هست ، دختره رفته تو آشپزخونه چراغ هود رو روشن کرده می گه می خوام این زیر درس بخونم ... !

دارم چرت می گم نه ؟
مجبور نیستی بخونی ، می تونی گم شی بیرون .
آره می دونم ، این عشق و علاقه ای که به خواننده هام دارم و احترامی که بهشون میذارم واقعا تحسین برانگیزه !

قلب من آسمونه ، بارونش خونیه ...

یه شعره بود _ یادم نمیاد اصلا _ راجع به یه مکالمه بین عقل و احساس و غرور و نمی دونم چی و چی و عشق که هی دعوا می کردن کی قویتره ، آخرش عشق به همشون بیلاخ داد که تا من هستم شماها کاره ای نیستین ؟
همون .

یاد گذشته ها کردم مثل چی . همین الان چهار ماه از وبلاگ قبلیم رو خوندم . با همه افسردگی های بی دلیل پارسالم ، چقدر شاد و سرزنده و بانمک بودم (خودشیفتگی !) چقدر خوب بود .من چقدر نسبت به امروزش شاد و دوست داشتنی بود . چقدر بهتر بود ....
واقعا جای تحسین داره آدم بعد از یک سال هیچ پیشرفتی نکرده باشه هیچ ، عقب هم رفته باشه نه ؟!
چیزی که بیشتر دلمو می سوزونه اینه که می بینم ، یعنی مطمئنم که این پسرفت تحسین بر انگیز نصف بیشترش تقصیر عزیزترینهام بوده . کسایی که هیچ وقت فکر نمی کردم یه روزی این جوری ازشون بخورم .
و این که کسی خشکیده خون من رو دستاش که حتی یک نفس از من جدا نیست خیلی درد داره ... خیلییییی...
به درک ، البته .

"But it was only a fantasy,..."
Daydreaming, to be exact!
اوم ... ولی اگه تصمیم بگیرم به واقعیت تبدیلش کنم میتونم .
نه ، جدی جدی میتونم .

یه حدسایی دارم میزنم که امیدوارم درست نباشن .
ولی اگه درست باشن ...
با کمال شرمندگی عزیزم ، باید بگم خیلی پست فطرتی .

یه پرتاب دیگه به ماه .
و این دفعه اگه سفینه نتونست رو سطح ماه فرود بیاد ، گور بابای همه سیارات و اقمار و کائنات .
3
2
1
...

دلم میخواد سیگاری بودم .
که الان بشینم جلوی شومینه روی صندلی تابی ، یه پک به سیگار بزنم و بعدشم بگیرمش تو دستم و جلوی چشمم اون قدر نگاهش کنم تا وقتی که تا آخر خاکستر شه .
اون وقت تق با یه تکون خاکسترش رو بریزم رو زمین ... بعدی .

این پسرکیاشا را بسی بوسم می آید ولی چرا آیا ؟
( این یه لهجه اختراعی بازار مشترک من و یه دیوونه دیگه ست فشار نیارید که بفهمید چه جوری خونده می شه ! )

شایدم تصمیم بگیرم .

هی دارم فکر می کنم ، آخرشم نمی فهمم نسبت بهت چه احساسی دارم . دلم برات می سوزه ، یا تحقیرت می کنم یا بهت حسودی می کنم ... ؟!
شایدم هیچ کدوم ، فقط خیلی ساده دوستت دارم . بدون هیچ احساس جانبی دیگه یی .
اوم... فکر نکنم !

دلم تنگ شده برای اون روزای خوب و مهربون . یه عالمه . هشت تا بیست تا دویست تا ....
و ماتحت سوزی این قضیه از اون جاست که این روزهای کذایی همچین هم دور نیستن . ده روز مدت کمیه برای خراب شدن یه تصویر قشنگ از یه فردای دوست داشتنی . نه ؟

حالا طرف اینا رو ببینه جو می گیرتش که aaa من چقدر توپم . نه بابا نکبت بیا پایین . تو همچین مالی نیستی من خرم .

وقتی یه چیزی رو مدت زیادی در اختیار داشته باشی و هر جور که بخوای دم دستت باشه ، طبیعیه که ازش خسته میشی و دلتو می زنه . مثل من برای دیگران .
ولی این دیگه خیلی عجیبه که یه چیزی که هیچ وقت تجربه نکردی دلت رو بزنه و ازش متنفر بشی !
و من دارم فکر می کنم که پس چرا از هر چیزی که مربوط به سکس باشه عق می زنم ؟! تا حالا اگرچه علاقه ای نداشتم ولی دیگه حالم این جوری بهم نمی خورد . دقیقا یه جور احساس دلزدگی و سیری دارم نسبت به این موضوع !!!!
نخیر ، مثل اینکه رسما بر باد رفتم !

