چهارشنبه، تیر ۲۹، ۱۳۸۴

Someone holds me safe and warm..
خدا را شکر که بالاخره بعد این همه سال کم کم دارم شیرفهم می شوم که این سام وان مربوطه جز خودم کسی نمی تواند باشد.
فکر نکنم کسی بفهمد این برای من چه موفقیت عظیمی است. اگر زن به دنیا آمده باشی و از بچگی با فرهنگی بزرگ شوی که زنانش منتظر شاهزاده ی سوار اسب سفیدند، و اگر خودت حماقت کرده باشی و هیجده سال تمام به این تفکر دامن زده باشی و هر لحظه از زندگیت را دنبال کسی گشته باشی که به او تکیه کنی و کمکت کند بفهمی و مواظبت باشد و همان holds you safe and warm؛ و تازه بعد این همه سال کم کم بفهمی که همه ی اینها که توی دیگران دنبالش می گشتی را می توانی _ و باید _ توی خودت پیدا کنی...
* گفته باشم، معنی این پست اصلا این نیست که من دیگر دلم دست های بزرگ و قوی و گرم آن آقا را نمی خواهد...

یکشنبه، تیر ۲۶، ۱۳۸۴

این خانم باز دوباره دارد شدیدا روی اعصاب من راه می رود. سرکار علیه با اقلا هشتاد کیلو گوشت پا روی پا انداخته و 36 روز بی غذایی را تمارض نامگذاری می فرمایند. لطفا* یکی زودتربه ایشان بگوید که من اعصاب درست و حسابی ندارم و ممکن است یک وقت بی خیال تمدن و دموکراسی و مدنیت و این قبیل مسائل بشوم و مفهوم تمارض را به طور قابل لمس نشان ایشان بدهم.
مردم شریف و غیور وشهید پرور و غیره ی تبریز، هیچ توضیحی بابت این افتضاحی که به بار آورده اید دارید؟؟!

ضمنا تجمع قبلی برای گنجی کجا و توسط چه کسی سازماندهی شد؟؟ لطفا شخص یا ارگان مربوطه کارش را تکرار کند که وگرنه دو سه روز بعد جای تجمع برای آزادیش باید برویم مجلس ختمش.

* دوستان عزیز وبلاگ نویس، نوشتن کلمات تنوین دار نظیر لطفا و ... به صورت لطفن و مثلن و غیره، غلط است و غیر از کم سوادینویسنده مفهوم دیگری را نمی رساند. درست همان طور که اگر مثلا شاملو ضمایر متصل مثل َم و َش و غیره را جدا نوشته است، تقلید از این مساله مطلقا برای ما مجاز نیست و غلط نویسی محسوب می شود و هیچ هم روشنفکری نویسنده را نشان نمی دهد. اینها را اگر نمی گفتم احتمالا می ترکیدم!

