یکشنبه، مهر ۰۸، ۱۳۸۶
یکشنبه، مهر ۰۱، ۱۳۸۶
Finished Buisiness
1 - لوسبازی، پشت هم حرف زدن، زیرآب زنی، حساسیتها و زودرنجیهای بیخود، یک کلاغ چهل کلاغ کردن، فضولی توی همهچیز همدیگه، کار مفید یک دهم ولچرخیدن و حرف مفت زدن و غیره خصوصیات جداییناپذیر یک محیط کاری ایرانی ولو خارجیزه شده و با دخالت عوامل اینترنشنال است!
2 - اینترنت از عوامل متوقفکنندهی کار است حتا وقتی که کار خودش آنلاین باشه!:D
3 - ایسنا خر است رسمن و هیچی نمیفهمد و یک عده الاغ اونجا را میچرخانند که هیچی حالیشون نیست! و وضع اطلاعرسانی و آژانسهای خبری در این مملکت چیزی است مثل همه چیز دیگرش افتضاح!
4 - جناب آقای میم یک خر هیز گوساله است! حالا این که چه جوری هم خره هم گوساله کاریه که فقط از این تولهسگ برمیاد!!
5 - ایتالیاییها ملت بسیار خوشاخلاق و نازنینی هستند علاوه بر خوشتیپی و ضمنن به دلیل تشابه اخلاق ملی خوب با ایرانیها کنار میآن. فقط لهجهشون در حد کلنگه و جدن خیلی هوش و گوش میخواد که انگلیسی حرف زدنشونو بفهمید! خیلی هم دلخجسته و شاد و گشاد تشریف دارن بدتر از خودمون! دوستپسر ایتالین میپذیریم!:D
6 - کاملن ممکنه که شما بدون اینکه کار خاصی بکنید و با نشستن از صبح تا شب و حرف زدن در مورد دامن قمر جون و بیکینی اقدس خانوم و ننهبابای داهاتی شمسعلی و دماغ کج غضنفر حقوق میلیونی بگیرید فقط به شرطی که شانس داشتهباشید!
7 - آدم حسابیهای محیط کار معمولن همون آبدارچی و مستخدم و گارد و اینا هستند، یا هم این که لول من به اینها بیشتر میخوره تا مدیر و معاون و غیره!
8 - همینا دیگه! از همه مهمتر هم این که من بهقدر تمام این 2 ماه قبل تابستون و این سه ماهه که میانگین خوابم زیر 6 ساعت بود خوااااااااااااااابم میااااااااااد!!
جمعه، شهریور ۳۰، ۱۳۸۶
انسانام آرزوست!
امروز از روزهای تلخ دوست نداشتن و دوست داشته نشدنام بودهاست، و حتی تایپ کردن با این تپش قلب نامنظم و دستهای لرزان و منجمد و بدن لرزان سخت مینماید، چه برسد به تمرکز کردن و انجام کارهای عقبماندهای که دو روز بیشتر برای انجامشان وقت ندارم ...
سهشنبه، شهریور ۲۷، ۱۳۸۶
نکتهی دیگهای که بسیااااااارررر جالبه به نظر من این قضیه مالیات بر مهریه هست! این دیگه آخــــــــــر ستمه به خدا! که اگر مهریه از یه حدی بالاتر باشه مالیات میره روش و همون اول ثبت عقد توی دفترخونه زن باید مالیات مهریهای رو که دریافت نکرده هنوز و شاید هیچوقتم دریافت نکنه رو بده!!!! نکته اینجا موافقت با مهریه نیست که من شخصن مخالفم، اما وقتی شرایط زن و شوهر این طور نابرابره مهریه تنها اهرم نصفهنیمهي باقیمونده برای زنها بهخصوص زنهای سنتی و غیرشاغل هست که با این ماده نهتنها این اهرم ازشون گرفته میشه، بلکه یه پولی هم اول ازدواج باید بدن تا آقا بیاد منت بذاره بگیردشون! دورهي آخرالزمون شده به خدا :D
خلاصه که اینهمه دری وری گفتم که یعنی پاشید برید نظر بدید دیگه، شماها (اهالی وبلاگستان) که اینهمه جاهایی که باید سکوت اختیار کنید (همون خفه خون مرگ!) نظر میدید، اقلن یه دفعه اون کیبرد رو در راه رضای خدا و بندههاش استفاده کنید! از اون وبلاگهای بیمصرف هم استفاده کنید و لینک نظرسنجی رو بذارید و از بقیه بخواهید شرکت کنن که تو عمرتون به دردی خورده باشید. به این میگن پیشبرد اهداف با شیوهي تحقیر مخاطب!:D
دوشنبه، شهریور ۲۶، ۱۳۸۶
INSTABILITY
آقا من اگر یک درس گرفتهباشم این چندوقته این بوده که دهن مبارکام رو ببندم و در مورد کسی یا کاری تز ندم چون شرایط تمام تمام تمام ارزشها و هنجارها و تزها و اصول آدم رو میتونه بیاعتبار کنه! و آقا جون در دنیایی که تا این حد عدم قطعیت داره، دهن رو باز کردن و در مورد چیزی با قطعیت نظر دادن حماقتی است که خداوند به پاداشش شما رو در همون شرایط قرار میده تا همون عکسالعملی که با قطعیت نظر دادید در موردش رو ،عاجز از انجام هر عمل دیگری، تکرار کنید و به گه خوردن بیفتید که یاد بگیرید دیگه خفه شید لطفن! آقا ما این درس رو از راه سختاش یاد گرفتیم ، شما به ما نگاه کنید و یاد بگیرید که راه آسونتریه به خدا!
* در همین راستا، اینجا، پست سوم:
... الان كه به خودم نگاه مي كنم مي بينم كه با دوست پسرم Sex داشته ام، Joint زده ام، دوست پسر هم كه داشته ام يكي ديگه رو بوسيده ام، شوهر هم كه داشتم فكر مي كردم كه خيانت كردن هم مي تونه جالب باشه.
-----------------------------------------------------
الان كه يكي رو مي بينم كه شوهر داره و با يه دختري رابطه ي مشكوكي داره ديگه مي گم يوني لطفاً خفه شو كه چون لابد تو پتياره يه روزي اين كار رو هم مي كني.
یکشنبه، شهریور ۲۵، ۱۳۸۶
بازداشت 25 نفر در کارگاه آموزشی کمپین یک میلیون امضاء در خرم آباد
کارگاه آموزش حقوق زن در خرم آباد با حمله پلیس، ضرب وشتم و بازداشت شرکت کنندگان و اعضای کمپین یک میلیون امضا متوقف شد. 25 شرکت کننده این کارگاه تا نیمی از شب در بازداشت بودند. رضا دولتشاه، بهمن آزادی و خسرو نسیم پور فعالان اجتماعی خرم آباد که مورد ضرب و شتم پلیس نیز قرار گرفته بودند همچنان در بازداشت بسر می برند و به رغم پیگری های دوستان و خانواده هایشان هیچ خبری از وضعیت و مکان بازداشت شان اعلام نشده است.جرم آنها برگزاری یک کارگاه آموزشی در خانه ای کوچک و با عده ای محدود است در مورد قوانین نابرابر همچون تعدد زوجات، شهادت، دیه نابرابر و.. یعنی همان مسائلی که برخی از مسئولان کشورمان هم گاه و بیگاه مطرح کرده اند.
آنچه می خوانید گزارش تکان دهنده ای است از رفتار خشونت آمیز ماموران نیروی انتظامی و امنیتی با فعالان جامعه مدنی:
پنجشنبه ساعت 6 صبح 21 شهریور ماه منصوره شجاعی، جلوه جواهری، زارا امجدیان و نفیسه آزاد از اعضای کمپین یک میلیون امضا برای برگزاری کارگاه حقوق زنان وارد خرم آباد شدند و در منزل میزبان، (رضا و مهتاب دولتشاه) که از فعالان اجتماعی خرم آباد و علاقه مندان به کمپین یک میلیون امضاست مقدمات برگزاری کارگاه را فراهم کردند.
روز اول به آشنایی با شهر و مردم منطقه و محله و تهیه لوازم و برنامه ریزی برای اجرای کارگاه با روش جدید سپری شد.
صبح جمعه کارگاه با کمی تاخیر آغاز شد. هنوز بخش معرفی کمپین و شرح تاریخچه جنبش زنان در ایران تمام نشده بود که حدود ساعت 11.40 دقیقه در به شدت کوبیده شد. وقتی بهمن آزادی همسر یکی از شرکت کنندگان در را به روی آنان باز کرد، 10 پلیس مسلح با لباس نظامی و شخصی و 3 پلیس زن با خشونت وارد خانه شدند و از همان آغاز، به وی حمله کرده و با قنداق تفنگ ولگد او را مورد ضرب وشتم قرار دادند. درمیان بهت و حیرت 25 شرکت کننده کارگاه، پلیس با خشونت و بی حرمتی به همه زنان ومردان حاضر که به آرامی و جدیت به مطالب کارگاه گوش سپرده بودند آنها را به دو اتاق راندند. در یک اتاق به خشن ترین شیوه زنان را برهنه کردند و تمام بدن آنها را مورد بازدید قراردادند و در اتاق دیگر مردان را. علاوه بر این، تمام وسایل شخصی صاحبخانه و میهمانان را به هم ریخته و تجسس کردند. همه این کارها با اهانت و توهین زیاد به شرکت کنندگان همراه بود.
پس از یک ساعت توهین و تجسس و ضرب وشتم و ضبط وسایل شخصی، تعداد زیادی دستبند آوردند. ابتدا به دست مردان دستبند زده و آنها را از خانه خارج کردند، با فریادهای اعتراض آمیز زارا امجدیان و حمایت بقیه اعضای کمپین، زنان از دستبند زدن امتناع کردند. شرکت کنندگان در کارگاه هنگام خروج از منزل درکمال تعجب با جمعیتی رو به رو شدند که پلیس به آنان گفته بود که این افراد به خاطر " راه انداختن بساط لهو و لعب" بازداشت شده اند!
مینی بوس های حامل بازداشت شدگان به سمت کلانتری خرم آباد و بازداشتگاه معتادان و قاچاقچیان به راه افتاد و سرنشینان خود را در آنجا پیاده کرد. بی احترامی و هتک حرمت و گاه تهدید به ضرب وشتم و دستبند و...غیره چاشنی این گرد هم آیی اجباری بود:« مردان را به جای دیگر بردند و ما را که 14 زن بودیم در راهروهای باریک و تاریک کلانتری مدتها بدون تکلیف نشاندند. بالاخره حاج آقای قاضی پرونده وارد شد و مواردی را یادآوری کرد از جمله " شما همان زن هایی هستید که می خواهند به جای یک شوهر 4 شوهر داشته باشند و...یا بیچاره زنان خرم آباد که شما می خواهید آنهارا آگاه کنید"»
زنان بازداشت شده را در دو سلول 3 متری به زور چپاندند. یکی از دختران جوان مبتلابه آسم حالش به شدت وخیم بود و وقتی درخواست پزشک می شد می گفتند" صبر کنید. الان کارتان تمام می شود" بالاخره ساعت 3 بعدازظهر عده ای با میز و صندلی آمدند و راهروهای تاریک وباریک را تبدیل به اتاقهای بازجویی کردند. زنان را دوتا دوتا از سلول های تنگ و کوچک صدا کرده و مورد بازجویی قرار می دادند: «آنها مطالبی راجع به بیوگرافی خودمان، کمپین، نحوه آشنایی مان با صاحبخانه سوال می کردند.»
پس از بازجویی، زنان را مجددا با مینی بوس و این بار با سرهای پایین به محل دیگری بردند:«مرتب تهدید می کردند مبادا بیرون را نگاه کنید. اگر سرتان را بالا ببرید حتما توسری محکمی می خورید!!» مکان بعدی مربوط به اداره اطلاعات بود. هر 14 نفر را در اتاقی بزرگ و روشن کنار هم نگهداشتند.
«تا ساعت 4.30 هیچ خبری نشد تا این که کم کم با اصرار خودمان و به در کوبیدن و صداکردن نگهبان ها، یکی یکی برای بازجویی مجدد رفتیم. پس از بازجویی از همه، به ویژه از زنان خرم آبادی می خواستند که تعهد دهند دیگر در جلسات غیر قانونی وبدون مجوز شرکت نکنند، و به اعتراض آنان که این جلسه اصلا غیر قانونی نیست توجه نمی کردند و می گفتند کارشان قانونی است. البته اعلام می کردند که طبق ماده 498 قانون جزا حتی اگر درخانه خودتان بخواهید جمع شوید باید مجوز داشته باشید. و ما هم مرتب متذکر می شدیم که اما طبق ماده 27 قانون اساسی حتی در خیابان هم می توان بدون مجوز به برگزاری جلسات مسالمت امیز و بدون حمل اسلحه اقدام کرد.
