شنبه، آبان ۰۹، ۱۳۸۳

اينكه آدم دوست داشته باشه مورد توجه قرار بگيره
با اين كه همش تلاش كنه تا مورد توجه قرار بگيره
خيلي فرق داره.
Unfortunately
Very Unfortunately (درسته؟)
Fucking Unfortunately
مورد دوم، در مورد من بيشتر صدق ميكنه.


-
توي تز دادن و حرفاي خوب خوب و گنده گنده زدن و اداي آدمهاي فهيم و باشعور درآوردن، بله، البته كه همه‌مون استاديم.
فقط وقتي نزديكمون ميشي حواست باشه بوي گند خودخواهي و تظاهر و اداي خوب بودنمون خفه‌ت نكنه.
اينم البته چيز جديدي نيست. قضيه همون ظرف كريستال محتوي گه.


-
اما تو يكي، كاش به ده درصد اون به قول مي لكچرايي كه ميدادي و ميدي، عمل ميكردي.
جمله بالا حاوي دو فقره لينك بود كه ترجيح ميدم تو وبلاگ خصوصيه بذارمش.


-
مادموازل كوچولو هم مادرته.
(ثريا در اغما، اسماعيل فصيح)



-
اصولا ريدم تو اون دينتون كه چارتا وبلاگ به خطرش ميندازن.
آخ خدا. آخه چقـــــــــــــــــــــــدر الاغ آفريدي تو؟


-
موهامو رنگ ميكنم
سياه.
سياه سياه رنگ شب.
بعدشم بعد از دوش گرفتن بازشون مي‌ذارم تا همونجور فرفري و پيچ پيچي خشك بشن.
بعد ميرم يه ديوان حافظ ميگيرم دستم،
تمام بيتهاي حاوي كلمات گيسوي شكن در شكن و زلف گره گير و نميدونم اي گيسوي تو سيه تر از شب هجران و فلان رو ميخونم و حال مي‌كنم.
كس‌خلم خودتونين.


-
عجـــــــــــــــــيبه!
واقعا عجيبه!
خودمم باورم نميشه!
مني که هميشه از آدمهاي جديد و رابطه‌هاي جديد فراري بودم،
الان هوس اون لحظه‌ي من و من موقع آشنايي اوليه رو کردم، که طرف با خودش کلنجار ميره تو رو به اسم صدا کنه.
هوس اون لحظه‌اي که براي اولين بار نگاهها تو هم گره ميخوره.
اووووووووه...آخرين بار اين لحظه‌هاَ انقدر دوره که حتي يادمم نمياد.


-
*هر چقدر هم من به روی خودم نيارم
هر چقدر هم تا حالا حس نکرده باشم
هر چقدر هم به خودم تلقين کنم
هر چقدر هم من فرق داشته باشم
جاش ته قلبم خيلی خاليه



-
Something's still missing...


-
پرتني في چاله يوما واژگوني، يا حبيبي!
نخير خل نشدم. تو كتاب ادبياتم نوشته اينو.


-
گفته بودم،
بيشتر موقعها، دلم مي خواد بعضي آدم ها رو اصلا به كل نبينم. صداشونم نشنوم.
اين بعضي، يه چيزيه حدود نود درصد.
آخه اين ديگه چيه كه خدا از من دريغ كرده؟


-
اينکه هر چی ميگی هيچی نميگم
معنيش اين نيست که باهات موافقم
يا جوابی ندارم بدم
فقط ميخوام تا آخرش گوش بدم ببينم چقدر رو خريت من حساب کردی بعد به همون نسبت زاويه لگد رو با خط افق تنظيم کنم!



-
يه مدت مديدي من يه سري چيزا رو تحمل کردم، حالام تو يه چند وقت تحمل کن لوس بازياي منو.
نترس. به جاييتم برنمي خوره.


-
هي پسرك تپلي دوست داشتني،
تولدت پيشاپيش مبارك.


-
تا اطلاع ثانوي هيچ علاقه اي به آشناشدن با كسي ندارم.
قبلشم نداشتم البته.


-
الانم بعد از چندين و چند ماه ناپرهيزي ميكنيم اين پست رو در همين حد متوقف و پابليش ميكنيم.
فعلا.

چهارشنبه، آبان ۰۶، ۱۳۸۳

من نظرم اينه که
خــــــــــــــــــــــــــــــــاك بر سر مملکتي که محارب و براندازش يکي من(!!!!!!!!!!!!!) باشم
يکي همايون!!

جمعه، آبان ۰۱، ۱۳۸۳

آدما که بيکار باشن،هی به هم گير ميدن.
مث من.
وقتی که فرصت سر خاروندن هم نباشه،ميخوام ببينم اون وقت کدوم خوارکسه ای عاشق ميشه.
عاشق!؟...
ميخوام ببينم کدوم خوارکسه ای محو يه خوارکسه تر از خودش ميشه اون وقت...
نه.....ميخوام ببينم!

منم حالا ميخوام ببينم وقتي تا ساعت دو نصفه شب كپيدي پاي درس و چشمات به زور بازن، اونوقت كي ديگه تو رختخواب پتو ميكشه سرش و گريه ميكنه.

+

فرازي ديگر از فرمايشات چه ميدونم عزيز :
دلبرِ
مه پيکرِ
گردن بلورم
آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآه...
عيد اومد
بهار اومد
من از تو دورم... آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآه...
دلبر مه پيکر گردن بلورم آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآه...
کسّ ننه َت....كه من از تو دورم
آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآه........

بعضي حرفاي اين دخترو بايد طلا گرفت به خدا.

+

خواهره راست مي گفت بنده خدا. هم اون موقع راست مي گفت هم الان. تا خودم نخوام وضع همينه. همين كه خودم بخوام و پاشم دست پامو جمع كنم كه از اين وضع مزخرف دربيام همه چي حله.
حالا بابا کرم..! دوستت دارم !!!
+
خيلي عذر ميخواما، ميبخشين، اما من اسم اينو كه بعد از هفت هشت ماه تريپ لاوتركوني به طرف بگم كه دوست معمولي منه و علاقه‌اي غير از اين بهش ندارم،
من اسم اينو منطق نمي‌ذارم.
يه چيز ديگه مي‌ذارم اسمشو كه البته ميتوني حدس بزني مطمئنا.
اينا رو ولش بابا.. بابا كرم رو بچسب!

+

(از اينجا به بعد با يه تلفن حال و هواي پست عوض ميشه)

+

از اينجا به بعدم با يه مقدار فکر روي اون تلفنه، برمي‌گرديم به همون حال و هواي قبلي!!

+

اين آهنگ اول سي‌دي فريدون، همين خواننده جديده كه هيچي ديگه ازش نمي‌دونم، چقـــــــــــــــــدر قشنگه. درست به همون ميزاني كه بقيه آهنگاش مزخرفه!
من و پت ميشينيم پشت تل اينو با هم گوش ميديم و غش و ضعف ميكنيم. اين بي‌جنبه موهاي تنشم سيخ ميشه تازه!!

+

هي دخترك راستي،
من فراموش نمي‌كنم حضور مهربون و دوست داشتني‌ت رو توي اين روزاي مزخرفي كه گذشت.
تشكر و اينام كه بلد نيستم، خودت مي‌دوني.
و بازم خودت مي‌دوني كه چقدر مديونتم.
مرسي مرسي يه عالمه..

+

من جز وبلاگش تا حالا هيچ اثري از آرش نصفه نديدما، اما فقط و فقط به دليل اينكه نصفه شب كه داشتم با پپر حرف ميزدم يه دفعه اسم اين پسرو آورد، رفتم خواب ديدم كه دارم باهاش تلفني در مورد علت به هم زدنش با دوست دخترش صحبت مي‌كنم!!!!!! اونم مي‌گه كه به دختره گفته بوده يه ربع ديگه بهش زنگ مي‌زنه و اين يه ربع شده يه ساعت و درنتيجه به‌هم زدن!!
بعدشم من تو كلاس مدرسه‌م با شهلا رياحي (اون خانوم هنرپيشه پير گوگوليه) همكلاس مي‌شم!! و آرش در نقش كارگردان مياد سركلاس ما كه براي فيلمش بازيگر انتخاب كنه.
و بعد از اين‌كه من و شهلا رياحي رو انتخاب ميكنه كه ازمون تست بگيره، مي‌گه كه نقش اصلي فيلمش يه خر ه كه اومده براي اون بازيگر انتخاب كنه!!!!!!!!
يعني من واقعا با اين همه خلاقيت ضمير ناخودآگاهم چه كار كنم آخه !؟؟؟

+

ببينم قضيه چيه كه هركي شوهر مي‌كنه سريعا تيريپ چس‌كلاس برمي‌داره و ديگه تحويل نمي‌گيره و به زور بايد از بغل آقاي همسر جداش كني دوكلمه باهات حرف بزنه و خلاصه اين گه بازيا؟؟
ديگه شوهر والا يه چيزيه كه هممون مي‌كنيم! دير و زود داره ولي سوخت و سوز نداره. پس ديگه قضيه چيه كه يه جوري رفتار مي‌كنن انگار فتح خيبر فرمودن با يه كوروكچل عروسي كردن؟!

+

بله. يعني واقعا صحنه زيباييه!!
پدرعزيز من با 45 سال سن الان نشستن جلوي تلويزيون روي صندلي تابي، تاب مي‌خورن و پت و مت نگاه مي‌كنن و ذوق هم مي‌كنن تازه!!

+

پاکيده شد.

+

نچ. نميشه.
بهت که گفتم. بعضي زخما خوب نميشن. وقتي بزني يه تيکه گوشت تن يه نفرو بکني، ديگه بعدش هرچيم پشيمون بشي و بخواي جبرانش کني هيچ وقت مثل اولش نمي‌شه.
زور زدن منم بي فايده‌س. اون روزا ديگه برنمي‌گرده.

+

اين دفعه شما با دوس پسرت دعوات بشه يا چه ميدونم خوددرگيريت عود كنه و بيا بچسب اينجا عروزر كن كه من كمكت كنم، تا منم يه بيلاخ مشتي بهت بدم حاليت شه كه آدم نبايد انقدر گه باشه كه فقط وقتي به يكي احتياج داره بره سراغش. بد نيست اقلا واسه حفظ ظاهر چندوقت يه بار يه حالي ئم پرسيد از طرف.
Shit. سروتهشو بزني محض رضاي خدا يه دونه دوست كه بامعرفت پيشكش، آدم باشه، ندارم .

+

از اونجا که پنجره اين اتاق جديده وسعت قابل توجهي داره، و مجددا ازاونجا که بنده هيچ توجهي ندارم به اين موضوع که وقتي پرده م يه حرير نازكه و برقم روشنه، همه دروهمسايه هاي عزيز مي‌تونن به وضوح تمامي وقايعي که توي اتاق من رخ مي‌ده رو ببينن، و بازم ازاونجا که من آدم خيلي شتر و رله ايم و بدون توجه به اين نکات هميشه خدا جلوي پنجره استريپ تيز ميکنم و تعويض لباس و خلاصه اين چيزا،
با توجه به همه اين مسائل، تصميم گرفتم برم چندتا همسايه روبرو رو شناسايي کنم و ‌با هرکدومشون يه صيغه محرميت بخونم که نه من گناه کنم و نه اون بنده خداها!!!
مثلا همين الان. خوب من که نميتونم برق اتاقمو خاموش کنم تو تاريکي بشينم که! اين دوتاپسر همسايه بنده خدا هم لابد يه کاري دارن که اينجوري ميخ وايسادن تو تراس. نخير اصلا هم هيچ ربطي به تاپ شلوارك پوشيدن من نداره. طفلکا چشمشون که پاکه ولي خب يهو نگاهشون ميفته و گناه ميکنن ديگه!!
يه چند ديقه صبر کنين من اين صيغه‌هه رو از همين فاصله بخونم و بيام..
ديدين گفتم چشمشون پاکه.. حيوونيا چراغشونم خاموش کردن که من متوجه حضورشون نشم و کاملا راحت باشم و مثلا اگه يه وقت خواستم با بيکيني بشينم پاي کامپيوتر معذب نشم!!!!

+

بچه که بودم با عروسك بازي و اين چيزا اصلا حال نمي‌کردم. تنها عروسکي که داشتم همون گندهه بود که عمه‌م واسه تولدم خريده بود که اونم واس خودش خاك مي‌خورد گوشه کمد. به جاي عروسك تا دلت بخواد کتاب داشتم.
الان که خيرسرم ديگه نره خري شدم برا خودم، افتادم به عروسك بازي. يکي بعد از ديگري. هر دفعه‌م که عروسکمو ازم ميگيرن يا طوريش ميشه و لباسش پاره ميشه و دست و پاش ميشکنه يه فصل عرعر ميکنم، فرداش همون آش و همون کاسه. يا همونو وصله و دوخت و دوز ميكنم يا يه عروسك ديگه.
کتابامم با بقيه چيزايي كه نشاني از فكر و شعور و فهم اين چيزا توشون هست، گوشه کمدا واس خودشون خاك ميخورن.

+

آخه بابا. من با داشتن 15 گيگابايت آهنگ رو هارد و اقلا 20 تا سي دي، از ايراني و خارجي و راك و پاپ و سنتي و متال و كوفت و درد بگير تا غيره، واسه چي الان يه ساعته گه گيجه گرفتم كه چي گوش بدم؟؟ و آخرشم هيچي پيدا نميكنم از اين سكوت لعنتي خفه ميشم؟
اه اين صدا سيمين غانمو يکي خفه کنه.