چهارشنبه، تیر ۲۲، ۱۳۸۴

ناپلئون می‌گويد: براي تربيت پسرهاي خوب ناچاريم که مادرهاي خوب تربيت کنيم، پيغمبر ما هم می فرمايد « الجنه تحت الاقدام الامهات» یعنی بهشت زیر قدم مادرهاست.
...من مدتها بود می گفتم ببینی با این همه اصرار انبیا و حکما و مردمان بزرگ دنیا به تربیت زنان چه علت دارد که زنهای ما چندین دفعه جمع شده عریضه ها به مجلس شوری و هیئت وزرا عرض کرده و با کمال عجز و الحاح اجازه ی تشکیل مدرسه به طرز جدید و ترتیب انجمن نسوان خواستند و هردفعه وکلا و وزرای ما گذشته از اینکه همراهی نکردند ضدیت هم نمودند!
درین باب خیلی فکرها کردم خیلی بدره گودالها رفتم و درآمدم،عاقبت فهمیدم همه ی اینها برای اینست که زنهای ایران یعنی مادرهای ما اعتقاد کاملی به دیزی از کاردرآمده دارند... من ابدا از همشهریهای خود از اظهار این عقیده ی زنهای خودمان خجالت نکشیده صاف و پوست کنده گفتم و میل دارم آنها هم پیش من رودرواسی را کنار گذاشته مرد و مردانه بیایند میدان و اقرار کنند که مادرهای ما ده تا دیزی نو و بی عیب را به یک دیزی از کار درآمده عوض نخواهند کرد.
ما همانطور که سابقا گفتیم عقیده و اخلاق و عادات مادرها در تمام عمر مبنای تمام اخلاق و عقاید و عادات پسرهاست و از جمله همین اعتقاد مادرهای ما به دیزی از کاردرآمده سبب شده که ما هم بلا استثنا در بزرگی اعتقاد کاملی به آدمهای با استخوان داریم.
وکلاو وزرای ما خوب می دانند که اگر خانمهای ایرانی دور هم جمع شوند، مدرسه باز کنند، انجمن داشته باشند تعلیم و تربیت بشوند کم کم خواهند فهمید که دیزیهای پاک و پاکیزه بهتر از دیزی هایی است که دو انگشت دوده در پشت و یکوجب چربی سی و پنجساله در در و دیوارش باشد. و بی شبهه وقتی که این عقیده از مادرها سلب شد، پسرها هم بعدها به آدم بااستخوان عقیده پیدا نکرده و مثل جناب ....تقی زاده پاشان را توی یک کفش می کنند و می گویند: تا کی باید وزرا، رجال و اولیای امور ما از میان یک عده معین محدود انتخاب شده و اگر هزار دفعه کابینه تغییر کند باز یا شکم مشیر السلطنه، یا آواز حزین نظام السلطنه و یا جبه ی آصف الدوله زینت افزای هیئت باشد.
حالا من صریح می گویم و وجدان تمام وکلا و وزرا اولیای امور را شاهد می گیرم که اصل خرابی مملکت و بدبختی اهل ایران همان اعتقاد کاملی است که زنهای ما به دیزی از کاردرآمده دارند و بلاشک هر روز که این عقیده از میان ما مرتفع شد همان روز هم ایران به صفای بهشت برین خواهد شد و اگر خانمها و آقایان مملکت ما واقعا طالب اصلاحند باید بهر زودی که ممکن است اول آقایان هرقدر درین مملکت ریش، جبه، قطر شکم، اروسی های دستک دار و هرچه که ازین قبیل نشانه و علامت استخوان باشد همه را یکروز روشن با یک غیرت و فداکاری فوق الطاقه بار یک الاغ نموده از دروازه های شهر بیرون بیندازند و بعد هم خانمها هرچه دیزی از کاردرآمده در مطبخ ها دارند همه را برداشته بیارند و پشت سر این مسافر محترم بشکنند.
اگر اینکار را بکنند من قول صریح می دهم که در مدت کمی تمام خرابیها اصلاح بشود و اگر خدای نکرده به این حف من اعتنا نکرده و مثل همه ی حرفهای من پشت گوش بیندازند دیگر عقل من بجایی نمی رسد.
بروند ختم عمن یجیب بگیرند بلکه خدا خودش اصلاح کند این اولش - اینهم آخرش. والسلام.
چرند و پرند - مرحوم دهخدا - انتشارات عطار

آدم چقدر دلش می سوزد وقتی نوشته ها و اخبار 100 سال قبل ! بله دقیقا یک قرن! هنوز هم در مورد اوضاع مملکتش صدق کند...

دوشنبه، تیر ۱۳، ۱۳۸۴

هزار راه نرفته

مرد با اعتماد به نفس جالب توجهي حرف مي‌زند، اپسيلني به حرفهايش شک ندارد. مشکل اينست که مرد همسرش را مي زند. از اول ازدواج. و جالب‌تر، اين که مطلقا احساس نمي‌کند کارش غلط است. استناد به آيه‌ي قرآن هم مي‌کند که خدا خودش گفته اگر زن نافرماني کرد بزنيدش، لفط ضرب را هم به کار برده. زن مي‌گويد پدرشوهرم قرآن را گذاشت جلويم و گفت نگاه کن، اگر حميد تو را مي‌زند نبايد شکايتي کني چون در قرآن نوشته که مرد مي‌تواند زنش را بزند. آهان، ظاهرا قضيه دارد باز هم جالب‌تر مي‌شود. نقطه ضعف آقا مخالفت است. کلا تحمل ندارد زنش با او مخالفت کند. وقتي خانم مخالفتي کند، آقا عصباني مي‌شود و شکرخدا قدرت کنترل و اين چيزها هم سرش نمي‌شود، زورش هم که مي‌رسد، پس يا علي. مشاور مي‌گويد خب هروقت احساس کرديد به آستانه اي از عصبانيت رسيده‌ايد که حس مي‌کنيد مي‌خواهيد دست روي زنتان بلند کنيد، خوب از خانه برويد بيرون. مرد مي‌گويد اين طوري که اصلا نبايد در خانه بمانم! اي بابا خوب چه اشکالي مگر دارد؟؟ ايشان يک‌کمي فقط عصبي هست و تا عصباني مي‌شود مي‌رود سراغ حربه‌هاي فيزيکي. مشاور مي‌گويد خب غير از ترک خانه هيچ راهي نيست که شما بتوانيد جلوي خودتان را بگيريد زنتان را نزنيد؟؟ مرد جواب مي‌دهد چرا، رفتار ايشان. مخالفت نکند، رفتار بد نکند من نزنمش. خوب چرا که نه؟؟ زن که آدم نيست. حق ندارد نظر شخصي داشته باشد که بخواهد با آقا اختلاف نظر داشته باشد که بعد مخالفت کند. اين کارها را هم که مي‌کند خوب چشمش کور بايد کتک بخورد. آخر مرد طفلکي دست خودش نيست. ظاهرا نقصي مادرزادي دارد موسوم به عدم کنترل بر رفتار. کمي عجيب است البته چون گاو هم اين قدرت کنترل را دارد، ولي خوب چه مي‌شود کرد، ايشان ندارد. بنابراين تا احساس کرد ضعيفه دارد رويش را زياد مي‌کند و احساس کرد که کمي آدرنالين خونش زياد شده ، دوسه تا مشت و لگد حواله اش مي‌کند حساب کار دستش بيايد. چه اشکالي دارد؟؟ خدا خودش گفته : واضربوهن.
مشاور از زن مي‌پرسد ، تمام اطرافيان و بچه و پدرومادر و زندگيتان را يک لحظه فراموش کنيد، به من بگوييد شوهرتان را دوست داريد؟
زن بغض مي‌کند، يک مکث طولاني، و بعد باصداي بغض آلود از وسط گريه مي گويد: ‌نه.

جدا از تلخي گريه‌ي زن و نه ي تلخ‌ترش، من دارم به دو چيز فکر مي‌کنم. اول اين‌که چقدر جالب است که مرد نمي‌فهميد با گفتن اينکه وقتي عصباني مي‌شود هيچ چيز نمي‌تواند مانع اين شود که زنش را بزند، صراحتا به پايين‌تر بودن شعورش از گاو اعتراف مي‌کند.
دوم اين‌که، اين کليشه‌ي پوسيده و مزخرف زندگي مشترک به خاطر بچه، کي مي‌خواهد از فرهنگ ارز‌ش‌هاي زن ايراني پاک شود؟ واقعا مي‌توان از بچه‌هايي که در اين خانواده‌هاي بيمار بزرگ مي‌شوند، توقع يک رفتار معمولي و يک زندگي بهنجار را داشت؟؟

گلناز يک زمان نوشته بود که "... بنابر اين من معتقدم ، تنها يك راه آسان براي جلوگيري از تجاوز وجود دارد :
” مردها “ بايد از آن دست بكشند ! "
اينجا هم مورد تقريبا مشابه است. از آنجا که بين هر زن و مردي لحظاتي پيش مي آيد که به اوج عصبانيت برسند و بخواهند از زور استفاده کنند، اما معمولا مردان اين کار را مي‌کنند، "مردها" بايد ياد بگيرند خودشان را کنترل کنند.
S.O.S

۱- موردنياز:
از آنجا که ما جديدا، شديدا و فجيعا ( تضمين المزدوج رو حال کن جون من، انسانيا ميدونن چي مي‌گم!) به ماکسيما علاقه مند گشته ايم و اين اتومبيل عاليقدر را در خيابان ديده غش مي نماييم، و از آنجا که آرزوي خريد اين عالي‌جناب در آينده بسي اميد باطل و زهي تصور محال ميباشد، و از آنجا که خدا را خوش نمي‌آيد اگر ما پس فردا تصادف کرديم( انشاالله با ماکسيما) و افتاديم مرديم، آرزو بدل مرده باشيم، از جميع دوستان و آشنايان درخواست ميشود در اسرع وقت، يک ماکسيماي تروتميز، ترجيحا سفید و با راننده ي خوشتيپ گوگولي که تمايل به دوستي و عشق و گل و چمن و اين قبيل مسائل داشته باشد، براي مدت يکهفته تا يکماه براي اينجانب يافت نمايند. خدايشان مزد دهاد!
متقاضيان ميتوانند رزومه و عکس خود و ماکسيماي مذکور را به آدرس ايميل اينجانب که اين بغل مرقوم ميباشد ارسال نمايند تا در اسرع وقت با ايشان تماس گرفته شود. ضمنا در صورتي که فرد مورد نظر در پايان مدت قرارداد، تمايل داشت اتومبيل را به ما هديه دهد، منع قانوني وجود نداشته و پذيرفته خواهد شد.

۲- آقا اين کارت کنکور آزاد ما افتاده يه جاي قاطي پاطي اي که من اصولا نميدونم کجاس، و فقط ميدونم يه دانشکده س تو دربند و شماره تلفنشم ۲۷۲۴۹۳۹ هست! فلذا هي از ديروز با خودم دو دو تا چهارتا ميکنم ببينم کدوم بهتره: به کل بيخيال آزاد بشم ، ( چون در هرصورت نميخوام اونجا درس بخونم که!) يا اينکه ...
چيزه! کسي پايه نيس بريم اول کارت منو بگيريم، بعد بريم همونورا يه دل سير چايي قليون خودمونو خفه کنيم ؟؟‌دو نقطه دي !