حالا از فردا هر کی تو گوگل سکس سرچ کنه صاف میاد این جا بعد دماغش می سوزه .
خوب که چی؟

- تو یار غیر و من ، همیشه یار تو ...
- چقدر مسخره . جمع کن خودتو بینم نکبت .

چقدر این کاندوم های Crown خوشگلن . اگه مامانه اون جا نبود یه بسته می خریدم .
چیه ؟! دیوونه خودتی . خب جعبه ش خوشگله دیگه . تازه میشد باهاشون بادکنک بازیَم بکنم .

یکی دوست داشتنی ترین و لذت بخش ترین صحنه های دنیا برای من منظره بسکت بازی کردن یه اکیپ پسر نوزده بیست ساله ( ترجیحا خوش قیافه و خوش هیکل ! ) هست .
حالا چرا ، یه دلیلش فکر کنم اون عقده نهفته ایه که ته دلم دارم با این محتوا که کاش من پسر بودم .
سایر دلایل رو هم هنوز راجع بهشون فکر نکردم

آهان یه صحنه دیگه رو هم خیلی دوست دارم . وقتی پسرهای دبیرستانی مثل گله گوسفند و در حال تو سر و مغز هم زدن و به خواهر مادر همدیگه ابراز ارادت کردن از مدرسه میریزن بیرون .
این یکی رو دیگه مطمئنم فقط یه دلیل داره که همون عقده کذاییه .

بدترین لحظه های عمرم وقتاییه که کسی که انصافا یکدهم بلکه یک صدم خودمم فهم و شعور نداره مسخره م می کنه . تا مغز ماتحت آتیش می گیرم .
آخه دلمم نمیاد بهش بگم نکبت ، تو که تو عمرت جز مدل مانتو و مو و آرایشت به هیچی فکر نکردی دیگه واسه چی زر می زنی .
ممم ... ببینم ، خودم به چه چیزای دیگه ای فکر کردم مثلا !؟!؟
مثل این که خفه شم سنگین ترم !

خبر نداشتم اینقده بدسلیقه ای دوستم .
شایدم بی لیاقت ، البته .

هق هق

- نظرت چیه یه کمم درس بخونی هان ؟
- بیلاخ .
- آهان باشه .

هر کسی می تونه اگه بخواد هر چی رو که این جا می بینه به خودش بگیره . من نه توضیحی می دم نه اهمیتی . به درک .
اصلا راستشو بخوای ، دیگه هیچی واسم چندان مهم نیست .

مم .. همش میگن اگه خودت بری به طرف بگی دوستت دارم بیا با من باش بعدا هی می کوبه تو سرت که خودت خواستی ، منم هر غلطی خواستم میکنم . چشمت کور تحمل کن .
بدم نمیاد یه دفعه هم این مدلیشو امتحان کنم . البته ملت همینجوریشم هر غلطی دلشون میخواد میکنن و انتظار دارن من چشمم کور شه و تحمل کنم .
پس زیاد که اوضاع فرقی نخواهد کرد ، هان ؟ بهتره یه دفعه خودم اول به یکی بگم دوستت دارم اقلا آرزو به دل از دنیا نرم .
آرزو تو جمله بالایی به معنی شروع یه رابطه به خواست خودم بود ، در ضمن . اصولا از کارهای احمقانه غیرعادی که هیچ کس انجام نمیده خوشم میاد !

آدم یه وقتایی یه اشتباهات تایپی ای می کنه که به طرز اعجاب آوری درست از آب درمیان .
اون دفعه که نیلوفر زندگی رو اشتباها نوشت جندگی ، اولش کلی خندیدیم ولی بعد چند وقت دیدیم بنده خدا همچینم اشتباه نکرده ، این دو تا از نظر اعمال شاقه زیاد فرقی با هم ندارن . تازه زندگی بدترم هست ، چون اعمال شاقه اون یکی رو داره ولی پولشو نداره .
این دفعه هم من میخواستم یه چیز دیگه بگم به طرف ، اشتباها گفتم آقا یواش بگذار .
یحتمل بهم الهام شده بود قراره چه بلایی سرم بیاد که داشتم پیشاپیش خواهش می کردم اقلا یواش !!!

بی تربیت ؟ نه ، این جوری نگو ...
روز به روز آزادتر ، رهاتر ... دوست دارم هر چی تو ذهنمه تف کنم این تو . جدی ، وقتی تو زندگی روزمره م همین قدر آزاد حرف می زنم ، چه لزومی داره این تو که قلمرو شخصی و دیکتاتوری خودمه ، خودمو محدود کنم به ادب و تربیت و این کوفتا ؟
اگه کسی احساس می کنه شخصیت کثیف سیاه بی فرهنگ من به روحیه معصوم و ذهن و زبون پاک و فرهنگ والاش لطمه می زنه اکیدا خواهش می کنم نیاد اینجا . دوست ندارم باعث فاسد شدن این آدم های معصوم بشم ...!

تو همین یه یادداشت فکر کنم 5 6 بار گفتم به درک . اصولا این روزا همه چی رو دارم به درک واصل می کنم .
از جمله خودمو ...

چیه ؟
سردم ؟
تلخم ؟
بدمزه م ؟
بدبینم ؟
سیاهم ؟
بی احساس و سنگدلم ؟
بی تفاوتم ؟
خودخواهم ؟
واقعا خیلی دارم بد می شم ؟

طبیعیه عزیزم ، آخه کم کمک دارم بزرگ می شم ...
شایدم دارم اشتباه میکنم و یه دوره گذراست . نمیدونم .
و در ضمن ، اگه تو جای من بودی خیلی بدترم می شدی .
فینیش .

سه‌شنبه، دی ۱۶، ۱۳۸۲

یه کم طولانیه . یه کم که نه خیلی . دوست نداری نخون . ولی من اگه جات بودم خیلی حال می کردم این همه مزخرف رو یه جا تو یه وبلاگ تو یه پست ببینم .

شاید این طوری بهتر باشه .
نه ، واقعا شاید بهتر باشه ها .
ولی شاید !

به درک اصلا .
واقعا نه حوصله شو دارم نه وقتشو نه اون قدر احمقم که سر همچین چیزی خودمو ناراحت کنم .
:: خر خودتی عزیزم . آدم خودش که برای خودش خالی نمی بنده !

ریدم به این کامنته .
کمک .

یکی بیاد بزنه تو سر من آدم شم بشینم یکم درس بخونما . شوخی شوخی همه امتحانا رو دارم میدم به فاک .
به کفشم البته .

جدی جدی بعضی وقتا می مونم که یه آدم چطور می تونه این قدر پررو باشه . کار سختیه !

ببین ، یکی هم بیاد بره به این Toni braxton بگه این جوری نخونه . صداش یه جور بغضآلوده ، اشکم درمیاد هی . جمع کن اون صداتو دیگه زنیکه .

اين روزا اگه کسی بهم نزديک شه ....
يه حسی بهم ميگه :
بيگانه را به خانه را نده ، او به قصد غارت آمده است


نمی تونی ؟
به درک خب .
هو این تیکه مال صد روز پیشه ها . ربطش ندی به پریروز .

ببین ، من دارم همه سعیم رو می کنم که خیلی منطقی اون زنجیره تنازع بقا و خورده شدن توسط مارمولکه رو قبول کنم ، فقط لطفا یه کرمی ، پشه ای چیزی هم بدین من بخورم که زنجیره تکمیل شه . ممنون .

واقعا غم انگیزه ، ولی هممون وقتی خرد می شیم برای این که بتونیم خودمونو جمع وجور کنیم باید یکی دیگه رو داغون کنیم . یعنی یه بدبخت بیچاره دیگه رو قربانی خودمون کنیم .
خب عزیزم از این به بعد حواست باشه زیاد به کسی که خرد شده و شکست خورده نزدیک نشی ، چون معمولا نزدیکترین کسی رو که دم دستشونه قربانی می کنن .

The truth is out there ...
Trust no one

- دختر این قدر شلخته بازی درنیار . اتاقت شده بازار شام . الان من تحمل می کنم برات جمع و جور می کنم ، چار سال دیگه شوهر کردی خونه ت این جوری ریخت و پاش باشه دو روزه پست می فرسته بیخ گیس خودم .
* اولا که اگه مشکل داره می تونه بره خونه مامان جونش ، بعدم که چشم ، هر وقت شوهر کردم آدم می شم !!
با این بحران کمبود شوهر ... یوهو ، فکر کنم حالا حالا ها مجبور نیستم آدم شم !

ببین عزیزم ، یه چیزی هست که باید بهت بگم ...
به قول یه نویسنده هه که اسمش یادم نیست : شرم بر تو باد ، خاک بر سرت ، تف به رویت !

ببین من این جوری نیستما . خیلی بهتر از اینم . به خدا . اینی که این جا می بینی فقط بخش تند عصبی سنگدل شکست خورده بی تفاوت بی احساسمه . خودم خیلی بهتر از این موجود مزخرفی ام که این جاست .
همین جوری گفتم ملت خیال نکنن من واقعا همین قدر که از این نوشته ها می شه برداشت کرد گهم .

دو روزه همین جوری الکی هی یاد این می افتم که پنج سالگی سر توالت خوابم برد و تپ با سر خوردم زمین ، هی مثل شتر خنده م می گیره .
دو تا سوال اساسی هم برام پیش میاد . چه جوری من تو اون هوای معطر خوشبو (!) خوابم برد آیا ؟ و تازه با اون قد و قواره فینگیلی گرد و قلمبه قاعدتا باید می افتادم تو کاسه توالت ، چرا نیفتادم ؟ ( ناراحتم که نیفتادم ! )

آرایش برنزه ، رژ صورتی ، روسری قرمز جیغ .
خیلی ملت باید جواد پسند باشن که برای این تیپ این جوری کف و تاید می زنن . بگذریم که هر کی دید تصدیق کرد شبیه خانومهای معلوم الحال می شم .
فکر کنم جدی جدی منم یه زمینه فاحشگی دارما . بذار باشه شاید یه روزی به درد خورد !

Still , Saint Mary ...
خسته نمی شی از این همه معصوم و بی گناه و حق به جانب بودن ؟!

You should've known better than to cheat a friend
and watse the chance that you've been given ...

فکر کنم دچار خودشیفتگی حاد شدم . ده دقیقه پیش در حال راه رفتن سایه خودمو رو دیوار دیدم یهویی گفتم وایییییییی چه خوشگل و خوش تراشه !!!
به قول خواهرم دیگه امین آباد و بیمارستان روزبه هم به حال من فایده ای نمی کنن ، باید صاف برم سنت مانگو !

بعد سه هفته شاید زنگ زد . منم که یه بی معرفت نکبت شده م و به هیچ کس زنگ نمی زنم این دو سه ماهه ، مخصوصا این طفلکی رو هم همش دست به سرمی کنم . هنوز سلام و احوالپرسی نکرده گفت تو چرا این دو سه روزه این قدر دپرس شدی بچه ؟ گفتم هاااان ؟! تو از کجا فهمیدی ؟! گفت نمی دونم ، از دو سه روز پیش هی احساس می کنم حالت خرابه . انگار مدام موج عصبی می فرستی اینور !
ممم ... یادم باشه این یکی رو بذارم تو لیست real friends .

عزیزم ناراحت نشی ، ولی تو دیگه چقدر احمقی که به خودتم دروغ می گی .

ببین خانوم ، هیچ وقت زورکی وبلاگ ننویس . چون دیگران که به درک مهم نیستن ، خودت حالت از خوندنش بهم می خوره .
اینو با خودم بودما .

از چیزی که خیلی بدم میاد اینه که به کسی لطف کنم و لطفم رو رد کنه .
و بیشتر از اون این اذیتم می کنه که دلم نمیاد به طرف بگم خب حالا که لیاقتشو نداری برو بمیر .

سالها با خيال اينکه ميايی سر کردم
تو که شبيه هيچ کس بودی
امروز فهميدم که شبيه ديگرانی و هيچ گاه نمی آيی
حالا ميخواهم اينو بگویم:
به درک که نمی آيی
به درک که نمی آيی
به درک که نمی آيی
همين.


لازمه یه نفر بیاد و برای من توضیح بده چه هدفی داشتم از این که وقتی روی راحتی نشسته بودم یهو به یه طرف خم شدم و خودمو ول دادم رو دسته ش و سعی کردم همون جور که روش نشسته م دستمو به اون ترنج روی فرش که اقلا 80 سانتی متر با راحتی فاصله داشت برسونم !!
یه نفردیگه م لازمه که یه دو سه روزی همه جا دنبالم بیاد و هوامو داشته باشه ، چون این جور که من با مغز خوردم زمین یحتمل این تلو تلو خوردن و گیجی و دو تا رو پنج تا دیدنم تا چند روز دیگه ادامه داره !

اله می گفت کسی رو که می خواد بره هیچ جوری نمی شه برگردوند مگه با رها کردن .
خب البته این روش کاملا درسته و جواب میده ، ولی یه سوالی که پیش میاد اینه که اصولا کسی که می خواد بره رو برای چی باید برگردوند ؟! بره گم شه . اصلا ارزشش رو داره که آدم برش گردونه ؟
اگه کسی نفهمید چرا اینو میگم اعلام کنه تا بحث مفصلش رو باز کنم . الان حسش نیست .

این قضیه عروسی شتری بریتنی اگه درست باشه که ... پوووف . من از اولشم می دونستم این دختره عقل و بار درست حسابی نداره ، ولی فکر نمی کردم این قدر کله خر باشه !
خدایی آخرش بودا . البته منم اگه اون پسره همبازی بچگیامو که وقتی من پنج سالم بود اون دوازده سالش بود و چون من دوچرخه سواری بلد نبودم همش منو سوار دوچرخه ش می کرد و باهام توپ بازی می کرد و خیلی دوستم داشت و دوستش می داشتم دوباره ببینم ، بدم نمیاد باهاش عروسی کنم . به شرطی که بازم منو سوار دوچرخه ش کنه .

- اینجا رو نگاه ، زخم شدم . زخمم کردی .
+ الهی بمیرم ! می کشم اون احمقی رو که اذیتت کرده ! نازی ، دردت که نمیاد ؟ بیا برات پانسمان کنم عزیزم ...
- ... !

این - ... ! همون سکوتهای بدون سیگنال ناگهانی من پشت تلفنه . بازم لازمه معنیشونو توضیح بدم ؟

یک موجود شپلی با موهای فرفری مدل کله قند بسته شده با یه بلوز خزدار کلفت رو مجسم کنید که یه پتو دور خودش پیچیده و درحال تیک تیک لرزیدن نشسته پای کامپیوتر آهنگ گوش میده ، هر ده ثانیه یه بار هم با همون پتو و دم و دستگاه و لحاف کرسی بلند میشه میره تو هال جلو تلویزیون ببینه کیف انگلیسی شروعیده یا نه ، هی خیط میشه دوباره لحاف کرسیشو می کشه دنبالش میشینه تو اتاق . این موجود منم !

تلخترین و دوست داشتنی ترین شعرهای دنیا شعرهای فروغند . تولدش مبارک .

گفتم کیف انگلیسی یاد این پسره حسام نواب صفوی افتادم . نه ، خداییش آدم بوس تر از این بشر دیدین ؟ ( تو این عکسه مردمک چشماش قرمز افتاده بود من یه کم دستکاری کردم ، از اینم نازتره ! ) من که هر وقت یادش می افتم هر جا که باشم با یه جیغ ذوق آلود می پرم هوا ( هوی بچه یادته اون روزی چه جوری یهو جست زدم هوا ؟:) ) لامصب خیلی ملوس و گوگولیه . من یه شوهر مثل این می خوام . ممنون ، چیز دیگه فعلا میل ندارم !

ببینم با نوبهار بنان موافقید بذارم این جا ؟ همون آهنگ قصه های مجید ... منو که یاد بچگیام میندازه یه کله قند اندازه خربزه (!) ته دلم آب می شه و قیلی ویلی میرم .
موافق هم نبودید مهم نیست ، من کار خودمو می کنم .

یکی از دلایل این که تا حالا نظرخواهی نذاشتم این بود که نمی خواستم تو برام کامنت بذاری . حالا هی بیا بذار!

عجبا . دنیایی شده بس شگفت انگیز .
طرف شترق! می کوبه تو ملاجت پخشت می کنه کف زمین ، بعد می گه نه ! نه ! تو که طوریت نیست ! خوب می شی ! مهم نیست اصلا ... آخی نازی ، اصلا ناراحت نباش ، خوب می شه !
حالا من مرام میذارم صدام درنمیاد ، روی تو چرا از سنگ پای قزوینم سفت تره ؟!
البته خب اینا رو هم نگی چیکار کنی . نمی تونی بگی به کفشم که لهت کردم که .
راستی چرا نمی تونی ؟! خوبم می تونی .

ببین ، مهم نیست که من فلان چیز یا فلان کس رو ندارم ، مهم اینه که اگرم داشتم همچین فایده ای نداشت برام . اصلا من نمی خواستمش . اصلا کی هست که من بخواهمش . هزارتا بهترش زیر پام ریختن و یه اشاره کنم می تونم هر کدومشونو داشته باشم . کی گفته اون با بقیه فرق می کنه یا ازشون بهتره ؟ ابدا مهم نیست برام . به جهنم . اصلا کی هست که خواستن و نخواستنش مهم باشه ! خیلی هم باید از خداش باشه . خلاصه این که به درک .
ممم ... دارم تست می کنم ببینم تلقین درمانی فایده ای به حالم داره یا نه !

من هر وقت چس ناله ميکنم و ميگم اه اين چه زندگی گهيه من دارم، يا خدايا ديگه از اين بدتر نميشه، خدا يه پس گردنی به من ميزنه که يعنی:" ای بنده احمق، از اين بد تر هم ميشه ميگی نه؟ بيا -----> تق!"
بعد هم ميگه :" حالا برو گمشو سر زندگيت!"