+

آدم چقدر بايد بيشعور باشه كه بعد از ده ديقه يه ربع، تازه بفهمه علت اينكه مردم اونجوري نگاش ميكنن زيبايي بي حد و حصرش (بيلاخ آخه!!) نيست، اينه كه دكمه هاي مانتوش تا نزديك يقه بازه.
يارو گفت ببند اون يخچالو. و من هنوز دارم فكر ميكنم كه وجه شباهت مانتوي دكمه باز با يخچال چيه!

+

از بزرگترين مزاياشم اينكه حالا هروقت اون اتفاق بيفته يه به تخمم ميگم و ميرم سر زندگيم.

+

به ليست كسايي كه من ميخوام باهاشون ازدواج كنم ليتي رو اضافه كنين. علاوه بر شديدا دوست داشتني و گوگولي بودن، بچه م دست به موهاش ميزنن خوابش ميگيره !!!!:)):X:X:X:X:X:X:X:X:X:X

+

از جملات قصار خودم:
دوستيي كه با يه PM شروع بشه، هرچيم عميق و خفن و محكم باشه آخرشم يا با يه آفلاين تموم ميشه،
يا با SMS!!

+

از ديد جغرافيايي اگه به قضيه نگاه كني، پسخوراند منفي داشت. ظاهرا يه مقدار دهنمون سرويس شد ولي الان از اولشم بهتره.

+

امم.. با اينکه اين نگاتيو بودن افتضاح اين دخترك خيلي منو حرص ميده، اما وبلاگش واسه من يکي يه فايده گنده داره. نميدونم به کدوم علت عجيب غريب و نامعلوم هروقت ميخونمش احساس ميکنم بايد همين الان برم سرمو بکنم تو کتاب و درس و خيلي جدي عين آدم بشينم درسمو بخونم!!
واقعا جالبه!! وقتي مامان من به زور تهديد و تحريم و تطميع و کوفت و زهرمارم نميتونه منو بنشونه سر اين کتاباي تخمي من با خوندن آرشيو اين دختر احساس ميکنم وظيفمه که برم درس بخونم !!!!!!!
آخه چه ربطي دارن واقعا ؟!

+

(قسمتي از يك پست پابليش نشده) :
يادم ميره ولي. بالاخره هر چيزي از ياد آدم ميره.
حالا اين‌كه قبلش يه مقدار خوارمادر آدمو مي‌گاد، واقعا چه اهميتي داره؟


+

يكي تو مخم هي ميگه Cest la live
يعني چي؟ باز من لغت از خودم اختراع كردم يا از جايي شنيدم و هي تو مغزم داره بالاپايين ميره؟

+

خيلي جالبه که چقدر ملت ميتونن با هم تشابه فكري داشته باشن. يه سري وبلاگا رو براي اولين بار ميخونم، بعد ميبينم عين چيزي كه من يا يكي ديگه قبلا نوشتيم اون توئم هست. در صورتي كه نه اون منو ميشناسه نه من اونو.

+

ببينم.. فقط من احساس ميكنم يه چيزي اين وسط كمه، يا توئم متوجه اين موضوع شدي؟؟

+

آدما، مي‌تونن هروقت كه بخوان، برن.
و
وقتي برمي‌گردن، حتي ككشون هم نگزه.
Fuck U.

صلوات!!

+

اين قالبه رو هي مي‌خوام عوضش کنم، اما انقدم دوسش دارم كه دلم نمياد.

+

آخ كه چه ساديست فلان فلان شده يي هستي تو جونور...
اينجام كه ديگه راحت نميشه فحش داد. يادم بندازين بعدا يه وبلاگ درست كنم توش فقط فحش بدم.
جالبه كه ملت انتظار دارن وقتي Fucked Up هستي، بياي براشون كيس و بوس و حرفاي رمانتيك و عاشقانه و لطيف بنويسي.

+

نه. اينم خيلي جالب بود.
دختره و پسره اومده بودن دم روزنامه فروشي فرم نميدونم چي‌چي بگيرن. من تو دلم داشتم هي حسودي مي‌كردم و مي‌گفتم اي بتركي و كوفتت بشه و مام يه نفر اين مدليا داشتيم بد نبود، كه ديدم دختره دوست دوره راهنماييمه!

+

شده تاحالا جلوي يه خانومي كه دوستتون كلي نقشه كشيده عروسش بشه (مامان دوست پسرش) مدام بهش بگين واي بميرم چقدر پوستت خراب شده و وا خاك به سرم چرا شكم آوردي و چرا پات مثل جذاميا تاول زده و اين حرفا؟
آخه من چرا نميفهمم هر حرفيو هرجايي نبايد بزنم؟ چرا گاهي انقد احمق ميشم؟چرا انقد اظهار نظر میکنم اصلا؟ زر الکی نزن دیگه زنیکه. اه.
آدم نفرت انگيزتر از منم هست؟ نه خدايي هست؟؟

+

هيچ‌وقت عقده داشتن رو به عنوان عذر براي كاراي آدما قبول نكردم. و نمي‌كنم.
عقده‌اي تر از خودم كه ديگه نميشه باشن. عقده‌ي هرچي رو كه بتونين بگين من دارم. با اين وجود از اين كاراي مسخره نميكنم.

+

كمرنگ شدن اين مدلياس پس؟؟
هومم. تخمي‌تر از اونيه كه فك مي‌كردم.

+

تو اين برهه زماني خاص بر خلاف هميشه هيچ انتظار ندارم كسي قربون صدقم بره يا ازم تعريف كنه يا چيزي. هركيم بياد بهم فحش بده يا هر چي خواست بارم كنه اصلا و ابدا ناراحت نميشم.
وقتي انقدر نفرت‌انگيز شده‌م كه خودمم حالم از خودم بهم مي‌خوره
چه توقعي از بقيه مي‌شه داشت آخه.

+

كسي حواسش هست تو اين دنياي مجازي به تدريج دارم هي Fade مي‌شم و هرروز كمتر اين دوروبرا مي‌پلكم؟
تو زندگي واقعيمم همين طوريه.
حالا اين كه از اين دوتا جا كه دارم گورمو گم مي‌كنم، كدوم گوري پس دارم مي‌رم، معلوم نيست هنوز.

+

من كه الان حالم بد نيست پس چرا دارم مينويسم؟
ايول.. يكم نوشتم حالم خراب شد!!

+

يادم نيست كجا خوندم اينو،
آدماي احمق معمولا براي چيزايي كه نميفهمن احترام خاصي قائلن.
خب خداروشكر خيالم راحت شد كه احمق نيستم
آخه من وقتي يه چيزيو نمي‌فهمم يا از يه آدمي سردرنميارم و به خودش راهم نمي‌ده ازش متنفر مي‌شم مي‌خوام بزنم لهش كنم.
اوني هم كه چندماه پيش اين تو نوشت اصولا عاشق آدماي پدرسگ و هفت خط و وحشي ايَم که هيچ کسم به خودشون راه نمي‌دن، نخير من نبودم!

+

منم کم بوقلمون نيستما،
آخه ضدونقيض زر زدن تا چه‌حد؟
(با خودم بودم الان، استثنائا!)

+

Be Yourself.
Be Yourself. Hey girl...Be Yourself.
د Be Yourself ديگه كس‌كش. حالم از اين‌همه ادا درآوردنت به‌هم مي‌خوره.

+

اصولا علت اينكه من تو كلاس كم حرف ميزنم اينه كه عادت دارم قبل از حرف زدن دستمو ببرم بالا و منتظر اجازه بشم،
تمدن و ادب و اينام كه كيلويي چند بابا.

+

بـــــــــــــابـــــــــــــا..
من روزبروز دارم از پيشرفت تحسين برانگيز خودم شگفتزده تر مي‌شم. قبلا توي همچين شرايطي حرص مي‌خوردم و حوصله هيچ کاريو نداشتم، الان شونه‌هامو بالا ميندازم و ميگم..
چیزه, يکم بي ادبيه اوني که ميگم!
خلاصه اين که همونو مي‌گم و مي‌رم پي کارم.
دست بزنين برام..

+

اَااا.. اين فايل Sourse وبلاگم كه پستامو اون تو مينويسم اول، شده يه مقدار بيشتر از يه مگابايت!

+

همينه ديگه. آدمي كه انعطاف‌پذير باشه، سخت‌ترين چيزا رم از سر رد مي‌كنه و آخ نمي‌گه. نه كه آخ نگه. خم ميشه ولي نميشكنه.
اما كله شقهاي يك‌دنده اي مثل من و تو، يه باد كوچولو كه بياد از بيخ ميشكنيم پهن ميشيم رو زمين.

+

ببينم اينورا كسي فاميل اسكيمو نداره، يكي از اون دستكشاي پوست سمور ازش بگيره واسه من بياره؟؟
به خدا ياد سرماي يكي دوماه ديگه و دست و پاي يخ كرده‌م ميفتم دلم مي‌خواد بشينم زارزار گريه كنم.

+

ازش اجازه نگرفتم كه اينو اين‌جا بگما،‌ولي حالا.
تو عمرم يكي يه نظر حسابي درباره وبلاگم داد كه واقعا حال كردم اونم همين امير. ازش كه پرسيدم نظرت چيه درباره نوشته هاي من، گفت اونقدر شخصيه كه الان اين نظرخواستنت مثل اينه كه من از تو درباره رنگ شورتم نظر بخوام !!

+

I just can't control myself
I can't be with no one else
seems like I'm addicted to the way you like to touch me
نخير. هيچم. اين حرفا مال دوره خريتم بود كه شكر خدا خودبه خود منقضي شد.
همچين خود به خودم كه نه البته.

+

- I love you
you're perfect
a manifestation of my dreams...

* Bilakh.

+

پارانوياي عزيز هم عود كردن به سلامتي. همش حس مي كنم يه مرتيكه قدكوتاه چاق با يه لبخند موذيانه، يه ميخ گذاشته رو كليه يا فرق سر يا تو گوشم و يه چكشم دستشه و مي‌خواد بكوبه.
يه وقتاييم مشتاشو به طرف كليه هام نشونه ميگيره البته.

+
قرار نبود اين پست به اين زوديا پابليش بشه.
اما خيلي اتفاقي يه نوت بوک از آسمون رسيد و همسايه ها هم ياري كردن و خلاصه اينا ديگه.
باباي.

چهارشنبه، مهر ۲۹، ۱۳۸۳

hey friends I'm fine. I'm fine and just have nothing to say..

شنبه، مهر ۱۸، ۱۳۸۳

شد خزان گلشن آشنايي
بازم آتش به جان زد جدايي
...

پنجشنبه، مهر ۱۶، ۱۳۸۳

آسمان هفتم، رياست محترم واحد پشتيباني فني:
به عرض ميرسونم كه به احتمال قوي در واحد از هر دست بدي از همون دست ميگيري، پرونده من با يكي ديگه قاطي شده. هيچ كدوم از چيزايي رو كه داريد از اين دست به من ميديد من قبلا به كسي ندادم.
خواهشمندم در اسرع وقت به اين موضوع رسيدگي بفرمايين كه اينجانب بدجوري دهنم داره سرويس ميشه.
با تشكر؛ اليزه.


---
به اندازه تمام غصه‌هام دلم تنگ شده براي آرامش بي‌انتهاي دست‌هاي تو.


---
چطوره يكمي Just One Last Dance و My Baby Shot Me Down و From Sarah With Love و از اين قبيل چيزا گوش بديم و به گا بريم؟؟


---
نه.
اينا همش خيالبافياي ذهن احمق منه.
تو هيچ جا نرفتي...


---
راستي تازه فهميدم اون الاغه كه يه پاپيون صورتي به دمبش داشت و فشارش ميدادي عرعر ميكرد.. هموني كه من عاشقش بودم و هستم، ظاهرا اسمش يه چيزيه تو مايه هاي الاغ عاشق.
خوب كه چي؟؟
اصلا اون عاشقه كه باشه به من چه مربوط؟؟؟


---
ديدي بعضيا چقدر Sense of time شون خداس؟ دقيقا وقتي كه لازمشون داري ظاهر ميشن.
تلفن رو كه قطع كردم تا چند ديقه مثل ديوونه‌ها فقط زار ميزدم. مامانه كه زنگ درو زد جابجا جيش كردم تو خودم كه الان اين قيافه رو چه جوري توضيح بدم ؟!
درست همون موقعم دختره بعد از حدود يك ماه و نيم زنگ زد. الو رم كه گفت دوباره زرزر من احمق شروع شد و اون وسطا حاليش كردم كه خونه باش من الان دارم ميام پيشت.
خلاصه، علاوه بر در رفتن از دست مامانه، كلي همدردي و بغل و نوازش و قرص آرامبخش و حرفاي مهربون.
خوب وبلاگ كه نميخونه، ولي اينجا تو تاريخ ثبت ميكنم كه چقــــــدر ازش متشكرم.


---
همينم مونده بود انقد بدبخت بشم كه براي تسكين دادن خودم I'm Stronger بريتني گوش بدم.


---
نميشه اينا همش يه خواب باشه و بيدار شم ببينم جايي نرفته و سرجاشه؟
نميشه؟
اممم...خب.. پس ميشه من الان بخوابم و دو سه ماه قبل بيدارم كنين؟؟


---
كسي كه هميشه كنارت بوده، نبودنش رو نميتوني حتي تصور كني.
حالا حال منو حدس بزنين كه اين موضوع رو تصور كه هيچي، دارم تحمل ميكنم...