یکشنبه، تیر ۱۲، ۱۳۸۴

خب،
من الان حالم خوب نيست لذا قراره دوباره آپ‌ديت مزخرف کنم.
حالا چي بگيم؟
کنکور؟
ترجيح مي‌دم اين سطرو خالي بذارم. ديروز گرم بودم حاليم نبود چه گندي زدم!
خواهره؟؟
رو اعصابه.
مامي اينا؟
هومم.. خوبن.
آقاي نون دال؟
اين سطرم خالي باشه بهتره حالا.
دوستان؟؟
والا من فقط از کفششون خبر دارم که روشم،اونم خوبه.
خودم؟
خــودم؟؟
خـــــودم؟؟!
بيخيال،سوالاي عجيب غريب نکن.
سوالاي فسيل شده که خيلي وقته کسي نپرسيده ازم.
لابد ميدوني سوالي که از آدم نپرسن جوابش کم کم از ياد آدم ميره ديگه؟
آهان! اين مساله اصليه ديگه الان.
انقد کسي ازم حالمو نپرسيده خودمم ديگه يادم رفته که منم يه حالي دارم که ميتونه خوب يا بد باشه.
اما قراره درستش کنم این وضعیت رو. جون تو .
یه جورایی داره می شه دور باطل آخه. اگه ديگران حواسشون بهت نيست و اهميتي بهت نمي‌دن،دليل نمي‌شه خودتم همين رفتارو با خودت بکني.
من این پایین یه فیلترشکن دار که البته به هیچ دردی نمیخوره. اما آیکنش یه گاو گوگولیه. اگه بدونین چقد بامزه هر از گاهی ما ما میکنه!
هممم... کنکور تموم شده راستی!
الیزه ئم قراره Reload بشه. خدا به دادشون برسه!
آهان. راستی.
هر سری از جلوی این بنگاهه سر راهم رد میشم یادم میفته این تو بنویسم که تا حالا یه نفر بنگاه دار ندیدم که شدیدا آدم کثیفی نباشه.
یه جوری آدمو نگاه میکنن انگار لباس تنش نیست.
من اين دخترك رو يه مقداري دير کشفش کردم. بايد يه پروسه بذاريم بکشيمش تهران،باهاش برم کتاب بخرم. يه مقدارم صحبت کنيم در ضمن.
My Life Without Me رو هم ديده تازه!
چرا حالم خوب نيست راستي؟
آهان. يادم اومد. به شمام که ربطي نداره البته.
الان که مامان خونه نيست ولي خب،اگه ............ بازم فرقي نميکرد.
ديگه چي ميخواستم بگم؟
واي چقدر دلم ميخواد با يکي حرف بزنم. ولي متاسفانه يد طولايي دارم در موبايل ملت رو گرفتن در مواقع شديدا نامناسب!
اينجا بگم؟؟
....
اه. Shit.
متنفرم از وقتي که وبلاگم لو رفته باشه يا کسي که نخوام بخونتش... شدیدا عصبي ميشم وقتي نميتونم چيزي رو که ميخوام بنويسم.
پايه يه اسباب کشي هستين؟؟

شنبه، تیر ۱۱، ۱۳۸۴

کنکور کنکور که می گفتن این بود...؟؟!
جمعش کنین بابا...

پیوست:
من دچار افسردگی بعد از زایمان شدم!!

اینا بعدا داره اضافه می شه:
اینقدر این کنکوره مزخرف بود که من اصولا باورم نمیشه اینی که دادیم کنکور بود! هی سعی می کنم به خودم تفهیم کنم بابا اون 4 ساعتی که یک سال تمام به خاطرش پدر خودمونو درآوردیم ( من اگه اینو بگم که خیلی خالی بندیه البته، ولی خوب بقیه که واقعا خوندن!) همین بوده و تموم شده، نمی شه! تازه! یه مشکل دیگه هم هس اونم اینکه الان یه جورایی عزا گرفته ایم که دیگه چه بهونه ای برای انجام ندادن کارایی که باید بکنم بیارم؟!؟
به نظرتون این بلاگر خیلی پررو نیست که توی دش برد من زیر سه تا وبلاگ باز نوشته Ceate a blog؟؟
در ضمن وبلاگ من هنوزم لو رفته س، اما نمی دونم، یا من شجاع شدم یا کله خر یا چی که دوباره دارم این تو می نویسم!