سهشنبه، شهریور ۰۶، ۱۳۸۶
پنجشنبه، شهریور ۰۱، ۱۳۸۶
الیزه کودک میشود!
محمدرضا فروتن در راديو قصه مى گويد
سهشنبه، مرداد ۳۰، ۱۳۸۶
هودر خفه میکنیم؟!
ضمنا تفاوتی هم هست: در بیشتر موارد افشاگری(!) همان اندازه که درخشان برای انتقاد و مخالفت و انگ زدن و غیره فضا داشت، سایرین هم برای رد کردن حرفهای او فضا داشتند. و البته در برخی موارد هم مانند حرفهایش در مورد هاله اسفندیاری، جدا کفرم را در میآورد که به آدمی که دستش از همه جا کوتاه است و نمیتواند اتهامات او را رد کند یا از خودش دفاع کند، حمله میکند.
ضمنا اعتراف میکنم این که صدای خفهشده در حال حاضر حسین درخشان و «پدر وبلاگنویسی ایران» است هم مساله را برایم بیشتر مهم میکند. خود من در اولین پست اولین وبلاگم نوشتهام که خدا پدر ایشان را بیامرزد که راهی یاد آدم میدهد که بتواند حرف بزند، چون آدم اگر حرف نزند خفه میشود. الان حس خوبی ندارم که این راه، برای خود آن آدم بسته شده. ممکن است خفه شود!
بنده شخصا ترجیح میدهم درخشان و هر آدم دیگری که هنوز کیهان نشدهاست؛ فضای خودش را برای حرف زدن داشتهباشد و مخالفین هم بتوانند متقابلا حرفهایش را رد کنند، تا این که از بیخ و بن خفه شود و صدایش قطع. یادمان نرود که دموکراسی در شنیدن صدای مخالف (ولو بحرانزا) است، نه در قطع بیْسروصدای آن.
* تا حالا فکر کردین یه روسپی اگه عاشق بشه تکلیفش چیه؟
این داستان - و این یکی - را بسیار دوست داشتم.
یکشنبه، مرداد ۲۸، ۱۳۸۶
پنجشنبه، مرداد ۲۵، ۱۳۸۶
تحقیقات در مورد علت مرگ مرد هیجانزده!
چهارشنبه، مرداد ۱۷، ۱۳۸۶
والدین پسر شجاع!!
من تصور نمیکردم فهم این موضوع خیلی سخت باشه، که وقتی سردبیر یا مدیر مسئول یا هر مقام مسئولی در یک روزنامهی رسمی باشی (و نه یک وبلاگ!) نتونی عملا حرفی علیه سیاستهای اخلاقی حاکم بر رژیم بزنی. واقعا چه انتظاری دارید؟! که مثلا مدیرمسئول شرق بیاد بگه بله ما میدونستیم این خانم فلان سابقه رو داره ولی زندگی خصوصی افراد به خودشون مربوطه و دموکراسی و حریم خصوصی و اینا؟! یا این که بگه نخیر ما نمیدونستیم به ما هم هیچ ربطی نداره که بدونیم؟! که بعدش بتونن عملا به جرم ترویج آگاهانهی فساد اخلاقی پدرشو دربیارن؟ یعنی واقعا که این انتظار رو نداشتید دوستان؟؟! این چیزا رو من و شما قبول داریم نه جناب قاضی مرتضوی و اعوان و انصارش! جدا چطوریه که چشمهاتون ابراز بیعلاقگی فلان وبلاگنویسهای درپیت(!) رو به ساقی قهرمان میبینه و پیف پیف میکنین ، ولی کیهان به اون گندگی رو اون بغل که پشت سر هم پرونده میسازه و حرف در میآره و حرفاشم طابقالنعل بالنعل اتهام میشن میخورن توی سر ملت و میکشنشون دادگاه رو نمیبینه؟؟!
بنده کاملا قبول دارم که شخصیت و اشعار و سبک کار و زندگی ساقی قهرمان اینجا اصلا موضوع بحث نیست و هرجوری میخواد باشه به ما و این قضیه مربوط نیست و اساسا توقیف شرق مسئولیتی به گردن ایشون نمیاره، اما مردم که احیانا میتونن نظر شخصی بدن؟! خود من از یه داستانش خوشم اومد و مثلا خانوم ایکس خوشش نیومده، همونقدر که من و صدنفر دیگه که این چند روزه قربون صدقهاش رفتن حق ابراز عقیده دارن، خانوم ایکس هم احتمالا حق داره دیگه؟! حالا این وسط چه ربطی داره که یقهی مردمو میگیرین که تو داری اونو محکوم میکنی؟
هیچ کاری آسونتر از بغل گود نشستن و داد شجاعت دادن و از ترسویی دیگران ابراز انزجار کردن نیست، مخصوصا وقتی وبلاگنویس باشی و مسئولیت رسمی مثل سردبیر روزنامه نداشتهباشی در برابر حرفات. البته من جدا به اینهمه شهامت و شجاعت و جسارت جوونهای این مرزوبوم افتخار میکنم، فقط کاش جناب پروردگار یه جفت چشم واقعبین و بدون تعصب هم عطا کردهبود.
* این یک نوشتهي کاملا عصبانی و شدید اللحن و نظر شخصی بنده هست توی وبلاگ شخصیم. کامنتمم میبندم چون حوصله بحث با کسی رو ندارم. اصلا فایدهش چیه؟!
سهشنبه، مرداد ۱۶، ۱۳۸۶
دوشنبه، مرداد ۱۵، ۱۳۸۶
یکشنبه، مرداد ۱۴، ۱۳۸۶

اما
هنوز دانشجوی ایرانی را به بند می کشند.
۱۴ مرداد سال ۸۶ و ۱۰۱ سالگی مشروطه در حالی می رسد که محمد هاشمی، علی نیکونسبتی، علی وفقی، بهاره هدایت، مهدی عربشاهی، حنیف یزدانی، عبدالله مؤمنی، بهرام فیاضی، حبیب حاجیحیدری، مرتضی اصلاحچی، مجتبی بیات، آرش خاندل،اشکان غیاسوند، احمد قصابان، مجید توکلی، احسان منصوری و امیر یعقوبعلی در بند هستند.
به احترام این فرزندان آزادی خواه و عدالت طلب ایران که تعدادی از آن ها وبلاگ نویس نیز هستند، ما جمعی از وبلاگ نویس ها تصمیم گرفته ایم که نام وبلاگهای خود را در این روز به "۱۴ مرداد، روز همبستگی وبلاگ نویس هاي ايراني با دانشجویان دربند" تغییر دهیم.
پنجشنبه، مرداد ۱۱، ۱۳۸۶
چهارشنبه، مرداد ۱۰، ۱۳۸۶
دانشجویان آزاد شده هم شکنجه شده اند: وادارمان کرده اند سکوت کنیم
مادر احمد قصابان: ” پسرم با مشکلات روحی و جسمی متعددی روبه رو شده در حالیکه پیش از این هیچ مشکلی نداشت.”