ادعا ی آقای قاضی در حالی است که ماده 498 قانون مجازات اسلامی، اشاره ای به تشکیل یک کارگاه آموزشی در منزل شخصی افراد نداشته و درباره تشکیل دسته ، جمعیت یا شعبه جمعیت است. براساس این ماده : «هر کس با هر مرامی، دسته جمعیت یا شعبه جمعیتی بیش از دو نفر در داخل یا خارج از کشور تحت هر اسم یا عنوانی تشکیل دهد که هدف آن بر هم زدن امنیت کشور باشد و محارب شناخته نشود به حبس از دو ماه تا ده سال محکوم می شود». از سوی دیگر آقای قاضی دوماده قانونی را با هم ترکیب کرده بود و مجازات تعیین شده در ماده 499 برای ماده 498 عنوان کرده است. آقای قاضی گفت :« طبق ماده 498 هر کسی با هر مرامی، دسته جمعیت یا شعبه جمعیتی بیش از دو نفر در داخل یا خارج از کشور تحت هر اسم و عنوانی تشکیل دهد از سه ماه تا پنج سال حبس دارد اگر که مجوز نداشته باشد!» البته قاضی محترم در واقع قانون دیگری را اختراع کرده بودند.
آخرین سکانس این برنامه برگزاری شوی اعتراف ... بود «همه زنان را در اتاقی نشاندند و عده ای با دوربین فیلمبرداری وعکاسی داخل اتاق شدند و آقای قاضی که فرد معممی از اهالی اصفهان بود و همچنان معتقدبود که هدف ما اختیار کردن 4 شوهر برای خومان ویک زن برای همسرانمان است ، پس از آنکه ما را به عنوان فریب خوردگان کمپین و فریب خوردگان آقای دولتشاه نصیحت کرد، از همه دعوت کرد که به سخنان رضا دولتشاه گوش دهیم. بعد دو مامور رضا دولتشاه را که با چشمان متورم و قرمز و پاهای لرزان شباهتی به آقای دولتشاه که ما روز گذشته با او آشنا شده بودیم نداشت، آوردند. روی صندلی نشست و گفت از اینکه اعضای کمپین را به خانه اش دعوت کرده است و این مشکلات به وجود آمد عذر می خواهد. اما بازجو (در حالی که تفتیش عقاید امری غیر قانونی است)، مرتب پافشاری می کرد که خودت را کامل معرفی کن و بگو که چه کسی هستی و چه طرز فکری داری و....سرانجام رضا با لحن آرام و مهربانش که تنها نشان َآشنای رضا دولتشاه دیروزی بود گفت:« من رضا دولتشاه هستم و پیگیر مطالبات صنفی کارگران و زحمتکشان».
چهارشنبه، شهریور ۲۱، ۱۳۸۶
دوشنبه، شهریور ۱۹، ۱۳۸۶
یکشنبه، شهریور ۱۸، ۱۳۸۶
Bug In The Bright Days!
کمکم مغزم دارد زیر بار این همه آنالیز و تجزیه تحلیل و محاسبه و خوددرگیری میپکد. آدمها، روابط، عکسالعملهای انسانی، عقدهها و گرههای فروخورده و پنهان شخصیتی، .... های آدمها! چهقدر پیچیدهاید. چهقدر پیچیدهایم! زندگی آیا راحتتر (و البته کملذتتر) نمیبود اگر همهمان نومولیتهایی بودیم، پنهان در عمق صدفهای لابیرنتیمان، بدون هیچ نیاز و ارتباطی با بقیه؟
دوشنبه، شهریور ۱۲، ۱۳۸۶
توجه داشتهباشید که موقع هدیه دادن، باید سلیقه و علاقه و میل و خلاصه خواست شخص هدیهگیرنده رو در انتخاب هدیه لحاظ کنید، نه این که طبق سلایق و دغدغههای خودتون یه چیزی رو که احتمال میدید یا میدونید طرف خوشش نمیآد بردارید بدید بهش، توقع تشکر و خوشحال شدنش رو هم داشتهباشید. به این حرکت میگن زورچپون کردن سلیقهی خودتون به طرف و اون رو به هیچ جاتون نگرفتن.
کسی نمیدونه با قیافهی عقبموندهی این لینکدونی من چیکار میشه کرد؟ سلمونی اینا نمیشه بردش؟
یکشنبه، شهریور ۱۱، ۱۳۸۶
Unfaithful؟؟
* خواهشمندم هیچ احمقی نیاد بگه "شما جندهها همش دنبال همینین که زن شوهردار بره کثافتکاری کنه" و "اگه مرد زندار میرفت اینکارو میکرد جرش میدادین" که خیلی عصبانی میشم، یه ذره شعور کفایت میکنه که جلبک هم بفهمه اینجا منظورم فقط زن نیست؛ انسانی هست که توی تعهدات اشتباه خودش گیر کرده و در عین حال توان پایبندی بهشون رو هم نداره. اگر مردی هم در این شرایط میاومد و با من حرف میزد من دقیقا همین احساسات رو داشتم.