فقط تصورشو بکن !!
تصورش رو بکن که من دارم با صمیمیترین دوستم تو خیابون راه میرم . دو تا پسر هم از جلومون دارن میان و یکیشون خیلی ناگهانی دستشو میبره تو صورت دوستم و یه بشکن میزنه و دوستم سرشو پس میکشه . منم که نسبت به این دوستمم مثل همه ی بقیه شون احساس مادری و حس مسئولیت دارم قاطی میکنم و بر میگردم سر یارو داد میکشم کثثثثثثثثثثثثثثثثثثافت عوضی ... و طرف که فحش میده دیگه اساسی میریزم بهم و جیغ می زنم خفه شو مادرجنده ی فلان فلان شده ... و صدام خیابونو برمیداره !
بعد که برمیگردم دوستم طفلکی با چشمای گشاد شده می پرسه مگه چیکارت کرد ؟!
منم میگم وا ... ! مگه چک نزد توی صورت تو ؟!؟!؟!
سهشنبه، تیر ۰۹، ۱۳۸۳
دوشنبه، تیر ۰۸، ۱۳۸۳
دیدی یه وقتایی له له میزنی که یه دوستت دارم از دهن یکی بشنوی ؟
چی می خواستم بگم یادم رفت ..
آهان ،
بعدش دیدی که چند وقت دیگه به دوستت دارم گفتنای همون آدم پوزخند میزنی ؟
من نیستما
به خدا .
اینتلیجنس سرویسی شدیم واس خودمون در زمینه وبلاگها .
انواع اطلاعات محرمانه درباره بلاگرهای مختلف به قیمت عادلانه برای فضولان عزیز به فروش می رسد .
ایول ... هیشکی جی میل نمی خواست ؟ ملت همه دارن ؟
چند وقت پیشا که گفتم
من قلبا جنده م .
هستم که هستم ... مشکلی داری ؟
نشستم دارم با سی دیایی که روشن برام آورده زندگی میکنم .
میگم پسره ، یه چند تا بوس دیگه طلبت . آخه به چه حقی تو انقدر نازی ؟!
یه سری احساسات قر و قاطی دارم الان
Defrag م کنین بی زحمت .
یه شماره ای رو هم هی دارم میگیرم و کسی برنمیداره .
از اینجا به بعد بعد از سفر بیست و چهار ساعته به شمال نوشته شده .
الانم دختر دریا شدم من ...
تمام تنم که طعم نمک داره و شن و ماسه بهم چسبیده هیچی ،
موهامم که دیروز توی آب بسته بودم باز کردم تمام دور و برم بوی دریا گرفت ... :x:x
حیف که نمی شه یه هفته حموم نرم تا همین جوری بمونم .
ولی حالا نمی شد دماغم نسوزه و مثل دلقکا قرمز نشه بقیه صورتمم مثل سگ برنزه نشه ؟! خیلی خوشگل بودیم این ریختی هم شدیم !
تا حالا کسیو دیدی که اونقدر ناز حرف بزنه که تو مخصوصا دلت بخواد ده دفعه یه چیزی رو اشتباه بگی تا اون با مدل ناز حرف زدنش بپرسه جان ؟
اگه همچین کسیو دیدی به احتمال 90 درصد طرف گرگانیه . لهجه از لهجه ی اینا نازتر من ندیدم .
همین الانم دست کردم یه مشت ماسه از لای موهام درآوردم .
ببین من یه دخترعمو دارم ... دو سال و نه ماهشه .. انقدر این بچه نازه که میخوای درسته قورتش بدی . خانوم واسه خودش نارسیسیه !! ازش می پرسی اسمت چیه یا میگه من حنانه خانومم یا میگه خوشگل ! داری بهش جوجه نشون میدی خیلی بی مقدمه میگه من خوشگلم ... من ماهم ...
داری دستاشو میشوری توی آینه دستشویی به خودش لبخند عاشقانه میزنه و عشوه میاد .. خلاصه اینکه اینقدر ماه و بوسه بچه م که نگو .
اینا رو اگه نمی گفتم خفه میشدم .
ببینم ، مد شده آقایون پشمای سینه شونو به نمایش بذارن ؟!
نه خدایی یعنی احساس می کنین خوشگله ؟ احساس می کنین یقه رو تا روی شکمتون چاک میدین بعد کیلو کیلو پشم فرفری میریزه بیرون قشنگه آخه ؟!
اسم ما دخترا بد در رفته به خدا . حسادت تخمی شما آقایون از 15 ریشترم بیشتره .
اه ... اه .. اه ...
میگم این دختر 15 ساله که دیگه اینورا نمیاد ... ایراد نداره یه کم غیبتشو بکنیم ؟
نشستم یه چند ماهی از آرشیوشو خوندم الان به طرز افتضاحی داره حالم به هم می خوره ! البته خوب هر کسی میتونه هر جور دوست داره باشه به کس دیگه م مربوط نیست ... ولی آخه این قدر لوس ؟!
هنوزم من دارم عق می زنم !
خواهره میگه : ماماااااااان ... من گشنمه ... الانم ده دقیقه به ده مونده ... تا ده دقیقه دیگه بابا نیومد شام بده !
و من یادم اومد که عین این حرف رو من توی پنج سالگی از مامانم شنیدم که اگه تا ده دقیقه دیگه بابا نبومد شامت رو میدم بخور برو بخواب . و نمیدونم چی شد که بلافاصله دو سه دقیقه بعد صدام کرد و غذام رو گذاشت جلوم و لذا من تا هفت هشت سالگی مقیاس زمان سنجیم به هم ریخته بود و خیال می کردم ده دقیقه خیلی کمه _ یه چیزی در حد همون دو سه دقیقه !
نتیجه اخلاقی اینکه بابای من از 12 سال پیش تا حالا هیچ پیشرفتی نداشته .
چه حالی میده در حالت نیمه خواب روی تخت دراز شده باشی و صدای مامانت رو بشنوی که پشت تلفن داره مثل چی ازت تعریف می کنه .. بچه م با استعداده خانومه خوشگله ماهه چی چیه ...
بعدشم یهو یاد یه چیزی بیفتی ذوق کنی که اگه اینجا بگم چی بود امشب خونم ریخته میشه !
دارم فکر می کنم چقدر قافیه و واج آرایی ش قشنگ میشه اگه وقتی یکی خیلی رمانتیک اسممو صدا میکنه جواب بدم زهرمار .
اگه میخوای باور کنم که دوستم داری وقتی خودمو میکشم کنار و بهت میگم برو گم شو اون وقت بهم بگو دوسم داری .
بنداز پایین اون شستت رو در ضمن .
دیدی یه وقتایی یکی رو اون قدر دوست داری که ازش بالا میاری ؟!
این یکی دیگه منم ...
الانم حــــــــــــــــــالم از هر گونه عشق و عاشقی و کلمات رمانتیک و دوست داشتن بهم میخوره .
الان خودمو میکشم کنار و به هر کی که دوسم داره میگم برو گم شو .
الان وقتشه ...
و توئم نیستی .
این خط رو هم پاک کردم که خیلی بی انصافی نکرده باشم .
سه تا وبلاگ دارم ،
پریروز یه حرفی رو دلم باد کرده بود ، تو هیشکدوم از این سه تا نمیتونستم بنویسمش .
نتیجه اخلاقی ...؟
دی سی میشم ،
بعد صبر میکنم تا تو بیای .
حالا اینکه چی باعث میشه فکر کنم وقتی من دیسکانکتم احتمال اومدنت بیشتره ، نمیدونم .
ممم ... آخه میدونی ؟ توی هر چی مسابقه فوتبال بوده تا حالا ، تا من رفتم دستشویی تیم مورد علاقه م گل زده .
ربطشم خودتون پیدا کنین .
بیا دیگه .
د بیا .
من منتظرم بیای تا کانکت بشم .
علت گند بودن حالمم اونقدر مسخره س که خودمم حالم بهم میخوره از گفتنش .
گیرم که پارسال توی همین روز یه اتفاقاتی افتاده ، تو باید امسال مجددا خودتو با خاطره هاش به گا ببری احمق بی شعور ؟
اینجوری که تا آخر تابستونت و بعدشم پاییز و زمستون رییییییییده ...
من بی تربیتم ؟
هه !
من بی تربیتم یا تو که سلام علیکت فحش خوارمادره ؟
وقتی طوری به یه آدم خودپسند از خود راضی میرینم که سر تا پا قهوه ای میشه یه جور خیلی خوبی ارگاسم میشم !
بعدشم میرم ماچش میکنم تا از دلش دربیاد .
خب تو نیومدی .
پس منم میشینم پوست دستمو میکنم .... یکمم ریده تر ازینی که هست بشه چیزی نمیشه .
حساب کنین من دیگه چه گاوی ام که فلش ام ایکسو میخواستم دانلود کنم ...
واسه اونایی که مثل خودم گاون عرض کنم که 699 مگابایته .
خوب حالا بهتر شد .
فقط راستشو بخواین موس توی دستم میلرزه ... چه برسه به اینکه بخوام درست تایپ کنم .
یه پسره با دوس دختر قبلیش و دوس دختر فعلیش میرن بیرون ...
فکر میکنین چی میشه ؟ دعوا ؟ قهر ؟
نچ ... میرن میگردن میگن میخندن بعدشم به خوبی و خوشی هر کی میره خونه ش .
تعجب نکن ... پای من تو کاره .... معلومه که اینجوری میشه .
نچ .
الان هر چی بنویسم یکی گندتر و تلخ تر و تخمی تر از اون یکیه .
بیخیال آپدیت پس ...
چی می خواستم بگم یادم رفت ..
آهان ،
بعدش دیدی که چند وقت دیگه به دوستت دارم گفتنای همون آدم پوزخند میزنی ؟
من نیستما
به خدا .
اینتلیجنس سرویسی شدیم واس خودمون در زمینه وبلاگها .
انواع اطلاعات محرمانه درباره بلاگرهای مختلف به قیمت عادلانه برای فضولان عزیز به فروش می رسد .
ایول ... هیشکی جی میل نمی خواست ؟ ملت همه دارن ؟
چند وقت پیشا که گفتم
من قلبا جنده م .
هستم که هستم ... مشکلی داری ؟
نشستم دارم با سی دیایی که روشن برام آورده زندگی میکنم .
میگم پسره ، یه چند تا بوس دیگه طلبت . آخه به چه حقی تو انقدر نازی ؟!
یه سری احساسات قر و قاطی دارم الان
Defrag م کنین بی زحمت .
یه شماره ای رو هم هی دارم میگیرم و کسی برنمیداره .
از اینجا به بعد بعد از سفر بیست و چهار ساعته به شمال نوشته شده .
الانم دختر دریا شدم من ...
تمام تنم که طعم نمک داره و شن و ماسه بهم چسبیده هیچی ،
موهامم که دیروز توی آب بسته بودم باز کردم تمام دور و برم بوی دریا گرفت ... :x:x
حیف که نمی شه یه هفته حموم نرم تا همین جوری بمونم .
ولی حالا نمی شد دماغم نسوزه و مثل دلقکا قرمز نشه بقیه صورتمم مثل سگ برنزه نشه ؟! خیلی خوشگل بودیم این ریختی هم شدیم !
تا حالا کسیو دیدی که اونقدر ناز حرف بزنه که تو مخصوصا دلت بخواد ده دفعه یه چیزی رو اشتباه بگی تا اون با مدل ناز حرف زدنش بپرسه جان ؟
اگه همچین کسیو دیدی به احتمال 90 درصد طرف گرگانیه . لهجه از لهجه ی اینا نازتر من ندیدم .
همین الانم دست کردم یه مشت ماسه از لای موهام درآوردم .
ببین من یه دخترعمو دارم ... دو سال و نه ماهشه .. انقدر این بچه نازه که میخوای درسته قورتش بدی . خانوم واسه خودش نارسیسیه !! ازش می پرسی اسمت چیه یا میگه من حنانه خانومم یا میگه خوشگل ! داری بهش جوجه نشون میدی خیلی بی مقدمه میگه من خوشگلم ... من ماهم ...
داری دستاشو میشوری توی آینه دستشویی به خودش لبخند عاشقانه میزنه و عشوه میاد .. خلاصه اینکه اینقدر ماه و بوسه بچه م که نگو .
اینا رو اگه نمی گفتم خفه میشدم .
ببینم ، مد شده آقایون پشمای سینه شونو به نمایش بذارن ؟!
نه خدایی یعنی احساس می کنین خوشگله ؟ احساس می کنین یقه رو تا روی شکمتون چاک میدین بعد کیلو کیلو پشم فرفری میریزه بیرون قشنگه آخه ؟!
اسم ما دخترا بد در رفته به خدا . حسادت تخمی شما آقایون از 15 ریشترم بیشتره .
اه ... اه .. اه ...
میگم این دختر 15 ساله که دیگه اینورا نمیاد ... ایراد نداره یه کم غیبتشو بکنیم ؟
نشستم یه چند ماهی از آرشیوشو خوندم الان به طرز افتضاحی داره حالم به هم می خوره ! البته خوب هر کسی میتونه هر جور دوست داره باشه به کس دیگه م مربوط نیست ... ولی آخه این قدر لوس ؟!
هنوزم من دارم عق می زنم !
خواهره میگه : ماماااااااان ... من گشنمه ... الانم ده دقیقه به ده مونده ... تا ده دقیقه دیگه بابا نیومد شام بده !
و من یادم اومد که عین این حرف رو من توی پنج سالگی از مامانم شنیدم که اگه تا ده دقیقه دیگه بابا نبومد شامت رو میدم بخور برو بخواب . و نمیدونم چی شد که بلافاصله دو سه دقیقه بعد صدام کرد و غذام رو گذاشت جلوم و لذا من تا هفت هشت سالگی مقیاس زمان سنجیم به هم ریخته بود و خیال می کردم ده دقیقه خیلی کمه _ یه چیزی در حد همون دو سه دقیقه !
نتیجه اخلاقی اینکه بابای من از 12 سال پیش تا حالا هیچ پیشرفتی نداشته .
چه حالی میده در حالت نیمه خواب روی تخت دراز شده باشی و صدای مامانت رو بشنوی که پشت تلفن داره مثل چی ازت تعریف می کنه .. بچه م با استعداده خانومه خوشگله ماهه چی چیه ...
بعدشم یهو یاد یه چیزی بیفتی ذوق کنی که اگه اینجا بگم چی بود امشب خونم ریخته میشه !
دارم فکر می کنم چقدر قافیه و واج آرایی ش قشنگ میشه اگه وقتی یکی خیلی رمانتیک اسممو صدا میکنه جواب بدم زهرمار .
اگه میخوای باور کنم که دوستم داری وقتی خودمو میکشم کنار و بهت میگم برو گم شو اون وقت بهم بگو دوسم داری .
بنداز پایین اون شستت رو در ضمن .
دیدی یه وقتایی یکی رو اون قدر دوست داری که ازش بالا میاری ؟!
این یکی دیگه منم ...
الانم حــــــــــــــــــالم از هر گونه عشق و عاشقی و کلمات رمانتیک و دوست داشتن بهم میخوره .
الان خودمو میکشم کنار و به هر کی که دوسم داره میگم برو گم شو .
الان وقتشه ...
و توئم نیستی .
این خط رو هم پاک کردم که خیلی بی انصافی نکرده باشم .
سه تا وبلاگ دارم ،
پریروز یه حرفی رو دلم باد کرده بود ، تو هیشکدوم از این سه تا نمیتونستم بنویسمش .
نتیجه اخلاقی ...؟
دی سی میشم ،
بعد صبر میکنم تا تو بیای .
حالا اینکه چی باعث میشه فکر کنم وقتی من دیسکانکتم احتمال اومدنت بیشتره ، نمیدونم .
ممم ... آخه میدونی ؟ توی هر چی مسابقه فوتبال بوده تا حالا ، تا من رفتم دستشویی تیم مورد علاقه م گل زده .
ربطشم خودتون پیدا کنین .
بیا دیگه .
د بیا .
من منتظرم بیای تا کانکت بشم .
علت گند بودن حالمم اونقدر مسخره س که خودمم حالم بهم میخوره از گفتنش .
گیرم که پارسال توی همین روز یه اتفاقاتی افتاده ، تو باید امسال مجددا خودتو با خاطره هاش به گا ببری احمق بی شعور ؟
اینجوری که تا آخر تابستونت و بعدشم پاییز و زمستون رییییییییده ...
من بی تربیتم ؟
هه !
من بی تربیتم یا تو که سلام علیکت فحش خوارمادره ؟
وقتی طوری به یه آدم خودپسند از خود راضی میرینم که سر تا پا قهوه ای میشه یه جور خیلی خوبی ارگاسم میشم !
بعدشم میرم ماچش میکنم تا از دلش دربیاد .
خب تو نیومدی .
پس منم میشینم پوست دستمو میکنم .... یکمم ریده تر ازینی که هست بشه چیزی نمیشه .
حساب کنین من دیگه چه گاوی ام که فلش ام ایکسو میخواستم دانلود کنم ...
واسه اونایی که مثل خودم گاون عرض کنم که 699 مگابایته .
خوب حالا بهتر شد .
فقط راستشو بخواین موس توی دستم میلرزه ... چه برسه به اینکه بخوام درست تایپ کنم .
یه پسره با دوس دختر قبلیش و دوس دختر فعلیش میرن بیرون ...
فکر میکنین چی میشه ؟ دعوا ؟ قهر ؟
نچ ... میرن میگردن میگن میخندن بعدشم به خوبی و خوشی هر کی میره خونه ش .
تعجب نکن ... پای من تو کاره .... معلومه که اینجوری میشه .
نچ .
الان هر چی بنویسم یکی گندتر و تلخ تر و تخمی تر از اون یکیه .
بیخیال آپدیت پس ...
پنجشنبه، تیر ۰۴، ۱۳۸۳
خوب ! قراره رو هم که گذاشتیمش و تموم شد رفت و چون بچه ها همه همدیگه رو میشناختن و جمع کلا جمع صمیمی ای بود خیلی هم خوش گذشت ....
حالام تعریف میکنم که گزارش بقیه بسوزه .
اول از همه اینکه من برخلاف همیشه که معمولا یه ربع زودتر میام سر قرارا امروز همه تهران دست به دست هم دادن تا من دیر برسم ( و حتی دیرتر از بابک و این موضوع یه ننگه واقعا ! ) در نتیجه وقتی که رفتم توی دیدنیها نزدیک بود اشتباهی برم سر یه میزی که ملت تولد داشتن بشینم که شانس آوردم و قیافه شیش در چار نیلو رو دیدم . یعنی به عبارت بهتر صداشو شنیدم که داد می زد سی دی مو آوردی ؟!
یاشا رو که خوب اول از همه شناختم و فقط یه موضوعی که اشکال داشت این بود که دماغش خیلی کوچولو بود ! یعنی گمونم از بچگی این همه جاش رشد کرد جز دماغش و در نتیجه من هی هوس می کردم دماغشو بکشم !
بابک که کار خاصی انجام نداد جز اینکه وقتی روشن کاپوچینو رو ریخت روی نیلوفر ارگاسم شد ! یه عکسم ازش بود که متاسفانه از دوربین حامد پاک شد و اگه پاک نمی شد همون عکس تنهایی کل حضور بابک رو در طول قرار توضیح می داد . واقعا حیف شد !
امیر یه پنج دقیقه ای پیشمون نشست و لطف کرد و توی اون پنج دقیقه هم اصلا تحویلمون نگرفت ولی عیب نداره ! بازم ایول به مرامش که اومد و مثل بعضیا و بعضیا خودشو چس نکرد !
کیوان و رضا رو من با هم قاطی کرده بودم و نمی دونستم کدوم کدومه و این بدجنسا هم منو هی مسخره می کردن و میفرستادن سر کار ! کیوان رو خیلی خوشحال شدم دیدم ولی اخرشم کپی رایتی رو که ازش طلبکار بودم نداد! رضا هم یه موجود خیلی خیلی دوست داشتنی بود و قیافه شم شبیه بابا مهربونا بود فقط حیف که ماشینشو نیاورده بود !
نیلو با اون موبایلش ما رو خفه کرد بس که عکس تخمی ازمون گرفت ! یه مرغ هم برای من آورد که آقای محترم عاشقش شده بود . از خنده هاشم دیگه چیزی نمی گم ... برید همینو نگاه کنید خودتون می فهمید ! اسپیکرها روشن باشه راستی .
یه آقایی هم اون جا بود یعنی دو تا بودن که وبلاگ نداشتن و اعتماد به نفس یکیشون خیلی بالا بود و پارانویای خود برد پیت بینی هم داشت بنده خدا ! منم هر دفعه که این حرف رو می زد انگشت شستم سیخ می شد ولی خوب چون اولین بار بود که ایشونو میدیدم نمی تونستم جواب حرفشو بدم ! دوستشونم یه آقای محترمی بودن که من آخرشم اسمشو نفهمیدم ولی خیلی آدم خوبی بود چون من کلی با فندکش بازی کردم .
روشن رو من همون اول عاشقش شدم :x:x:x:x به عمرم از این موجود مظلوم تر و آروم تر و دوست داشتنی تر ندیدم ! از بس که از این بوسم میومد داشتم می مردم که آخرش بوسش کردم و خیالم راحت شد . از این به بعدم می خوام به برادرخوندگی خودم مفتخرش کنم . طی یه حرکت خیلی قشنگم زد نصف کاپوچینو رو ریخت روی میز و روی نیلوفر ! یه مرامی هم داشت که به داش آکل و قیصر و فردین می گفت زکی ! هر چی سی دی من خواسته بودم طفلک برام آورد . بازم مرسی روشن جان :*
دیگه کی بود ... سامان ! که از وبلاگش خیلی بزرگتر و آقاتر بود و اصلا یه موجود فوق العاده با اتیکت و ناز و ملوسی بود ! فقط یه کم بدسلیقه بود و از تمام جمع چسبیده بود به بابک !!
حامدم دو تا موشک واسه من درست کرد که خوب چون خیلی مهارت داره بچه م جفتشون حرکت نزولی دارن ! مدام هم در حال عکس گرفتن بود که من پیشاپیش همه ی اون عکسا رو تکذیب می کنم . من اصلا و ابدا اون ریختی نیستم !
فائزه خانوم هم یه دختر خیلی خیلی خوشگل و دوست داشتنی که من کلی براش قیلی ویلی رفتم و این یکی رو هم آخرش بوس کردم خیالم راحت شد !یه آقایی هم کنارش نشسته بود که می گفتن اسمش احسانه و ما چیزی ازش نفهمیدیم جز اینکه به چشم برادری خیلی خوش تیپ بود !
دیگه گمون نکنم کسی مونده باشه ... جز خودم که البته منم خیلی بوس بودم و همه کلی از وجود من فیض بردن و مجلسشونو گرم کردم و قربون خودم برم .
خلاصه این که بچه ها همگی خیلی خوب و بوس بودن و خیلی خوش گذشت و امیدواریم دفعه های بعدی هم همین طور باشه .
نتیجه این قرار هم این بود که من به لقب شریف بی تربیت ملقب شدم چون زبان فارسی یه کم ناقصه و معادل مودبانه ای برای " خودشو چس کرد " نداره !
نتیجه دومم ... بگم ؟ نگم ؟!
گفته بودم ... پاکش کردم
حالام تعریف میکنم که گزارش بقیه بسوزه .
اول از همه اینکه من برخلاف همیشه که معمولا یه ربع زودتر میام سر قرارا امروز همه تهران دست به دست هم دادن تا من دیر برسم ( و حتی دیرتر از بابک و این موضوع یه ننگه واقعا ! ) در نتیجه وقتی که رفتم توی دیدنیها نزدیک بود اشتباهی برم سر یه میزی که ملت تولد داشتن بشینم که شانس آوردم و قیافه شیش در چار نیلو رو دیدم . یعنی به عبارت بهتر صداشو شنیدم که داد می زد سی دی مو آوردی ؟!
یاشا رو که خوب اول از همه شناختم و فقط یه موضوعی که اشکال داشت این بود که دماغش خیلی کوچولو بود ! یعنی گمونم از بچگی این همه جاش رشد کرد جز دماغش و در نتیجه من هی هوس می کردم دماغشو بکشم !
بابک که کار خاصی انجام نداد جز اینکه وقتی روشن کاپوچینو رو ریخت روی نیلوفر ارگاسم شد ! یه عکسم ازش بود که متاسفانه از دوربین حامد پاک شد و اگه پاک نمی شد همون عکس تنهایی کل حضور بابک رو در طول قرار توضیح می داد . واقعا حیف شد !
امیر یه پنج دقیقه ای پیشمون نشست و لطف کرد و توی اون پنج دقیقه هم اصلا تحویلمون نگرفت ولی عیب نداره ! بازم ایول به مرامش که اومد و مثل بعضیا و بعضیا خودشو چس نکرد !
کیوان و رضا رو من با هم قاطی کرده بودم و نمی دونستم کدوم کدومه و این بدجنسا هم منو هی مسخره می کردن و میفرستادن سر کار ! کیوان رو خیلی خوشحال شدم دیدم ولی اخرشم کپی رایتی رو که ازش طلبکار بودم نداد! رضا هم یه موجود خیلی خیلی دوست داشتنی بود و قیافه شم شبیه بابا مهربونا بود فقط حیف که ماشینشو نیاورده بود !
نیلو با اون موبایلش ما رو خفه کرد بس که عکس تخمی ازمون گرفت ! یه مرغ هم برای من آورد که آقای محترم عاشقش شده بود . از خنده هاشم دیگه چیزی نمی گم ... برید همینو نگاه کنید خودتون می فهمید ! اسپیکرها روشن باشه راستی .
یه آقایی هم اون جا بود یعنی دو تا بودن که وبلاگ نداشتن و اعتماد به نفس یکیشون خیلی بالا بود و پارانویای خود برد پیت بینی هم داشت بنده خدا ! منم هر دفعه که این حرف رو می زد انگشت شستم سیخ می شد ولی خوب چون اولین بار بود که ایشونو میدیدم نمی تونستم جواب حرفشو بدم ! دوستشونم یه آقای محترمی بودن که من آخرشم اسمشو نفهمیدم ولی خیلی آدم خوبی بود چون من کلی با فندکش بازی کردم .
روشن رو من همون اول عاشقش شدم :x:x:x:x به عمرم از این موجود مظلوم تر و آروم تر و دوست داشتنی تر ندیدم ! از بس که از این بوسم میومد داشتم می مردم که آخرش بوسش کردم و خیالم راحت شد . از این به بعدم می خوام به برادرخوندگی خودم مفتخرش کنم . طی یه حرکت خیلی قشنگم زد نصف کاپوچینو رو ریخت روی میز و روی نیلوفر ! یه مرامی هم داشت که به داش آکل و قیصر و فردین می گفت زکی ! هر چی سی دی من خواسته بودم طفلک برام آورد . بازم مرسی روشن جان :*
دیگه کی بود ... سامان ! که از وبلاگش خیلی بزرگتر و آقاتر بود و اصلا یه موجود فوق العاده با اتیکت و ناز و ملوسی بود ! فقط یه کم بدسلیقه بود و از تمام جمع چسبیده بود به بابک !!
حامدم دو تا موشک واسه من درست کرد که خوب چون خیلی مهارت داره بچه م جفتشون حرکت نزولی دارن ! مدام هم در حال عکس گرفتن بود که من پیشاپیش همه ی اون عکسا رو تکذیب می کنم . من اصلا و ابدا اون ریختی نیستم !
فائزه خانوم هم یه دختر خیلی خیلی خوشگل و دوست داشتنی که من کلی براش قیلی ویلی رفتم و این یکی رو هم آخرش بوس کردم خیالم راحت شد !یه آقایی هم کنارش نشسته بود که می گفتن اسمش احسانه و ما چیزی ازش نفهمیدیم جز اینکه به چشم برادری خیلی خوش تیپ بود !
دیگه گمون نکنم کسی مونده باشه ... جز خودم که البته منم خیلی بوس بودم و همه کلی از وجود من فیض بردن و مجلسشونو گرم کردم و قربون خودم برم .
خلاصه این که بچه ها همگی خیلی خوب و بوس بودن و خیلی خوش گذشت و امیدواریم دفعه های بعدی هم همین طور باشه .
نتیجه این قرار هم این بود که من به لقب شریف بی تربیت ملقب شدم چون زبان فارسی یه کم ناقصه و معادل مودبانه ای برای " خودشو چس کرد " نداره !
نتیجه دومم ... بگم ؟ نگم ؟!
گفته بودم ... پاکش کردم
من همین الان و فکر کنم قبل از همه رسیدم خونه ... و در نتیجه سوءاستفاده می کنم و همین الان گزارش رو می نویسم که مال همه بسوزه ! ( منظورم گزارشاشونه البته ! )
ولی الان که یه کم فکر کردم دیدم خیلی گشادیم میاد اون همه لینک بدم و هی تعریف کنم ! باشه واسه بعد !
همین قدر بگم که جمیع بچه ها ... بابک ، نیلی ، امیر که پنج دقیقه اومد و رفت ، کیوان ، حامد ، روشن ( عشق من :x:x:x ) ، یاشا ، مستر پیت !! و آقای محترم ، سامان ، فائزه ، رضا ، ممم... دیگه یادم نمیاد ! همه بوس بودن و خوش گذشت و بقیه شم هر وقت حوصله داشتم میام تعریف می کنم !
ولی الان که یه کم فکر کردم دیدم خیلی گشادیم میاد اون همه لینک بدم و هی تعریف کنم ! باشه واسه بعد !
همین قدر بگم که جمیع بچه ها ... بابک ، نیلی ، امیر که پنج دقیقه اومد و رفت ، کیوان ، حامد ، روشن ( عشق من :x:x:x ) ، یاشا ، مستر پیت !! و آقای محترم ، سامان ، فائزه ، رضا ، ممم... دیگه یادم نمیاد ! همه بوس بودن و خوش گذشت و بقیه شم هر وقت حوصله داشتم میام تعریف می کنم !
چهارشنبه، تیر ۰۳، ۱۳۸۳
........................................................ (حذف شد )
اون دفعه که گفتم بیش از حد که ابراز علاقه کنی ...
خودم چرا گوش نمیدم آخه .
نخیر .
استثنای غیر از بابام و داداشم و دوست پسرم و پسرخالهم نداریم ،
آقایون عزیز و گرامی هرکی که باشن و توی هر سن و سالی که باشن همه شون کسکش تشریف دارن .
حالا دیر و زود ِ بروز این خصیصه توشون متفاوته ، ولی سوخت و سوز یقینا نداره .
...
دیدی حالا ؟
حذف شد .
گور بابای خودت .
I'm a DASTE KHAR over here
I'm a DASTE KHAR over here
I'm a DASTE KHAR over here
روز به روز بیشتر داره بهم ثابت میشه .
يه وقتايی می شه که از همهی دنيا میترسم . یه جور احساس ناامنی تخماتیک .
شکر خدا کسی ئم نيست که اين چيزا رو بفهمه و نازم کنه و بهم بگه که من اينجام ، نترس .
در نتيجه فقط ميشينم رو صندليم ، زانوهامو بغل می کنم و خودمو جمع می کنم و تو دلم از ترس می لرزم .
میدونی .. ؟
خیلی وقته که فهمیدهم تو موقعیتهایی مثل این که به يه نفر ، يه دوست ، احتياج دارم ، تنها کسی که ممکنه به دادم برسه خودمم ...
دارم کم کم مطمئن ميشم که عشق و عذاب دو مقوله ی کاملا مترادفن .
حداقل واسه مازوخيستهايی مثل من .
بلد نيستی ؟
ياد بگير خب .
يه چيزیئم که خيلی عصبيم میکنه اينه که وقتی يکی بهم احتياج داره پيشش نباشم .
اصلا فرض که پدر و مادر چوپان و بچه ی بدبختم گوسفند ،
بازم هيچ لزومی نداره چوپانه تکتک علفهايی که گوسفندش می خوره بررسی کنه .
only me ؟
really ؟!
هه !
خودتی عزیزم !
فندک یکی از دوستای باباهه رو تو ماشینش پیدا کردم ،
انقدر هی روشنش کردم تا گازش تموم شد .
نتیجه منطقی این که به جون خودم من یه روز سیگاری میشم .
حذف شد .
باباهه طفلی چشاش از خواب داشت میرفت . بهش میگم امشب کجا کجا بازی دارن ؟ میگه ساعت هشت من با بالش ، ساعت یازده تشک با لحاف .... منم داورشونم ...
وقتی اولین بار تو عمرم با یه آدم بی خدا روبرو شدم تازه فهمیدم چقدر خدا جونمو دوست دارم .
با اینکه دین و مذهب و این مزخرفات به تخممه و توی همین ایمان کشکیم هم کلی شک و تردید هست ، بازم هیچ نمیفهمم حضور به این واضحی و روشنی توی قلب آدم رو چه جوری میشه انکار کرد . یعنی اصلا تصورش برام غیرممکنه .
تازه فهمیدم مسئولیت ازدواج که میگن یعنی چی .
بیا . حالا که توی این The Sims عروسی کردم نه می تونم یه کم به خودم برسم و تفریح کنم ، نه یه چارتا skill بگیرم ، نه با دوستای قبل از ازدواجم
معاشرت کنم . همش باید حواسم جمع باشه شوهره گشنش نشه و جیش نداشته باشه و کثیف نباشه و حوصلش سر نره .
لامصب divorce هم نداره که تا بچه دار نشدیم از شر این مرتیکه مفت خور خلاص شم .
هههههههههههههههههه ! فرستادمش تو استخر شنا کنه بعد pool ladder رو برداشتم از بس توی استخر موند مرد !
I'm a real DASTE KHAR over here .
به جان تو .
اینم شده سرگرمی این دو سه روزه ی ما . بشین مزخرفات فیزیک شوهرخواهره رو که هیچی ازش نمی فهمی با کلی بدبختی و خودجرانی واسش
ترجمه کن ، اگرم حوصله ت سر رفت و خسته شدی و از بس روی صندلی نشستی سرطان کون گرفتی ، پاشو برو یه پنج دقیقه دور بزن بعد بیا
تحقیق N صفحه ای دوست خواهره رو از توی این کتابه استخراج کن و براش تایپ کن . بجنب که جفتش باید تا دو روز دیگه تموم بشه .
گمونم روی پیشونی من نوشتن حمال .
آهان ، یادت نره توی این هیری ویری پریود هم بشی و از دل درد خودتو بزنی به در و دیوار .
کلیه درد هم بگیری در ضمن هی عطسه هم بکنی .
من فوتبال نبینم سنگین ترم .
اولش که توی بازی یونان - اسپانیا چون از وسط بازی داشتم نگاه میکردم دروازه ی یونان رو خیال می کردم مال اسپانیاست و بالعکس ، و هر وقت توپ از کنار دروازه اسپانیا رد میشد و گل نمی شد فحش می دادم و حرص می خوردم و در عوض هی دعا می کردم توپ بره تو اون یکی دروازه ! آخرشم باباهه که میدونست من طرفدار اسپانیام و از حرکاتم تعجب کرده بود از اشتباه درم آورد !
باز داشتم خیلی حکیمانه توضیحات یاشا رو براش می گفتم که توی تیم ایتالیا درگیری درونی هست و فیگو و دار و دسته ش .... ممم ... چی ؟! فیگو توی پرتغاله ؟! آهاان خوب منم منظورم پرتغال بوده اشتباهی گفتم ایتالیا ! :-"
الانم که این رونالدو ی پرتغال رو که دوربین نشون داد و گزارشگر اسمشو گفت یهو دهنم سه متر باز شد که واا ......! این رونالدو که سیاه پوست بود کی اینقدر سفید و خوشگل شد من نفهمیدم ؟!:O
ای لوئیس فیگو من از تو بدم می آد . برو بمیر .
ای گاسپار گوساله ( گوستاو ) دی کوریولیس من از تو خیلی بیشتر بدم می آد . ای هر چی تیر چراغ برق و دسته جارو توی دنیا هست نصیبت بشه الهی . آخه مردک عوضی این مزخرفات چی بود کشف کردی که من الان هیچی ازش نمی فهمم بعد چه جوری ترجمه ش کنم !؟ آخه کار بهتر نبود تو بکنی که رفتی این چرت و پرتا رو کشف کردی که الان مثل کک بیفته توی تنبون من ؟! :((
تو که قبلا مردی نمی تونی دوباره بمیری . ولی برو به جهنم .
لازمه همین جا از بابایی عزیزم که منو با این کوریولیس آشتی داد یه عالمه تشکر کنم . بوس !
مامان بدبختمم فاسد کردیم رفت .
خواهره رفته بهش میگه نمی دونم چی چی رو بده به من ، خانوم در جواب شستش رو آورده بالا ......!!
خدایا آخر عاقبت همه رو بخیر کن !
و تاریخ داره تکرار میشه ...
منم حق هیچ گونه گله و شکایتی ندارم . مگه عین همین کارو خودم قبلا نکردم ؟ چیزی ئم که عوض داره گله نداره .
ولی دو تا اشکال کوچیک اینجا هست : اول این که نمی دونم چرا خدا فقط کارای بد منو میبینه و عوضش رو سرم در میاره ،
دومم این که هر چی فکر میکنم میبینم نچ ، شرایط فعلی ، با شرایط قبلی خیلی فرق داره ... خیلی ... انصاف نیست که تاریخ تکرار بشه ...
ولی با اینحال بازم بنظرم میاد که بهتره خفه شم .
آی سرم .
آره دیگه ،
این مدلیا .
طبق قوانین مورفی خدا همش همونی که روش حساسی رو فرو می کنه توی چشمت ،
بعدشم یه پوزخند بهت میزنه و میگه : تا چشت درآد !
سردرد رو ولش کن ... تایپ رو بچسب دختره دو ساعت دیگه میاد دنبالش .
میدونی ؟ بعضی وقتا یه چیزای مزخرفی بهم الهام می شه که تو درست بودنشون هیچ شکی ندارم . معمولا هم درست از آب در میان .
همیشه ئم کنجکاو بودم بدونم این یکی چه جوری می خواد تموم بشه .
ممم ...
پس آخرش این شکلی تموم میشه .. ؟ آره ؟
البته توقع هپی اند ندارم ، ولی این دیگه خیلی تخمیه ها ...
ای بابا
دستام چرا می لرزه هی ؟
همین طوری الکی یاد آزاده افتادم . یه همکلاسی تپل سفید مهربون نرم (!) که برای وقتایی که آدم اعصابش خرده پناهگاه بی نظیریه . چون عین خودم فقط بوس و بغل و ناز و نوازش بلده .
خیلیم دلم براش تنگ نشده بودا ، ولی بغض کردم .
نچ ... فکر نکنم اصولا ربطی به آزاده داشته باشه . گمونم علتش کمبود اون چیزاییه که آزاده زیاد به آدم میداد . همون ناز و بوس و بغل و نوازش .
من از کسی که دم دستم هست انتقام می گیرم ، چون اونی که می خوام ازش انتقام بگیرم دم دستم نیست . ( سالن 6 - نبوی )
ممم ... گمونم منم دارم طبق این اصل رفتار میکنم .
اصلا و اصولا من از پایه با تو مشکل دارم ،
محض رضای خدا فلسفه ی یک دونه از کارهات و انگیزه ت رو از این کارها تا حالا نفهمیده م .
You were never mine
We were never right ...
اصولا دیگه عادت کردم به بی سر و صدا درد کشیدن ، حرص خوردن ، غصه خوردن و سایر قضایا .
این سایر قضایا ئم ، خیلی مهمه .
کریس دی برگ و سهراب سپهری یه نقطه اشتراک دارن . هر دوشون گاهی وقتا حااااااااال منو به هم میزنن بسکه لطیف و مهربون و خوش بین و خوشبخت تشریف دارن . انگار آقایون توی این دنیای تخمی حال به هم زن زندگی نمی کنن که اینقدر خوشن .
خواهره یه لحظه این پاراگراف بالایی رو دیده ، کریس دی برگ رو خونده کُس دی برگ !!!
مادر بنده خدای مظلومم دیگه جلوی بی حیایی من کم آورده . امروز که طبق معمول پای تلفن بودم اومده تو اتاق بدون این که بپرسه کیه یا اشاره کنه که یه ساعته تلفن دستمه ، فقط میگه که شارژ تلفن کمه حواست باشه تموم نشه . بعدشم میره بیرون و در رو هم پشت سرش می بنده طفلک !
با آقای بی اف که این موصوع رو درمیون میذارم بچه م جوزده میشه میگه : آخیییییییییی ... چقدر مامانت نجیب و مظلوم و دوس شده ... بیا روز مادر براش تولد بگیریم !!! ( یه دفعه دیگه جمله قبلیو بخون جون من ! )
ای خدا !! بیا این اطرافیان ما رو جمع آوری کن که دیگه کل آپدیتهام داره میشه شرح سوتی های اینا !
گوساله ، عزیزم ، اونیه که چشمشو می بنده و دهنشو وا می کنه و هر چی از توش دراومد بار دیگرون میکنه .
اینجا دموکراسی برقراره ... میتونی هر چی خواستی به خودم فحش بدی ... به تخم چپ دوس پسر سابقم . بدم که نمیاد هیچی از اینکه به حرفات بخندم لذت هم میبرم . ولی اینقدر شعور داشته باش که توی نظرخواهی من به دیگران که اتفاقا از دوستای من باشن و منم دوستشون داشته باشم مزخرف بار نکنی .
اصولا این The Sims بازی کردن من یه ماکت از زندگی واقعیمه ،
اونجا هم Social م همیشه صفره .
هاااااااااااای ملت
تعدادی دعوتنامه جی میل موجود است . هر کی می خواد دستش بالا تا با رعایت حق تقدم براش بفرستم .
خیانتکار کثیف .
من عاشق این آقاهه شدم .
خدایی این پستشو ببینین شاهکار نیستش ؟
حوصله ندارم دیگه .
بای .
اون دفعه که گفتم بیش از حد که ابراز علاقه کنی ...
خودم چرا گوش نمیدم آخه .
نخیر .
استثنای غیر از بابام و داداشم و دوست پسرم و پسرخالهم نداریم ،
آقایون عزیز و گرامی هرکی که باشن و توی هر سن و سالی که باشن همه شون کسکش تشریف دارن .
حالا دیر و زود ِ بروز این خصیصه توشون متفاوته ، ولی سوخت و سوز یقینا نداره .
...
دیدی حالا ؟
حذف شد .
گور بابای خودت .
I'm a DASTE KHAR over here
I'm a DASTE KHAR over here
I'm a DASTE KHAR over here
روز به روز بیشتر داره بهم ثابت میشه .
يه وقتايی می شه که از همهی دنيا میترسم . یه جور احساس ناامنی تخماتیک .
شکر خدا کسی ئم نيست که اين چيزا رو بفهمه و نازم کنه و بهم بگه که من اينجام ، نترس .
در نتيجه فقط ميشينم رو صندليم ، زانوهامو بغل می کنم و خودمو جمع می کنم و تو دلم از ترس می لرزم .
میدونی .. ؟
خیلی وقته که فهمیدهم تو موقعیتهایی مثل این که به يه نفر ، يه دوست ، احتياج دارم ، تنها کسی که ممکنه به دادم برسه خودمم ...
دارم کم کم مطمئن ميشم که عشق و عذاب دو مقوله ی کاملا مترادفن .
حداقل واسه مازوخيستهايی مثل من .
بلد نيستی ؟
ياد بگير خب .
يه چيزیئم که خيلی عصبيم میکنه اينه که وقتی يکی بهم احتياج داره پيشش نباشم .
اصلا فرض که پدر و مادر چوپان و بچه ی بدبختم گوسفند ،
بازم هيچ لزومی نداره چوپانه تکتک علفهايی که گوسفندش می خوره بررسی کنه .
only me ؟
really ؟!
هه !
خودتی عزیزم !
فندک یکی از دوستای باباهه رو تو ماشینش پیدا کردم ،
انقدر هی روشنش کردم تا گازش تموم شد .
نتیجه منطقی این که به جون خودم من یه روز سیگاری میشم .
حذف شد .
باباهه طفلی چشاش از خواب داشت میرفت . بهش میگم امشب کجا کجا بازی دارن ؟ میگه ساعت هشت من با بالش ، ساعت یازده تشک با لحاف .... منم داورشونم ...
وقتی اولین بار تو عمرم با یه آدم بی خدا روبرو شدم تازه فهمیدم چقدر خدا جونمو دوست دارم .
با اینکه دین و مذهب و این مزخرفات به تخممه و توی همین ایمان کشکیم هم کلی شک و تردید هست ، بازم هیچ نمیفهمم حضور به این واضحی و روشنی توی قلب آدم رو چه جوری میشه انکار کرد . یعنی اصلا تصورش برام غیرممکنه .
تازه فهمیدم مسئولیت ازدواج که میگن یعنی چی .
بیا . حالا که توی این The Sims عروسی کردم نه می تونم یه کم به خودم برسم و تفریح کنم ، نه یه چارتا skill بگیرم ، نه با دوستای قبل از ازدواجم
معاشرت کنم . همش باید حواسم جمع باشه شوهره گشنش نشه و جیش نداشته باشه و کثیف نباشه و حوصلش سر نره .
لامصب divorce هم نداره که تا بچه دار نشدیم از شر این مرتیکه مفت خور خلاص شم .
هههههههههههههههههه ! فرستادمش تو استخر شنا کنه بعد pool ladder رو برداشتم از بس توی استخر موند مرد !
I'm a real DASTE KHAR over here .
به جان تو .
اینم شده سرگرمی این دو سه روزه ی ما . بشین مزخرفات فیزیک شوهرخواهره رو که هیچی ازش نمی فهمی با کلی بدبختی و خودجرانی واسش
ترجمه کن ، اگرم حوصله ت سر رفت و خسته شدی و از بس روی صندلی نشستی سرطان کون گرفتی ، پاشو برو یه پنج دقیقه دور بزن بعد بیا
تحقیق N صفحه ای دوست خواهره رو از توی این کتابه استخراج کن و براش تایپ کن . بجنب که جفتش باید تا دو روز دیگه تموم بشه .
گمونم روی پیشونی من نوشتن حمال .
آهان ، یادت نره توی این هیری ویری پریود هم بشی و از دل درد خودتو بزنی به در و دیوار .
کلیه درد هم بگیری در ضمن هی عطسه هم بکنی .
من فوتبال نبینم سنگین ترم .
اولش که توی بازی یونان - اسپانیا چون از وسط بازی داشتم نگاه میکردم دروازه ی یونان رو خیال می کردم مال اسپانیاست و بالعکس ، و هر وقت توپ از کنار دروازه اسپانیا رد میشد و گل نمی شد فحش می دادم و حرص می خوردم و در عوض هی دعا می کردم توپ بره تو اون یکی دروازه ! آخرشم باباهه که میدونست من طرفدار اسپانیام و از حرکاتم تعجب کرده بود از اشتباه درم آورد !
باز داشتم خیلی حکیمانه توضیحات یاشا رو براش می گفتم که توی تیم ایتالیا درگیری درونی هست و فیگو و دار و دسته ش .... ممم ... چی ؟! فیگو توی پرتغاله ؟! آهاان خوب منم منظورم پرتغال بوده اشتباهی گفتم ایتالیا ! :-"
الانم که این رونالدو ی پرتغال رو که دوربین نشون داد و گزارشگر اسمشو گفت یهو دهنم سه متر باز شد که واا ......! این رونالدو که سیاه پوست بود کی اینقدر سفید و خوشگل شد من نفهمیدم ؟!:O
ای لوئیس فیگو من از تو بدم می آد . برو بمیر .
ای گاسپار گوساله ( گوستاو ) دی کوریولیس من از تو خیلی بیشتر بدم می آد . ای هر چی تیر چراغ برق و دسته جارو توی دنیا هست نصیبت بشه الهی . آخه مردک عوضی این مزخرفات چی بود کشف کردی که من الان هیچی ازش نمی فهمم بعد چه جوری ترجمه ش کنم !؟ آخه کار بهتر نبود تو بکنی که رفتی این چرت و پرتا رو کشف کردی که الان مثل کک بیفته توی تنبون من ؟! :((
تو که قبلا مردی نمی تونی دوباره بمیری . ولی برو به جهنم .
لازمه همین جا از بابایی عزیزم که منو با این کوریولیس آشتی داد یه عالمه تشکر کنم . بوس !
مامان بدبختمم فاسد کردیم رفت .
خواهره رفته بهش میگه نمی دونم چی چی رو بده به من ، خانوم در جواب شستش رو آورده بالا ......!!
خدایا آخر عاقبت همه رو بخیر کن !
و تاریخ داره تکرار میشه ...
منم حق هیچ گونه گله و شکایتی ندارم . مگه عین همین کارو خودم قبلا نکردم ؟ چیزی ئم که عوض داره گله نداره .
ولی دو تا اشکال کوچیک اینجا هست : اول این که نمی دونم چرا خدا فقط کارای بد منو میبینه و عوضش رو سرم در میاره ،
دومم این که هر چی فکر میکنم میبینم نچ ، شرایط فعلی ، با شرایط قبلی خیلی فرق داره ... خیلی ... انصاف نیست که تاریخ تکرار بشه ...
ولی با اینحال بازم بنظرم میاد که بهتره خفه شم .
آی سرم .
آره دیگه ،
این مدلیا .
طبق قوانین مورفی خدا همش همونی که روش حساسی رو فرو می کنه توی چشمت ،
بعدشم یه پوزخند بهت میزنه و میگه : تا چشت درآد !
سردرد رو ولش کن ... تایپ رو بچسب دختره دو ساعت دیگه میاد دنبالش .
میدونی ؟ بعضی وقتا یه چیزای مزخرفی بهم الهام می شه که تو درست بودنشون هیچ شکی ندارم . معمولا هم درست از آب در میان .
همیشه ئم کنجکاو بودم بدونم این یکی چه جوری می خواد تموم بشه .
ممم ...
پس آخرش این شکلی تموم میشه .. ؟ آره ؟
البته توقع هپی اند ندارم ، ولی این دیگه خیلی تخمیه ها ...
ای بابا
دستام چرا می لرزه هی ؟
همین طوری الکی یاد آزاده افتادم . یه همکلاسی تپل سفید مهربون نرم (!) که برای وقتایی که آدم اعصابش خرده پناهگاه بی نظیریه . چون عین خودم فقط بوس و بغل و ناز و نوازش بلده .
خیلیم دلم براش تنگ نشده بودا ، ولی بغض کردم .
نچ ... فکر نکنم اصولا ربطی به آزاده داشته باشه . گمونم علتش کمبود اون چیزاییه که آزاده زیاد به آدم میداد . همون ناز و بوس و بغل و نوازش .
من از کسی که دم دستم هست انتقام می گیرم ، چون اونی که می خوام ازش انتقام بگیرم دم دستم نیست . ( سالن 6 - نبوی )
ممم ... گمونم منم دارم طبق این اصل رفتار میکنم .
اصلا و اصولا من از پایه با تو مشکل دارم ،
محض رضای خدا فلسفه ی یک دونه از کارهات و انگیزه ت رو از این کارها تا حالا نفهمیده م .
You were never mine
We were never right ...
اصولا دیگه عادت کردم به بی سر و صدا درد کشیدن ، حرص خوردن ، غصه خوردن و سایر قضایا .
این سایر قضایا ئم ، خیلی مهمه .
کریس دی برگ و سهراب سپهری یه نقطه اشتراک دارن . هر دوشون گاهی وقتا حااااااااال منو به هم میزنن بسکه لطیف و مهربون و خوش بین و خوشبخت تشریف دارن . انگار آقایون توی این دنیای تخمی حال به هم زن زندگی نمی کنن که اینقدر خوشن .
خواهره یه لحظه این پاراگراف بالایی رو دیده ، کریس دی برگ رو خونده کُس دی برگ !!!
مادر بنده خدای مظلومم دیگه جلوی بی حیایی من کم آورده . امروز که طبق معمول پای تلفن بودم اومده تو اتاق بدون این که بپرسه کیه یا اشاره کنه که یه ساعته تلفن دستمه ، فقط میگه که شارژ تلفن کمه حواست باشه تموم نشه . بعدشم میره بیرون و در رو هم پشت سرش می بنده طفلک !
با آقای بی اف که این موصوع رو درمیون میذارم بچه م جوزده میشه میگه : آخیییییییییی ... چقدر مامانت نجیب و مظلوم و دوس شده ... بیا روز مادر براش تولد بگیریم !!! ( یه دفعه دیگه جمله قبلیو بخون جون من ! )
ای خدا !! بیا این اطرافیان ما رو جمع آوری کن که دیگه کل آپدیتهام داره میشه شرح سوتی های اینا !
گوساله ، عزیزم ، اونیه که چشمشو می بنده و دهنشو وا می کنه و هر چی از توش دراومد بار دیگرون میکنه .
اینجا دموکراسی برقراره ... میتونی هر چی خواستی به خودم فحش بدی ... به تخم چپ دوس پسر سابقم . بدم که نمیاد هیچی از اینکه به حرفات بخندم لذت هم میبرم . ولی اینقدر شعور داشته باش که توی نظرخواهی من به دیگران که اتفاقا از دوستای من باشن و منم دوستشون داشته باشم مزخرف بار نکنی .
اصولا این The Sims بازی کردن من یه ماکت از زندگی واقعیمه ،
اونجا هم Social م همیشه صفره .
هاااااااااااای ملت
تعدادی دعوتنامه جی میل موجود است . هر کی می خواد دستش بالا تا با رعایت حق تقدم براش بفرستم .
خیانتکار کثیف .
من عاشق این آقاهه شدم .
خدایی این پستشو ببینین شاهکار نیستش ؟
حوصله ندارم دیگه .
بای .
جمعه، خرداد ۲۹، ۱۳۸۳
نچ نچ .
چه توقعاتی داری تو عزیز من .
خب معلومه وقتی طرف ده دفعه می پرسه حالت خوبه و تو به دروغ می گی آره و اونم می دونه که داری دروغ می گی ، دفعه ی یازدهم یه ذکر خیری از اعضای شریفه ی ننه ت می کنه و بی خیال می شه .
من دیشب تازه فهمیدم مشکلم چیه .
بعد می خواستم بیام اینجا یه تز مفصل درباره ش بنویسم ،
دیدم اونقدر از این سبک کس شعرا نوشتم که دیگه دستم به پیوسته نوشتن نمیره .
حالا بی خیال ... واسه کسی ئم که مهم نیست .
But who
can
decide
what they dream
And dream I do ...
اه .
لعنتی
لعنتی
لعنتی
کرم از خودمه که اینو گذاشتم دارم پونصد دفعه گوش می دم .
احساس گاوی رو دارم که به هر چی مانع جلوشه شاخ میزنه و میره
و نمی دونه کجا داره میره .
مم ...
این که به جای زمستون ، تابستون هی سردم می شه ربطی به اتفاقات افتاده توی هر فصل داره ؟
نچ
درست بشو نیستم من .
همیشه همون موجود بی رگ مزخرف بی احساسی که هستم می مونم .
گول این دوست داشتنا رو نخور .
ااااه
آخه واسه چی تابستون شد ؟
خیلی شارژ بودم همین جوری ؟
Just walk away
Just say goodbye
Don't turn around now you may see me cry
تا حالا اقلا بیست دفعه بهم ثابت شده که آهنربای فوق العاده قویی برای جذب آدمهای خل و چل ، دیوانه ، عجیب غریب و ابنرمال دارم .
های ملت ،
هر کی منو دوست داره به خودش شک کنه .
احساس خود - تلف - کردگی بهم دست داده ...
جدی ، شاید من میتونستم یه گهی خیلی بیشتر از اینا بشم .
دلم واسه یه ذوق و هیجان غیرمنتظره ی یهویی بدجوری تنگ شده
ممم ... مثلا یه سورپرایز فوق العاده ی خوشحال کننده ...
یکیتون زحمتشو بکشه لطفا .
دمیس روسس اگر کسی دوست داره می تونه از اینجا یه آهنگ فوق العاده قشنگشو بگیره .
گهی پشت به زین
و گهی زین به پشت
و گهی زین به پشت
و گهی زین به پشت
و همش زین به پشت تا کونمان پاره شود
خفه شو
خفه شو
خفه شو
خفه شو
خفه شو
خفه شو
خفه شو
خفه شو
خفففففففففففففففففففففففففففففففففففففففففففففه شو
همه ی این خفه شو ها مال اینه که یه جایی باید به یه نفر یه خفه شوی گنده می گفتم و نمی دونم چرا نگفتم . دارم الان جبران می کنم .
این اعتماد به نفس باباهه دیگه داره رو اعصاب من راه میره ها .
من خوبم . کارهای من همه خوبن . من هیچ مشکلی ندارم . من منطقیم . من عاقلم . من الم . من بلم .
شیطونه میگه یکی دو تا از اون خفه شو های بالا رو به اینم بگما .
این مورینتس بچه م قربونش برم چقـــــــــدر قد کشیده و خوشگل شده :x:x:x:x چند سال پیشا یه کوچولوی ریزه میزه ی مظلومی بود این همش زیر دست و پا می موند ! من از همون موقعها هم که هیچ کس نمی شناختش و تحویلش نمی گرفت می دونستم بازیکن خوبیه ... از اون چشمای خوشگلش می شه فهمید که چقدر زیبا و تکنیکی و خوش هیکل و قدبلند بازی می کنه این !
یکی در ضمن بره به این کاسیاس جان پیغام منو برسونه که من وقتی هفت هشت سالم بود خونه همسایمون با پسراش فوتبال بازی می کردم و دروازه بان بودم ، جلوی دروازه دراز می کشیدم و به دلیل حجم هیکلی هیشکی نمیتونست بهم گل بزنه . شما عقلت قد بچگیهای منم نمیرسه که میری جلو دروازه لنگتو وا می کنی که توپ از لاش رد بشه ؟! x-(
این گوگل پدرسگم خوب بلده هر کی مزخرفات سرچ میکنه بفرسته وبلاگ من ، یه دونه عکس از مورینتس جونم با موهای بلند نداره !
آقا من یه سوال مسخره بکنم
این آقا خوش تیپه کرت کوبین ، چیکاره بوده توی نیروانا ؟
این The man who sold the world شونم خیلی خداس .
اگه ده سال بعد من شوهر کرده باشم ،
بعد شوهرم در حال نگاه کردن فوتبال باشه و منم در حال شستن ظرف ،
اونوقت شوهره غر بزنه که چرا اینقدر سر و وصدا می کنی ،
بهش میگم مرتیکه تن لش بلدی پاشو بیا خودت یه جوری بشور که صدا نده .
به قول همایون ، بعضیا کلا فرهنگ ندارن . می تونن از تو جیبشون دستمال دربیارن ها ، یا از خودم دستمال بخوان ، ولی دستشونو با روسری من پاک می کنن !
یه جور افتضاحی دچار گشادی شدم . هم روحی هم جسمی .
With you I laughed and cried
I have lived and died
به دست خود با محبت و اخلاص سینه و شکم پدر و مادر رضاعی خود را پاره کردم و معده و روده ها و قلب و ریه و کبد و سایر اعضای داخلی آنها را بیرون آوردم ...
سینوهه پزشک مخصوص فرعون _ میکا والتاری
( ترجمه ذبیح الله منصوری ش فقط قابل خوندنه )
آقا ظاهرا تعریف محبت و اخلاص از اون موقع تا حالا خیلی فرق کرده .
آقا نکنین .
واسه این ماماناتون ظرف نشورین .
دو سه دفعه که شستین خوششون میاد تازه ، بعدش دیگه قباله ی ظرفای خونه رو میزنن به اسمتون و بدبخت میشین مثل من .
به دختره میگم آخه فلان فلان شده تو که یکی زیر سرت داشتی واسه چی با این یکی شروع کردی دوباره مسخره بازیتو ؟!
میگه چون خیلی ناز گیتار می زنه !!
حالا چه اصراری دارم که حتما آپدیتهای سه متری بکنم همش ؟!
از این به بعد شروع به کوتاه کردنش می کنیم .
بابای .
*رفتم با یه حالت خیلی جدی و حکیمانه و دلسوزانه به ایشونمی گم : کیوان ! این بلاگ اسکای فلان فلان شده نصف مطالبت رو خورده و آرشیو نکرده !
این بنده خدا هم طبیعتا یه سری اعضای بدنش اومد توی دهنش ! رفت یه چک کرد بعد اومد به من گفت {....}{...........} ( اینا رو نگفت ولی من فهمیدم ! ) برو پایین صفحه ببین چارتا فلش داره می خوره به صفحه های بعدی !
من رفتم بیرون !
چه توقعاتی داری تو عزیز من .
خب معلومه وقتی طرف ده دفعه می پرسه حالت خوبه و تو به دروغ می گی آره و اونم می دونه که داری دروغ می گی ، دفعه ی یازدهم یه ذکر خیری از اعضای شریفه ی ننه ت می کنه و بی خیال می شه .
من دیشب تازه فهمیدم مشکلم چیه .
بعد می خواستم بیام اینجا یه تز مفصل درباره ش بنویسم ،
دیدم اونقدر از این سبک کس شعرا نوشتم که دیگه دستم به پیوسته نوشتن نمیره .
حالا بی خیال ... واسه کسی ئم که مهم نیست .
But who
can
decide
what they dream
And dream I do ...
اه .
لعنتی
لعنتی
لعنتی
کرم از خودمه که اینو گذاشتم دارم پونصد دفعه گوش می دم .
احساس گاوی رو دارم که به هر چی مانع جلوشه شاخ میزنه و میره
و نمی دونه کجا داره میره .
مم ...
این که به جای زمستون ، تابستون هی سردم می شه ربطی به اتفاقات افتاده توی هر فصل داره ؟
نچ
درست بشو نیستم من .
همیشه همون موجود بی رگ مزخرف بی احساسی که هستم می مونم .
گول این دوست داشتنا رو نخور .
ااااه
آخه واسه چی تابستون شد ؟
خیلی شارژ بودم همین جوری ؟
Just walk away
Just say goodbye
Don't turn around now you may see me cry
تا حالا اقلا بیست دفعه بهم ثابت شده که آهنربای فوق العاده قویی برای جذب آدمهای خل و چل ، دیوانه ، عجیب غریب و ابنرمال دارم .
های ملت ،
هر کی منو دوست داره به خودش شک کنه .
احساس خود - تلف - کردگی بهم دست داده ...
جدی ، شاید من میتونستم یه گهی خیلی بیشتر از اینا بشم .
دلم واسه یه ذوق و هیجان غیرمنتظره ی یهویی بدجوری تنگ شده
ممم ... مثلا یه سورپرایز فوق العاده ی خوشحال کننده ...
یکیتون زحمتشو بکشه لطفا .
دمیس روسس اگر کسی دوست داره می تونه از اینجا یه آهنگ فوق العاده قشنگشو بگیره .
گهی پشت به زین
و گهی زین به پشت
و گهی زین به پشت
و گهی زین به پشت
و همش زین به پشت تا کونمان پاره شود
خفه شو
خفه شو
خفه شو
خفه شو
خفه شو
خفه شو
خفه شو
خفه شو
خفففففففففففففففففففففففففففففففففففففففففففففه شو
همه ی این خفه شو ها مال اینه که یه جایی باید به یه نفر یه خفه شوی گنده می گفتم و نمی دونم چرا نگفتم . دارم الان جبران می کنم .
این اعتماد به نفس باباهه دیگه داره رو اعصاب من راه میره ها .
من خوبم . کارهای من همه خوبن . من هیچ مشکلی ندارم . من منطقیم . من عاقلم . من الم . من بلم .
شیطونه میگه یکی دو تا از اون خفه شو های بالا رو به اینم بگما .
این مورینتس بچه م قربونش برم چقـــــــــدر قد کشیده و خوشگل شده :x:x:x:x چند سال پیشا یه کوچولوی ریزه میزه ی مظلومی بود این همش زیر دست و پا می موند ! من از همون موقعها هم که هیچ کس نمی شناختش و تحویلش نمی گرفت می دونستم بازیکن خوبیه ... از اون چشمای خوشگلش می شه فهمید که چقدر زیبا و تکنیکی و خوش هیکل و قدبلند بازی می کنه این !
یکی در ضمن بره به این کاسیاس جان پیغام منو برسونه که من وقتی هفت هشت سالم بود خونه همسایمون با پسراش فوتبال بازی می کردم و دروازه بان بودم ، جلوی دروازه دراز می کشیدم و به دلیل حجم هیکلی هیشکی نمیتونست بهم گل بزنه . شما عقلت قد بچگیهای منم نمیرسه که میری جلو دروازه لنگتو وا می کنی که توپ از لاش رد بشه ؟! x-(
این گوگل پدرسگم خوب بلده هر کی مزخرفات سرچ میکنه بفرسته وبلاگ من ، یه دونه عکس از مورینتس جونم با موهای بلند نداره !
آقا من یه سوال مسخره بکنم
این آقا خوش تیپه کرت کوبین ، چیکاره بوده توی نیروانا ؟
این The man who sold the world شونم خیلی خداس .
اگه ده سال بعد من شوهر کرده باشم ،
بعد شوهرم در حال نگاه کردن فوتبال باشه و منم در حال شستن ظرف ،
اونوقت شوهره غر بزنه که چرا اینقدر سر و وصدا می کنی ،
بهش میگم مرتیکه تن لش بلدی پاشو بیا خودت یه جوری بشور که صدا نده .
به قول همایون ، بعضیا کلا فرهنگ ندارن . می تونن از تو جیبشون دستمال دربیارن ها ، یا از خودم دستمال بخوان ، ولی دستشونو با روسری من پاک می کنن !
یه جور افتضاحی دچار گشادی شدم . هم روحی هم جسمی .
With you I laughed and cried
I have lived and died
به دست خود با محبت و اخلاص سینه و شکم پدر و مادر رضاعی خود را پاره کردم و معده و روده ها و قلب و ریه و کبد و سایر اعضای داخلی آنها را بیرون آوردم ...
سینوهه پزشک مخصوص فرعون _ میکا والتاری
( ترجمه ذبیح الله منصوری ش فقط قابل خوندنه )
آقا ظاهرا تعریف محبت و اخلاص از اون موقع تا حالا خیلی فرق کرده .
آقا نکنین .
واسه این ماماناتون ظرف نشورین .
دو سه دفعه که شستین خوششون میاد تازه ، بعدش دیگه قباله ی ظرفای خونه رو میزنن به اسمتون و بدبخت میشین مثل من .
به دختره میگم آخه فلان فلان شده تو که یکی زیر سرت داشتی واسه چی با این یکی شروع کردی دوباره مسخره بازیتو ؟!
میگه چون خیلی ناز گیتار می زنه !!
حالا چه اصراری دارم که حتما آپدیتهای سه متری بکنم همش ؟!
از این به بعد شروع به کوتاه کردنش می کنیم .
بابای .
*رفتم با یه حالت خیلی جدی و حکیمانه و دلسوزانه به ایشونمی گم : کیوان ! این بلاگ اسکای فلان فلان شده نصف مطالبت رو خورده و آرشیو نکرده !
این بنده خدا هم طبیعتا یه سری اعضای بدنش اومد توی دهنش ! رفت یه چک کرد بعد اومد به من گفت {....}{...........} ( اینا رو نگفت ولی من فهمیدم ! ) برو پایین صفحه ببین چارتا فلش داره می خوره به صفحه های بعدی !
من رفتم بیرون !
یکشنبه، خرداد ۲۴، ۱۳۸۳
کدوم احمق بی شعوری صفات از خودگذشتگی و فداکاری رو به پدر و مادرها نسبت داده ؟
خودخواهترین موجودات عالم همینها تشریف دارند که به خاطر نگرانی خودشون ، به طور مداوم دارن میرینن به زندگی بچه های بدبختشون . اینم که لابد اصلا خودخواهی نیست .
خوب ،
هر کی یه نقطه ضعفی داره .
بقیه شم حذف شد .
ماهی ده دفعه به طرفت بگو Don't waste yourself on ME
خوب البته که جدی نمیگی ، ولی اگه بعدا ریدی اقلا میتونی بگی من که گفته بودم بهت .
شده تا حالا پونزده دقیقه یه جا نشستن بیست و چهار ساعتتونو به گا بده ؟
کاش همین بیست و چهار ساعت باشه اقلا بابا . این قلب احمقم همچنان تو دهنمه .
دیدی گفتم همون بیست و چهار ساعت نبود ؟
نپرسین چمه .
این همه تز دادم که من این زنهای خیابونی رو هزار بار به اون خانومای محترمی که دچار فاحشگی روحی هستن ترجیح میدم ،
تازه فهمیدم خودم روح که هیچی ، قلب بی صاب مونده مم جنده س .
ببین ،
من معمولا وقتایی وبلاگ مینویسم که یا عصبی ئم ، یا کلافه ، یا ناراحت یا fucked up . معمولا هم نوشته های ده روزم رو یه دفعه پست می کنم .
پس بی زحمت نوشته های منو به محض خوندن فراموش کنین . چون نود درصدشون هیچ ربطی به حال و هوای لحظه ی پست شدنشون ندارن .
Where do I begin
to tell the story
of how great a love can be ...
خب ،
حالا بی زحمت من عاشق یکی بشم ،
اون اول عاشق من بشه البته .
بعد یکیمون سرطان بگیره بمیره ،
اون یکی هی اینو گوش بده .
دخترایی که قیافشون مظلوم و طفلکیه رو دلم میخواد بگیرم بوس کنم ،
پسرایی که این جورین رو دوست دارم اول بزنم تو ملاجشون بعد بوسشون کنم !
نمونه شم این حامد .
نشستم این جا ،
واسه یه سری مسائل تخمی غصه می خورم
بعد دلمو به یه سری مسائل تخمی تر خوش میکنم و غصه های کذایی یادم میره .
به این چی میگن ؟
I can read your mind
And I know your story
خوب ، این مودبانه شه .
راحت اگه بخوایم صحبت کنیم ، می شه :
جلوی من از اين معلّق ها نزن کُس کش...قصه ات رو بلدم.
مشکل اصلی از اونجا سرچشمه میگیره که منِ بدبخت انقدر به اتفاقات و شرایط و مسائل مزخرف و تخمی و اعصاب خردکن عادت کردم که خوشی به دلم نمی چسبه .
حلش می کنیم .
نمیدونم چی باعث میشه ما دخترای احمق ، توی یه رابطه عاطفی با جنس مخالف احساس می کنیم که به طور مداوم داریم به طرف لطف می کنیم که مثلا باهاش میریم بیرون یا حرف می زنیم یا دوستش داریم یا کوفت و زهرمار و اصولا منت سرش گذاشتیم که بهش گفتیم آره .
همون طور که می بینی ، زندگی همش یه جور تجارت تخمیه ، و تو توی یه رابطه عاطفی با جنس مخالفت هم این تجارت رو داری می کنی . به همون اندازه ای که از خودت مایه میذاری اون بنده خدا هم برات مایه میذاره . یه چیزی میدی و همون قدرم می گیری . دیگه این احساس بزرگواری و لطف کردن به طرف مقابل و افه چسی اومدنای مزخرف دیگه چیه ؟
جمع کنیم خودمونو بابا .
آدمو میذارن لای منگنه ، به زور یه حرفی میذارن تو دهنش ،
بعدش شاکی میشن که چرا به حرفی که زدی عمل نمی کنی ! اگه می خواستی عمل نکنی پس چرا گفتی ؟!
ای بابا ...!
گمونم دل منم یه وبلاگ باشه . مغزمم همینطور . آدمهایی که توی دلم میان و میرن و افکارمم لابد پستهای این وبلاگن دیگه .
فقط چیز ،
این سرویس دهنده ش خیلی تخمیه .
لامصب هیچ پستی رو نمیذاره دیلیت کنم .
داشتم فکر میکردم قالب این جا رو عوض کنم ، خسته شدم ازش .
راستشو بگم سر توالت هم این فکر به ذهنم رسید !
بعد گفتم خوب چیکارش کنم ؟؟
آهان !
اون بنر بالاشو رنگشو عوض میکنم !
خوب چه رنگی خوبه ؟؟
اِممم ...
خاکستری !
بعدش ، یهو یادم اومد که اِ
این دختره ئم که همینکارو کرده !
زدم زیر خنده و از دستشویی اومدم بیرون که آنلاین بشم دنبال یه قالب جدید بگردم .
به این نتیجه میرسیم که شباهتهای جالبی هست بین من و این جونور ،
یکیش کس خلیسم مفرط
دلیل هم که نمیخواد .
اون یکیشم کون گشادی مفرط ، دلیلشم اینکه از قالب که خسته میشیم ، به دلیل این که قطرمون اجازه نمیده خودشو عوض کنیم رنگ بنرش رو عوض میکنیم !
یه چیز دیگه م بگم ؟
باز داشتم فکر می کردم آدرس این جا از دو بخش تشکیل شده ،
( ایندفعه دیگه دستشویی نبودم )
پایی + زه
Payee + Ze دیگه .
بعدش یهو احساس کردم اون Payee اولش چقـــــــــــدر زشته !
گفتم خوب ... آدرسشو عوض میکنیم
چی بذاریم که اون Ze دومش که دوسش دارم بمونه ؟
بعد یهو به ذهنم رسید الیزه !
آخه نیست که من همیشه عاشق فرانسه بودم ، واس همونه لابد .
الیزه دات بلاگ اسپات دات کام
بعدش به خودم گفتم برو بیرون !
کس خله رفت بیرون ،
قصه ی ما هم به سر رسید .
گور بابای کلاغه هم کرده .
حالا خدایی ، درسته که خیلی مسخرس ،
ولی الیزه دات فلان قشنگتر نیست ؟
ای جمیع آدمهایی که این جشنواره هه که من نیومدم رفتین و بهتون خوش گذشته ، الهی کوفتتون بشه .
البته یه چیزی هست که بهم آرامش میده ، اونم فکر این که اون جا یه موجودی هم بود که اگه من میومدم به محض اینکه پامو میذاشتم تو درسته منو می خورد ، بنابراین خوب شد نیومدم .
دهنت رو باز کن ،
حالا لباتو تکون بده .
فقط همین .
من خودم به جات حرف میزنم .
من خودم به جات به خودم می گم ...
اصلا به تو چه که من به جات چی به خودم می گم .
یه سری چیزا رو هم به جات به خودم نمی گم .
یکی از چیزایی که خیلی اعصابمو خرد میکنه اینه که کسی اشتباها درباره م فکر مزخرفی بکنه .
ولی در عوض انقدر لذت می برم از اینکه عمدا یه کاری کنم که ملت درباره م فکرای عوضی بکنن !
یکی دستامو ببینه بی بروبرگرد خیال میکنه جذام گرفتم .
آخه میدونی ؟
من وقتی اعصابم خرد میشه می افتم به جون دست و بازوم و جوش و زخم و پوست و هر چی دم دستم باشه می کَنَم .
یادم بندازین واسه این ساشا ان زی هم بشینم یه مرامنامه تنظیم کنم .
I'm a DASTE KHAR over here .
آره عزیزم ، کاملا منظورتو گرفتم .
حذف شد
یه روش ساده برای لذت بردن از دستگاه متابولیسم :
وقتی جیش داری یه دو سه ساعتی صبر کن تا مثانه ت کاملا قلمبه بشه ، بعد برو دستشویی
آدم ارگاسم میشه !!
این یکیَم حذف شد .
دلیل حذف شدنشم نوشته بودم ، اونم حذف شد .
به سلامتی منم دارم خودسانسوری یاد می گیرم بالاخره .
دلم توی دهنمه هنوز .
آخه من اصلا و ابدا به مشکلات خانوادگی عادت ندارم .
از این گوشت کنار بازوم خوشم میاد . همون تیکه ای که از همه جای بازو سفیدتره و نرمم هست .
واسه همینم همش گازش می گیرم و همشم کبوده .
.
حذف شد .
د من میدونم دیگه . الانم میاد میگه باز که تو شروع کردی خودآزاری ؟!
خوبیش اینه که این جا دیگه وبلاگ خودمه و کسی منتی نداره سرم واسه شنیدن غرغرام .
ببخشید . خوب اعصابم خرده باید به یه چی گیر بدم دیگه .
بازم حذف شد .
اصلا همه ش حذف شد . برین گم شین حوصله تونو ندارم .
*
حالا اینم چون کس خلیسم و نارسیسیسم (؟) ام با هم عود کردن .
خودخواهترین موجودات عالم همینها تشریف دارند که به خاطر نگرانی خودشون ، به طور مداوم دارن میرینن به زندگی بچه های بدبختشون . اینم که لابد اصلا خودخواهی نیست .
خوب ،
هر کی یه نقطه ضعفی داره .
بقیه شم حذف شد .
ماهی ده دفعه به طرفت بگو Don't waste yourself on ME
خوب البته که جدی نمیگی ، ولی اگه بعدا ریدی اقلا میتونی بگی من که گفته بودم بهت .
شده تا حالا پونزده دقیقه یه جا نشستن بیست و چهار ساعتتونو به گا بده ؟
کاش همین بیست و چهار ساعت باشه اقلا بابا . این قلب احمقم همچنان تو دهنمه .
دیدی گفتم همون بیست و چهار ساعت نبود ؟
نپرسین چمه .
این همه تز دادم که من این زنهای خیابونی رو هزار بار به اون خانومای محترمی که دچار فاحشگی روحی هستن ترجیح میدم ،
تازه فهمیدم خودم روح که هیچی ، قلب بی صاب مونده مم جنده س .
ببین ،
من معمولا وقتایی وبلاگ مینویسم که یا عصبی ئم ، یا کلافه ، یا ناراحت یا fucked up . معمولا هم نوشته های ده روزم رو یه دفعه پست می کنم .
پس بی زحمت نوشته های منو به محض خوندن فراموش کنین . چون نود درصدشون هیچ ربطی به حال و هوای لحظه ی پست شدنشون ندارن .
Where do I begin
to tell the story
of how great a love can be ...
خب ،
حالا بی زحمت من عاشق یکی بشم ،
اون اول عاشق من بشه البته .
بعد یکیمون سرطان بگیره بمیره ،
اون یکی هی اینو گوش بده .
دخترایی که قیافشون مظلوم و طفلکیه رو دلم میخواد بگیرم بوس کنم ،
پسرایی که این جورین رو دوست دارم اول بزنم تو ملاجشون بعد بوسشون کنم !
نمونه شم این حامد .
نشستم این جا ،
واسه یه سری مسائل تخمی غصه می خورم
بعد دلمو به یه سری مسائل تخمی تر خوش میکنم و غصه های کذایی یادم میره .
به این چی میگن ؟
I can read your mind
And I know your story
خوب ، این مودبانه شه .
راحت اگه بخوایم صحبت کنیم ، می شه :
جلوی من از اين معلّق ها نزن کُس کش...قصه ات رو بلدم.
مشکل اصلی از اونجا سرچشمه میگیره که منِ بدبخت انقدر به اتفاقات و شرایط و مسائل مزخرف و تخمی و اعصاب خردکن عادت کردم که خوشی به دلم نمی چسبه .
حلش می کنیم .
نمیدونم چی باعث میشه ما دخترای احمق ، توی یه رابطه عاطفی با جنس مخالف احساس می کنیم که به طور مداوم داریم به طرف لطف می کنیم که مثلا باهاش میریم بیرون یا حرف می زنیم یا دوستش داریم یا کوفت و زهرمار و اصولا منت سرش گذاشتیم که بهش گفتیم آره .
همون طور که می بینی ، زندگی همش یه جور تجارت تخمیه ، و تو توی یه رابطه عاطفی با جنس مخالفت هم این تجارت رو داری می کنی . به همون اندازه ای که از خودت مایه میذاری اون بنده خدا هم برات مایه میذاره . یه چیزی میدی و همون قدرم می گیری . دیگه این احساس بزرگواری و لطف کردن به طرف مقابل و افه چسی اومدنای مزخرف دیگه چیه ؟
جمع کنیم خودمونو بابا .
آدمو میذارن لای منگنه ، به زور یه حرفی میذارن تو دهنش ،
بعدش شاکی میشن که چرا به حرفی که زدی عمل نمی کنی ! اگه می خواستی عمل نکنی پس چرا گفتی ؟!
ای بابا ...!
گمونم دل منم یه وبلاگ باشه . مغزمم همینطور . آدمهایی که توی دلم میان و میرن و افکارمم لابد پستهای این وبلاگن دیگه .
فقط چیز ،
این سرویس دهنده ش خیلی تخمیه .
لامصب هیچ پستی رو نمیذاره دیلیت کنم .
داشتم فکر میکردم قالب این جا رو عوض کنم ، خسته شدم ازش .
راستشو بگم سر توالت هم این فکر به ذهنم رسید !
بعد گفتم خوب چیکارش کنم ؟؟
آهان !
اون بنر بالاشو رنگشو عوض میکنم !
خوب چه رنگی خوبه ؟؟
اِممم ...
خاکستری !
بعدش ، یهو یادم اومد که اِ
این دختره ئم که همینکارو کرده !
زدم زیر خنده و از دستشویی اومدم بیرون که آنلاین بشم دنبال یه قالب جدید بگردم .
به این نتیجه میرسیم که شباهتهای جالبی هست بین من و این جونور ،
یکیش کس خلیسم مفرط
دلیل هم که نمیخواد .
اون یکیشم کون گشادی مفرط ، دلیلشم اینکه از قالب که خسته میشیم ، به دلیل این که قطرمون اجازه نمیده خودشو عوض کنیم رنگ بنرش رو عوض میکنیم !
یه چیز دیگه م بگم ؟
باز داشتم فکر می کردم آدرس این جا از دو بخش تشکیل شده ،
( ایندفعه دیگه دستشویی نبودم )
پایی + زه
Payee + Ze دیگه .
بعدش یهو احساس کردم اون Payee اولش چقـــــــــــدر زشته !
گفتم خوب ... آدرسشو عوض میکنیم
چی بذاریم که اون Ze دومش که دوسش دارم بمونه ؟
بعد یهو به ذهنم رسید الیزه !
آخه نیست که من همیشه عاشق فرانسه بودم ، واس همونه لابد .
الیزه دات بلاگ اسپات دات کام
بعدش به خودم گفتم برو بیرون !
کس خله رفت بیرون ،
قصه ی ما هم به سر رسید .
گور بابای کلاغه هم کرده .
حالا خدایی ، درسته که خیلی مسخرس ،
ولی الیزه دات فلان قشنگتر نیست ؟
ای جمیع آدمهایی که این جشنواره هه که من نیومدم رفتین و بهتون خوش گذشته ، الهی کوفتتون بشه .
البته یه چیزی هست که بهم آرامش میده ، اونم فکر این که اون جا یه موجودی هم بود که اگه من میومدم به محض اینکه پامو میذاشتم تو درسته منو می خورد ، بنابراین خوب شد نیومدم .
دهنت رو باز کن ،
حالا لباتو تکون بده .
فقط همین .
من خودم به جات حرف میزنم .
من خودم به جات به خودم می گم ...
اصلا به تو چه که من به جات چی به خودم می گم .
یه سری چیزا رو هم به جات به خودم نمی گم .
یکی از چیزایی که خیلی اعصابمو خرد میکنه اینه که کسی اشتباها درباره م فکر مزخرفی بکنه .
ولی در عوض انقدر لذت می برم از اینکه عمدا یه کاری کنم که ملت درباره م فکرای عوضی بکنن !
یکی دستامو ببینه بی بروبرگرد خیال میکنه جذام گرفتم .
آخه میدونی ؟
من وقتی اعصابم خرد میشه می افتم به جون دست و بازوم و جوش و زخم و پوست و هر چی دم دستم باشه می کَنَم .
یادم بندازین واسه این ساشا ان زی هم بشینم یه مرامنامه تنظیم کنم .
I'm a DASTE KHAR over here .
آره عزیزم ، کاملا منظورتو گرفتم .
حذف شد
یه روش ساده برای لذت بردن از دستگاه متابولیسم :
وقتی جیش داری یه دو سه ساعتی صبر کن تا مثانه ت کاملا قلمبه بشه ، بعد برو دستشویی
آدم ارگاسم میشه !!
این یکیَم حذف شد .
دلیل حذف شدنشم نوشته بودم ، اونم حذف شد .
به سلامتی منم دارم خودسانسوری یاد می گیرم بالاخره .
دلم توی دهنمه هنوز .
آخه من اصلا و ابدا به مشکلات خانوادگی عادت ندارم .
از این گوشت کنار بازوم خوشم میاد . همون تیکه ای که از همه جای بازو سفیدتره و نرمم هست .
واسه همینم همش گازش می گیرم و همشم کبوده .
.
حذف شد .
د من میدونم دیگه . الانم میاد میگه باز که تو شروع کردی خودآزاری ؟!
خوبیش اینه که این جا دیگه وبلاگ خودمه و کسی منتی نداره سرم واسه شنیدن غرغرام .
ببخشید . خوب اعصابم خرده باید به یه چی گیر بدم دیگه .
بازم حذف شد .
اصلا همه ش حذف شد . برین گم شین حوصله تونو ندارم .
*
حالا اینم چون کس خلیسم و نارسیسیسم (؟) ام با هم عود کردن .
چهارشنبه، خرداد ۲۰، ۱۳۸۳
نه مرده بودم نه یبوست . کابل مودم توقیف بود .
البته هنوزم توقیفه .
گاهی وقتا همین جوری الکی از یکی بدم میاد
از صبح که پامیشم هی براش موج منفی میفرستم .
یادش که می افتم حرصم درمیاد . اصلا لج می کنم باهاش . هی هم تو دلم میگم مرده شورشو ببرن .
همین جوری ها . بنده خدا کاریمم نداشته .
Que sera sera
Whatever will be , will be
نه به اون موقعی که دو هفته دو هفته نوشتنم نمیاد ، نه به حالا که چهار پنج ساعت پیش آپدیت کردم و الان دارم اولین جمله های پست بعدیمو مینویسم .
من از دو راه به ارگاسم روحی میرسم :
اولی این که زنگ بزنم کسی رو که 11 صبح بزور پا میشه ، 9 صبح بیدار کنم . به محض این که صدای خواب آلود طرف رو میشنوم ( حالا هر کسی باشه فرقی نداره ) و کاملا تابلوئه که دلش میخواد فحشم بده ولی مجبوره خودشو کنترل کنه ارضا می شم .
دومی هم وقتی که Where Ever I May Roam میذارم و صداشم بلند میکنم و جیمز عزیزم داد میزنه Anywhere I roam ...
آهان ، یه راه سومی هم هست ، وقتی که جوش هامو می کَنم و خالی می کنم و در نتیجه تمام تنم لک و پیس شده . ولی در عوض ارضای روحی میشم .
مامی جان در کمال محبت برگشته میگه : مرده شورتونو ببرن که هیچ چیزتون به من نرفته .
خوب (:|
میگم ،
بد نبود اگه من درسامم مثل آرشیو وبلاگهای ملت حفظ میشدم . الان تقریبا 10 تا وبلاگ رو تا یک سال و نیم قبل بهتر از خود نویسنده هاشون حفظم .
د چموش احمق بشین بخون درستو .
یه خدابیامرزی گفته خر را که به عروسی می برند برای خوشی نیست ، برای آب کشی است ( دارم زبان فارسی میخونم دیگه )
گمونم نود درصد زندگی من رو بشه تو این یه جمله خلاصه کرد .
ممم ... نه این دیگه خیلی بدبینانه بود !
مجددا مامی جان ، ما بچه ها که داریم شام می خوریم رژیم دارن و افتخار نمیدن با ما چیزی میل کنن . پدرجان که تشریف میارن و شام میخوان ، رژیم خانوم هم تموم میشه و میشینن با اشتهای کامل با آقا شام می خورن .
ملت از اختلاف و عدم علاقه بین پدر مادراشون اذیت میشن ، اونوقت ما رو عشق و علاقه ی بیش از حد این دو تا به فاک برده .
Hold my breath as I wish for death...
اتفاقا الان کاملا سرحالم و هیچم آرزوی مرگ نمی کنم ، ولی این تیکه رو خیلی قشنگ میگه .
همین الانم دوباره یه کوچولو لرزید .
ایندفعه شو دیگه من توی دستشویی بودم !
آخه من چرا وقتی داشتم دامن 10 سالگیمو به ضرب و زور میپوشیدم ، فکر اینو که چه جوری درش بیارم نکردم ؟!
احمق بیشعور ... وقتی داری آهنگ دوف دوفی گوش میکنی اون Bass رو که تا آخر چرخوندی کمش کن تا وقتی آهنگ میره بالا یهو از جات نپری و داد نزنی مامان زلزله !
بچگیام ، عاشق این بودم که توی رودخونه سنگ بندازم . عاشق صداش بودم و حلقه هایی که از افتادن سنگ توی آب درست می شد .
ولی اون موقعها همش فکر می کردم با این کارم محیط زیست رو خراب می کنم !! فکر می کردم خوب اگه من هی سنگ پرت کنم توی رودخونه ، سنگهای ساحل که تموم میشن هیچی ، رودخونه هم پر سنگ میشه و آبش هم وایمیسته .
حالا خوب میدونم که با این چارتا سنگی که من پرت می کنم به هیچ جای محیط زیست لطمه ای وارد نمی شه (!) ،
ولی ... گمون نکنم سنگ پرت کردن توی رودخونه دیگه مثل اون موقعها کیف داشته باشه .