---
مسخره‌م نكنينا، اما يه دفعه‌م فكر خودكشي به سرم زد.
دهه! گفتم مسخره‌م نكنين!


---
يه عادت تخمي دارم من كه وقتي حواسم نيست و دارم با يكي حرف ميزنم، تو خيابون هر مزخرفي بدن دستم بدون توجه به اينكه چيه ميگيرم. معمولا‌ هم بعدش يارو صدام ميكنه كه خانوم پولشو بده !!
امروز فك كنم واسه دفعه‌‌ي پونصدم سر اين قضيه پياده شدم. ايندفعه يه قرآن كوچولو بود كه با توجه به اينکه من واقعا کلي مسلمون و مذهبيم خيلــــــــيم به دردم مي‌خوره!


---
بيا بغلم قايمت كنم هيشكي اذيتت نكنه..

اِ ؟ جدي؟؟؟
هيچكس جز خودت منظورت بود ديگه؟؟


---
به جنبه هاي مثبتش فكر كن خره!
فكرشو بكن كه الان ديگه ميتوني راحت دماغتو عمل كني هيشكيم بهت نگه گه ميخوري!


---
من هر دفعه اين فيلم Malena رو ميبينم بيشتر مبهوت ميشم. با اونهمه ظرافت فيلمبرداري، با اون داستان فوق العاده، با بازي خيره كننده مونيكا بلوچي، ... يه چيزي از آب درومده كه به نظرم محاله يه جايزه‌اي چيزي نبرده باشه. کسي اطلاع دقيق نداره؟؟


---
حيف که از دوستام دوسه نفر بيشتر اينجا رو نميخونن. وگرنه همين‌جا التماسشون ميکردم که اين روزا حتي يه لحظه‌م تنهام نذارن.


---
اين مد جديده رو ديدين؟؟
- ببينم بچه‌تون دانشگاه قبول شد؟
* واي الهي من بميرم براي شانس بچه‌م... طفلك اينهمه درس خوند، خودشو كشت، اون‌وقت روز قبل از كنكور مريض شد( بسته به خلاقيت طرف اين قسمت ميتونه متفاوت باشه) و نتونست بره سرجلسه. بعدشم گفت من ديگه يه سال عمرمو تلف نميكنم درس بخونم واسه سال ديگه، مي‌خوام برم سركار! حالام داره ميره سركار ديگه...


من نميدونم خب حالا همه مگه بايد بتونن يا بخوان برن دانشگاه؟! خب عين آدم بگين بچه‌مون يا نخواست يا نتونست بره دانشگاه ديگه. ننگ كه نيست بابا. كليم حال ميده. من اگه فكر بچه‌م نبودم كه ده پونزده سال ديگه خجالت ميكشه بگه مامانم ديپلمه‌س صد سال سياه درس نميخوندم.


---
پتوجونم تو آقاي نون دالي..
(ميگن اگه به يه چيزي هي تلقين كني تو فلان چيزي به همون تبديل ميشه)


---
دختره ميگه بابا... بگو كون لقش و بي‌خيال شو..
منم ميگم عزيزم من تا كسّ ننه‌شم گفتم اما بي‌خيال نشدم!!


---
حالا با اون چشماي قد گردوي من كه ساعت هشت شب تو كوچه منتظر آژانسم و دارم مثل ديوونه‌ها گريه مي‌كنم، پسرهمسايه اومده ورودمون به محله‌شونو تبريك مي‌گه.
طفلكا مثكه تاحالا تو همسايگيشون همش دوتا دختر داشتن، ماها رو ديدن ذوق كردن.


---
تاحالا قبل از روشن كردن سيگار فيلترشو گذاشتين تو آب‌ليمو؟
يه دود ترش خوشمزه‌يي ازش درمياد.
اصولا چيزي كه بشر حدي برش متصور نيست كس‌خليه.


---
يه چيزي حدود سه دقيقه مكالمه تلفني رو با اين مودم اسپاي ضبط كرده بودم. بعدنا به عقلم رسيد كه اگه يكي اينا رو گوش كنه كه از منظومه شمسي پرتم ميكنن بيرون! با يه برنامه رمز گذاشتم روش كه كسي نتونه باز كنه.
حالا چند وقت پيشا، برنامه‌هه اكسپاير شد و من موندم و كلي غصه كه حالا چجوري ميتونم اون صداهه رو دوباره گوش كنم، وقتي صاحابش نيست و دلم تنگ ميشه.
الان، دارم روزي ده دفعه خدا رو شكر ميكنم كه اكسپاير شد. اگه اونم گوش ميكردم ديگه رسما خل ميشدم.


---
هرشب قبل از رفتن تو رختخواب واسه خودم خط و نشون ميكشم.. به قرآن اگه گريه كني دهنتو سرويس ميكنم.
باز فردا صبح بالشه خيسه. اه.


---
اه. بابا. چرا انقدر نفهم بازي درمياري تو؟؟
يکي که يه مدت مديدي دوستت داشته و باهات بوده، حالا ديگه دوستت نداره و پيشتم نيست. درست مثل خيلي چيزاي ديگه‌ي زندگي كه يه مدت هستن و بعدش ديگه نيستن.
اين ديگه انقدر كولي بازي داره آخه؟؟


---
همه‌ش از همين‌جا شروع ميشه:
يكي The One توئه،
اما تو The One اون نيستي
(حالا اين كه اين همش يه تلقينه، يه بحث جداس)
اون بعد از نزديك يه سال اينو مي‌فهمه،
ميره دنبال The One ش بگرده.
توئم رفتنشو نگاه ميكني،
...
بعدش، تو مي‌موني و يه عالم خاطره،
تو و يه عالم بغض،
تو و يه جاي خالي گنده كنارت، تو قلبت، تو دستات...

مي‌بيني؟ همه‌ي اين رنج و عذاب كشنده، به همين سادگيه.


---
يه دليل اينكه داره ماتحتم جرميخوره سر اين قضيه، اينه كه نميتونم باورش كنم. اصلا نميتونم. زور زدنم فايده‌اي نداره. يكي كه نبودنش اونقدر مال قديماست كه اصلا يادت نمياد ديگه، چجوري ميشه قبول كرد كه ديگه نيست؟! هه! برو واسه عمه‌ت خالي ببند!


---
نچ. اينجوري نميشه.
من بايد بفهمم کجاي کارم غلط بوده.
فقط دلم می خواد بدونم اشتباه من کجا بود ؟
هان ؟ کجاشو غلط رفتم ؟
من دیگه گه مي‌خورم اگر به حرف دلم گوش کنم ...
البته مي‌دونم که بازم گه مي‌خورم..
اه. اين خط چشمه با اشك قاطي ميشه ميره تو چشمم ميسوزونه.


