خودخواهترین موجودات عالم همینها تشریف دارند که به خاطر نگرانی خودشون ، به طور مداوم دارن میرینن به زندگی بچه های بدبختشون . اینم که لابد اصلا خودخواهی نیست .
خوب ،
هر کی یه نقطه ضعفی داره .
بقیه شم حذف شد .
ماهی ده دفعه به طرفت بگو Don't waste yourself on ME
خوب البته که جدی نمیگی ، ولی اگه بعدا ریدی اقلا میتونی بگی من که گفته بودم بهت .
شده تا حالا پونزده دقیقه یه جا نشستن بیست و چهار ساعتتونو به گا بده ؟
کاش همین بیست و چهار ساعت باشه اقلا بابا . این قلب احمقم همچنان تو دهنمه .
دیدی گفتم همون بیست و چهار ساعت نبود ؟
نپرسین چمه .
این همه تز دادم که من این زنهای خیابونی رو هزار بار به اون خانومای محترمی که دچار فاحشگی روحی هستن ترجیح میدم ،
تازه فهمیدم خودم روح که هیچی ، قلب بی صاب مونده مم جنده س .
ببین ،
من معمولا وقتایی وبلاگ مینویسم که یا عصبی ئم ، یا کلافه ، یا ناراحت یا fucked up . معمولا هم نوشته های ده روزم رو یه دفعه پست می کنم .
پس بی زحمت نوشته های منو به محض خوندن فراموش کنین . چون نود درصدشون هیچ ربطی به حال و هوای لحظه ی پست شدنشون ندارن .
Where do I begin
to tell the story
of how great a love can be ...
خب ،
حالا بی زحمت من عاشق یکی بشم ،
اون اول عاشق من بشه البته .
بعد یکیمون سرطان بگیره بمیره ،
اون یکی هی اینو گوش بده .
دخترایی که قیافشون مظلوم و طفلکیه رو دلم میخواد بگیرم بوس کنم ،
پسرایی که این جورین رو دوست دارم اول بزنم تو ملاجشون بعد بوسشون کنم !
نمونه شم این حامد .
نشستم این جا ،
واسه یه سری مسائل تخمی غصه می خورم
بعد دلمو به یه سری مسائل تخمی تر خوش میکنم و غصه های کذایی یادم میره .
به این چی میگن ؟
I can read your mind
And I know your story
خوب ، این مودبانه شه .
راحت اگه بخوایم صحبت کنیم ، می شه :
جلوی من از اين معلّق ها نزن کُس کش...قصه ات رو بلدم.
مشکل اصلی از اونجا سرچشمه میگیره که منِ بدبخت انقدر به اتفاقات و شرایط و مسائل مزخرف و تخمی و اعصاب خردکن عادت کردم که خوشی به دلم نمی چسبه .
حلش می کنیم .
نمیدونم چی باعث میشه ما دخترای احمق ، توی یه رابطه عاطفی با جنس مخالف احساس می کنیم که به طور مداوم داریم به طرف لطف می کنیم که مثلا باهاش میریم بیرون یا حرف می زنیم یا دوستش داریم یا کوفت و زهرمار و اصولا منت سرش گذاشتیم که بهش گفتیم آره .
همون طور که می بینی ، زندگی همش یه جور تجارت تخمیه ، و تو توی یه رابطه عاطفی با جنس مخالفت هم این تجارت رو داری می کنی . به همون اندازه ای که از خودت مایه میذاری اون بنده خدا هم برات مایه میذاره . یه چیزی میدی و همون قدرم می گیری . دیگه این احساس بزرگواری و لطف کردن به طرف مقابل و افه چسی اومدنای مزخرف دیگه چیه ؟
جمع کنیم خودمونو بابا .
آدمو میذارن لای منگنه ، به زور یه حرفی میذارن تو دهنش ،
بعدش شاکی میشن که چرا به حرفی که زدی عمل نمی کنی ! اگه می خواستی عمل نکنی پس چرا گفتی ؟!
ای بابا ...!
گمونم دل منم یه وبلاگ باشه . مغزمم همینطور . آدمهایی که توی دلم میان و میرن و افکارمم لابد پستهای این وبلاگن دیگه .
فقط چیز ،
این سرویس دهنده ش خیلی تخمیه .
لامصب هیچ پستی رو نمیذاره دیلیت کنم .
داشتم فکر میکردم قالب این جا رو عوض کنم ، خسته شدم ازش .
راستشو بگم سر توالت هم این فکر به ذهنم رسید !
بعد گفتم خوب چیکارش کنم ؟؟
آهان !
اون بنر بالاشو رنگشو عوض میکنم !
خوب چه رنگی خوبه ؟؟
اِممم ...
خاکستری !
بعدش ، یهو یادم اومد که اِ
این دختره ئم که همینکارو کرده !
زدم زیر خنده و از دستشویی اومدم بیرون که آنلاین بشم دنبال یه قالب جدید بگردم .
به این نتیجه میرسیم که شباهتهای جالبی هست بین من و این جونور ،
یکیش کس خلیسم مفرط
دلیل هم که نمیخواد .
اون یکیشم کون گشادی مفرط ، دلیلشم اینکه از قالب که خسته میشیم ، به دلیل این که قطرمون اجازه نمیده خودشو عوض کنیم رنگ بنرش رو عوض میکنیم !
یه چیز دیگه م بگم ؟
باز داشتم فکر می کردم آدرس این جا از دو بخش تشکیل شده ،
( ایندفعه دیگه دستشویی نبودم )
پایی + زه
Payee + Ze دیگه .
بعدش یهو احساس کردم اون Payee اولش چقـــــــــــدر زشته !
گفتم خوب ... آدرسشو عوض میکنیم
چی بذاریم که اون Ze دومش که دوسش دارم بمونه ؟
بعد یهو به ذهنم رسید الیزه !
آخه نیست که من همیشه عاشق فرانسه بودم ، واس همونه لابد .
الیزه دات بلاگ اسپات دات کام
بعدش به خودم گفتم برو بیرون !
کس خله رفت بیرون ،
قصه ی ما هم به سر رسید .
گور بابای کلاغه هم کرده .
حالا خدایی ، درسته که خیلی مسخرس ،
ولی الیزه دات فلان قشنگتر نیست ؟
ای جمیع آدمهایی که این جشنواره هه که من نیومدم رفتین و بهتون خوش گذشته ، الهی کوفتتون بشه .
البته یه چیزی هست که بهم آرامش میده ، اونم فکر این که اون جا یه موجودی هم بود که اگه من میومدم به محض اینکه پامو میذاشتم تو درسته منو می خورد ، بنابراین خوب شد نیومدم .
دهنت رو باز کن ،
حالا لباتو تکون بده .
فقط همین .
من خودم به جات حرف میزنم .
من خودم به جات به خودم می گم ...
اصلا به تو چه که من به جات چی به خودم می گم .
یه سری چیزا رو هم به جات به خودم نمی گم .
یکی از چیزایی که خیلی اعصابمو خرد میکنه اینه که کسی اشتباها درباره م فکر مزخرفی بکنه .
ولی در عوض انقدر لذت می برم از اینکه عمدا یه کاری کنم که ملت درباره م فکرای عوضی بکنن !
یکی دستامو ببینه بی بروبرگرد خیال میکنه جذام گرفتم .
آخه میدونی ؟
من وقتی اعصابم خرد میشه می افتم به جون دست و بازوم و جوش و زخم و پوست و هر چی دم دستم باشه می کَنَم .
یادم بندازین واسه این ساشا ان زی هم بشینم یه مرامنامه تنظیم کنم .
I'm a DASTE KHAR over here .
آره عزیزم ، کاملا منظورتو گرفتم .
حذف شد
یه روش ساده برای لذت بردن از دستگاه متابولیسم :
وقتی جیش داری یه دو سه ساعتی صبر کن تا مثانه ت کاملا قلمبه بشه ، بعد برو دستشویی
آدم ارگاسم میشه !!
این یکیَم حذف شد .
دلیل حذف شدنشم نوشته بودم ، اونم حذف شد .
به سلامتی منم دارم خودسانسوری یاد می گیرم بالاخره .
دلم توی دهنمه هنوز .
آخه من اصلا و ابدا به مشکلات خانوادگی عادت ندارم .
از این گوشت کنار بازوم خوشم میاد . همون تیکه ای که از همه جای بازو سفیدتره و نرمم هست .
واسه همینم همش گازش می گیرم و همشم کبوده .
.
حذف شد .
د من میدونم دیگه . الانم میاد میگه باز که تو شروع کردی خودآزاری ؟!
خوبیش اینه که این جا دیگه وبلاگ خودمه و کسی منتی نداره سرم واسه شنیدن غرغرام .
ببخشید . خوب اعصابم خرده باید به یه چی گیر بدم دیگه .
بازم حذف شد .
اصلا همه ش حذف شد . برین گم شین حوصله تونو ندارم .
*
حالا اینم چون کس خلیسم و نارسیسیسم (؟) ام با هم عود کردن .
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر