دوشنبه، اسفند ۰۷، ۱۳۸۵

اين روزها دارد به‌ام خوش مي‌گذرد. دانشگاه که تازه شروع شده و برخلاف انتظار در روزهاي اول ترم جذاب است (يه‌هرحال هنوز درس‌ها شروع نشده!) و با بچه‌ها خوش مي‌گذرد، به‌خصوص امروز که توي آن مه محشر که خيس خيسمان کرده بود وسط غش‌غش خنده يك ظرف ماست ترش را که يکي از بچه‌ها آورده بود با يك بسته نان لواش تا ته خورديم و کلي خدا را شکر کرديم که مه است و کسي نمي‌بيند چه‌کار داريم مي‌کنيم! شکرخدا هنوز يکي‌دوتا گوشه‌ي دنج و امن هست که بشود توي دانشگاه هم سيگار کشيد و از بي‌دودي در آن هواي دودطلب دق نکرد! بحث‌هاي سياسي و فمينيستي و اجتماعي با بچه‌ها و دعواهاي قريب‌الوقوع هم که به‌جاي خود، که امروز سر بحث درباره‌ي درستي يا غلطي کار استشهاديون، يکي از بچه‌ها از برادرش نقل‌قول کرد که بايد استشهاديون بروند خودشان را وسط فمينيست‌ها منفجر کنند، ‌که هم خدا راضي باشد و هم پيغمبر!
بيش‌تر از سابق هم فيلم مي‌بينم و کتاب مي‌خوانم، به لطف اساتيدي که آن‌قدر کلاسشان جذاب و زنده است که آدم راه ديگري جز کتاب خواندن و خوابيدن براي تحمل کلاس پيدا نمي‌کند، و دوستاني که چپ و راست کتاب و فيلم مي‌آورند برايم. خودم هم که به‌قول يکي از دوستان شبيه کتاب‌فروشي هدهد شده‌ام! در کيف نيم‌وجبي‌ام هرروز ۶-۷ تايي کتاب و فيلم هست که دوتايش را پس بدهم به صاحبش و دوتايش را براي فلاني آورده‌ام و دوتا براي بهماني و اين‌ها را هم خودم بخوانم... خلاصه که به‌جز کتاب و فيلم و دفترچه و فرم امضاي کمپين، محض رضاي خدا يك ورق کاغذ مرتبط با درس و دانشگاه در کيفم نيست! روزهاي تعطيل دانشگاه هم که به نوشتن و خواندن و ديدن و البته فريضه‌ي شريف خوردن و ول‌گردي مي‌گذرد. شايد به‌نظر خيلي خالي بيايد، اما اين‌روزهايم از خيلي اوقات چندسال گذشته پرتراند.
اين روزها دارد به‌ام خوش مي‌گذرد. فقط خداکند آخر ترم هم همين احساس را داشته‌باشم!

چهارشنبه، اسفند ۰۲، ۱۳۸۵

We Will Change

تغییر برای برابری، سایت اینترنتی کمپین یک میلیون امضا در کمتر از دو هفته برای سومین بار فیلتر شد. با وجود راه اندازی آدرس جدید سایت، جمعی از فعالان کمپین تصمیم گرفته اند با راه اندازی وبلاگ هایی به نام «تغییر برای برابری» اقدام به انتشار مطالب جدید سایت کمپین کنند.
از همین رو کمیته رسانه کمپین براي گسترش اطلاع رساني ، از كليه ي وبلاگنويسان حامي كمپين در هر نقطه ي دنيا، مي خواهد در صورت امكان، هر كدام يك وبلاگ با نام« تغيير براي برابري» راه اندازي كرده و همزمان با انتشار مطالب جدید در سایت کمپین، آنان نيز همان مطالب را در وبلاگهايي كه راه اندازي كرده اند منتشر سازند.
در اولین گام شش وبلاگ به صورت همزمان از امروز آغاز به کار می کند.علاقمندان به دریافت مطالب کمپین از پایگاه های اینترنتی فیلتر نشده می توانند با اضافه کردن آی دی we4change@yahoo.com در یاهو منسجرشان هر روز آدرس های فیلتر نشده سایت کمپین را دریافت کنند .
براي ارسال وبلاگهاي جديدي كه به اين منظور راهاندازي ميكنيد نيز مي توانيد با كميته رسانه كمپين از طريق ايميل onlinewechange@gmail.com تماس بگيريد.
مطالب جدید کمپین در اين وبلاگ ها منتشر مي شود:
http://we-change1.blogfa.com
http://wechange1.blogspot.com
http://wechange.blogfa.com
http://we4change.blogfa.com
http://we-change5.blogfa.com

اين عکس‌العمل‌هاي مثبت و پرانرژي و هوش‌مندانه را که مي‌بينم غرق ذوق و شادي مي‌شوم و ياد آن جمله‌اي مي‌افتم که چندروز پيش جايي در وبلاگي خواندم:‌ جنبش زنان مردسالاري را زنده زنده با لطافت تمام پوست خواهد کند. (و هم‌چنين فيلترينگ را!)
مي‌بينيد؟ زنان به سيم آخر زده‌اند تا حقشان را بگيرند. ديگر نمي‌توانيد جلويمان را بگيريد. اصلا راهي وجود ندارد که بشود جلوي اين همه انرژي و اميد و تلاش را گرفت.

چهارشنبه، بهمن ۲۵، ۱۳۸۵

Anti Valentine!

در راستاي جنبش ضد ولنتايني که اخيرا ما و دوستان راه انداخته‌ايم، از دو هفته پيش با آقاي دوست‌پسر مربوطه قصد کرده‌بوديم ديروز و فرداي روز ولنتاين را بيرون برويم ولي عمرا توي اين روز مزخرف هم‌ديگر را نبينيم (به اين مي‌گويند پست ولنتاينيسم!) ولي ديگر امروز که مجبور(!) شديم بيرون برويم، از ترس اين‌که مبادا اسم بدنومي برايمان بشود که اين‌ها رفتند ولنتاين کردند (فعل مرکب است، فکر بد نکنيد!) اجبارا رفتيم يکي از دوست‌هاي بنده را برداشتيم و دنبال خودمان راه انداختيم تا از خودمان سلب اتهام کنيم! ضمنا با سعي و تلاش بسيار از گفتن هرگونه کلمه‌ی محبت‌آميز به‌ يك‌ديگر در اين روز خودداري نموديم چرا که آدم اگر روز ولنتاين اجبارا با پارتنرش بيرون برود ديگر ابراز عشق نمي‌کند که خيلي زشت و زننده است!
در ادامه هم عرض کنم که به سبك امام راحل مسلمين امسال (و هرسال!) ولنتاين ندارند!

شنبه، بهمن ۲۱، ۱۳۸۵

...

... غصه‌ي تو، بغض تو گريه‌ی تو غصه‌ و بغض و گريه‌ي منه نازنين من. که فقط دوست نيستي، توي اين مدت برام همه کس بوده‌اي: برادر، پدر، دوست، عاشق، گاهي همه‌ي دنيا...
کاش مي‌دونستي چه‌قدر نگرانتم. چه‌قدر دوستت دارم. چه‌قدر عميق دردت رو مي‌فهمم و باهات غصه مي‌خورم. کاش مي‌تونستم برات کاري بکنم. کاش مي‌تونستم ذره‌اي از غصه‌هاتو خودم به‌دوش بکشم. کاش کاري بود که مي‌تونستم بکنم تا تو کم‌تر ناراحت باشي. کاش حرفي بود که بزنم تا از ناراحتيت کم بشه. کاش..

بلکه دعای شکسته ی همین چند چراغ نا امید
اوازی تازه از ترانه های تو باز آورد
ورنه
با هق هق بسیار این بی امان
هیچ ستاره ای از سفرهای دور دریا
به اسمان برنمی گردد