دوشنبه، دی ۰۸، ۱۳۸۲

ببینم ، در دیزی بازه ، حیای گربه چرا داره به منفی بی نهایت میل می کنه ؟
حقیقتا خیلی خواسته بیجاییه ، اگه از من توقع داشته باشن وقتی تازه کشف کردم چند تا آهنگ فوق العاده ناب بنان که اتفاقا همین الان هم بشدت هواشونو کرده بودم ، رو هارد خودم دارم ، بشینم هندسه بخونم !

* اه ، حالا که من حوصله یادآوری خاطره های قدیمی و دلتنگی و حسرت و نداشتم ، نمی شد این وسط تو این آهنگا کاروان نباشه ؟!
انگار خوشی به ما نیومده ، همش باید یه جوری از دماغمون دربیاد !

یکشنبه، دی ۰۷، ۱۳۸۲

And everything is gonna be fucked up ...
I'm warning !


اه ، بسه دیگه گریه زاری !
آرامشتون رو حفظ کنید . از پای اون تلویزیون لعنتی که فقط بلده دلتون رو جلز ولز بسوزونه بلند شین و وقتتون رو الکی تلف نکنین . حداکثر کمکی رو که می تونین برای زلزله زده ها بکنین انجام بدین و بعدش به فکر خودتون باشین . خانواده هایی که شب قبل از زلزله به لرزه های خفیف زمین توجه کردن و تو حیاط خوابیدن الان زنده ن . شما هم اگه به دو تا زلزله خفیفی که تو چهار ماهه اخیر تو تهران داشتیم توجه کنید ممکنه امروز یا فردا یا دو هفته یا دوماه دیگه بعد از زلزله زنده باشین . حتما حتما حتما همین الان این راهنمای عملی زنده ماندن در زلزله رو بخونید . همین الان !

* من بی رحم نیستم . دل خودمم شاید خیلی بیشتر از خیلیا به درد اومده . ولی گریه زاری الکی و نشستن پای تلویزیون و داغون کردن روحیه که کاری رو درست نمی کنه ، می کنه ؟ اگه کسی می تونه بیشتر از کمک نقدی و جنسی کاری انجام بده _ و اگه من می تونستم ، حتما می کردم . ولی فعلا تنها کاری که می تونیم بکنیم اینه که نذاریم دوباره این اتفاق تو تهران با تلفات چندین برابر بیفته . همین !

جمعه، دی ۰۵، ۱۳۸۲

هه هه
هر هر
یوهاها
این قدر می خندی که نمی تونی درست حرف بزنی
خاطره های جوک قدیمی
فقط خنده های بلند ...
راستی راستی انگار وقتی یه بغض ته گلوت داره خفه ت می کنه بهتر می تونی بخندی !!

* حالم خیلی خرابه . زلزله و صحنه های وحشتناکش هم رفت روش ! جدی این من بودم ده دقیقه پیش صدای خنده م هوا بود ؟

پنجشنبه، دی ۰۴، ۱۳۸۲

اینقدر این مامان مانی عکسهای نی نی عسلش رو گذاشت رو سایتش که حس مادرانه ما قلمبه شد این هوا . دستمونم که به جایی بند نیستش که ! مجبوریم با کامپیوتر وبازی خود ارضایی کنیم :))
ببینین تو رو خدا نی نیم عسل نیست ؟:X




من و نی نی م در حال آب بازی ( البته من تو عکس نیفتاده م !)

نه اینم شانسه ؟ اینم شانسه من دارم آخه ؟!
بعد از قرنی و بوقی مدرسه بعد از امتحان با هزار منت و بعد یک ساعت و نیم فوق العاده هندسه ما رو ساعت ده تعطیل کرد ، به مامانه هم گفتم بشین خونه جایی نری من زود میاما ، خانوم زرت ساعت ده و نیم رفته بیرون !
و من از ساعت ده و نیم تا یازده و نیم هی مثل بز سر کوچه راه رفتم و به خودم فحش دادم که الاغ چرا کلید نیاوردی و شعر spice girls رو هم به این صورت تحریف کردم که mama , I'm sorry, but Ireally wanna kill you !!
اخرش دیدم نه دیگه دارم می میرم از خستگی ، گفتم هوی خدا ، حواستو جمع کن ده دقیقه بهت وقت میدم ، اگه اومد که اومد ، اگه نیومد خیلی نامردی !!
و خدا در آخرین دقیقه از مهلتش جوانمردیشو ثابت کرد و شازده خانوم با یه عالمه بار اومده بعد یه ساعت، تازه می گه هه هه پشت در موندی ؟ رفته بودم خرید !!

* و این یادداشت خیلی چرتی بود ولی من داشتم از زور حرص یه ساعت مثل احمقا جلو در خونه رژه رفتن می ترکیدم و باید پستش می کردم !

چهارشنبه، دی ۰۳، ۱۳۸۲

شد من یه وقت اعصابم رنده باشه آنلاین شم بلکه یه چیز خوبی ، اتفاق خوشایندی چیزی ببینم و حالم بهتر شه ، بعد بر حسب تصادف !! بلافاصله بدتر ریده نشه تو اعصابم ؟!
باشه ، اینم رو بقیه بی انصافیا ...

یکشنبه، آذر ۳۰، ۱۳۸۲

کی گفته شلوارک جین با پوتین مسخره ست ؟
اتفاقا آقای آشغالانس کلی کف کرد و خوشش اومد . حیف که نمی شه تو خیابون پوشید .


خوب شد این جا نظرخواهی نذاشتم .
چون هر چی فکر می کنم نمی فهمم آدم بدون خوندن یه نوشته چطور ممکنه ازش خوشش بیاد و تعریف کنه .
و اون وقت بود که روزی N بار مجبور بودم بگم خفه شین .
راستی مگه مجبوری به همه ابراز علاقه و عشق کنی ؟

حالا هی بیا برو خودتو جر بده ابرو بردار آرایش کن خوشگل بشی .
آخرش من صدات می کنم یه عکس مونیکا بلوچی نشونت میدم که ببینی بدون آرایش و با یه خروار زیر ابرو چه قیافه ای داره تا از خودت ناامید بشی و قبول کنی که بیریختی .
خوشگلی که زوری نیست ، هست ؟


frozen inside without your touch
without your love , darling
but even you are NOT the life among the death ...


کاش می شد دیگه هیچ وقت نه کلمه ای ازت ببینم نه حرفی بشنوم و نه هیچ نشونه ای ، که هی دلم نسوزه و قیژ نره و جرقه های محبت قدیمی دوباره شعله نزنه و هوس نکنم بیام بغلت کنم موهاتو ناز کنم و بگم کوچولو ، خیالت راحت باشه ، همه چی درست می شه ...


نیم ساعت تمام با کمال صبوری نصیحتاشو تحمل کردم .
ولی بعدش چنان با دقت چشممو به مانیتور دوختم که فهمید حوصله م چقدر سر رفته و شروع کرد واسه اون یکی روضه خوندن .
مزخرفاتی رو که بینشون رد و بدل می شد ده دقیقه دیگه هم تحمل کردم ، ولی بعدش در کمال خونسردی بلند شدم رفتم تو دستشویی چادر زدم تا حرفاشون تموم شد و بعد اومدم بیرون .
خیلی بده آدم جوری مزخرف بگه که ملت تو دستشویی حبس شدنو به شنیدن حرفاش ترجیح بدن نه ؟


همینه دیگه . تا ذوق می کنی زندگی می زنه تو ذوقت .
لامصب خیلی بد می زنه . نمی کنه اقلا همون اول بزنه . میذاره تو لذت و ذوقت بمونی ، خوب باورت بشه ، مطمئن بشی که تو دستته ، بعد یهو قاپ می زنه از دستت می گیرتش .


اشک
دستهای لرزون
سری که داره از درد منفجر می شه
حلقه ای که هی تو سینه ت میره بالا و میاد پایین و نفستو بند میاره و باعث می شه از درد اشکت دربیاد
شکستن ، شکستن ، شکستن
شکستن همه چیت . غرورت . احساساتت . باورهات . شخصیتت . دلت . همه چیت .
توجیه کردن . فقط برای این که نمی تونی تحمل کنی کسی که دوستش داری به خاطر له و لورده کردنت خودشو سرزنش کنه . بهت گفته بودم یه الاغ احساساتی احمقی ؟
بازم اشک
له شدن
خوابی که هیچی ازش نمی فهمی جز کابوس
بی اشتهایی
گیجی . منگی . فکر این که حالا چی می شه ؟
تاسف و خشم به خاطر بدبختی و ضعف خودت
دم به دم حلقه زدن اشک و تابلو شدن و سوالهای همه درباره چشمهای گودافتاده سرخ و خیست
یه بغل مهربون که توش زار می زنی . با همه وجودت زار می زنی . تمام غرور و شخصیت و احساس و دل شکسته تو زار می زنی .
حالت داره از گرسنگی بهم می خوره ولی هیچی نمی تونی از گلوت بدی پایین .
معده خالی و دیازپام
بازم اشک
.....


what a fucking hell


سایه سیاهی رو بخت شومش
ارکیده تنهاست زیر هجومش
طوفان درد
پایون نداره ...


خیلی زود بودا . برای یه ضربه وحشتناک دیگه خیلی زود بود . هنوز جای قبلی می سوخت . درد می کرد . یکی دیگه هم صاف اومد خورد درست همون جایی که قبلا زخم شده بود . درست همون جوری .
فقط همینو داشت . فقط ! می فهمی ؟ از تمام چیزای خوب و قشنگ و دوست داشتنی فقط همین براش مونده بود . به عبارت بهتر خیال می کرد مونده ! بعد یهو دید نوچ ، اینم نیست ...
می فهمی چه دردی داره ؟!


جدی جدی شاید یه اشکال کار منم اینه که به خاطر این که کسی رو دوست دارم ، زیادی بهش امتیاز می دم . به خاطر عشق و علاقه م چشمامو رو همه چی می بندم و ندیده می گیرم . به خاطر دوست داشتنم شکستنها رو تحمل می کنم تا کسی که دوستش دارم نشکنه .
من که گفتم یه مدت تریپ سنگدلی رو امتحان کنم . چرا گفتی نه ؟


مرده شور هر چی شب یلداست با مهمونهای خروس بی محلش ببره که هی باید بغضتو قورت بدی و تو صورتشون لبخند ملیح بزنی .
آهان . یه چیز خیلی بی ربط دیگه م یادم اومد .
تو این سه ماهه پاییز ، فقط سه روز شاید خوش بودم .

حق من اين نبود...
شايد خدا جای ديگری بود آن زمان که فرشتهء عشقم شعله ور شد؛
شايد...

پنجشنبه، آذر ۲۷، ۱۳۸۲

یکی از کارهای مورد علاقه م اینه که هر روز صبح ساعت شش وقتی منتظر سرویسم با ماه قایم باشک بازی کنم .
پدرسگ با اون نور نقره ایش رو زمینه سیاه _ آبی آسمون خیلی خوشگله .
فقط حیف که همیشه از دستم در میره و من می بازم . آخه اون یه آسمون بی انتها پر از ابرای سیاه ضخیم داره برای قایم شدن ، و من هیچ جا رو .



از این آینه آسانسور خیلی بدم میاد .
اون از دفعه اولی که نمی دونستم نصبش کردن و رفتم تو و یهو یکی رو جلوی خودم دیدم و بی هوا جیغ زدم
اینم از حالا که همش منو چاق و بیریخت نشون میده . دیگه لاغرتر از این که نمی تونم بشم احمق جان . که چی منو سایز گوریل نشون میدی؟
یه روزی می زنم می شکنمش .
حالا ببین .



بدجور دلم می خواد برم یه لباس تنگ صورتی بپوشم یه آرایش صورتی هم بکنم ، بلکه جنسیتم یادم بیاد و یه کم احساس دلپذیر زن بودن بکنم . ولی گشادی نمی ذاره .
آهان ، یه چیز دیگه م دلم می خواد .
به خودت که گفتم !!



یه جورایی خیلی بزرگ شدم نه ؟
نه . هنوز همون الاغی ام که بودم ، ولی به طرز عجیبی احساس بزرگ بودن می کنم . صورتمم از وقتی لاغر شدم خیلی کشیده و زنونه شده .
اه . بدم میاد . احساس پیری می کنم .



چرا هیچ کس نمی فهمه که من معمولا وقتی می خوام جیغ بزنم خفه شو تن صدام به طرز ناگهانی مهربون و لطیف می شه ، اگرم تو صورت طرف باشم یه لبخند ژکوندی نثارش می کنم که خیال می کنه کشته مرده شم ؟!
اگه بدبینانه نگاه کنی ، این می تونه به این معنی باشه که در تمام لحظاتی که صدام در نهایت مهربونی و لطافته حالم ازت بهم می خوره .
ولی مجبور نیستی بدبینانه نگاه کنی .



من یه سادیست به تمام معنا هستم . اینو دو سه روزه فهمیدم .
به درک . این همه خوردم حالا یه کمم بزنم . مگه چی می شه ؟
Fuck off .



فقط یه نفر تو این دنیا واسه من هست که اگه می تونستم ، هر هفته اگه شده نیم ساعت می رفتم پیشش ، بدون هیچ حرفی ، فقط پیشش می نشستم تا یه جیره یه هفته ای از آرامش عجیب و دلگرمی پر محبت و امیدش بگیرم تا یه هفته بتونم مثل آدم زندگی کنم ، و دوباره برم برای یه هفته دیگه خودمو شارژ کنم .
کاش می شد .



تا دیدیم معاون گرامی داره میاد طرف اتوبوس ، خودمونو به چهار تا دیوار اتوبوس کوبیدیم تا راننده زودتر حرکت کنه و خانم معاون به اتوبوس نرسه .
ولی به محض این که اومد تو ، شش نفرمون همزمان بلند شدند که شما بفرمایید .
به محض اینم که پیاده شد ، همه یه نفس راحتی کشیدند و کلاه من که خانوم فرموده بودند باید تا روی پیشونیت بکشی پایین که موهات از زیرش پیدا نباشه (!) برگشت سرجای اولش . کرم ریختنهای سایر دوستان هم به عناصر ذکور موجود در جو شروع شد .
ما اصلا دو رو و متظاهر نیستیم . اصلا .
تنها چیزی که بهم آرامش میده اینه که اقلا من از جام نپریدم که ایشون بفرمایند بشینند .



* الو ؟
- سلام ، خوبی ؟
*مرسی ... ا امیر تویی ؟ حالت خوبه ؟
- اوهوم ... عسل من رسیده خونه ؟
* نه نیومده
- ا چطور ؟! خودم یه ربع پیش سوار آژانسش کردم ... اومد بگو حتما به من زنگ بزنه .

حالا نخواستیم بهمون بگن عسل ، نمی شه یکی زنگ بزنه سراغ این گه ( یعنی منو ! ) بگیره ؟
والا به خدا عقده ای شدم از بس هیچ کس بهم زنگ نزد !!



تا حالا بهت گفته بودم از سرت خیلی زیادم ؟
مهم نیست . چون اگرم گفته بودم بیلاخ می دادی .
البته فکر که می کنم می بینم اگرم می گفتم و این کارو می کردی کاملا حق داشتی .



حقیقتا بهت تبریک می گم . این که کسی که دوستش دارم ، بتونه منو وادار کنه دوستش نداشته باشم کاریه حقیقتا بس دشوار ، و تو موفق شدی این کارو بکنی !!



بشدت شبیه سمسار ها دارم عمل می کنم .
دقیقا مثل اونا انواع چیزای خرد و شکسته و دست دوم و داغون شده رو می خرم و با خون دل و هزار عذاب درستشون می کنم ، بعدم مفت و مجانی دو دستی تحویل میدم به ملت .
آهای جماعت
من از امروز یه تغییر کوچیک تو شغلم دادم .
هنوزم حاضرم شکسته ها رو براتون بند بزنم
ولی دیگه پسشون نمیدم .



دیگه کاملا مطمئن شدم که دیوونه م .
جدا به آدمی که یه عصر پنج شنبه که همین جوری نشسته پای کامپیوتر fade to black گوش میده و یهو هوس می کنه با صدای بلند هر جوری که بلده انواع دفاع ها رو از خودش بکنه و هی بگه به خدا من کاری نکردم و من دروغ نگفتم و تقصیر من نبود و خلاصه هزار جور جمله دفاعی دیگه ، بدون این که کسی متهمش کرده باشه به چیزی ، غیر از دیوونه چی می گن ؟



- چته ؟
* ...
- من کار بدی کردم ؟
* ...
- اذیتت کردم ؟
* نه
- پس چته ؟
* ...

نه . تو خوبی . اذیتم هم نکردی . کار بدی هم نکردی . ولی خیلی شانس آوردی که دوباره پرسیدی پس چه مرگمه . اگه احساس می کردم تنها چیزی که برات مهمه اینه که تو کاری نکرده باشی ، تق گوشی رو می کوبیدم رو تلفن و توام می رفتی قاطی بقیه خودخواهایی که ازشون متنفرم .
البته نه به همین راحتی !



تقصیری هم نداشتی . یهو تحویلت گرفتن هول کردی . هر کسی جنبه این چیزا رو نداره .
خاک بر سرت که لیاقتت همینه .



