Home
Contact
Feed






ZendegiMosbat.org | Everything on HIV and AIDS in Iran

Weblog Commenting and Trackback by HaloScan.com

Nedstat Basic - Free web site statistics

 


 

  Friday، September 21، 2007  
انسان‌ام آرزوست!
کم‌تر می‌شناسم آدمی را که به اندازه‌ي خودم، دوست داشتن و دوست داشته‌شدن برایش مهم باشد. که بتواند و بخواهد به غریبه‌ترین ها محبت کند برای بیرون ریختن موج احساسات عجیب و غریب و کنترل‌ناپذیرش. که حتا گاهی چشم ببندد که طرف مقابل کیست و چه جایی در زندگی‌اش دارد و فقط دوستش بدارد در آن لحظه و این را نشان دهد، از هم‌کار بداخلاق و عنق غریبه بگیر تا دخترک فال‌فروش گوشه‌ی خیابان. کم‌تر می‌شناسم آدمی را که مثل خودم محبت برایش به اندازه‌ي آب و غذای روزمره حیاتی باشد، که روزی‌اش اگر بدون کلامی مهربان و لمسی دوستانه و رفتاری محبت‌آمیز بگذرد جزو روزهای زندگی‌اش حساب نشود. کم‌تر دیده‌ام آدمی که مثل خودم دیوانه‌وار نیازمند و خواهان روابط انسانی باشد (نه الزامن عاشقانه، که انسانی و دوستانه و عاطفی) آن‌قدر که گاهی له‌له بزند که غریبه‌ای باشد و چند دقیقه حتا بدون هیچ‌ کلامی پیشش بنشیند. کسی که به‌اندازه‌ي خودم احساساتی-لمسی باشد و به‌قدر من دوستانش را لمس کند؛ دست در بازویشان بیندازد و در آغوششان بگیرد. نمی‌شناسم کسی که به اندازه‌ي خودم دیوانه‌ی دیدن و دیده‌شدن باشد، که پوستش برای لمس کردن و لمس شدن (نه الزامن جنسی، که حتا گاهی در حد نوازش گذرای یک ثانیه‌ای دست کسی) بسوزد، که عدم وجود روابط انسانی و احساسات به این وضوح در فیزیک‌اش منعکس شود و دست‌هایش از تنهایی یخ کنند و بلرزند، که دوری از آدم‌ها و احساسات‌شان این‌قدر، این‌قدر تخلیه‌ی توان و انرژی‌اش کند.

امروز از روزهای تلخ دوست نداشتن و دوست داشته نشدن‌ام بوده‌است، و حتی تایپ کردن با این تپش قلب نامنظم و دست‌های لرزان و منجمد و بدن لرزان سخت می‌نماید، چه برسد به تمرکز کردن و انجام کارهای عقب‌مانده‌ای که دو روز بیش‌تر برای انجام‌شان وقت ندارم ...