شنبه، شهریور ۰۸، ۱۳۸۲

زندگی آی زندگی .....
fuck you !

* آره خیلی بی تربیته ! دختره بی ادب بی چاک دهن !
اگه این قدر آسون خر می شم ، اگه به ساز دل همه می رقصم ، اگه از خواست خودم می گذرم به خاطر دیگران ، اگه هر کسی با یه نگاه پرخواهش و چند کلمه حرف می تونه چیزی رو که می خواد ازم بگیره ....
دلیل این نیست که نمی فهمم دارن خرم می کنن ... می فهمم ، تا ته دل همه رو می خونم ...
ولی دلم نمیاد دلشونو بشکنم ....

و آدم احمق شاخ و دم نداره ....
الان با دو تا شخصیت هری پاتر به شدت احساس همزاد پنداری می کنم .....
یکی ش خود هری که بیست و چهار ساعته زخم پیشونیش درد می کرد و حوصله هیچ کاری رو نداشت ... منو که هیچ لرد سیاهی نفرین نکرده ، نمیدونم چرا این جوری ام ...
یکیش هم دابی که حرفشو می زد ولی بعدش مجبور می شد سرشو بکوبه تو دیوار !



یکی بیاد به من بگه وقتی می دونم براش / برات / براتون / براشون فقط یه بند رخت ! ام که بهش چنگ بزنن تا نیفتن ، و وقتی زیر پاشون سفت شد با یه لبخند ملیح خداحافظی کنن و برن ....
وقتی می دونم عشقی نیست ، محبتی نیست ، همش فقط از سر کاچی به از هیچیه ، از سر نیازه از سر ناچاریه و اون / تو / همشون / همتون چون هیچی و هیچ کس رو ندارین منو غنیمت شمردین ....
وقتی می دونم به محض پیدا شدن کسی که به نظرش/ نظرت / نظرتون / نظرشون بهتر از من بیاد دیگه اصلا انگار از اول منی وجود نداشته ....
که یه اسباب بازی مسخره بی ارزشم که باهاش بازی کنه / کنی / کنید / کنند و وقتی حوصله شون سر رفت برن سراغ یه دونه بهترش ...
وقتی می دونم هیچ کس _ هیچ کس خودم رو نمی بینه ، که اون / تو / همتون / همشون فقط اون بعدی رو که بهش احتیاج دارین میبینین ، بدون اینکه فکر کنید که منم آدمم ....

چرا این قدر خودمو جدی میگیرم پس ؟! چرا دست از سرش / سرت / سرتون / سرشون بر نمیدارم ؟! چرا بهش / بهت / بهتون / بهشون نمی گم برین گم شین و تنهام بذارین !؟ که من آدمم ، ماشین رفع نیازمندیها نیستم ؟!
چرا این همه احمقانه بازم وقتی از دوست داشتن میگه / میگی / میگین / میگن باور می کنم ؟!

* دوستان عزیز درس امروز صرف ضمایر بود . خوب یاد گرفتید ؟!

a GREAT friendly chat !

a GREAT friendly chat !

میگه بدو بدو مشاوره لازم دارم !
میگم باز چیه ؟ یه case جدیده ؟
میگه آره .... ولی این یکی فرق داره ! نمی دونی چقدر خوشگله ! وای زهرا نمیدونی چقدر دوسش دارم .... اصلا میمیرم براش ! یه هفته ست نه تونستم درس بخونم نه هیچ جا برم نه غذا بخورم ... !!
میگم بله ؟! این آقای خوشبخت رو یه هفته ست میشناسی ؟!
میگه انقدر خوشگله که ببینیش تو هم عاشقش میشی ! ( آخه الاغ خوشگلی هم شد دلیل که بگی عاشقشم ؟! )
میگم خب حالا مشکلت چیه ؟
میگه : هشت ساعت وقت داده بهم تا تصمیم بگیرم که حاضرم باهاش رابطه اون جوری داشته باشم یا نه ! ( ده دقیقه طول کشید تا فهمیدم منظورش از اون جوری ، سکسه ! من بی شرمم یا اون احمقه که گفتن این کلمه واسش جون کندنه ؟! )
میگم خب این کجاش مشکله؟! پسر بیست و دوساله ای که میگی این قدرم خوش قیافه و همه چی تمومه و با یه دختر شونزده ساله معمولی دوست میشه و هفته اولم این جور رابطه رو ازش می خواد دیگه معلومه چی کاره ست و چی می خواد ازت و منظورش از این دوستی چیه ! خب اگه توام همچین دختری هستی و همینو می خوای از دوستیت باهاش ، که بسم الله ، خوش بگذره به هر دوتون . اگرم نیستی که هیچی شما رو به خیر و ایشونو به سلامت !
میگه نه ..... اینو که نگفت ! گفت ببین من نمی خوام دوستیمون " فقط " واسه اون باشه ( باز میگه اون !!! ) ، ولی می خوام تو دوستیمون اون هم باشه ! تازه منم که بهش نگفتم شونزده سالمه ... گفتم هیجده سالمه ! ( به پسره تو دلم آفرین گفتم که اقلا فرق دوستی برای سکس و سکس توی دوستی رو می فهمید ! )
میگم خسته نباشید ! برو بابا توام ول معطلی .... این جوری یه ماهم نمی تونین با هم باشین که ! دروغ و مخفی کاری و ....
می پره تو حرفم که مگه من چند وقت می خوامش ؟! فوق فوقش تا اول مهر !!!
چشمام درمیاد : جونم ؟! هااااااان ؟! مگه الان نمی گفتی عاشقشم و الم و بلم ؟!
میگه چرا هستم ، ولی اول مهر دیگه باید بشینم درس بخونم !
دلم می خواست بگم برو عزیزم دعا کن خدا شفات بده . دلم می خواست بگم احمق بی شعور نگو عاشقشم که به عشق توهین می کنی . دلم می خواست بگم رو این احمقانه ها اسم عشق رو نذار که چیزی به این پاکی و مقدسی رو می کشی به لجن . دلم می خواست بگم خاک بر سرت لیاقتت همینه . ولی همون جور آروم و منطقی و محبت آمیز ! بهش گفتم یا بی خیال طرف شه ، یا اکیدا براش روشن کنه که قبل از این که بینشون اعتماد کامل به وجود بیاد از این خبرا نیست . دیگه چه غلطی می خواد بکنه ، نه می دونم و نه به من مربوطه ...

کدوم پدر آمرزیده ای بود می گفت
و عشق
سوءتفاهمی ست
که با متاسفم گفتنی
بر طرف می شود ...
...؟!

* من این وسط ببو گلابی ام و پپه ... یا بقیه مشکل روانی دارن ؟!
** می گن خدا در و تخته رو به هم جور می کنه . پسری که هفته اول دوستی از دختره سکس می خواد با دختری که اونم از همون هفته اول تاریخ انقضای طرف رو معین کرده به هم میندازه . خدا جونم نجار خوبی هستیا ! ببینم کدومشون موفق می شه اون یکی رو دودر کنه !

جمعه، شهریور ۰۷، ۱۳۸۲

دلم می خواد فقط یه جا بشینم ، رو زمین ، موهامو چنگ بزنم و جیغ بکشم ....
که نمی خوام .... که زشته .... بیریخته ... که دلم درد می کنه ... می سوزه .... که من دوست ندارم ...... که سیاهه ، سیاهه ، سیاهه ...


به سبک نیلو : از مصدر خالی بندی !
دروغ میگی ، دروغ می گه ، دروغ میگین ، دروغ میگن ...
همش یه دروغ بزرگه اصلا .....

* یکی نیست بیاد بگه الاغ ! تو رو چه به این شکر خوردنا ؟!
** یادم رفت بگم : منم دروغ ..... نه ، خداییش زیاد دروغ نگفتم !
*** اه !
بذار بگن .....
بذار هر چی که دلشون می خواد بگن ...
بذار آبروتو ببرن . بذار اسمتو بندازن سر زبون همه . بذار همه بگن فلانی خرابه . بذار بگن هر روز با یه نفره ، بگن اصلا فاحشه ست . بگن هزار تا پسر به اسامی مختلف ! باهاش دوستن . بذار به لجنت بکشن . بذار گند بزنن اسمتو . بذار شخصیتتو بندازن زیر پا . بذار لهت کنن ....
اهمیتی نداره ....
ببین ...
مگر
چه می تواند باشد مرداب
چه می تواند باشد جز جای تخم ریزی حشرات فساد
افکار سردخانه را جنازه های باد کرده رقم می زنند ....
چرا توقف کنم ؟
من از سلاله درختانم
تنفس هوای مانده ملولم می کند...

نهایت تمامی نیروها پیوستن است ، پیوستن
به اصل روشن خورشید
و ریختن به شعور نور

نذار متوقفت کنن .. کسایی که از اصل روشن خورشید " هیچی " نمی دونن ، حشرات فساد این مرداب لعنتی ، نذار متوقفت کنن ....
اگرم قراره یه روز توقف کنی ، نه به دست این جنازه های باد کرده .....

طبیعی است
که آسیابهای بادی می پوسند
چرا توقف کنم ؟!
فکرشو می کنم که الان ناراحتی و غصه داری و دلت گرفته ....
یه چیز وحشی چنگ میندازه تو دلم جوری که تا ته دلم ضعف میره ...
هر جایی که هستی
هر اتفاقی که می افته
یادت باشه یه عالمه عشق پشتته ....
و یادت باشه
که تو عهدی با من بسته ای
که چشمانت از من باشند ،
که در غياب من ، گاهِ زخم های بيگانه ، لا اقل در ذهنت ، من دلگرمی ات باشم ...

چهارشنبه، شهریور ۰۵، ۱۳۸۲

Another day has gone
I'm still all alone
How could this be
You're not here with me...

But you're not alone
For I am here with you
Though you're far away
I am here to stay

You are not alone
I'm here with you
Though we're far apart
You're always in my heart
You are not alone....
You are not alone , baby ....
'cause I Love you ...
آدم دیوانه که شاخ و دم نداره ....
همین جوری الکی دلم می خواد به همه چی پوزخند بزنم ..... همه چی رو تحقیر کنم ... انگار یهویی همه چیز و همه کس برام بی رنگ شده .... به همه چی شک دارم .... ****** ** ** ! ( سانسور شد ! )
الان یه آهنگ Eminem بدجوری می چسبه ... با اون تن صداش که انگار به همه چی می گه برین گم شین ....
تا اطلاع ثانوی همه برین گم شین !!!

* اون تیکه سانسوریه فحش خواهر مادر نبودا !


ممم ....
من بودم می گفتم متالیکا بده ؟!
رسما گه خوردم ! خیلیم خوبه خوشگله گوگولیه ! ( اون آهنگ آرومهاشو که آدمو کر نمی کنه میگم خوشگله گوگولیه ! یه سری رو که اصلا نمیشه گوش داد برای پرده گوش مضره ! تازه نصف آهنگاش هم ریتمهاشون مثل همه ! )
البته من هیچ وقت نگفتم بده . گفتم سیاهه ، که تقریبا هست . ولی خب مگه دنیا چه رنگیه ؟ صورتی صدفی ؟! اصلا کی گفته سیاه بده ؟!
تا اطلاع ثانوی به قول متهم : الله اکبر ، جیمز هتفیلد سرور !

* تحمل Sad But True و Low Man Lyrics از ظرفیت من خارجه ! این قدر منو گرفته که دارم گیج میزنم !
** نچ ! " سیاه " برای توصیف بعضی آهنگهای این موجودات خیلی رنگ روشن و امیدوار کننده ایه !!!
بسی عجیبست ....
تازگیا احساساتم به طرز خفنی با هم قاطی می شن .. !
یه نمونه ش که قبلا عرض شد . الان بشدت دلم می خواد یکی رو بغل کنم سفت فشارش بدم له شه بعد بوسش کنم . در اثتای این احساسات لطیف ! همین جوری دلم می خواد عر هم بزنم ! تازه کتک زدنم هم میاد .... دلم می خواد موهای یه نفرم بکشم حتی الامکان دونه دونه هم موهاشو بکنم بعد مجددا بغلش کنم بوسش کنم !!!
یکی بیاد به ما بگه چه مرگمونه این شبها .....

