شنبه، مرداد ۲۵، ۱۳۸۲

یاد چشمهایی می افتم که یه دنیا محبت توشون بود و مستقیم به من دوخته شده بودند....
و من احمق رومو برگردوندم .... من بی شعور ....
اه ! دارم از حسرت می سوزم ...... بدجوری دلم برای یه نگاه به اون مهربونی لک زده ....
عجب منم بی جنبه و آویزونم !

هیچ نظری موجود نیست: