جمعه، آبان ۰۱، ۱۳۸۳

آدما که بيکار باشن،هی به هم گير ميدن.
مث من.
وقتی که فرصت سر خاروندن هم نباشه،ميخوام ببينم اون وقت کدوم خوارکسه ای عاشق ميشه.
عاشق!؟...
ميخوام ببينم کدوم خوارکسه ای محو يه خوارکسه تر از خودش ميشه اون وقت...
نه.....ميخوام ببينم!

منم حالا ميخوام ببينم وقتي تا ساعت دو نصفه شب كپيدي پاي درس و چشمات به زور بازن، اونوقت كي ديگه تو رختخواب پتو ميكشه سرش و گريه ميكنه.

+

فرازي ديگر از فرمايشات چه ميدونم عزيز :
دلبرِ
مه پيکرِ
گردن بلورم
آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآه...
عيد اومد
بهار اومد
من از تو دورم... آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآه...
دلبر مه پيکر گردن بلورم آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآه...
کسّ ننه َت....كه من از تو دورم
آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآه........

بعضي حرفاي اين دخترو بايد طلا گرفت به خدا.

+

خواهره راست مي گفت بنده خدا. هم اون موقع راست مي گفت هم الان. تا خودم نخوام وضع همينه. همين كه خودم بخوام و پاشم دست پامو جمع كنم كه از اين وضع مزخرف دربيام همه چي حله.
حالا بابا کرم..! دوستت دارم !!!
+
خيلي عذر ميخواما، ميبخشين، اما من اسم اينو كه بعد از هفت هشت ماه تريپ لاوتركوني به طرف بگم كه دوست معمولي منه و علاقه‌اي غير از اين بهش ندارم،
من اسم اينو منطق نمي‌ذارم.
يه چيز ديگه مي‌ذارم اسمشو كه البته ميتوني حدس بزني مطمئنا.
اينا رو ولش بابا.. بابا كرم رو بچسب!

+

(از اينجا به بعد با يه تلفن حال و هواي پست عوض ميشه)

+

از اينجا به بعدم با يه مقدار فکر روي اون تلفنه، برمي‌گرديم به همون حال و هواي قبلي!!

+

اين آهنگ اول سي‌دي فريدون، همين خواننده جديده كه هيچي ديگه ازش نمي‌دونم، چقـــــــــــــــــدر قشنگه. درست به همون ميزاني كه بقيه آهنگاش مزخرفه!
من و پت ميشينيم پشت تل اينو با هم گوش ميديم و غش و ضعف ميكنيم. اين بي‌جنبه موهاي تنشم سيخ ميشه تازه!!

+

هي دخترك راستي،
من فراموش نمي‌كنم حضور مهربون و دوست داشتني‌ت رو توي اين روزاي مزخرفي كه گذشت.
تشكر و اينام كه بلد نيستم، خودت مي‌دوني.
و بازم خودت مي‌دوني كه چقدر مديونتم.
مرسي مرسي يه عالمه..

+

من جز وبلاگش تا حالا هيچ اثري از آرش نصفه نديدما، اما فقط و فقط به دليل اينكه نصفه شب كه داشتم با پپر حرف ميزدم يه دفعه اسم اين پسرو آورد، رفتم خواب ديدم كه دارم باهاش تلفني در مورد علت به هم زدنش با دوست دخترش صحبت مي‌كنم!!!!!! اونم مي‌گه كه به دختره گفته بوده يه ربع ديگه بهش زنگ مي‌زنه و اين يه ربع شده يه ساعت و درنتيجه به‌هم زدن!!
بعدشم من تو كلاس مدرسه‌م با شهلا رياحي (اون خانوم هنرپيشه پير گوگوليه) همكلاس مي‌شم!! و آرش در نقش كارگردان مياد سركلاس ما كه براي فيلمش بازيگر انتخاب كنه.
و بعد از اين‌كه من و شهلا رياحي رو انتخاب ميكنه كه ازمون تست بگيره، مي‌گه كه نقش اصلي فيلمش يه خر ه كه اومده براي اون بازيگر انتخاب كنه!!!!!!!!
يعني من واقعا با اين همه خلاقيت ضمير ناخودآگاهم چه كار كنم آخه !؟؟؟

+

ببينم قضيه چيه كه هركي شوهر مي‌كنه سريعا تيريپ چس‌كلاس برمي‌داره و ديگه تحويل نمي‌گيره و به زور بايد از بغل آقاي همسر جداش كني دوكلمه باهات حرف بزنه و خلاصه اين گه بازيا؟؟
ديگه شوهر والا يه چيزيه كه هممون مي‌كنيم! دير و زود داره ولي سوخت و سوز نداره. پس ديگه قضيه چيه كه يه جوري رفتار مي‌كنن انگار فتح خيبر فرمودن با يه كوروكچل عروسي كردن؟!

+

بله. يعني واقعا صحنه زيباييه!!
پدرعزيز من با 45 سال سن الان نشستن جلوي تلويزيون روي صندلي تابي، تاب مي‌خورن و پت و مت نگاه مي‌كنن و ذوق هم مي‌كنن تازه!!

+

پاکيده شد.

+

نچ. نميشه.
بهت که گفتم. بعضي زخما خوب نميشن. وقتي بزني يه تيکه گوشت تن يه نفرو بکني، ديگه بعدش هرچيم پشيمون بشي و بخواي جبرانش کني هيچ وقت مثل اولش نمي‌شه.
زور زدن منم بي فايده‌س. اون روزا ديگه برنمي‌گرده.

+

اين دفعه شما با دوس پسرت دعوات بشه يا چه ميدونم خوددرگيريت عود كنه و بيا بچسب اينجا عروزر كن كه من كمكت كنم، تا منم يه بيلاخ مشتي بهت بدم حاليت شه كه آدم نبايد انقدر گه باشه كه فقط وقتي به يكي احتياج داره بره سراغش. بد نيست اقلا واسه حفظ ظاهر چندوقت يه بار يه حالي ئم پرسيد از طرف.
Shit. سروتهشو بزني محض رضاي خدا يه دونه دوست كه بامعرفت پيشكش، آدم باشه، ندارم .

+

از اونجا که پنجره اين اتاق جديده وسعت قابل توجهي داره، و مجددا ازاونجا که بنده هيچ توجهي ندارم به اين موضوع که وقتي پرده م يه حرير نازكه و برقم روشنه، همه دروهمسايه هاي عزيز مي‌تونن به وضوح تمامي وقايعي که توي اتاق من رخ مي‌ده رو ببينن، و بازم ازاونجا که من آدم خيلي شتر و رله ايم و بدون توجه به اين نکات هميشه خدا جلوي پنجره استريپ تيز ميکنم و تعويض لباس و خلاصه اين چيزا،
با توجه به همه اين مسائل، تصميم گرفتم برم چندتا همسايه روبرو رو شناسايي کنم و ‌با هرکدومشون يه صيغه محرميت بخونم که نه من گناه کنم و نه اون بنده خداها!!!
مثلا همين الان. خوب من که نميتونم برق اتاقمو خاموش کنم تو تاريکي بشينم که! اين دوتاپسر همسايه بنده خدا هم لابد يه کاري دارن که اينجوري ميخ وايسادن تو تراس. نخير اصلا هم هيچ ربطي به تاپ شلوارك پوشيدن من نداره. طفلکا چشمشون که پاکه ولي خب يهو نگاهشون ميفته و گناه ميکنن ديگه!!
يه چند ديقه صبر کنين من اين صيغه‌هه رو از همين فاصله بخونم و بيام..
ديدين گفتم چشمشون پاکه.. حيوونيا چراغشونم خاموش کردن که من متوجه حضورشون نشم و کاملا راحت باشم و مثلا اگه يه وقت خواستم با بيکيني بشينم پاي کامپيوتر معذب نشم!!!!

+

بچه که بودم با عروسك بازي و اين چيزا اصلا حال نمي‌کردم. تنها عروسکي که داشتم همون گندهه بود که عمه‌م واسه تولدم خريده بود که اونم واس خودش خاك مي‌خورد گوشه کمد. به جاي عروسك تا دلت بخواد کتاب داشتم.
الان که خيرسرم ديگه نره خري شدم برا خودم، افتادم به عروسك بازي. يکي بعد از ديگري. هر دفعه‌م که عروسکمو ازم ميگيرن يا طوريش ميشه و لباسش پاره ميشه و دست و پاش ميشکنه يه فصل عرعر ميکنم، فرداش همون آش و همون کاسه. يا همونو وصله و دوخت و دوز ميكنم يا يه عروسك ديگه.
کتابامم با بقيه چيزايي كه نشاني از فكر و شعور و فهم اين چيزا توشون هست، گوشه کمدا واس خودشون خاك ميخورن.

+

آخه بابا. من با داشتن 15 گيگابايت آهنگ رو هارد و اقلا 20 تا سي دي، از ايراني و خارجي و راك و پاپ و سنتي و متال و كوفت و درد بگير تا غيره، واسه چي الان يه ساعته گه گيجه گرفتم كه چي گوش بدم؟؟ و آخرشم هيچي پيدا نميكنم از اين سكوت لعنتي خفه ميشم؟
اه اين صدا سيمين غانمو يکي خفه کنه.

+

آدم چقدر بايد بيشعور باشه كه بعد از ده ديقه يه ربع، تازه بفهمه علت اينكه مردم اونجوري نگاش ميكنن زيبايي بي حد و حصرش (بيلاخ آخه!!) نيست، اينه كه دكمه هاي مانتوش تا نزديك يقه بازه.
يارو گفت ببند اون يخچالو. و من هنوز دارم فكر ميكنم كه وجه شباهت مانتوي دكمه باز با يخچال چيه!

+

از بزرگترين مزاياشم اينكه حالا هروقت اون اتفاق بيفته يه به تخمم ميگم و ميرم سر زندگيم.

+

به ليست كسايي كه من ميخوام باهاشون ازدواج كنم ليتي رو اضافه كنين. علاوه بر شديدا دوست داشتني و گوگولي بودن، بچه م دست به موهاش ميزنن خوابش ميگيره !!!!:)):X:X:X:X:X:X:X:X:X:X

+

از جملات قصار خودم:
دوستيي كه با يه PM شروع بشه، هرچيم عميق و خفن و محكم باشه آخرشم يا با يه آفلاين تموم ميشه،
يا با SMS!!

+

از ديد جغرافيايي اگه به قضيه نگاه كني، پسخوراند منفي داشت. ظاهرا يه مقدار دهنمون سرويس شد ولي الان از اولشم بهتره.

+

امم.. با اينکه اين نگاتيو بودن افتضاح اين دخترك خيلي منو حرص ميده، اما وبلاگش واسه من يکي يه فايده گنده داره. نميدونم به کدوم علت عجيب غريب و نامعلوم هروقت ميخونمش احساس ميکنم بايد همين الان برم سرمو بکنم تو کتاب و درس و خيلي جدي عين آدم بشينم درسمو بخونم!!
واقعا جالبه!! وقتي مامان من به زور تهديد و تحريم و تطميع و کوفت و زهرمارم نميتونه منو بنشونه سر اين کتاباي تخمي من با خوندن آرشيو اين دختر احساس ميکنم وظيفمه که برم درس بخونم !!!!!!!
آخه چه ربطي دارن واقعا ؟!

+

(قسمتي از يك پست پابليش نشده) :
يادم ميره ولي. بالاخره هر چيزي از ياد آدم ميره.
حالا اين‌كه قبلش يه مقدار خوارمادر آدمو مي‌گاد، واقعا چه اهميتي داره؟


+

يكي تو مخم هي ميگه Cest la live
يعني چي؟ باز من لغت از خودم اختراع كردم يا از جايي شنيدم و هي تو مغزم داره بالاپايين ميره؟

+

خيلي جالبه که چقدر ملت ميتونن با هم تشابه فكري داشته باشن. يه سري وبلاگا رو براي اولين بار ميخونم، بعد ميبينم عين چيزي كه من يا يكي ديگه قبلا نوشتيم اون توئم هست. در صورتي كه نه اون منو ميشناسه نه من اونو.

+

ببينم.. فقط من احساس ميكنم يه چيزي اين وسط كمه، يا توئم متوجه اين موضوع شدي؟؟

+

آدما، مي‌تونن هروقت كه بخوان، برن.
و
وقتي برمي‌گردن، حتي ككشون هم نگزه.
Fuck U.

صلوات!!

+

اين قالبه رو هي مي‌خوام عوضش کنم، اما انقدم دوسش دارم كه دلم نمياد.

+

آخ كه چه ساديست فلان فلان شده يي هستي تو جونور...
اينجام كه ديگه راحت نميشه فحش داد. يادم بندازين بعدا يه وبلاگ درست كنم توش فقط فحش بدم.
جالبه كه ملت انتظار دارن وقتي Fucked Up هستي، بياي براشون كيس و بوس و حرفاي رمانتيك و عاشقانه و لطيف بنويسي.

+

نه. اينم خيلي جالب بود.
دختره و پسره اومده بودن دم روزنامه فروشي فرم نميدونم چي‌چي بگيرن. من تو دلم داشتم هي حسودي مي‌كردم و مي‌گفتم اي بتركي و كوفتت بشه و مام يه نفر اين مدليا داشتيم بد نبود، كه ديدم دختره دوست دوره راهنماييمه!

+

شده تاحالا جلوي يه خانومي كه دوستتون كلي نقشه كشيده عروسش بشه (مامان دوست پسرش) مدام بهش بگين واي بميرم چقدر پوستت خراب شده و وا خاك به سرم چرا شكم آوردي و چرا پات مثل جذاميا تاول زده و اين حرفا؟
آخه من چرا نميفهمم هر حرفيو هرجايي نبايد بزنم؟ چرا گاهي انقد احمق ميشم؟چرا انقد اظهار نظر میکنم اصلا؟ زر الکی نزن دیگه زنیکه. اه.
آدم نفرت انگيزتر از منم هست؟ نه خدايي هست؟؟

+

هيچ‌وقت عقده داشتن رو به عنوان عذر براي كاراي آدما قبول نكردم. و نمي‌كنم.
عقده‌اي تر از خودم كه ديگه نميشه باشن. عقده‌ي هرچي رو كه بتونين بگين من دارم. با اين وجود از اين كاراي مسخره نميكنم.

+

كمرنگ شدن اين مدلياس پس؟؟
هومم. تخمي‌تر از اونيه كه فك مي‌كردم.

+

تو اين برهه زماني خاص بر خلاف هميشه هيچ انتظار ندارم كسي قربون صدقم بره يا ازم تعريف كنه يا چيزي. هركيم بياد بهم فحش بده يا هر چي خواست بارم كنه اصلا و ابدا ناراحت نميشم.
وقتي انقدر نفرت‌انگيز شده‌م كه خودمم حالم از خودم بهم مي‌خوره
چه توقعي از بقيه مي‌شه داشت آخه.

+

كسي حواسش هست تو اين دنياي مجازي به تدريج دارم هي Fade مي‌شم و هرروز كمتر اين دوروبرا مي‌پلكم؟
تو زندگي واقعيمم همين طوريه.
حالا اين كه از اين دوتا جا كه دارم گورمو گم مي‌كنم، كدوم گوري پس دارم مي‌رم، معلوم نيست هنوز.

+

من كه الان حالم بد نيست پس چرا دارم مينويسم؟
ايول.. يكم نوشتم حالم خراب شد!!

