اين روزها دارد بهام خوش ميگذرد. دانشگاه که تازه شروع شده و برخلاف انتظار در روزهاي اول ترم جذاب است (يههرحال هنوز درسها شروع نشده!) و با بچهها خوش ميگذرد، بهخصوص امروز که توي آن مه محشر که خيس خيسمان کرده بود وسط غشغش خنده يك ظرف ماست ترش را که يکي از بچهها آورده بود با يك بسته نان لواش تا ته خورديم و کلي خدا را شکر کرديم که مه است و کسي نميبيند چهکار داريم ميکنيم! شکرخدا هنوز يکيدوتا گوشهي دنج و امن هست که بشود توي دانشگاه هم سيگار کشيد و از بيدودي در آن هواي دودطلب دق نکرد! بحثهاي سياسي و فمينيستي و اجتماعي با بچهها و دعواهاي قريبالوقوع هم که بهجاي خود، که امروز سر بحث دربارهي درستي يا غلطي کار استشهاديون، يکي از بچهها از برادرش نقلقول کرد که بايد استشهاديون بروند خودشان را وسط فمينيستها منفجر کنند، که هم خدا راضي باشد و هم پيغمبر!
بيشتر از سابق هم فيلم ميبينم و کتاب ميخوانم، به لطف اساتيدي که آنقدر کلاسشان جذاب و زنده است که آدم راه ديگري جز کتاب خواندن و خوابيدن براي تحمل کلاس پيدا نميکند، و دوستاني که چپ و راست کتاب و فيلم ميآورند برايم. خودم هم که بهقول يکي از دوستان شبيه کتابفروشي هدهد شدهام! در کيف نيموجبيام هرروز ۶-۷ تايي کتاب و فيلم هست که دوتايش را پس بدهم به صاحبش و دوتايش را براي فلاني آوردهام و دوتا براي بهماني و اينها را هم خودم بخوانم... خلاصه که بهجز کتاب و فيلم و دفترچه و فرم امضاي کمپين، محض رضاي خدا يك ورق کاغذ مرتبط با درس و دانشگاه در کيفم نيست! روزهاي تعطيل دانشگاه هم که به نوشتن و خواندن و ديدن و البته فريضهي شريف خوردن و ولگردي ميگذرد. شايد بهنظر خيلي خالي بيايد، اما اينروزهايم از خيلي اوقات چندسال گذشته پرتراند.
اين روزها دارد بهام خوش ميگذرد. فقط خداکند آخر ترم هم همين احساس را داشتهباشم!
بيشتر از سابق هم فيلم ميبينم و کتاب ميخوانم، به لطف اساتيدي که آنقدر کلاسشان جذاب و زنده است که آدم راه ديگري جز کتاب خواندن و خوابيدن براي تحمل کلاس پيدا نميکند، و دوستاني که چپ و راست کتاب و فيلم ميآورند برايم. خودم هم که بهقول يکي از دوستان شبيه کتابفروشي هدهد شدهام! در کيف نيموجبيام هرروز ۶-۷ تايي کتاب و فيلم هست که دوتايش را پس بدهم به صاحبش و دوتايش را براي فلاني آوردهام و دوتا براي بهماني و اينها را هم خودم بخوانم... خلاصه که بهجز کتاب و فيلم و دفترچه و فرم امضاي کمپين، محض رضاي خدا يك ورق کاغذ مرتبط با درس و دانشگاه در کيفم نيست! روزهاي تعطيل دانشگاه هم که به نوشتن و خواندن و ديدن و البته فريضهي شريف خوردن و ولگردي ميگذرد. شايد بهنظر خيلي خالي بيايد، اما اينروزهايم از خيلي اوقات چندسال گذشته پرتراند.
اين روزها دارد بهام خوش ميگذرد. فقط خداکند آخر ترم هم همين احساس را داشتهباشم!