---
هي،
اگه ميخواي بري درست حسابي برو؛
ديگه هرشب نيا تو خوابم منو به گا بده كه.



---
يادم بندازين My Immortal رو بذارم اينجا،
آخه اصولا اين آهنگه با زندگي من پيوند ابدي داره.


---
با يكي كه مثل بادنما هر چند وقت يه بار تغيير جهت ميده چيكار بايد كرد؟؟
(منظورم اينه كه چيكار بايد كرد تا عقربه ش اونوري بچرخه كه من ميخوام بعدم همونجا ثابت بمونه)

---
ببخشيد...از اين که خيلی به شما چسبيده بودم ناراحت شديد يا از اينکه به اندازهء کافی نچسبيده بودم؟!


---
راه حلش اينه که ازاين به‌بعد مثل امروز، همه راه مدرسه تا خونه رو پياده بيام، تا مثل ديروز راننده تاكسيه بهم نگه خانوم چرا اينطوري گريه مي‌كني دلم ريش شد.


---
I know I never loved this way before
And no one else has loved me more
With you I've laughed and cried
I have lived and died
What I wouldn't do just to be with you
I know I must forget you to go on
I can't hold back my tears too long
Though life won't be the same
I've got to take the blame
And find the strengthI need to let you go


هــــــي.. نميشه اينا فقط يه خواب باشه و چشمامو باز كنم و بيدار شم و بازم تو باشي؟؟
التماس ميكنم... نميشه؟!


---
خب موضوع اينه كه دقيقا مرض داشتيم ديگه.


---
مم.. غرور؟!
دارم براي صدمين بار ميشكنمش؟
مگه چيزيشم مونده ديگه كه بخواد بشكنه؟؟؟؟


---
بابا. هرچي‌ئم تو بگي، من نميتونم قبول كنم هميشه اشكال از طرف مقابله.
لابد خودمم يه گه زيادي مي‌خورم كه اينطوري ميشه ديگه.


---
يادتونه چقدر بغل بغل ميكردم؟
چندروز پيشا بغل دختره كه داشتم عرميزدم، تازه فهميدم اصلا نميتونم تحمل كنم كسي بيشتر از سي ثانيه بغلم كنه. احساس ميكنم دارم خفه ميشم.


---
من اينجا تمام عصبيتها و Fucked Up بودنا و بخش شكسته و خرد و يخ و بداخلاق و گه وجودمو ميريزم بيرون، اونوقت شما از قوه طنز من صحبت مي‌كنين.
و اونوقته كه من كاملا احساس Clawny بيچاره رو درك ميكنم.


---
يه چيزايي يادت رفته ها.
قرار بود تو زن اون دراز خنگه بشي، منم سر اورست به همتون شام بدم.
وقتي‌ئم كه من تكذيب مي‌كردم، تو دنبال كفاره مي‌گشتي!
..
چي شد پس؟؟


---
تازه‌شم، دخترخالمم عروسيش دعوتت كرده بود.


---
منكه ميگم بايد با خدا صحبت كنيم، اولا نسلهاي بعدي رو بدون پشم و پيل خلق كنه. يعني چي كه هي اون تا في خالدون آدم پشم بكاره و آدم با صرف كلي وقت و هزينه و درد و بيچارگي اپيلاسيون كنه.
ثانيا اختيار اشك رو هم بده دست خود آدم كه بشه كنترلش كرد هرجايي سرازير نشه.
ثالثا، هر كي كه به دنيا مياد از همون روز اول اسم و آدرس نيمه ديگه‌شم باهاش بفرسته، اينقدر درگيري و شكست عشقي و بدبختي نداشته باشيم. هر كي وقتي بزرگ شد بره سراغ نيمه‌ش با هم به خوبي و خوشي زندگي كنن ديگه.
اصلا من نميدونم اين خدا چرا اصرار داره اينقدر زندگي رو سخت كنه.


---
حالا اگه خواستين با خدا صحبت كنين صبر كنين بقيه نظريه‌هاي اصلاحيمم بهتون بگما.


---
معلوم نيست به چي حساسيت دارم كه پوست تمام انگشتام داره از نوك كنده ميشه.


---
هوووم. هم دليلش برام جالب بود، هم با اتيكتش و احترامي كه به بقيه ميذاره خيلي حال كردم.
مثكه كم‌كم پيش ميريم به سوي تمدن.


---
وا. من ديشب يه عالمه چيز اينجا نوشته بودم. كو پس؟؟


---
از بالا كه خودمو نگاه ميكنم، فقط يه دخترك گيج سرگردون ميبينم كه همشم سرشو بالا ميكنه و معلوم نيست چرا انقدر شاد، تو صورتم مي‌خنده.
البته تازگيا خيلي پريشونم هست.


---
You could be my unintended
Choice to live my life extended
You could be the one I'll always love
You could be the one who listens to my deepest inquisitions
You could be the one I'll always love
I'll be there as soon as I can
But I'm busy mending broken pieces of the life I had before

همين‌جوري از اينا رد نشو. بخونش. انگار منم كه دارم اين حرفا رو ميزنم..


---
فرقي نميكنه پشت تلفن كي باشه و مضمون مكالمه چي. در هرصورت موقع حرف زدن دستام يخ ميكنه و ميلرزه.


---
نچ.
راه نداره.
lk khkdl, ldo,hl...


---
امروز که محتاج تو ام
نيستي! (يه چيزي در همين مايه ها بود!!)
فردا که بيايي
سرم شلوغه!!

اين بنفشه ي بي معرفت يه زماني اين شعرو مي خوند و من خيلي دوسش داشتم.
در ضمن بني جون چقده خوب و زهرمار‌! هيچم خوب نيست..


---
خوشم مياد تا يکي رو تهديد ميکنم که يا آدم شو يا برنزه‌ت ميکنم سريعا پيشدستي ميکنه و خودش ميرينه به هيکلم.


---
Mirror Mirror I wish U could lie to me
and bring my baby back, bring my baby back to me...

* آقاي shh14 بي زحمت به من يه ايميل بزن ببينم چي ميگي!
* من دارم ديوونه ميشم...:((:((

دوشنبه، مهر ۱۳، ۱۳۸۳

چیز خاصی برای نوشتن ندارم. تو شوکم هنوز!
فقط می خوام از این دیوونه ای که تمام امروز صبحشو با من گه حروم کرد که یکم حالم بهتر شه تشکر کنم.
مرسی پت عزیزم..

شنبه، مهر ۱۱، ۱۳۸۳

حالمان گرفته است بسي.


---
ديشب تو خواب گمونم روحم از تنم دراومده بود. همش خودمو از بالا ميديدم كه سردم شده و پتو رو بيشتر به خودم ميپيچم.