* آهاااااان ! تازه فهمیدم ! اصولا دلم می خواد یکی رو بغل کنم سرمو بذارم رو شونه ش تا جا داره عر بزنم !!! منتها یه کم مغزم قاطی کرد نتیجه ش شد اون احساسات خرکی !

دوشنبه، شهریور ۰۳، ۱۳۸۲

اولین وبلاگی که عاشقش شدم یک ساله شد ....
تبریک رو که قبلا گفتم ! پس دیگه نمیگم که زیادیت نکنه !
می ترسم ....
مثل دیوونه ها می ترسم ... حتی از سایه خودم ...
سر هر پیچ جاده می ترسم یه کامیون بره رو ماشین ... من از مرگ نمی ترسم ، دوستشم دارم ، ولی فقط مرگ خودم ، اونم نه میون جیغ و خون و تاریکی ....
هر وقت بابا شب یه ساعت دیر می کنه هر لحظه می ترسم تلفن زنگ بزنه و بگن طوریش شده .... از این تلفن لعنتی می ترسم ....
هر وقت مامان میره بیرون و طبق عادتش سه ساعت دیرتر از زمانی که گفته میام بر می گرده ، دلم هری میریزه پایین که نکنه الان تصادف کرده باشه ...
دیوونه شده م .... یا دارم می شم ؟!
من .... من خوش بین ساده ....دارم راه میرم هی می ترسم یه مریض روانی تو خیابون ول باشه و یهو بهم حمله کنه !
می ترسم راننده تاکسی دزد و قاتل باشه .... هر کسی رو که میبینم می ترسم دیوونه باشه و یهو بپره رو سرم ...
دیگه دیوونه شده م ...
این منم ؟! منی که به همه خوش بین بودم و همه رو خوب می دونستم ؟!
این منم که همش می ترسم ؟ از همه چی می ترسم .... می ترسم کسایی که دوستشون دارم بمیرن .... می ترسم اتفاق بدی بیفته ... ؟!
می ترسم تو دیگه دوستم نداشته باشی .... مدام می ترسم روزی بیاد که برات هیچ بشم ... پوچ بشم ..... همه چی سیاه بشه ....
این ترسها دیگه عصبیم کرده .... تمام این فکرا داره دیوونه م می کنه ..... شایدم دیوونه شده م و خبر ندارم !
می ترسم ... می ترسم .... می ترسم ... مثل بچه ای که تو یه اتاق تاریک گیر کرده و در هم قفل شده و لامپ رو هم قدش نمی رسه که روشن کنه .... فقط می ترسه و جیغ می کشه و گریه می کنه ...
من هیچ وقت از تاریکی نمی ترسیدم ، ولی یکی بیاد این لامپ لعنتی رو روشن کنه ، من قدم نمی رسه .... این اتاق خیلی خیلی خیلی تاریکه !


من ، یه پنجره نیمه باز روشن روشن ، ترسهام ، نگرانیهام ، بغضهام ، خاطره هام ، سری که داره از درد می ترکه _ پر از افکار قاطی پاتی ، خیال دلنشین تو ، با صدای دلکش .....

یا رب مرا یاری بده
تا خوب آزارش کنم
هجرش دهم
زجرش دهم
خوارش کنم
زارش کنم ....

از بوسه های آتشین
وز خنده های دلنشین
صد شعله در جانش زنم
صد فتنه در کارش کنم

در پیش چشمش ساغری
گیرم ز دست دیگری
از رشک آزارش دهم
وز غصه بیمارش کنم

یا رب مرا یاری بده
تا خوب آزارش کنم
تا خوب آزارش کنم....

هر شامگه در خانه ای
چابکتر از پروانه ای
رقصم بر بیگانه ای
وز خویش بیزارش کنم

گیسوی خود افشان کنم
چشمان خود گریان کنم
با گونه گون سوگندها
بار دگر یارش کنم

چون یار شد بار دگر
کوشم به آزار دگر
تا این دل دیوانه را
راضی به آزارش کنم

یا رب مرا یاری بده
تا خوب آزارش کنم
هجرش دهم
زجرش دهم
خوارش کنم
زارش کنم ....


راستی ... نترس کوچولو ، من هیچ کدوم از این کارها رو نمی خوام بکنم !
خوشحالم ....
همین جوری الکی !
در حال حاضر همه عالم و آدمو دوستم میاد .... می خوام همه رو بغل کنم بوس کنم !
نیشمم سه متر بازه ! سر همه اهل خونه رو هم بردم بس که هی با خودم بزن بزن کردم و صدای این بازی جنگی ها رو در آوردم و هی گفتم دووووووووف دووووووووف ! بنگ ! گیشت !
انقدر خوبه این احساس .... این که همین جوری الکی بدون هیچ دلیل خاصی ذوق مرگ باشی و ( کپی رایت ایشون ) یه تیکه ذوق از تو دلت هی بیاد بالا بخوره سر گلوت ! خوبیش اینه که به خاطر وجود چیز خاصی خوشحال نیستی که اون که تموم شد ، خوشحالیتم از بین بره ....
تا اطلاع ثانوی همه چی خوشگله ! بوس بوس !

من یک پدیده م .... باید برم خودمو ثبت کنم یه جا ! میگی نه ؟!
آدمی که همین طوری یهویی نسبت به همه عالم و آدم ( حتی تو ! ) احساس عشق و محبت کنه و نسبت به همه عالم بوسش بیاد و ایضا بغلش بیاد و همزمان همین جوری الکی عرش هم بیاد ( یعنی گریه ش بیاد ! ) و در همون حال ( احساسات قبلی هنوز تداوم دارن ! ) کتکش هم بیاد و هوس کنه همه عالم و آدم رو بزنه و ....
دیگه بقیه شو نمیگم .... تا همینجاشم کم آوردی ! حالا زود اعتراف کن که رسما به پدیده بودن من ایمان آوردی !

یکشنبه، شهریور ۰۲، ۱۳۸۲

ملت میرند شمال ، شهرک ساحلی و دریا و نصفه شب کنار ساحل و آتیش و گیتار و ودکا و پسربازی ....
ما میریم شمال ، تشییع جنازه و سوم و هفتم و چهلم و سال و ختم و عزاداری و عیادت مریض و .....
اگه به قول خودشون " شونس " داشتیم که مادر محترم اسممونو میذاشت شمسی !
بازم به خداییت شکر ...

آخ جون .... خونه !
حتی اگه تمام مردم اون " جاده های سبز شمالی " لعنتی هم بمیرند ، دیگه پامو از چاردیواری امن و دوست داشتنی خونه م بیرون نمیذارم .....

یکشنبه، مرداد ۲۶، ۱۳۸۲

این آهنگ باور شادمهرو که می شنوم بغضم میگیره ... اولش نمیدونستم چرا ... بعدش یادم اومد که این آهنگ برای من درست مترادف با شکست عشقی تو بود ! هم معنی با بی قراریات .... بی تابیهای شبهایی که فقط از من و خودت می پرسیدی " چرا رفت " .... اعصاب خردیهات .....کلمه به کلمه ش برام یادآور احساسیه که بهش داشتی .... مسخره نیست آدم برای شکست عاطفی کسی که دوستش داره بغضش بگیره ؟!
من چرا حس حسادت ندارم اصلا ؟!
اااااااااااااااه ....
بازم تنهاییدم .....
نه ، خداییش نگاه کن ....
* : آقا جون این احمق بازیا چیه ..... یه گهی خوردی پاش وایسا بگو خوردم دیگه ! چرا انکار میکنی !
+ : اه ..... اصلا آره ! آره همین گهی که میگی خوردم ! خیلیم خوشمزه بود کلی هم چسبید !!!!

تو بودی می تونستی از کنار دو نفر تو خیابون رد شی این مکالمه رو بشنوی پقی نزنی زیر خنده ؟!
پس چرا آقاهه اونجوری نیگام کرد ؟!
د د د خجالتم خوب چیزیه ... خجالت بکش دختر ..... این بچه بازیا چیه درمیاری ؟
تو نبودی الان نیشت تا بناگوشت باز بود ؟ پس این اشکا چیه ؟
خاک تو سرت !
دلت چرا ضعف میره الکی الکی ؟ چرا لوس بازی درمیاری احمق ؟!

نوچ ... دیگه فحش دادن و دعوا کردن خودم رو خودم اثر نمیکنه !
کسی نیست بیاد یه فصل کتک جانانه به من بزنه ؟
ببین دستگاه متابولیسم عزیز
در یک ساعت گذشته این پنجمین باری بود که منو فرستادی دستشویی در حالی که از عصر تا حالا نه آب خوردم نه چایی نه قهوه نه هر کوفت دیگه ای .
اگه آدم شدی که شدی وگرنه این دفعه خودتو بکشی هم نمیرم دستشویی . می تونی همین جا کارتو بکنی !
پ . ن : من رشته مورد علاقه م انسانیه رشته فعلیم ریاضی ، و هیچ کدوم ربطی به زیست و اعضای بدن و کارشون نداره . پس اگه دستگاه متابولیسم هیچ ربطی به دستشویی رفتن نداشت ضایع نکنید لطفا !
پ . ن 2 : نگید این دختره آمار جیش کردنشم تو وبلاگش میده ! من از اول گفتم این جا هر شکری دوست داشتم می خورم به هیشکیم ربطی نداره !



می گم : اه این چه حکمتیه که همش پسرای خوش قیافه و خوش تیپ نصیب دخترای بیریخت اقدس می شن و پسرهای زشت نصیب دخترای خوشگل ؟
می گه : برای تو که خوبه .... با این قیافه ت حتما کم کم یه تام کروز گیرت می افته !
.......
حرف حساب جواب نداره ! :))

الان ازون وقتاییه که بشدت دلم می خواد بزنم تو دهن یکی .....


شنبه، مرداد ۲۵، ۱۳۸۲

یاد چشمهایی می افتم که یه دنیا محبت توشون بود و مستقیم به من دوخته شده بودند....
و من احمق رومو برگردوندم .... من بی شعور ....
اه ! دارم از حسرت می سوزم ...... بدجوری دلم برای یه نگاه به اون مهربونی لک زده ....
عجب منم بی جنبه و آویزونم !
1 - سرم بشدت درد می کنه . اما اونو میتونم تحمل کنم ، چیزی که اعصابمو داره رنده میکنه تنهاییه و این که کسی نیست خودمو براش لوس کنم ....حتی اقلا از پشت مانیتور !

2 - من اعصاب ندارما .... این بلاگر به قول همایون تخم سگ راه براه ریخت و قیافه چپشو عوض می کنه ... گشادیش میاد یه ادیتور حسابی بذاره واسه خودش ! احمق خرفت !

3 - هم دلم هوارتا براش تنگ شده ، هم میدونم که نمی شه ...... اه !

4 - زندگی این روزا خیلی بشدت عق برانگیزه ....

5 - هیچی . همین جوری نوشتنم اومد همینجوری هم تموم شد . خدافظ !

در راستای این که آدم اسکل الزاما شاخ و دم نداره ....
مثل الاغ ! وبلاگی رو که نه ماه توش نوشتم با یه This is THE END بی خیال شدم ....
ولی همون موقع هم می دونستم وبلاگ کوفتیه که نمی شه ولش کرد ، و بالاخره یه جای دیگه شروع می کنم و اولشم می نویسم But this is a new beginning....
" پاییزه " تا حالا ( یعنی از حدودا شش ماه پیش تا حالا ) به یه اسم دیگه جایی بود برای نوشته هایی که باد می کرد رو دلم و اگه یه جایی داد نمی زدمشون خفه می شدم . جایی که هر جور دلم می خواست و هر چی دلم می خواست می نوشتم ( یه نگاه به ایندکس فعلی بندازید تا سرگیجه بگیرید ! ) و بالطبع جز چند تا دوست کسی نمی شناختش . ولی همین جوری یهو خرکی احساس کردم دوست دارم پابلیکش کنم ....
پس سلام !
از همین اولش بگم این جا دل خل و چل من واسه خودش جولون میده و بنابراین خرکی آپدیت می شه ، مزخرف زیاد توش می نویسم ( یعنی تقریبا همش مزخرفه ) یادداشتهاش چرت و کوتاه و بلند و هر وقت دلم بخواد و هر جور دلم بخواد نوشته میشه ، با کمال شرمندگی نظر بینندگان عزیز هم همچین زیادم مهم نیست ... چون متاسفانه یا خوشبختانه به دلیل پابلیک نبودن این جا عادت کردم هر غلطی دلم می خواد این تو بکنم و این عادت به این زودیا از سرم نمی افته . حالا چون شمایید شاید یه کم از سرم افتاد .
خب اگه حوصله همچین آدم دیوونه و همچین جای خر تو خری رو دارید ... خوش اومدید . ( من که بی ادب نیستم که بگم اگر ندارید هم هری ! )

پ . ن : خودمو کشتم لوس نشه که شد ..... ولی به درک !

I will love you more than that
I won't say those words, then take them back
Don't give loneliness a chance
Baby listen to me when I say
I will love you more than that

جمعه، مرداد ۲۴، ۱۳۸۲

دلم برات تنگ شده ......
خیلی ... خیلی ....

پنجشنبه، مرداد ۲۳، ۱۳۸۲

ببین دیوونه کوچولوی دوست داشتنی من ....
من دوستت دارم ...
می فهمی ؟
می خوام باهات بمونم .... به هیچ چیز و هیچ کسم کار ندارم ....
می شنوی ؟
باهات می مونم ... هر چی هم می خواد بشه بشه ... من تا آخرش هستم ....

خیالت راحت شد حالا ؟ می شه دیگه این قدر ( من به درک ! ) خودت رو عذاب ندی ؟


چهارشنبه، مرداد ۲۲، ۱۳۸۲

نه به دیروز که هی رابراه به خری و سادگی خودم فکر می کردم و اشکم سرازیر می شد ....
نه به امروز که مجددا به خریت و سادگی خودم فکر می کنم و خنده م می گیره !
کسی تو خر بودن من شک داره ؟!
نشستی تو کلاس و منتظر معلمی . آقا بالاخره بعد از یه ربع تاخیر نزول اجلال می کنه و طبق معمول نیومده شروع می کنه جزوه گفتن . میای دفترتو باز کنی که بنویسی ، اتفاقی از ته بازش می کنی . همون جایی که هر وقت بیکار میشی چرت و پرت می نویسی توش . آخرین نوشته هم اینه :
Is it me !? Is it really me ?!
خنده ت میگیره . اتودتو برمی داری تا جوابشو بدی که طفلک بیشتر ازین سرگردون نمونه ....
yes baba khode khareti !

خداجونم حتما اون چیزایی که پریشب برات نوشته بودم یادته .....
د همونا که پر از تشکر و اینا بود دیگه ! همون که توش یه شصتاد خط بابت لطف و مرحمت های بی پایانت تشکر کرده بودم !
یادت اومد ؟
خب ذوق نکن حالا !
شرمنده م .... یه اتفاقاتی افتاده که مجبورم شکر کردنامو پس بگیرم ! یعنی اصلا هم متشکر نیستم بابت اون همه لطفی که بهم داشتی ....
حالا برای این که ناراحت نشی ...
هنوز یه جای شکر دیگه باقیه !
اونم اینکه دستت درد نکنه منو این قدر خر آفریدی که هر چی هم سرم بیاد باز با یه اشاره خر میشم ! واقعا جای شکر داره .... خر بودن هم نعمتیه !
حالام لابد باید خر شم دیگه ... نه ؟!
باشه ... چیکار کنیم دیگه خراب رفیقیم !
فقط به خاطر تو .... این دفعه هم .... عر عر !

پ . ن : ولی حواست باشه ها ! فقط این دفعه !

بیا برو توام خدا رو شکر کن که من انقدر خرم !

دوشنبه، مرداد ۲۰، ۱۳۸۲

شاید یه ساله این طوری گریه نکرده بودم ....
این طوری که نتونم نفس بکشم ... که هق هق خفه م کنه .... که اشکام مثل بارون سرازیر بشن ....
من خوش خیال ساده ....
بازم پوزخند .... بازم پوزخند به رویاهای قبلی ....

یکشنبه، مرداد ۱۹، ۱۳۸۲

looking back on the things I've done
I was trying to be someone
who played my part
and kept you in the dark
but now let me show you the shape of my heart ....

I 'm here with my confesion
got nothing to hide no more
I don't know where to start
but to show you the shape of my heart
دو هفته پیش بود ؟ یا شایدم بیشتر .... نوشته بودم :
although loneliness has always been a friend of mine
I'm leaving my life in .... هیچی !

الان دارم کم کم تصمیم می گیرم که بنویسم
although loneliness has always been a friend of mine
I'm leaving my life in YOUR hands
به شرطی که قول بدی محکم نگهش داری !

شنبه، مرداد ۱۸، ۱۳۸۲

دوسال پیش بود .... گفتم " یادم میره "
و یادم رفت
دو ماه پیش بود .... یا کمتر ... گفتم " یادم میره " . نرفت .
یه ماه پیش دوباره گفتم " یادم میره " . نرفت .
دو هفته پیش باز به خودم گفتم " یادم میره " ....
دیشبم باز گفتم " یادم میره " ....
ولی نوچ ! مثل اینکه این دفعه کور خوندم . یادم نمیره که نمیره !
خدا جونم میشه یه لطفی کنی ؟
شجاعت گرفتن یه تصمیم خرکی ( ازینایی که میگیری میگی هر چی شد شد دیگه ) رو به من عطا کن !


به من نگاه مي كنی
و مي دانی
من تنها نيازمند يك نگاهم
تا به من دل دهد
آسوده خاطرم كند
بگشايدم
تا به در آیم .

تو پا پس مي كشی
و در نيم گشوده
به روي من
بسته مي شود....

گاهی این شعرها رو یه کم تحریف کنی قشنگتر حرف دلتو می زنن .... انگار قسمته ما همش برای یه نگاه تو دلمون به مردم التماس کنیم !

جمعه، مرداد ۱۷، ۱۳۸۲

هی این می گه آره !
اون میگه نه !
من بدبختم باید این وسط مواظب باشم این دو تا با هم دعواشون نشه !

چهارشنبه، مرداد ۱۵، ۱۳۸۲

خیلی دوسش داری .... نه ؟
اونم خیلی دوستت داره ....
خب .... همش مال تو ... من هیچی نمی خوام ..... یعنی می خوام ، ولی حالا که تو دوسش داری ، مال تو .
اونم هیچی از من نمی خواد ....
اگه کس دیگه ای جای من بود ، شاید واسش سخت بود
اما من .....
خیلی وقته که به نخواسته شدن عادت کردم ...
برای کسی که هیچی ، هیچی ، هیچ چیز خوب و دوست داشتنی ای نداره ...
این که هیچ کس نخواهدش دیگه طبیعیه ....
شاید اون آقاهه که اون بالا نشسته بگه ناشکری می کنم ، شایدم واقعا ناشکری می کنم .....
ولی ......
هیچی ندادی بهم .. هیچی ندادی .. خالی خالی ... بد بد .....
انصافه ؟
این دیگه چه جورشه ؟!
تا حالا نشده بود احساس کنم آدم ها یکی بعد از دیگری ازم متنفرند !
چرا این طوری حس می کنم ؟
هیچ جوابی براش پیدا نمی کنم ....
ولی باور کن اینکه حس کنی عزیزترینهات ازت بدشون میاد ... اونم پشت سر هم ، وقتی این یکی حل میشه ... حس می کنی اون یکی بدش میاد ازت ...
اصلا احساس شیرینی نیست ... خیلی هم تلخه ...
پس این روزها کسی انتظار خوش اخلاقی و مهربونی و حتی نرمال بودن رو هم از من نداشته باشه !
پ . ن : داشتم فکر می کردم توام ازم بدت میاد ...! خدا رحم کرد بخیر گذشت رفت :)) بدو برو نماز شکر بخون !

فقط بگو چرا !؟
چرا ؟!
سرم درد می کنه ... بغض داره خفه م می کنه ....
ازشون متنفرم .... ازش متنفرم ....
یه دختر ساده پپه بوق باشی ، نه اهل بیرون رفتن با دوست و رفیق باشی نه اهل پسربازی ، یه دوست پسر هم تو عمرت نداشته بوده باشی ،
هیچ کاری نکنی ، با هیچ کس حتی تلفنی هم حرف نزنی ، به هیچ کسم کاری نداشته باشی ، صبح تا شب و شب تا صبحت یا کلاس و درس یا پای این کامپیوتر بگذره ...
بازم بهت گیر بدن ! تهمت بزنن بهت ! هزار جور کثافتکاری نکرده رو بهت نسبت بدن !
دلت نمی سوزه ؟!
آخه مگه من چه گناهی کردم .....؟
حتی خواهرت ؟ حتی کسی که باید مثلا جلو بقیه ازت دفاع کنه !؟ حتی کسی که خودش از صبح تا شب با دوست پسرش میره و میاد و هر غلطی خواست می کنه و تو حتی با دوستای دخترت هم هیچ جا نمیری .... هزار جور تهمت بهت بزنه ؟!
ساده ترین و پاکترین و قشنگترین رابطه ها رو به هزار گند و کثافت آلوده می کنه ... فقط چون هیچی ازش نمی فهمه ؟! کی بهش .... بهتون ..... بهشون حق اینکارو داده ؟!
آهای خدا !
پس تو اون بالا چیکاره ای ؟! نشستی و می بینی که چیا بارم می کنند و هیچی نمی تونم بگم ؟! نشستی و می بینی که به ناحق اینهمه تهمت می زنند بهم و مجبورم خفه شم و حتی اعتراض هم نکنم .... ؟! اشکهامو که بی صدا از رو صورتم سر می خوره و میاد پایین _ به خاطر تهمتهای ناحق بی انصافانه این آدم ها ، میبینی و بازم هیچ کاری نمی کنی ؟!
اینه عدالتت ؟!

اصلا من اگه یه برگه امضا کنم که رسما فاحشه م ولم می کنن ؟ دیگه از این بالاتر که نیست ... اصلا من اینکاره م .... ولم کنید .... فقط ولم کنید ...
شیطونه میگه برم یه دسته گلی آب بدم ... اقلا یکی از این کارایی که منو متهم به انجام دادنش می کنند واقعا انجام بدم .... تا اقلا دلم نسوزه !
نمی دونم .... فقط می دونم اشکم میاد و نمیتونم جلوشو بگیرم .... فقط میدونم متنفرم ازشون .... ازش متنفرم ....
لعنت به همتون .... به همشون ....
فقط ولم کنید ...
توقع زیادیه ....؟!

دوشنبه، مرداد ۱۳، ۱۳۸۲

I give my all
to have just more night with you
I risk my life to feel
your body next to mine
cause I can't go on
living in a memory of last love
I give my all
for you love ....
دیدی راست می گفتم .....؟
دیدی همش بدیه ؟ دیدی هیچ چیز قشنگی ندارم تو روحم .... دیدی خوبی ای نیست .... دیدی همش عذابم ؟ دیدی اونقدر پستم که حتی برای کسایی که دوستم دارن و دوستشون دارم ، هیچی جز عذاب و غصه ندارم .. ؟!
دیدی خود نکبت آشغالمو خوب میشناسم ؟ دیدی اون وقت که گفتم هر چی دورتر از من باشی بیشتر به نفعته دروغ نمی گفتم ؟
دیدی دارم عذابت میدم ؟!

پس دیگه نگو نه ....
دیگه نگو که نیستم ....

چقد از من تا تو راهه .....
حالا راهش زیاد مهم نیست ، بالاخره یه جوری می شه رفت و تمومش کرد
ولی باور کن جاده بدجوری سیاهه .....

یکشنبه، مرداد ۱۲، ۱۳۸۲

فکر کنم پریشب بود .... نوشته بودم :
هی بچه ! بدجوری داری رو اعصابم راه میریا !
حالا فعلا هنوز کاسه صبرم لبریز نشده کاریت ندارم ....
ولی یه وقت دیدی قاطی کردم یه جفت پا برات گرفتم با مغز بخوری زمین !!!

دیشب بود ، نوشتم :
کاسه صبرم لبریز شده .... آماده باش که با مغز ولو شی رو زمین !

امشبه ، میگم : بابا ایول عجب مرامی داری که منو تحمل می کنی !
فقط موندم اون دلتو از کجا آوردی ....

شنبه، مرداد ۱۱، ۱۳۸۲

حالا هی من می دونم من لیاقت ندارم ......
هی این می گه نه من لیاقت ندارم !
خریم دیگه !
همش فکر می کردم با خودم رودرواسی و تعارف ندارم که ....
نه اخلاق درست حسابی دارم ، نه ریخت و قیافه درست و حسابی ، نه زبون شیرین ، نه رفتار خوب ، نه اجتماعی ام ، نه هیچی .... برج زهرمارم ، رفتارمم مزخرف و اعصاب خرد کنه ....
ولی خب ! شخصیتم یه لایه زیری جذاب و خوب داره که بالاخره یه الاغی عاشقش میشه و به خاطرش از بقیه نکبتیام میگذره ! ( حالا این همه اعتماد بنفس از کجا اومد برای خودش معماییه ! )
حالا که خوب نگاه می کنم
می بینم به ! وضع لایه زیری از لایه رویی بدتر نباشه بهتر نیست !
بازم به خداییت شکر ..... لابد می خواستی امتحان کنی ببینی گهترین موجودی که می تونی خلق کنی چه جوریاست ... !

اه ! امیر ( تو نه ، اون یکی امیر ) خدا خیرت نده !
از صبح به این دختره زنگ نزدی ، منی که هیچ کاره م این وسط هی دارم فحش می خورم و می خوره تو ذوقم و باهام دعوا می شه !
ای بابا آخه من چیکاره م ؟! کم خودم حالم قشنگه توام هی سر من خالی می کنی ؟!

ببخش . همین !

جمعه، مرداد ۱۰، ۱۳۸۲

فکر کردم خودش حل می شه می ره ...
فکر کردم این احساس اسباب بازی بودنم مثل بقیه سه سوت از بین میره ....
ولی نرفت .
حالا به قول یکی : بشین خودتو تبرئه کن !

اولش که می بیننت لبخند می زنن ، میان طرفت ، باهات حرف می زنن ، ازت خوششون میاد ، دوست دارن دوستشون باشی ، دوستت دارن .... می برنت بالا بالاها .... هیچ کس بهتر از تو نیست براشون !
بعد یهو از بالا پرتت می کنن پایین !
تاریخ مصرفت که گذشت ....
یهو دل آزار می شی ، دیگه دوستت ندارن ، لبخندها دیگه تصنعیه ، طرفت نمیان مگر وقتی لازمت داشته باشن ، سراغی ازت نمی گیرن ، به زور باهات حرف می زنن ، یه جوری ازت سرد می شن که ....
بدجوری می خوره تو دل آدم . انگار یکی دستتو بگیره کمکت کنه از یه کوه بری بالا ، ببردت نوک قله ، بعد وقتی داری افق رو نگاه می کنی پرتت کنه پایین !
فقط می دونی قشنگیش به چیه ؟!
همچنان تو رو حق خودشون می دونن ! still وقتی کارت دارن میان سراغت ! وقتی لازمت دارن باید کمکشون کنی ، وقتی می خوان خرت کنن بازم تظاهرا شروع می شه ...
ازشون بدم میاد .... از همشون ... و بیشتر از همه از خودم که مثل خر که چه عرض کنم ! مثل احمقها خودمو احساساتم رو می سپرم دست این اراذل که هر بلایی می خوان سرش بیارن ....
قشنگه آدم همه رو دوست داشته باشه ، به همه کمک کنه ولی با سرسختی کمر به خرد کردن خودش ببنده .... نه ؟




اه !
خسته شدم از بس دروغ بارت کردم !
خب چرا یه چیزی می پرسی که می دونی جوابش رو ، و می دونی هم که من عمرا اگه راستشو بگم ؟!
اینم نمی خواستم بگم ، چون می دونم باید دو ساعت باز دروغ بگم تا ماستمالیش کنم ، ولی دیگه داشتم می ترکیدم ....
حس ششم و هوش و تله پاتی و فکرخونی خودتم که خوبه . خیلیم خوبه ! پس اگه دوست نداری دروغ بشنوی ، چیزی نپرس . باشه ؟

take me by the hand take me some where new
I don't know who you are but I ....
نوچ ! دروغ که ندارم بهت بگم . I'm " NOT " with you !
حالا هر کی که دلت می خواد باش . حتی پسر شاه پریون !
ولی نمی دونم باز چرا انقد دلم می خواد خبر مرگت بیای دستمو بگیری .....
تصمیم گرفتم یه آمار بگیرم از این آدمهای مهربونی که این همه دوستم دارن .....
ببینم این وسط من چی ام براشون ؟ کامیون ؟ ماشین ؟ عروسک ؟ از این خرس پشمالو تپلیا ؟ تفنگ اسباب بازی ؟ آدم آهنی ؟
چی ام که این همه دوست دارن باهام بازی کنن ؟
و خیلی زودم حوصله شون از این بازی سر میره !
عیبی نداره . آهای ! خیالتون راحت . اسباب بازی احمقتون همین جا منتظره تا دوباره هوس بازی باهاش رو بکنین و بیاین یه دستی به سر و گوشش بکشین و دوباره برین تا دفعه بعدی !
چیکار کنه خب ، جایی رو نداره که بره ....پایی برای رفتن نداره ....
داره !؟
اوم .... بالاخره شغل آینده مو انتخاب کردم ....
اگر چه مطمئن نیستم ، ولی خب اینم میذارم تو لیست شغلهایی که دوست می دالم !
می خوام بزرگ که شدم فاحشه بشم ! دلیل اصلیشم اینه که از هر وری نگاه می کنم می بینم استعدادم خیلی خوبه توش ! مخصوصا مخصوصا استعداد روحی ! یعنی اصلا جون تو زمینه روحی خیلی خوبی برای فاحشگی دارم !
فقط یه ایراد کوچولو داره ... خیلی کوچولو البته ! قابل حله !
فکر نکنم مامان اینا باهاش کنار بیان .... اگرم بخوام عروسی کنم متاسفانه هیچ آدمی اون قدر با شعور و روشنفکر نیست که قبول کنه من و شغلم رو با هم داشته باشه !!!
ولی خب همه اینا قابل حله .... مهم استعداد و زمینه روحی بی نظیرمه ! مگه نه ؟

باور کن رنگ خون روی سرامیک سفید قشنگ ترین رنگ دنیاست .
حیف ، حیف ، حیف که جراتشو ندارم ،
وگرنه با خون خودم قشنگترین رنگ دنیا رو می ساختم ....
ارزشش رو داره ، نه ؟ اقلا بعد از رفتنم از خودم یه رنگ قشنگ بجا میذاشتم ، رنگ سرخ ، رنگ زندگی ..... زندگی ای که سرخی تپنده شو من نمی بینم ، کاش اقلا اون قدر شهامت داشتم تا این سرخی رو به دیگران نشون بدم ....


ای بابا !
هر نکبتی بودم تا حالا حسود نبودم !
حالا این دیگه از کجا اومد ؟
آها .....حدا می خواست کلکسیون صفات قشنگمو تکمیل کنه !
گاهی وقتا فکر می کنم بابا دست مریزاد !
عجب طاقتی دارن اینایی که نکبتی مثل منو تحمل میکنن و صداشون در نمیاد !
still زیاد قشنگ نیست یکی رو یه عالمه دوست داشته باشی ....... الی آخر ! تازه قشنگم نیست هیچی خیلیم بیریخته ! اعصاب خرد کنم هست .....
ولی منم همچنان عادت دارم !


د الاغ منم صد ساله دارم زور می زنم بهت بفهمونم که من کرم ! حرفت رو نمی شنوم و نمیفهمم ! نفهم و بی معرفت و بی انصافم .... هزار جور اخلاق گه دیگه م دارم تازه ....
الهی شکر که بالاخره فهمیدی !
یه چیزی نوک زبونمه هی می خوام بگم ....
حیف که حوصله قهر کردنت و دو ساعت منت کشی و بعدشم پاک کردن اون چیز و نوشتن " ببخشید غلط کردم " به جاش رو ندارم !
اصرار هم نکن نمی گم !

چه خوب بود یه جوری عاشق یه الاغی ( حالا هر الاغی ) می شدم که بتونم مثل اون دیوونه خله بگم nothing else matters just you and the night....
حالا شبم نبود زیاد ایرادی نداره .....
ولی حیف که خودم خیلی خیلی الاغتر از این حرفام !
پنج سالم بود . می گفت " هیچ کس دوستت نداره . مامان هم دوستت نداره . همین الان سرت داد کشید ! مربی مهدکودکتم ازت بدش میاد . مگه خودت نگفتی پریروز دعوات کرد ؟ بابا هم دوستت نداره . دیدی امروز صبح نبردت مهدکودک گفت مامان ببردت ؟ هیچ کس دوستت نداره . همه ازت متنفرن ..... " من کوچولوی زودباور بیچاره هم مثل ابر بهار گریه می کردم ....
شونزده سالمه . میگه " هیچ کس دوستت نداره . هیچ کس برات زنگ نمیزنه . هیچکس برات آفلاین نمیذاره !!!!!!! " ( معیار دوست داشتن رو داری که با گذشت زمان از چی به چی تغییر کرده !؟ )
حالا که دیگه بزرگ شدم مثلا خیر سرم ! می دونم اذیت می کنه گریه نمی کنم ، جدی هم نمی گیرم ، بهش می خندم ، ولی به نظرم یه رسالت الهی داره که همش منو مطمئن کنه و بهم یادآوری کنه هیچ کس دوستم نداره !
عزیزم خودم می دونم به خدا ! لازم نیست این قدر هی تکرار کنی ! مگه می شه چیز ی مثل این رو که همش دارم لمسش می کنم یادم بره ؟!

دو ساعته این وینمپ رو قرق کردی هی داد می زنی :
don't let it get you down
just listen to the sound ....
بابا به خدا هیچ صدایی نمیاد ..... دوساعته دارم گوش میدم جز عرعر خودت این سوند لعنتی رو که میگی جاست لیسن تو همون بشنوم ....
اه ! گذاشتی ما رو سرکار ؟!
این لعنتی هم که گت دونمون کرد رفت .... مرده شورتو ببرن ! واسه چی الکی دروغ میگی !؟ عمرا اگه دیگه آهنگتو گوش بدم !


از وقتی یادم میاد
همش یا در حال خیال بافتن بودم ...
یا در حال پوزخند زدن یه خیالات قبلیم !!!
عجب زندگی پرثمری !
خدایا شکرت !
یه تو دروهمسایه آبرو داشتیم که اونم رفت .... تروخدا ببین ! این همه وقت نکبتای عوضی جرات نداشتن یه کلمه حرف بزنن بهم .... حالا این موجود آشغالی که این همه بهش خوبی کردم همچین حقمو گذاشت کف دستم که اون پسره ی ...... بشینه درباره م مزخرف بگه ... اصلا به جهنم ....
طبق معمول آش نخورده دهن سوخته !
شیطونه می گه برم این آشه رو بخورم که حالا که دهنم سوخته اقلا دلم نسوزه .... همینم مونده بود این پسره ی { ... } { .....} از این مزخرفات پشت سرم بگه !
آقا جون آره اصلا ! همسایه عزیز ! تو که پاکی و نجابت از سر و روت می باره ! من اینکاره م اصلا ! پاتوقمم ونکه قیمتمم اینقدره !!! راحت شدی ؟ من اگه امضا بدم که اصلا فاحشه م ولم می کنی ؟!
اه ! عوضی !