یه چند روزیه به قول یکی نگاهام زیرنویس دار شده .
واسه همینه که وقتی دارم با تلفن حرف می زنم یهو ده ثانیه سکوت می کنم و هیچ صدایی از خودم منتشر نمی کنم . طرف هم که نمی تونه نگاهم رو ببینه ، نمی فهمه چه گندی زده . منم بعد از چند ثانیه صدور زیرنویس بر می گردم به حالت کاملا عادی و مهربون ، بدون این که به یارو بگم همین الان اگه این جا بود تو چشام چیا می دید .
وضعیت گل و بلبلیه مگه نه ؟

نه خداییش ، من به این مامانه چی بگم وقتی گیر داده بفهمه F Off ( مخفف همون فاک آف خودمون ! ) یعنی چی ؟!

نوچ ، من آدم نمی شم .
چهارمین باریه که بعد امتحان مثل سگ سه گوش پشیمون می شم که چرا دیروز فقط نیم ساعت درس خوندم که حالا گند بزنم ، باز میرم خونه برای امتحان فردا همون نیم ساعت رو می خونم !

عزیزم ، وقتی داشتی می دیدی که تمام امروز دنبال یه بغل گنده می گشتم که توش ولو بشم و بخوابم بلکه این افکار سرطانی و خستگی دیوانه کننده یادم بره ، یا اقلا یه شونه مهربون که بهش تکیه بدم و چشمامو ببندم ، یا دیگه حداقلش چهار تا کلمه حرف محبت آمیز و یه خورده همدردی ، و باز سرتو کردی تو کتاب فیزیکت و اون فرمولهای مسخره رو تکرار کردی ، انتظار نداشته باش دفعه بعدی که با دوست پسرت مشکل پیدا کردی راه حل بهت ارائه بدم یا نک و ناله هاتو گوش کنم و دلداریت بدم . خوب ؟
خوب .

خب به خودم تبریک می گم . عفونت کلیه م برگشت . ولی این دفعه ترجیح میدم جفت کلیه هامو در بیارم تا این که باز هشت تا آمپول بزنم .

همه شب همسفر این دل دیوونه منم ...
این فلشه یه کم طول می کشه ها ، ولی اکیدا توصیه ش می کنم . خیلی هق هقه .

I've tried so hard to tell myself that you're gone ... But though you're still with me , I've been alone all along....
نخیر ، مثل این که این آهنگ My Immortal با زندگی من پیوند ابدی خورده !

هی گفتم دختر ، نکن . که چی هی ملت رو سرکار میذاری این قدر ادامه میدی تا عاشقت شن بعد یهو می بری ؟ که چی هی دیگران رو خرد می کنی ؟ اگه نمی خوای با طرف بمونی واسه چی این همه باهاش می ری جلو و بعدش یهو می زنی زیر همه چیز ؟ نمی گی لهش می کنی ؟ یه روز یکی همین جوری خودت رو له می کنه .
اونم هی گفت خاک بر سرت تو نمی فهمی . این جا باید له کنی تا لهت نکنن . تک تک این مجنونها رو که من ولشون می کنم مثل سگ دنبالم میدون ، اگه باهاشون مونده بودم خودشون ولم می کردن . من دست پیش رو می گیرم که پس نیفتم . مطمئن باش هیچ وقتم به کسی اون قدر فرصت نمیدم که لهم کنه ، قبلش خودم میرینم بهش .
باز گفتم نوچ ، نتیجه خوبی نمی گیری از این کارت . آخرشم قرار شد اون راه خودشو بره من راه خودمو ببینیم کی نتیجه بهتری می گیره .
حالا کی می تونه این همه ضایع شدن رو تحمل کنه و بره بهش بگه آقا جون تو راست می گفتی ؟!

يه وقتی می فهمی اون چيزی که يه عمر دنبالش بودی " عشق رت " بوده که ديگه برای برگردوندنش خيلی دير شده .

هااااااااااااااااااااااان ؟!
یعنی واقعا منظورت اینه که من یک ساعت تمام eternal از evanescence رو از کازا گرفتم و حالا همش اهنگ بدون کلامه !؟!؟!؟!؟
من این کازا رو هک می کنم ، حالا ببین !

یادته قرار گذاشتیم دل دیوونه
نشی عاشق بشه ویرون دوباره خونه
یادته قرار گذاشتیم توی میخونه
که بمونی سر حرفت مرد و مردونه
خونه خراب ابدی یه عمری دیدی تو بدی
قول و قرارمون چی شد که این جوری به هم زدی ؟!؟!
نه بابا من عاشق نشده م خیالتون راحت ( عمرا از این احساسات مزخرف خرکی ندارم ! ) ، ولی این آهنگه خدایی خیلی بامزه بود .