---
طبق نظريه الكساندر دوماي بزرگوار، افرادي كه محبت آنها به ديگران مصنوعي و از روي ظاهرسازي است همواره تصور مي‌كنند محبت ديگران نسبت به آنان نيز تصنعي مي‌باشد و حقيقت ندارد.
الان اين مفهومش اينه كه من آدم ظاهرسازيم كه محبتام همش تصنعيه ديگه.


---
الان كاملا احساس اون كلاغه رو دارم كه اومد مثل كبك راه بره، بعد يه مدت ديد كبك نشده هيچي از كلاغي خودشم افتاده.


---
I feel lost,
پيدام كنين لطفا..


---
پيشرفت كردم كلي بابا. وقتايي مثل امروز كه ده ديقه ئم درس نميخونم عذاب وجدان مي‌گيرم.


---
اعتماد بنفس از كجا ميشه خريد؟؟


---
ديگه از دلتنگي بميرمم از كسي خواهش نمي‌كنم كه ببينمش.
همين ضايع شدنام برا خودم و هفت پشتم بس بود.


---
اون قضيه احساس مسئوليت و تخم و اينا بود؟؟
خب همون.
با فونت Bold Italic.


---
چقدر من بي‌ادبم واقعا.


---
حالا نميدونم كي جدي جدي عاشق ميشم،
اما تصميم جدي دارم وقتي كه عاشق شدم يه روز در عاشقانه ترين لحظات بزنم طرفو بكشم. هيچ حوصله ندارم همش نگران باشم كه مبادا دوستم نداشته باشه يا ولم كنه بره يا از بي محلياش حرص بخورم و صدتا اتفاق تخمي ديگه. اينجوري اقلا خيالم كاملا راحت ميشه.


---
چجوري ميشه زندگي رو يه مقدار جدي تر كرد؟؟


---
نخير.
مثكه تا اين حضرت اجل الكساندر دوما و نه جلد كتابش تموم نشه نميشه درس خوند.


---
خوابم مياد.


---
راستي چرا هميشه سعي مي‌كنم احساساتمو قايم كنم؟؟
تخمي بودنشون ميتونه دليل قانع كننده اي باشه؟


---
بزرگي مي فرمايد:
عاشق بي‌عمل به چه ماند،
به فلان خر.


---
عاشق بي عمل اونيه كه زبونش تو ابراز عشق سه متر درازه، ولي عملا طرف رو به فلانش حواله ميكنه.


---
چند وقتي چشممون به جمال اين Depression عزيز روشن نشده بودا.
miss تان كرده بوديم جناب.


---
هر خصوصيت تخمي‌اي كه دارم، از اين يه خصوصيتم خيلي خوشم مياد كه دوست داشتن هيچ وقت كورم نميكنه.
البته، انكار نميكنم احمقانه بودنش رو. دوست داشتن كسايي كه كاملا به عمق خواركسه‌گي شون واقفي.


---
چه جورياس كه اگه يكي ازمون تعريف كنه كلي حال مي‌كنيم، ولي اگه انتقاد كنه سريعا ميريم توي مود به تخمم و شونه و ابروئم ميندازيم بالا كه من واسه دل خودم مينويسم و نظر بقيه واسم مهم نيست؟؟


---
روز تولد اين دختره، برداشتم بردمش بيرون، يه پابند جينگول براش كادو خريدم. بعدشم با هم رفتيم اون كافي شاپ خوشگله، با كلي حرف و خنده و قهوه و سيگار و يادداشتاي ماليخوليايي تولدشو جشن گرفتيم.
بميرم الهي.. بدبخت بيچاره جز من كسيو نداره اينقدر تحويلش بگيره آخه.


---
به قول پپر، گاهي تنهاييمو خيلي دوست دارم...


---
از نقطه نظر روانشناسي مشكلات من و چندتا دختر ديوونه ديگه اين دوروبرا از اونجا سرچشمه ميگيره كه در پايان دوره نوجواني، هويت اصلي خودمونو پيدا نكرديم.


---
اَااااااه...
دختره‌ي لوس بي‌مزه...


---
With you along,
I'm always lonely
چه افتخاري براي تو، babe.


---
باز دارم ديوونه ميشما.


---
آخ اگه آدما اينقدر ازخودراضي نبودن دنيا چه جاي بهتري ميشد.
جدي خيلي كون آدم ميسوزه وقتي از نوشته هاي يه نفر كلي خوشت مياد، ولي اينقـــــدر طرف از خودمرسيه و قربون خودش ميره و هيشكي ديگه رو آدم حساب نميكنه كه همون پاي مانيتور به لگن احتياج پيدا ميكني.


---
Just give me time
I will get over you
..
چرا زر الكي ميزني آخه زنيكه؟
هر وقت تونستي دوروز خودت باشي و خودت و خفه خون بگيري و به عرزدن نيفتي، اونوقت بيا گوزگوز كن.


---
چند وقتيه عاشق انعكاس نيمرخ خودم شده‌م تو شيشه پنجره.


---
آخه ميدونين، تازگيا به طرز خيلي دردناكي، به عمق اين مسئله پي برده‌م كه جز خودم هيچ كس رو ندارم كه به دردم بخوره.
پروسه ي خودكفا شدن رو داريم شروع ميكنيم حالا.


---
هشدار ميدم كه انقدر منو به تخمت حواله نكن عزيزم. باهامم مثل الاغ رفتار نكن. يه وقت ديدي قاطي كردم يه جفتك انداختم از تخم بيفتي.
از ما گفتن.


---
يادتون هست هنوز كه اون دفعه يادآوري كردم كه هر تويي تو نيستي؟؟


---
بازم يادتون هست چندوقت پيشا گفته بودم با شروع عشق بين دونفر، دوستيشون تموم مي‌شه؟؟
بدبختي اينجاس که بعد چند وقت اون عشقه هم تموم ميشه آخه.


---
حقته.


---
آاااااااي... همين الان خم شده بودم يه چيزي از زير پنجره بردارم. کمرمو که صاف کردم گوشه پنجره محکم خورد به کليه‌م.
الکي نبود فوبياي ورود ضربه به کليه‌ داشتم که.


---
اين روزا عجيب دلم مي‌خواد مثل اين ني‌ني کوچولوها دستامو باز کنم بگم: بغل!
بعدش يکي بغلم کنه لطفا.


---
تنهايي تنهايي تنهايي...
Shame on you.


---
اين You اون بالا تنهايي نيستا.


---
ميشه لطفا بميرم به كنكور دادن نرسم؟؟


---
عجب احمقي بودما
چرا فكر مي‌كردم تولدم بايد براي بعضي از اطرافيان روز مهمي باشه؟؟
راستي... مرسي بابت تبریکات.


---
يه مدت تصميم گرفته بودم دايره دوستامو يكمي گشادتر كنم. يعني چندتا دوست جديد.
بعد يه نگاه كردم، ديدم همينايي كه الان دارم غير از ريدن به هيكلم چه گلي به سرم زدن؟؟
و بدين ترتيب، بي‌خيال گشتيم.


---
اصلا چرا فكر مي‌كنم خودم براي بعضي از اطرافيان آدم مهمي هستم؟؟؟؟
واقعا جاي سوال داره ها.


---
اينجور كه هوا داره پيش ميره و با اين اتاق يخچال، زمستون من يكي رسما يخ ميزنم.


---
بازم يادتونه دوسه تا پست پايينتر درباره ارتباط دز عشق و عصبيت با اكسپاير شدن رابطه ها و اين چيزا نوشته بودم؟
به جون خودم نميدونستم اينقــــــــدر سقم سياهه!


---
سردمـــــــــــــــــــــــــــه.


---
انقدر اين دختره فك زد يادم رفت چي ميخواستم بنويسم.


---
مثكه ظرفيت خوب بودن بيشتر از چند ماه رو نداري.
چند دفعه هشدار بايد بدم آخه؟؟ ظاهرا ميخواي عدل همون روزي آدم شي كه من Overload شده‌م و تصميم گرفته‌م برينم به هيكلت.
خود داني.


---
آخ كه زبون نفهمي بعضيا واقعا حالمو بهم مي‌زنه..
يه چيز رو که پونصد دفعه توضيح نمي‌دن. در کمال احترام بايد عرض کنم به تخمم که چه فکري درباره‌م مي‌کنين.


---
از سوالاي آزمون قلم‌چي امروز:
از نظر امام خميني كدام حرف ابلهانه است؟
۱ - اينكه بگوييم سياستمداران غرب با اسلام كاري ندارند.
۲ - اينكه بگوييم ...( يادم رفته)
۳ - (ايضا يادم رفته)
۴ - اينكه بگوييم حكومت نبايد باشد.

جواب: گزينه ۴.
هــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــي زندگي !!


---
چيزي كه هميشه خدا توي بچه فسقليا جذبم ميكنه، كوچولو بودنشونه. نميتونم توضيح بدم توجه به اينكه قدشون تا زانومه، يا اينكه دستاشون همه ارتفاعش اندازه انگشت سبابه‌مه، يا مقايسه تك تك اجزاي كوچولوي تنشون با خودم چقــــــــدر برام عجيب و دوست داشتنيه و سر ذوقم مياره.
اصولا فكر كنم اگه من يه گناه سوپركبيره بكنم و خدا بخواد به شديدترين شكل مجازاتم كنه، بهترين راهي كه انتخاب ميكنه اينه كه بهم بچه نده.


---
طفلكي ماري آنتوانت.


---
آقاي ن.د عزيز؛
احتراما به عرض ميرسونم، من صبر ايوبم كه داشته باشم، تا يه حد خاصي ميتونم بعضي چيزا رو تحمل كنم. هرچند تموم كردن تحمل من كار سختيه، ولي با توجه به پشتكار و جديت شما در اين امر، لازم مي‌بينم بهتون هشدار بدم كه بعد از تموم شدن تحملم، مسئوليت هرگونه رفتار نابهنجارم با خود شما خواهد بود.
ارادتمند، اليزه.



---
يه دوست واقعي مي‌خوام...
خسته شدم از اين رابطه‌هاي مسخره‌ي يك‌طرفه كه همشم الكي الكي به طرف امتياز بدم و براش حمالي كنم و مايه بذارم و هيچ بازخوردي نبينم.


---
بلوفاي منو هر كي جدي بگيره خيلي خره.


---
دلم يه مهموني مي‌خواد به سبك مهمونياي درباري فرانسه‌ي قرن هجدهم.
راستش رو بخواين اصلا و ابدا جنبه كتاباي اين الكساندر دوما رو ندارم!


---
گاهي وقتا فكر ميكنم اگه در گذشته ، به جاي تسليم حرف دلم شدن، بعضي مواقعم تو روش وايميستادم و يه بيلاخ مشتي بهش ميدادم، الان تو اين وضعيت تخمي نبودم.
آخه من توقعم بالاس ديگه. چيكارش كنم خب؟؟ همينه كه هست.


---
آخه، ديشب به قدر كافي بهم خوش نگذشته بود. حتما بايد آخر شبي يه فصل فريدون فروغي( كه يه ساليه مثل سگ ازش درميرم) گوش ميدادم تا بيشتر سرحال بيام. بعدشم كه خب لابد يه حكمتي داشت كه باباي من كه اصلا نميدونه شادمهر كي هست نوارشو گرفته باشه و بذاره و اون مرتيكه هم هي داد بزنه:
باورم نميشه دستات...

Shiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiit
گاهي آرزو ميكنم كاش حافظه‌م اينقدر دقيق و عالي كار نمي‌كرد...


---
نگاهم ميكنه و پوزخند تاسف‌بار ميزنه. به تنزل رقت‌انگيزم نگاه ميكنه و تحقير ته نگاهش واضح و واضحتر ميشه. حتي ميتونم صداي فكر كردنش رو بشنوم. ميتونم بشنوم كه داره از خودش سوال ميكنه اين دختره كه آدم بود ديگه چرا به گه كشيده شد..

ادامه در وبلاگ خصوصي...


---
ببين كثافت.. من الان به قدر كافي حالم بده. هيچ لزومي نداره توئم با اون زوزه احمقانه‌ت بري رو اعصابم.
اَه.


----
حماقتت حالمو به‌هم مي‌زنه وقتي از يه گوشي تلفن، يه شماره هفت رقمي و يه صدا محبت گدايي ميكني.
جمع كن بساطتو بابا.


---
آخه كره خر توله سگ، حالا چرا گير دادي به من؟؟ برو يكي ديگه رو بكن.
...
(ميگه زورش به كس ديگه نميرسه)


---
يكم تشريف ببرين اونورتر لطفا... رو رگ اصلي اعصابم وايسادين.


---
كاش ميشد يه پاك‌كن بردارم، يه سال و چندماه گذشته رو پاك كنم.


---
ميدونم بابا. ميدونم بلد نيست. ميدونم تقصير خودش نيست. ميدونم انقد ساده‌ست که خيلي چيزا رو اصلا نمي‌فهمه. همه اينا رو ميدونم.
ولي نه وقتشو دارم، نه حوصله‌شو، نه جونش رو كه بشينم تربيتش كنم.


---
لطفا زبون خوش حاليت بشه و يكم اونورتر وايسا... تا نزدم خوارتو بگام.


---
وجدانه داره كمي تا قسمتي خوارمادرمونو ترتيب ميده كه يكم درس بخونيم.
باباي.