یادم باشه یه امتحانی بکنم .
هوس کردم یه پازل گنده ی گنده ی گنده بخرم ،
بعد همه شو پخش و پلا کنم توی اتاق و خودمم بشینم وسط تیکه ها و بچینمشون .
ولی یه چیزی ،
یادت نره بیای کمکم .
پازل چیدنم هیچ وقت خوب نبوده .
چند سال پیش بود ؟ سه سال دیگه ... آره ؟
دومین دوره انتخاب شدن خاتمی رو می گم .
جلوی در ستاد وایساده بودیم و داشتیم پوسترها و برگه های تبلیغاتیشو به ملت می دادیم .یکی از پوستر ها رو که یه عکس بزرگ قشنگ خاتمی بود خواستم بدم به یه دختر بیست و سه - چهار ساله . همه ی صورتش شد یه لبخند محبت آمیز و گفت : من دارم . عکس این عزیز رو بده به بقیه .
دارم فکر می کنم الان احساس همون دختره ، با دو سه سال پیشش چقدر فرق کرده ؟
When they stop and stair don't worry me
Cause i'm feeling for her what she's feeling for me
...
من آخرشم از دست این آهنگه میرم لزبین میشم .
آخه آدم اینقدر تابلو ؟!
باباهه رفته تلفن خریده ، داره درباره این که این گوشی تا نمیدونم چند تا شماره ی گرفته شده رو تو Redial نگه میداره حرف میزنه ، منم یهو داد میزنم ااااااااااه نه !!
یه آدم ، همیشه جدایی براش سخته . فراموش کردنم همینطور . این نشونه ی آدمیته نه حماقت .
اگه دوست داشتناتو تونستی آسون و زود فراموش کنی ، اون وقت به خودت شک کن .
دنیا چه جای خوبی میشد ، اگه آدمها میفهمیدن که رسالت الهیی برای اصلاح و هدایت اطرافیانشون ندارن و بهتره خفه شن و به زندگی خودشون برسن .
البته ، منظورم این نیست که وقتی طرف با چشم بسته داره پاشو میذاره تو گه ولش کنی تا هر کاری میخواد بکنه ؛
ولی ،
اگه چشماش می بینه ، اگه عقل و شعور داره و داره این کارو میکنه ، حتما یه دلیلی برای این کارش داره که خودشو قانع میکنه .
هیچ لزومی هم نداره که اون دلیل برای توئم قانع کننده باشه .
خدا رو شکر که خودم بالاخره اینو فهمیدم !
یه ضرب المثل فرانسوی میگه هیچ زنی نمیتونه واقعا زیبا باشه ، مگه اینکه گاهی وقتا هم واقعا زشت باشه .
ممم ...
خوب ،
هیچ کس هم نمیتونه واقعا عاشق یکی دیگه باشه ، مگه این که بعضی وقتا ازش متنفر بشه ( لابد از شدت عشق دیگه )
؟
آره ؟
عزیزم ، من میتونم با اطمینان کامل بهت بگم که عاشقتم ...
فقط به جای بعضی ، خیلی وقتا ازت متنفر میشم .
اشکالی که نداره ؟
اااای بابا .
ازدواجم چقدر دردسر داره .
دیدی یه وقتایی ، یه لحظه هایی از زندگیت ،
اونقدر دورن ازت که واقعی بودنشون فراموش میشه و به نظر فقط یه رویای مبهم میان ؟
خوب حالا فرض کن بر حسب اتفاق ، این لحظه های دور مبهم ، بهترین لحظه های زندگیت بوده باشن ...
Hold my breath as I wish for death...
این یکی کاملا جدی بود ،
همین الان فهمیدم که بر خلاف اونی که فکر میکردم ، امتحان فیزیکم که عمده شو گذاشته بودم فردا بخونم ، پس فردا نیست و فرداست .
یه صدا ، فقط یه صداست .
مال هر کی که باشه . چه کسی که خیلی دوستش داری و چه کسی که ازش متنفری .
وقتی یه مدت زیادی از وجود فیزیکی صاحب صدا خبری نباشه ، خود صداهه هم کم کم خالی میشه . دیگه حرفای صداهه خیلی خالی تر از اونی میشن که بشه باورشون کرد . بعدش کم کم احساس می کنی خودت هم داری خالی میشی ...
و فکر نمی کنم ، احساسی مزخرفتر از این توی دنیا وجود داشته باشه .
بابای .
البته هنوزم توقیفه .
گاهی وقتا همین جوری الکی از یکی بدم میاد
از صبح که پامیشم هی براش موج منفی میفرستم .
یادش که می افتم حرصم درمیاد . اصلا لج می کنم باهاش . هی هم تو دلم میگم مرده شورشو ببرن .
همین جوری ها . بنده خدا کاریمم نداشته .
Que sera sera
Whatever will be , will be
نه به اون موقعی که دو هفته دو هفته نوشتنم نمیاد ، نه به حالا که چهار پنج ساعت پیش آپدیت کردم و الان دارم اولین جمله های پست بعدیمو مینویسم .
من از دو راه به ارگاسم روحی میرسم :
اولی این که زنگ بزنم کسی رو که 11 صبح بزور پا میشه ، 9 صبح بیدار کنم . به محض این که صدای خواب آلود طرف رو میشنوم ( حالا هر کسی باشه فرقی نداره ) و کاملا تابلوئه که دلش میخواد فحشم بده ولی مجبوره خودشو کنترل کنه ارضا می شم .
دومی هم وقتی که Where Ever I May Roam میذارم و صداشم بلند میکنم و جیمز عزیزم داد میزنه Anywhere I roam ...
آهان ، یه راه سومی هم هست ، وقتی که جوش هامو می کَنم و خالی می کنم و در نتیجه تمام تنم لک و پیس شده . ولی در عوض ارضای روحی میشم .
مامی جان در کمال محبت برگشته میگه : مرده شورتونو ببرن که هیچ چیزتون به من نرفته .
خوب (:|
میگم ،
بد نبود اگه من درسامم مثل آرشیو وبلاگهای ملت حفظ میشدم . الان تقریبا 10 تا وبلاگ رو تا یک سال و نیم قبل بهتر از خود نویسنده هاشون حفظم .
د چموش احمق بشین بخون درستو .
یه خدابیامرزی گفته خر را که به عروسی می برند برای خوشی نیست ، برای آب کشی است ( دارم زبان فارسی میخونم دیگه )
گمونم نود درصد زندگی من رو بشه تو این یه جمله خلاصه کرد .
ممم ... نه این دیگه خیلی بدبینانه بود !
مجددا مامی جان ، ما بچه ها که داریم شام می خوریم رژیم دارن و افتخار نمیدن با ما چیزی میل کنن . پدرجان که تشریف میارن و شام میخوان ، رژیم خانوم هم تموم میشه و میشینن با اشتهای کامل با آقا شام می خورن .
ملت از اختلاف و عدم علاقه بین پدر مادراشون اذیت میشن ، اونوقت ما رو عشق و علاقه ی بیش از حد این دو تا به فاک برده .
Hold my breath as I wish for death...
اتفاقا الان کاملا سرحالم و هیچم آرزوی مرگ نمی کنم ، ولی این تیکه رو خیلی قشنگ میگه .
همین الانم دوباره یه کوچولو لرزید .
ایندفعه شو دیگه من توی دستشویی بودم !
آخه من چرا وقتی داشتم دامن 10 سالگیمو به ضرب و زور میپوشیدم ، فکر اینو که چه جوری درش بیارم نکردم ؟!
احمق بیشعور ... وقتی داری آهنگ دوف دوفی گوش میکنی اون Bass رو که تا آخر چرخوندی کمش کن تا وقتی آهنگ میره بالا یهو از جات نپری و داد نزنی مامان زلزله !
بچگیام ، عاشق این بودم که توی رودخونه سنگ بندازم . عاشق صداش بودم و حلقه هایی که از افتادن سنگ توی آب درست می شد .
ولی اون موقعها همش فکر می کردم با این کارم محیط زیست رو خراب می کنم !! فکر می کردم خوب اگه من هی سنگ پرت کنم توی رودخونه ، سنگهای ساحل که تموم میشن هیچی ، رودخونه هم پر سنگ میشه و آبش هم وایمیسته .
حالا خوب میدونم که با این چارتا سنگی که من پرت می کنم به هیچ جای محیط زیست لطمه ای وارد نمی شه (!) ،
ولی ... گمون نکنم سنگ پرت کردن توی رودخونه دیگه مثل اون موقعها کیف داشته باشه .
یادم باشه یه امتحانی بکنم .
هوس کردم یه پازل گنده ی گنده ی گنده بخرم ،
بعد همه شو پخش و پلا کنم توی اتاق و خودمم بشینم وسط تیکه ها و بچینمشون .
ولی یه چیزی ،
یادت نره بیای کمکم .
پازل چیدنم هیچ وقت خوب نبوده .
چند سال پیش بود ؟ سه سال دیگه ... آره ؟
دومین دوره انتخاب شدن خاتمی رو می گم .
جلوی در ستاد وایساده بودیم و داشتیم پوسترها و برگه های تبلیغاتیشو به ملت می دادیم .یکی از پوستر ها رو که یه عکس بزرگ قشنگ خاتمی بود خواستم بدم به یه دختر بیست و سه - چهار ساله . همه ی صورتش شد یه لبخند محبت آمیز و گفت : من دارم . عکس این عزیز رو بده به بقیه .
دارم فکر می کنم الان احساس همون دختره ، با دو سه سال پیشش چقدر فرق کرده ؟
When they stop and stair don't worry me
Cause i'm feeling for her what she's feeling for me
...
من آخرشم از دست این آهنگه میرم لزبین میشم .
آخه آدم اینقدر تابلو ؟!
باباهه رفته تلفن خریده ، داره درباره این که این گوشی تا نمیدونم چند تا شماره ی گرفته شده رو تو Redial نگه میداره حرف میزنه ، منم یهو داد میزنم ااااااااااه نه !!
یه آدم ، همیشه جدایی براش سخته . فراموش کردنم همینطور . این نشونه ی آدمیته نه حماقت .
اگه دوست داشتناتو تونستی آسون و زود فراموش کنی ، اون وقت به خودت شک کن .
دنیا چه جای خوبی میشد ، اگه آدمها میفهمیدن که رسالت الهیی برای اصلاح و هدایت اطرافیانشون ندارن و بهتره خفه شن و به زندگی خودشون برسن .
البته ، منظورم این نیست که وقتی طرف با چشم بسته داره پاشو میذاره تو گه ولش کنی تا هر کاری میخواد بکنه ؛
ولی ،
اگه چشماش می بینه ، اگه عقل و شعور داره و داره این کارو میکنه ، حتما یه دلیلی برای این کارش داره که خودشو قانع میکنه .
هیچ لزومی هم نداره که اون دلیل برای توئم قانع کننده باشه .
خدا رو شکر که خودم بالاخره اینو فهمیدم !
یه ضرب المثل فرانسوی میگه هیچ زنی نمیتونه واقعا زیبا باشه ، مگه اینکه گاهی وقتا هم واقعا زشت باشه .
ممم ...
خوب ،
هیچ کس هم نمیتونه واقعا عاشق یکی دیگه باشه ، مگه این که بعضی وقتا ازش متنفر بشه ( لابد از شدت عشق دیگه )
؟
آره ؟
عزیزم ، من میتونم با اطمینان کامل بهت بگم که عاشقتم ...
فقط به جای بعضی ، خیلی وقتا ازت متنفر میشم .
اشکالی که نداره ؟
اااای بابا .
ازدواجم چقدر دردسر داره .
دیدی یه وقتایی ، یه لحظه هایی از زندگیت ،
اونقدر دورن ازت که واقعی بودنشون فراموش میشه و به نظر فقط یه رویای مبهم میان ؟
خوب حالا فرض کن بر حسب اتفاق ، این لحظه های دور مبهم ، بهترین لحظه های زندگیت بوده باشن ...
Hold my breath as I wish for death...
این یکی کاملا جدی بود ،
همین الان فهمیدم که بر خلاف اونی که فکر میکردم ، امتحان فیزیکم که عمده شو گذاشته بودم فردا بخونم ، پس فردا نیست و فرداست .
یه صدا ، فقط یه صداست .
مال هر کی که باشه . چه کسی که خیلی دوستش داری و چه کسی که ازش متنفری .
وقتی یه مدت زیادی از وجود فیزیکی صاحب صدا خبری نباشه ، خود صداهه هم کم کم خالی میشه . دیگه حرفای صداهه خیلی خالی تر از اونی میشن که بشه باورشون کرد . بعدش کم کم احساس می کنی خودت هم داری خالی میشی ...
و فکر نمی کنم ، احساسی مزخرفتر از این توی دنیا وجود داشته باشه .
بابای .
اشتراک در:
پستها (Atom)