تا یه کم زیر فشار عصبی قرار می گیرم و بغض و غصه و حرص و عصبیتم رو تو خودم می ریزم یه جوری از یه جای تنم خودشو بروز میده . دفعه قبل 48 ساعت هیچی جز آب و آدامس نتونستم بخورم و آخرشم چون جیغ معده م درومد یه جوری خودمو مجبور کردم به خوردن ، این دفعه بر عکس شده ، هر چی می خورم سه سوت گلاب به روتون ... !
و این موضوع خودش به تنهایی ثابت می کنه که من چقدر کم جنبه و کم تحمل و نازک نارنجیم . حالا هی بیاین هر جوری که بلدین گند بزنین به اعصاب و روحیه من . با این بی جنبگی م آخرشم می زنم یه بلایی سر خودم میارم !

Aaaa چقدر طولانی شد . البته طبیعیه از پریشب دارم این مزخرفات رو می نویسم . هر تیکه ش هم یه روز و یه ساعت مختلف نوشته شده . عیب نداره ، از این
جوری نوشتن دوستم میاد . شماهام که مهم نیستین !

* نظرخواهی من که ریده بودم بهش با جانفشانی خودم و بابک و بنفشه درست شد . هر کی هر چی گفته بود بیاد دوباره بگه !

دوشنبه، دی ۱۵، ۱۳۸۲

یه دو روزی هست که این نوشته نیلو منو در فکر فرو برده ... !
اولش فکر این که چقدر از صحنه های sadistic قرمز عق زدم و گفتم این بود فیلمی که ملت اون همه خودشونو جر دادن براش ؟! ای هووووووووغ !
بعدم این که اگه به قول نیلو اون مرتیکه بخواد به من گیر بده که این جوری باش و اون جوری باش ، کمترین اتفاقی که ممکنه براش بیفته پذیرایی از دیفرانسیلشه با دسته جارو بدون وازلین ! اگه آدم شد که هیچی ، وگرنه که شوتش می کنم خونه مامان جانش بره به خواهر مادرش گیر بده !

* همون یه اپسیلن شانس ازدواجی هم که داشتیم بر باد رفت با این حرفا . کسی که از جونش سیر نشده بیاد ما رو بگیره !


یکشنبه، دی ۱۴، ۱۳۸۲

چرا همه منو دعوا می کنن بابت خورده شدن ؟! مگه تقصیر من بود ؟ من سر جام نشسته بودم ، یهو پریدن منو خوردن . تموم شدم . یه سطل آبم روم خوردن ! حالا هی بیاین عوض این که خورنده ها رو دعوا کنین به من بگین چرا خورده شدی !:))

این کامنته فلشش چقدر گنده ست ! اه ! کل زیبایی شناسی نداشته قالبمو میریزه بهم !
آقا از همین الان بگم هر کی هر چی فحش می خواد بارم کنه ولی تروخدا قربون صدقه الکی نرین ( حالا انگار کسی خواست بره ! ) عق می زنم ازینایی که نخونده می گن واییییییییییی تو یه شاهکار ادبیات قرن جدیدی ... فوق العاده بود ... به منم سر بزن !!

دارم کم کم به این نتیجه می رسم که هر چی طرف ادعاش بیشتر باشه و بیشتر و صادقانه تر ادعای دوست داشتنت رو بکنه و وعده های شیرین تری بده ، زودتر می رینه بهت !

ای {.....} بر تلویزیون این لاریجانی {...} که نمی کنه با این همه گروه امداد خارجی یه مصاحبه ای بکنه ، کوفتی ، خوشامدی ، تشکری ، چیزی بگه !
با این که دیدن سیل کمکهای خارجی واقعا باعث می شه ذوق کنم که هنوز اقلا آدمیم و دلمون برای هم نوع خودمون می سوزه ، یه فکری این روزا خیلی آزارم میده . اگه تو یه کشور خارجی اروپایی مثلا همچین اتفاقی افتاده بود ، مردم ما ( اون هم اول سال نوشون که هیچ کس تمایلی به شنیدن خبرهای بد نداره ) این همه واقعا کمک می کردن ؟ دوست دارم فکر کنم که آره ...

خدا کنه ایران این چراغ سبز کذایی رو به آمریکا بده و اون هیئته که قراره بیان بیان و روابط یه خورده دوستانه تر شه . به خدا حالم بهم می خوره از بس هی همه جا تو تظاهراتای مسخره مرگ بر امریکا شنیدم و معلم قرآنه سر کلاس بیست دقیقه ای سر و ته درسو هم آورد و چسبید به اثبات ام الفساد بودن آمریکا !

یه عالمه مرسی از بنفشه عزیزم که منو از خماری شد خزان ... درآورد . داشت اتفاقات بدی برام می افتاد !

واقعا و از صمیم قلب برای همه اونایی که آرایش و عکسهای سادیست و بریتنی و سوپر و مونیکا و زنهای هرزه و ک* و دختر + سکس و پسربازی رو سرچ کردن و از این جا سر درآوردن متاسفم . این گوگل هم خوب بهشون ضدحال زده ! طفلکیها با هزار شوق و امید و آرزو اومدن اینجا به جای موضوعات موردعلاقه شون مزخرفات منو دیدن:))

white flag از Dido رو حتی الامکان از کازا بگیرید . بیست دقیقه بیشتر نمی کشه و خیلی بوسه .
اا وسطش buzz افتاده که !

من برف بازی !
با همون پلیور سفید کذاییه که سرآستینش رو آرنجم می رسه . حتی الامکان یکی زنگ بزنه پسر همسایمون از پادگان محل خدمتش برگرده وایسه رو پشت بوم هی زور بزنه به من برف پرت کنه و نتونه و من غش غش بخندم . جور دیگه حال نمیده !
ممم ... چرا یه جور دیگه م حال میده . بذار ببینم می شه یا نه .

Your first name of Zahra has given you a ...
...Your emotional feelings are easily aroused and you will always be involved in other people's problems as a result of your overly sympathetic nature. You have many disappointments as a result of extending a helping hand to others in need, and then not receiving any acknowledgement or reciprocation for your generosity. After each experience, you have to guard against feelings of despondency and self-pity .
عزیزم ، این مزخرفاتی رو که توصیه کردی خودت امتحان کردی ؟!
اصلا می شه ؟!
پس خفه خون بگیر !!

شنبه، دی ۱۳، ۱۳۸۲

وبلاگر مورد نظر به دلیل خورده شدن (!) تا اطلاع ثانوی در دسترس نمی باشد ...
کسی نمی دونه شد خزان گلشن آشنایی ... رو از کجا می تونم دانلود کنم یا اقلا آنلاین گوش بدم ؟ من وقتی این جوری هوس یه آهنگ رو می کنم عینا مثل زنهای حامله ی بد ویار می شم ، اگه بهم نرسه تا سه روز از خواب و خوراک می افتم !
از قديما اينطور بوده نازنين ... اونايی که ميان و می دونی که پشتت به حرفاشون گرمه
زود می رن ... ،
خواب بنفشه های پشت باغچه ،
هميشه کوتاهه ...


این دومین دفعه ایه که اینو این جا می نویسم .
دردش زیاده ، ولی زیادتر از اون ترس وحشتناکیه که دارم که نکنه دویست دفعه دیگه هم همین جا بنویسمش ...

قول می دم این آخری بود . دیگه هیچی نمی گم . تپ ! اینم صدای سنگی بود که گذاشتم رو دلم . گاهی وقتا لازمه خفه شی . منم خفه می شم . این طوری شاید بهتر بشه تحملش کرد ، نه ؟
قول می دم . این آخریش بود .

جمعه، دی ۱۲، ۱۳۸۲

بچگیام یه عکسی پشت یکی از مجله هام بود که همیشه می ترسوندم . یه مار ک داشت یه مارمولک رو می خورد و مارمولکه هم در حال خوردن یه حشره بود . زیرشم نوشته بود تنازع بقا .
هیچ وقت نمی فهمیدم یعنی چی ، ولی الان ، کاملا احساس اون حشره هه رو درک می کنم .
فقط نمی دونم چرا من همیشه باید حلقه آخر زنجیره باشم ؟!



ممم ... می گم عزیزم ، حالا که دلت شکسته چطوره اقلا نذاری غرورت بشکنه ؟
نوچ ، اینم ازم بر نمیاد ...
پس من رفتم بمیرم !

من باختم ، ولی ...
غلط کرده هر کی گفته بازنده بزرگ در بند برد نیست ...!


ای رسول ما،به بندگان ما بگو اگر ميتوانند جمله ای نفرت انگيز تر
از عزيزم،بيا از اين به بعد دوستای معمولی باشيم بياورند...و هرگز نتوانند.





مثل گنجشکای بی خونه و بی جای محله
دیگه هیچ جا رو درختا جای من نیست که برم ...