دختر خاله هه تنها مشکلش اینه که چرا از بین این همه الاغی که دیوونه شن و دارن دنبالش می دون و حاضرن همه کاری براش بکنن ، عاشق هیچ کدوم نمی شه ، یا اقلا هیچ کدوم رو دوست نداره .
یکی از مشکلات عدیده من هم اینه که چرا از بین این همه الاغی که دوستشون داشتم یکی هم دنبالم ندوید و دیوونه م نشد و حاضر نبود هر کاری نه ، اقلا یه سری کارا رو به خاطرم بکنه .



هی بچه ، احساس نمی کنی زیادی بزرگ شدی ؟
چرا . اون بالا که گفتم احساس پیری می کنم .
البته پیری یعنی بیست و سه چهار سال .
جدی به این مزخرفاتم میاد هفده سالم باشه ؟



بهش می گم پیشت می مونم
تو رو از خودم می دونم
سایه رو مثل بوته ای خشک
تو این شب سرد می سوزونم...




نه به اون سادیست بازیات که الکی الکی وقتی واقعا هیچ مرگت نیست یهو یخ می کنی و ملت رو عذاب میدی ، نه به این لطافت شتریت .
با خودم بودم .



هیچ اجباری نداری با خل بازیای من کنار بیای . نگی نگفتی .
مگه این که خودت بخوای .



بالاخره بر گشادی فائق اومدم و رفتم که عملیات رسیدن به حس دلپذیر زن بودن رو اجرا کنم ، ولی حیف که مامان بلوز صورتیمو گذاشته بشوره .عیب نداره آبی هم قشنگه ، تازه تو هم عق نمی زنی .
اصلا هیچ کدوم . سفید هم خیلی خوشگله . قربون خودم برم که انقدر این بلوزه بهم میاد ! مثل ماه شدم !



چرا من یهو این قدر یخ و سنگدل شدم ؟!
احساس می کنم الان می تونم همه آدم هایی رو که یه زمانی اذیتم کردن بدون هیچ ترحم و دلسوزیی تا سر حد مرگ شکنجه بدم تا دلم خنک بشه .
چون امکان نداره الاغ دل رحمی مثل من بتونه این کارو بکنه ، و حتی نازک تر از گل به ملت بگه ، نتیجه می گیریم که اشتباه احساس می کنم .
نتیجه گیری مزخرفتر از این دیده بودی ؟



بیا بیا بیا بیا بیا بیا بیا ....
)&$%^...@#!.@#!..$$%&^))*....(&()^$%..@#$!@ .
فهمیدی ؟
می دونم که فهمیدی .



صدای این دخترک هم عجیب قشنگه . بوسم میاد . از دیروز تا حالا فقط صدای اینه تو اتاقم .
همینی رو می گم که بالا آهنگشو گذاشتم .
فقط حیف که مثل کرم مغزی می مونه . الان هم که گوش نمیدم مدام صداش تو سرم پخش می شه . اگه کسی دلش خواست بگه یه جا بذارم دانلود کنین .



- چته ؟
* من یه سگ سادیستم .
- دیروز که مازوخیسم داشتی که !!



ملت لباس می پوشن آرایش می کنن یا میرن مهمونی یا برای دوست پسراشون ، من با کمال جدیت یک ساعت تمام لباس می پوشم و آرایش می کنم ، بعد میام میشینم پای کامپیوتر آهنگ گوش میدم .
البته می شه این کارمو با گفتن هر کی یه جور احمقه توجیه کنم ، ولی نگاه که می کنم می بینم من همه جور احمقم .



* یه لبخند بزن
نیششو با یه لبخند مونالیزا وار باز می کنه . یه کم .
* درست و حسابی . پسر که نیستم عشوه میای !
حالا یه نیش اساسی مدل بریتنی با سی و دو تا دندون تحویلم میده .
* این جوری هم که نه دیگه !! بلد نیستی متعادل لبخند بزنی ؟
این دفعه یه لبخند از همونایی که می خواستم می زنه . می گه : چیه ، خیلی لبخندم قشنگه مگه نه ؟ همه می گن !
* آره ... چیزه ببینم هری پاتر و محفل ققنوس رو که خوندی ؟
- آره
* می خواستم بهت بگم از این لبخندها که می زنی عینا شبیه پروفسور آمبریج می شی .
خب کاملا حق داشت کتاب رو بکوبه تو ملاجم .



چه حالی میده این جوری وبلاگ نوشتن که هیچ کس رو به کفشتم حساب نکنی و هر چی دلت می خواد هر جور دلت می خواد بنویسی و چون کامنت هم نداری نظر خواننده های معدودت هم برات مهم نباشه . البته یه جورایی نوشته هام مزخرفه ، قبول ، ولی در مقایسه با چرندیاتی که هر روز تو خیلی جاهای دیگه می خونم خیلی بهترم .
خودت رو خسته نکن ، خودم به خودم بیلاخ دادم .



نوشتن این مزخرفات از عصر شروع شد و تا یازده شب ادامه داشت ، که دیگه دیدم کم کم داره می رسه به چرند گفتن .
حالا نیست که تا حالا اصلا چرند نمی گفتم .
تا بعد .

جمعه، آذر ۲۱، ۱۳۸۲

از سکوت بدون نگاه متنفرم .
خودت بشین فکر کن بفهم سکوت بدون نگاه یعنی چی . حوصله ندارم توضیح بدم .

این که از همه کس بیشتر دوستت دارم که روشن و واضحه .
در اینم که شدیدا بهت احتیاج دارم شکی نیست .
ولی احتیاج از سر دوست داشتن ، با دوست داشتن از سر نیاز خیلی فرق می کنه .
کوچولو ، دلم می خواد باور کنی ، که مثل آب ، هوا ، نفس ... بهت احتیاج دارم ، چون دوستت دارم .

این یارویی که به زبون مریخی به ما لینکیده بود هم توضیح داد که alphabet وبلاگ چون به یه زبونی غیر از roman بوده به نظرش جالب اومده و ذوق کرده . جل الخالق از این ندید بدید ها . حسشو نداشتم بهش بگم ای از پشت کوه اومده ، بیست و پنج هزار تا صفحه فقط به همین یه زبون غیر از roman این جا هست ، چه برسه به زبون های دیگه .

خیلی خیلی معذرت می خوام ، ولی برین گم شین . هر دوتون . دیگه واقعا برام مهم نیست چی به سرتون میاد !!
در ضمن از قدیم هم گفتن خلایق هر چه لایق ...!

مم ... این بالایی رو زیاد جدی نگفتم !
البته هنوزم برین گم شین ، ولی خب مهمه که چی به سرتون میاد . اگر چه من دیگه اپسیلن احساس مسئولیت و از این کوفتا برای هیچ کدومتون ندارم !
وقتی یکی خودش دلش می خواد مثل الاغ زندگی کنه ، من چرا باید غصه شو بخورم آیا ؟!
ولی هی ، حواستونو جمع کنین که دیگه به دیگران گند نزنین !! چون در اون صورت دیگه ساکت نمیشینم و برخورد جدی باهاتون می شه .
روشن شد ؟

به ! چه سگ خوبی ! بزنم به تخته مثل گرگ پاچه می گیره !
خودمو عرض می کنم .


به قول یکی ، این خفت را چگونه بر خود هموار سازم که از دو سه تا آهنگ این دختره بریتنی خوشم اومده ؟
صداشم که به سلامتی مثل صدای اره آهن بر در حال ساییده شدن روی آهن می مونه . پس من چرا از این آهنگها خوشم اومده آیا ؟ واقعا مایه خفت و شرمساریه !!

و من این درد رو کجای دلم بذارم که این روزها دوستان به طور مداوم انواع سوالات رو درباره بعضی ! قسمتهای فیلمهای سوپر مختلف و انواع مشاغل شریفه !! و سایر جنبه های خفن از من می پرسن ؟!
حالا کنجکاوی که بد نیست ، بپرسن ، ولی آخه چرا از من !!!
نکنه واقعا قیافه م یه جور خاصیه ؟!؟

قبول ، من خودخواه ، من فقط به فکر خودمم ، ولی می شه بی زحمت بگی پس خودت چی هستی ؟!!

این پدر محترم ما از هر راهی که می ره و در باره هر چی که بحث می کنه آخرش به این نتیجه می رسه که هیچ کس نتونسته بشناستش و داره این جا حروم می شه و هیچ کس عمق اندیشه های والاشو نمی فهمه !! به عبارت بهتر همه راهها به رم ختم می شود . هر چی هم تیکه میندازی بهش که از رو نمیره .
اگرچه مشکل این جا نیست ، مشکل اینه که خب پدره و نمی شه بیلاخ داد بهش !!

saint mary !!!!

مثل یه کنده درخت نشستم اینجا و دارم فکر می کنم .
به این که سه سال درس انسانی رو یه ساله چه جوری بخونم . ولی حوصله الان خوندنشون رو هم ندارم . از فکرش فرار می کنم .
به این که تو ... هیس . حوصله دوباره عصبی شدن و به خودم چنگ انداختن رو هم ندارم . از این یکی هم در میرم . مثل خودت .
به این که امتحانایی رو که می دونم بیشتر از پونزده محاله بیارم چیکار کنم . ولی حوصله خر زدن رو هم ندارم . بزن به چاک .
به این که اگه مامان بزرگم بمیره این جا چقدر همه چی افتضاح می شه . که چقدر دوستش دارم . در این مورد اگر هم حوصله داشته باشم نمی تونم کاری بکنم . بی خیال . از دست من که کاری برنمیاد . با فکر کردن درباره ش فقط حرص می خورم .
به این که آخر عاقبت بازیی که دو طرف داشته باشه و هر کدوم هم تک تک ورق های طرف مقابل رو بدونه چی می شه . یه قمارباز حرفه ای نیست جواب این سوالو بده ؟
ممم .... حوصله فکر کردن رو هم ندارم . حوصله تنفس رو هم ایضا .
کاش می شد از زنده بودن هم فرار کنم ...

بی نهایت مزخرف شد این یادداشت . ولی خیلی کیف می ده مزخرف نوشتن !
آدم سادیست می دونی به کی می گن ؟!
اون دکتری که تو مطبش بهت می گه پونزده بیست تا پنی سیلین برات می نویسم لجبازی هم بکنی و نزنی یه ماه دیگه کلیه هات از کار می افتن !! توام تا خونه قیافه ت شکل ناله می شه و غصه می خوری که بیست دفعه سوراخ شدن ! رو چه جوری تحمل کنی ! بعد که میرن دارو هاتو می گیرن می بینی مرتیکه {....} {.....} هشت تا جنتا مایسین داده بهت !!!!!!!

پنجشنبه، آذر ۲۰، ۱۳۸۲

سه‌شنبه، آذر ۱۸، ۱۳۸۲

خیلی برام جالبه بدونم هدف اون الاغی که سی ثانیه یه بار با آی پی داتک این جا رو چکیده چی بوده !!
ولی نه! جالبترش اینه که بدونم این به چه انگیزه ای به من لینک داده آخه !؟!؟!؟!؟!؟
کسی بلد نیست زبونشو ترجمه کنه بینیم حالا چی گفته در باره مون ؟

*این بلاگر مریض حتما باید اول یه دفعه پست رو غیر یونیکد پابلیش کنه و من اونو دیلیت کنم تا آدم شه و درست بزنه نوشته هامو ! سادیست !

متنفرم
متنفرم از چهار خط نوشته ای که تمام حس بدمزه و تلخ روزای گذشته رو برام زنده کرد و زخمم رو تازه کرد و باعث شد بغضی ته گلوم بشینه که تا همین حالا هم هر لحظه به یه بهونه می شکنه .
متنفرم از بابایی که هنوز نمی تونه فرق منو با گوسفند بفهمه و احساس می کنه منم باید مثل اون ( اون در اینجا یعنی گوسفند ! ) هر طرفی که چوپان گفت برم و هر چی ایشون گفت بگم چشم !!
متنفرم از تو که اون قدر ضعیفی که نمی تونی حتی رو پای خودت وایسی ، چه برسه به این که دست منو بگیری .
متنفرم از تویی که وقتی من از دست فلان معلم عوضی که در طول ترم همش لم داده خوابیده و حالا آخر ترم هر روز ما رو می کشونه مدرسه عصبانی ام و بهش بد و بیراه می گم ، بدون انقطاع توجیهش می کنی . خفه شو عزیزم !
متنفرم از تویی که هیچ وقت آدم حسابم نکردی . که تمام حرفهای قشنگ و تمام قول ها و وعده وعید ها و دوست داشتنها رو یه شبه فراموش کردی . Thank you for breaking my heart .
متنفرم از خودم ، به خاطر تویی که هر چی من بهت فکر کردم و به خاطرت زدم به در و دیوار و چشمامو چهار تا کردم که کاری نکنم که اثرش حتی غیر مستقیم اذیتت کنه ؛ و در مقابل تو هر غلطی که دلت خواست کردی و منم گور بابام ! ( ته جمله بندی بود ! )
متنفرم از این اعصاب خرد لعنتی و این بغض مزخرف که بهم می گن پخ می شکنه و اشکم در میاد .

اصلا از همه چی متنفرم . امشب و فقط همین امشب . بذار یه امشبه رو از همه چی متنفر باشم . گور بابای محبت و عشق و صلح و صفا هم کرده . وقتی هیچ کس منو پشمشم حساب نمی کنه دوست داشتن و دوستی و محبت کیلویی چند !
از همتون متنفرم ...

* ولی از فردا می شم همون خر الاغی که بودم !

همش تقصیر اون کتاب لعنتی بود با اون نوشته هایی که طبق معمول همه کتابام اولش نوشته بودم ... اشک تو چشمام حلقه زد :
سهم من
آسمانیست که آویختن پرده ای
آن را از من می گیرد
سهم من
گذر از کوچه های تاریک تنهایی ست
و جان سپردن
در اندوه صدایی که به من می گفت :
دست هایت را دوست دارم ...


زیرش نوشته بودم :
کی اشکاتو پاک می کنه ، شبا که غصه داری ....
یه کم پایینتر :
من چی ؟! کی اشکای منو پاک می کنه ، شبا که غصه دارم ؟!!

یاد اون روزای لعنتی دوباره زنده شد ...یاد گیجی های سه چهار روزه ...یاد این که اسم بغل دستیمو به خاطر اون قرصهای لعنتی که می خوردم تا از یادت فرار کنم فراموش

می کردم ... یاد اشکهای بی اختیاری که یهو سرازیر می شدند و همه شکستنهای بی صدام ... یاد این که چقدر خوب نشونم دادی عشق چقدر زود تبدیل می شه به نفرت .... یاد این که زمانی من برات همه کس بودم و حالا هیچ کس ...
گفت : چته ؟
بدون حرف کتاب رو نشونش دادم .
اونم یادش بود کی این مزخرفات رو نوشتم . با تاسف نگاهم کرد و گفت : هنوزم ... ؟!
اشکم سرازیر شد . می دونی ، مثل یه استخون شکسته می مونی که کج جوش خورده . می شه باهاش راه رفت ، ولی همراه با لنگ زدن ! یه وقتایی هم باعث می شه

شاتالاپ پهن شی رو زمین . امروزم از اون وقتا بود ...
بدجوری با مغز خوردم زمین !
به من گفت : بيا
به من گفت : بمان
به من گفت : بخوان
به من گفت : بمير
...
آمدم
ماندم
خواندم
...
.... مردم ... .

« شبهاي روشن »
سیب سرخی که تو دستام داشتمش خیلی زود پلاسیده شد ....
عیب نداره . من اصلا زیاد از سیب سرخ خوشم نمیاد . بیشتر سیب زرد دوست دارم !

جمعه، آذر ۱۴، ۱۳۸۲

و از عجایب خلقته که بعد از شاید یک سال و نیم که حداکثر 10 روزشو رو به معنی واقعی زندگی کردم و بعد از تقریبا دو ماه که اصلا حواسم نبود دارم مثلا زندگی می کنم ، الان احساس می کنم زندگی رو مثل یه سیب قرمز گنده تو دستام دارم ، همراه با یه احساس خوشبختی حاد !! ( حاد منظورم اینه که خیلی شدید و لحظه ایه و احتمالا فردا اثری ازش نیست !! )
آخیش ! کم کم داشت احساس زنده بودن و خوشبخت بودن یادم می رفت !
تاريک بود. تنها بودم. دير بود. يه دفعه وايسادم. داشتم چه غلطی می کردم؟ دارم چه غلطی می کنم؟ می خوام چه غلطی بکنم؟ هنوز وايسادم همونجا.

هق هق
هق هق
هق هق
...
..
.
آدم همیشه یه چیزایی رو از دست می ده و بجاش یه چیزهای دیگه ای بدست میاره....
حالا منتظرم ببینم که بعد از اینهمه از دست دادن ؛ قراره چی بدست بیارم...

* گاهی هم هیچ چیزی بدست نمیاره !
بذار بگم تو مثل چی هستی واسم؛
بدون ذره ایی اغراق یا دروغ.
یه چیزی که اگه بهم نرسه
من ذره ذره و آروم آروم آب میشم!
خیلی آهسته تر از اونی که بتونی حسش کنی.
از تو معذرت میخوام چون روزی از روزای خوب خدا؛
این رو میبینی.
روزی قسمتی از درد بی پایانم رو
روزی اپسیلونی از عشقم رو
روزی که من آب شده ام.
و چند وقتیه که دارم نهایت تلاشمو می کنم که بفهمم چرا هیچ کس منو آدم حساب نمی کنه ....

چهارشنبه، آذر ۱۲، ۱۳۸۲

گاهی کسی که خیلی دوستش داری ، کسی که حاضری به خاطرش هر کاری بکنی ، کسی که خیلی دوستت داره ، با یه جمله ، اونم از سر دوست داشتن ، جوری غرورت رو خرد می کنه که هیچ جوری نتونی جمعش کنی .
just to say thank you ....

دوشنبه، آذر ۱۰، ۱۳۸۲

هیس .

هیچی نگو . فقط سفت بغلش کن و سرتو بذار رو قلبش و صدای تالاپ تولوپ زندگی رو گوش کن تا یادت بیاد زنده ای . دستاتم بده بهش تا یکی یکی انگشتاتو بوس کنه . بذار نازت کنه تا آی هات از یادت بره . هیس . هیچی هم نگو . کلمه ها گاهی اوقات می رینن به همه چی .

هم با خودم بودم ، هم با تو .

می دونستی از دیشب داره برات غصه می خوره ؟
خب تو هم داری براش غصه می خوری .
ولی معامله که نیست .

من دلش نمی خواد تا آخر هفته بشینه هر شب مثل الاغ تحقیق تاریخ بنویسه . نمی خواد نمی خواد نمی خواد . حیف که نمره های تاریخش همه خوبه و تاریخم اونقدر آسون و مزخرفه که حیفه بیست نشه وگرنه می گفت به چپ سرندیپیتی و نمی نوشت .

من دلش واسه مزخرفات این و این تنگ شده + خودشون . الاغا !

من دلش برای نی نی هم تنگ شده . نی نی دیگه خودش نیست . عوض شده . غریبه شده . اصلا دیگه منو نمی شناسه . من براش یعنی هیچی . هق هق .

من دلش واسه نانی هم تنگ شده . ایضا برای خواهرش . اصلا من دلش برای من تنگ شده . خیلی .

زندگی بسی مزخرفه .
خفه شو نکبت انقدر ناشکری نکن . می تونست از این بدتر باشه .
تو هم خفه شو عزیزم . چرا هیچ وقت نمی گی می تونست از این بهتر باشه !؟

generally ، همه چی مزخرفه . مرده شور این زندگی رو ببره . من آخر یه روز یقه خدا رو می گیرم و تا بهم نگه به چه حقی بدون رضایت و اجازه و هیچ کوفت خودم منو پرت کرده این وسط ولش نمی کنم . حالا ببین .

من طبق معمول به بدهکارش رو داد و طرف طلبکار شد . خجالت نکشی یه وقت عزیزم ، تشریف بیار طلبت رو حساب کن و به زور بگیر . الحق که خیلی پررویی .

هق هق .

هیس ....

صدای بارون

call me crazy , call me blind , to still be suffering stupid after all of this time .
تقصیری هم نداری . خودتو یادت رفته .

خفه شو . ازت متنفرم .
از خودمم همین طور .

چراغ ها را من خاموش می کنم . همیشه .

بهت نگفته بودم نه ؟ ولی من از حرف زدن خسته شدم . واسه همینه که حرفامو می خورم . یه کمی هم تو بگو ....

چرا همیشه تو باید گند بزنی و من باید درست کنم ؟! اصلا به چه حقی هر چی من دوست دارم رو می کوبی زمین خرد می کنی بعد من باید جمعش کنم ؟ حیف و صد حیف که این باید ها از سر دوست داشتنه ....

خب هر غلطی دلت می خواد بکن ، ولی لطفا از این به بعد فقط به چیزایی گند بزن که من دوستشون نداشته باشم .

ماریا کری

به کسی مربوط نیست که من امروز دلش می خواد این جوری بنویسه . همون طور که به کسی ربطی نداره که دلش خواسته گوشواره ی آویز بلند بندازه که گیر کنه به بلوزش و گوشش رو داغون کنه که هی خون بیاد . گوش خودشه به مامانش چه . به باباشم مربوط نیست که ....
اصلا هیچی به هیچ کی مربوط نیست خب ؟

ناراحته . منم هیچ غلطی نمی تونه بکنه . فقط می تونه بیشتر ناراحت بشه و علاوه بر خودش حرص اونم بخوره و بعد مثلا یه سال دیگه بشینه هق هق که چرا کسی که این همه براش حرص خورده و به خاطر ناراحتیش غصه خورده دیگه دوسش نداره . خاک بر سرش نه ؟

خودمو می گم .

برو گم شو و آخرین دفعه ت باشه که وبلاگ منو باز می کنی . با همه تونم .
اگه می خوای بیای اقلا دهنتو ببند و خفه شو و هی برام روضه نخون و نصیحت نکن .
اگه خیلی به نصیحت کردن و زر مفت زدن علاقه داری اقلا یه جور بگو که بفهمم ! زیر دیپلم لطفا !

بابایی به خودت نگیری ، با تو نبود ها . حرفهای تو رو با همه دلش می فهمه . فقط کاش می تونست بهشون عمل کنه . کاش انقدر ضعیف و خر نبود . کاش .

فقط چون گفتی شام بخوره شام خورد . وگرنه باز بی اشتهایی عصبی گرفته و می تونه دو روزم هیچی نخوره . مثل این زنای حامله از غذا چندشش می شه . جل الخالق . خدایا گمونم خودتم تو کف این مخلوقت موندی نه ؟

یکی می گفت ضمیرام دیگه خیلی مزخرف شده . راست می گفت بدبخت . وقتی ضمیر سوم شخص به کار می برم نود درصد اوقات منظورم اول شخصه یعنی خودم ، ده درصد باقی مواقع هم منظورم دوم شخصه یعنی تو . حالا معلوم نیست اگه بخوام درباره خودم و تو و یکی دیگه صحبت کنم طرف مقابل چه جوری باید حرفای منو بفهمه !

چه جالب . یه وقتایی تو یه جمله ثقیل و طولانی یه ابراز عقیده مفصل می کنه و بلافاصله با یه جمله کوتاه ، حرف دو ثانیه قبلشو نقض . یه وقتایی دقیقا خلاف اون حرفی رو می زنه که منظور واقعیشه . یه وقتایی هم هیچی نمی گه و فقط اشک تو چشماش حلقه می زنه . گاهی هم با یه لبخند بهت خیره می شه و چشاش یهو برق می زنه . گاهی هم نه چیزی می گه نه لبخند می زنه نه نگاهت می کنه . باید خیلی نابغه باشی تا بفهمیش . بفهمی چی می گه و واقعا منظورش چیه . یا باید خیلی دوستش داشته باشی و همه زیر و روی قلبشو بشناسی . اگه هیچ کدوم از این شرایطو نداری به خودت فشار نیار عزیزم .

این الاغی که اون جور پیچیده و مبهم حرف می زد خودم بودم .

اینم مصیبتی شده . هی باید توضیح بدم خودمو می گم یا تو رو یا فلانی رو . ولی عیب نداره همین جوری حال می کنه !

هق هق .

بدش میاد .

چقدر خسته م .

swear it on my hand : I will return .
به شرطی که بیای دنبالم و نازمو بکشی و بهم انگیزه بدی و دوستم داشته باشی و دستمو بگیری و بکشی و تو راهم خستگیامو تحمل کنی . بیلاخ هم نده لطفا .

ایشالله که فهمیدی قراره کجا برگردم ؟ to life . کی و کجاش معلوم نیست . یه زمانی بر می گرده . swear it on her hand .

هی الاغ هیچ حواست هست داری کجا می بریش ؟ جایی که بدون تو نتونه . داری می شی نصف وجودش . پیلیز یه کم فکر کن ، اگه دیدی وقتی به اون جا رسیدی نمی تونی ادامه بدی نبرش .
نه ببرش . به درک . از این وضع جهنمی که بهتره .

ببخش که این قدر آویزونه . ولی باور کن احتیاج داشت صداتو بشنوه .
وای به روزی که صدای توام دیگه آرومش نکنه .

maybe you'll never know , how much I love you ...

حالش خرابه . خرابه دیگه . غر هم که می خواد بزنه عذاب وجدان داره که ناشکری الکی نکن . همش تقصیر اون الاغاییه که از بچگی جوری تو مغزم فرو کردن که واسه همه چی یه شکر به خدا بدهکارم ؛ که هیچ جوری نمی تونم از مغزم درش بیارم و با خیال راحت غر بزنم .

امروز یکشنبه ست . این یعنی اینکه فردا دوشنبه ست . این هم یعنی این که 5 روز بیشتر برای تحقیق تاریخت وقت نداری ، و یعنی 4 ساعت حسابان کوفتی و دو ساعت عربی . زبون از این تخمی تر ندیدم به خدا . معنی دیگه شم کلاس زبان رفتن بعد از 3 جلسه غیبت مجاز و دو تا غیر مجاز و جر خوردن توسط معلمته . یکشنبه چه روز بدیه !

you are the reason , I stay in the fight
when I can't take it anymore .
همین دیگه . you are the reason .

یه پدرسگی دست انداخته داره زور می زنه کلیه راستشو بکشه بیرون . نمی تونه ، بنابراین هی می کشه . یه پدر الاغ دیگه هم یه هی یه سیخ داغ رو عمودی فرو می کنه تو نیمکره چپ مغزش . مرده شور این بدن اسقاط رو ببرن .

بهت گفته بودم خیلی مزخرف می نویسی ؟
آره گفته بودم . به هزار زبون مختلف تو هزار لفاف جور واجور . نمی فهمی دیگه . چیکار کنم .

هی خدا جون ، یه نگاه این پایین بنداز . رییییییییییییییییییییییدی با این زندگی که واسه ما ( من و تو و اون و بقیه ) درست کردی . به همین غلظت . من اگه جات بودم از خودم خجالت می کشیدم .

وجدان کوفتی فلان فلان شده م الان داد زد : خفه شو دیگه عوضی . هی اون بیچاره هیچی نمی گه تو روتو زیاد می کنی ؟!
منم کم نیاوردم و گفتم : توام خفه شو عزیزم . یه شب دلم خواسته با خیال راحت غر بزنم . تو هم خیلی ناراحتی می تونی همین جوری هوار بکشی و هی سقلمه بزنی بهم که خفه شم ، ولی غیر این هیچ گهی نمی تونی بخوری . پس خیلی منطقی توصیه می کنم که fuck off لطفا .

زنیکه صداشو واسه من بلند می کنه . اگه تو سلیطه ای من از تو سلیطه ترم . دفعه آخرت باشه ها .
با وجدانم بودم .

آخه چقدر چرت و پرت می نویسی ؟
چقدر ؟
البته اینایی که می نویسم یه اسم بهتری داره ، ولی به قدر کافی بی ادب شده م .

از سه نقطه آخر جمله گذاشتن بدش میاد . یعنی این جوری : ....
که چی مثلا ؟! می خوای بگی ادامه داره و خودت باید فکر کنی بهش تا بفهمی ؟ احمق هنوز نفهمیدی همه مشکلم همون ادامه داشتنشه ؟!
نقطه خالی رو دوست داره چون پیامی که می رسونه اینه که فینیش . یعنی اند . یعنی آرزوی من .
همین دیگه .
.
.
.
.
.