+

يادم نيست كجا خوندم اينو،
آدماي احمق معمولا براي چيزايي كه نميفهمن احترام خاصي قائلن.
خب خداروشكر خيالم راحت شد كه احمق نيستم
آخه من وقتي يه چيزيو نمي‌فهمم يا از يه آدمي سردرنميارم و به خودش راهم نمي‌ده ازش متنفر مي‌شم مي‌خوام بزنم لهش كنم.
اوني هم كه چندماه پيش اين تو نوشت اصولا عاشق آدماي پدرسگ و هفت خط و وحشي ايَم که هيچ کسم به خودشون راه نمي‌دن، نخير من نبودم!

+

منم کم بوقلمون نيستما،
آخه ضدونقيض زر زدن تا چه‌حد؟
(با خودم بودم الان، استثنائا!)

+

Be Yourself.
Be Yourself. Hey girl...Be Yourself.
د Be Yourself ديگه كس‌كش. حالم از اين‌همه ادا درآوردنت به‌هم مي‌خوره.

+

اصولا علت اينكه من تو كلاس كم حرف ميزنم اينه كه عادت دارم قبل از حرف زدن دستمو ببرم بالا و منتظر اجازه بشم،
تمدن و ادب و اينام كه كيلويي چند بابا.

+

بـــــــــــــابـــــــــــــا..
من روزبروز دارم از پيشرفت تحسين برانگيز خودم شگفتزده تر مي‌شم. قبلا توي همچين شرايطي حرص مي‌خوردم و حوصله هيچ کاريو نداشتم، الان شونه‌هامو بالا ميندازم و ميگم..
چیزه, يکم بي ادبيه اوني که ميگم!
خلاصه اين که همونو مي‌گم و مي‌رم پي کارم.
دست بزنين برام..

+

اَااا.. اين فايل Sourse وبلاگم كه پستامو اون تو مينويسم اول، شده يه مقدار بيشتر از يه مگابايت!

+

همينه ديگه. آدمي كه انعطاف‌پذير باشه، سخت‌ترين چيزا رم از سر رد مي‌كنه و آخ نمي‌گه. نه كه آخ نگه. خم ميشه ولي نميشكنه.
اما كله شقهاي يك‌دنده اي مثل من و تو، يه باد كوچولو كه بياد از بيخ ميشكنيم پهن ميشيم رو زمين.

+

ببينم اينورا كسي فاميل اسكيمو نداره، يكي از اون دستكشاي پوست سمور ازش بگيره واسه من بياره؟؟
به خدا ياد سرماي يكي دوماه ديگه و دست و پاي يخ كرده‌م ميفتم دلم مي‌خواد بشينم زارزار گريه كنم.

+

ازش اجازه نگرفتم كه اينو اين‌جا بگما،‌ولي حالا.
تو عمرم يكي يه نظر حسابي درباره وبلاگم داد كه واقعا حال كردم اونم همين امير. ازش كه پرسيدم نظرت چيه درباره نوشته هاي من، گفت اونقدر شخصيه كه الان اين نظرخواستنت مثل اينه كه من از تو درباره رنگ شورتم نظر بخوام !!

+

I just can't control myself
I can't be with no one else
seems like I'm addicted to the way you like to touch me
نخير. هيچم. اين حرفا مال دوره خريتم بود كه شكر خدا خودبه خود منقضي شد.
همچين خود به خودم كه نه البته.

+

- I love you
you're perfect
a manifestation of my dreams...

* Bilakh.

+

پارانوياي عزيز هم عود كردن به سلامتي. همش حس مي كنم يه مرتيكه قدكوتاه چاق با يه لبخند موذيانه، يه ميخ گذاشته رو كليه يا فرق سر يا تو گوشم و يه چكشم دستشه و مي‌خواد بكوبه.
يه وقتاييم مشتاشو به طرف كليه هام نشونه ميگيره البته.

+
قرار نبود اين پست به اين زوديا پابليش بشه.
اما خيلي اتفاقي يه نوت بوک از آسمون رسيد و همسايه ها هم ياري كردن و خلاصه اينا ديگه.
باباي.

هیچ نظری موجود نیست: