جمعه، اسفند ۲۵، ۱۳۸۵

Before Sunrise/Sunset

از اواخر فيلم اول عصباني شده بودم از بزدلي جسي و سلين٬ که چرا نمي‌توانند ريسك کنند و رابطه‌شان را ادامه بدهند؟ چرا شماره تلفني يا آدرسي رد و بدل نمي‌کنند؟ چرا اين‌قدر مي‌ترسند از عادي شدن و خراب شدن رابطه و هر خطر احتمالي ديگري؟ نمي‌ترسند که بعدها حسرت بخورند که اگر با هم مي‌ماندند شايد زندگي‌شان جور ديگري مي‌شد؟
از اواسط فيلم دوم بغضم گرفته‌بود از اين که همه‌ي پيش‌بيني‌هايم درست از آب درآمده‌بودند. که هردو با آن جواني و حماقت و ناداني‌شان شانس نه سال زندگي متفاوت را از خودشان گرفتند. شايد هم اتفاق خوبي نمي‌افتاد و شايد همه‌چيز به يک قطع رابطه‌ي غم‌انگيز ختم مي‌شد٬‌ اما حداقلش اين بود که حسرتي در کار نبود. هرچند پايان هوش‌مندانه و ظريف فيلم حسابي حالم را جا آورد.
حالا به هرحال٬ من اگر از يک‌چيز خودم خيلي خوشم بيايد اين است که هيچ‌وقت از انجام دادن کاري که دلم مي‌خواسته نترسيده‌ام٬ و در نتيجه هيچ وقت حسرت نخورده‌ام که اي‌کاش آن کار را کرده‌بودم. برعکسش چرا٬ ولي فکر مي‌کنم آدم بهتر است از کرده‌هايش پشيمان شود تا از نکرده‌هايش.
ضمنا هم که چه‌قدر خوب است آدم بعد از دوهزار تا پست نگران و عصبي خبري٬ کمي مزخرف بنويسد. هرچند هنوز هم دو نفر در زندان باشند که نگران‌شان باشيم.

لينك‌هاي مرتبط با دو فيلم:

دوشنبه، اسفند ۲۱، ۱۳۸۵

شادی صدر و محبوبه عباسقلی زاده را آزاد کنید


دارم فکر مي‌کنم چه‌قدر خوب مي‌شود اگر همه‌مان سعي کنيم اين را بفهميم٬ و به‌اش عمل کنيم٬‌ که در مورد چيزي که نمي‌دانيم حرف نزنيم. قبل از اظهار فضل و درفشاني و تحليل و تجزيه‌ي هر موضوعي٬‌ از خودمان بپرسيم در اين‌باره چه‌قدر مطالعه کرده‌ايم٬ و صريح و رك به اين سوال جواب بدهيم. ايها‌الناس! به خدا اين نوشته‌ي آزادنويس را مي‌توان به همه‌جا و همه کس تعميم داد: وبلاگستان عزيز! حالا حتمأ که نبايد بابت همه چيز نظر داد.
يک کلام هم با دوستان عزيزي که با جديت و خشونت از منتقدان جنبش زنان انتقاد مي‌کنند! انتقاد لازمه‌ی پيش‌رفت يك جنبش است. از هرکس و در هر قالبي که باشد٬ غير از قالب تخريب. اما در تعيين مرز بين انتقاد و تخريب٬‌ بايد بسيار دقيق بود که انتقاد را به جاي تخريب نگرفت و با شدت با آن برخورد نکرد، و تخريب را به جاي انتقاد ندانست و براي انديشيدن به آن انرژي هدر نداد.
گارد دفاعي گرفتن در برابر انتقادات٬‌ برخورد تمسخرآميز و تحقيرآميز با آن‌ها٬ پاسخ شديداللحن و تند و همه‌ي اين واکنش‌ها٬ مختص کساني است که به مواضع خود ايمان ندارند. خودشان نيز از صحت حرفشان مطمئن نيستند و زير پاي خود را سست و ناپايدار مي‌بينند٬ در نتيجه از ترس سقوط به هر تلنگري با ضربه‌اي محکم جواب مي‌دهند. نظير جمهوري اسلامي که خودش هم آن‌قدر از سستي پايه‌هاي امنيت نظامش مطمئن و هراسان است که هر صداي ناهم‌گوني را خطري مهلک مي‌بيند.
ما جزو اين دسته آدم‌ها نيستيم. پس مواظب باشيم واکنش‌هايمان هم به‌شان شباهت پيدا نکند.

یکشنبه، اسفند ۲۰، ۱۳۸۵

صدور قرار بازداشت موقت براي شادي صدر و محبوبه عباسقلي زاده

تا نپذيرفتن وكالت ها تنها خود متهم مي تواند به حكم اعتراض كند

امكان تبديل قرار بازداشت موقت وجود ندارد

مادر و دريا

امروز شد يک هفته. نه٬‌ دقيقا شد يک هفته و دوازده ساعت که شادي صدر و محبوبه عباسقلي زاده در زندان هستند. آن‌وقت آقايان تازه برايشان قرار بازداشت موقت(!) صادر کرده‌اند. گويا يا مفهوم بازداشت را نمي‌دانند٬ يا مفهوم موقت را. یا اساسا به جای مغز در سرشان خاک اره دارند. دل هم که ندارند که بفهمند بی خبری و دوری از خانواده چقدر سخت است.

بيش‌تر از اين هم چيزي نمي‌گويم چون زشت است آدم توي وبلاگش فحش بدهد.

پنجشنبه، اسفند ۱۷، ۱۳۸۵

زنان زندانی به غیر از ژیلا بنی یعقوب و شادی صدر و محبوبه عباس قلی زاده و مینو مرتاضی ساعات آغازین بامداد پنج شنبه 17 اسفند آزاد شدند.شادی صدر و محبوبه عباسقلی زاده و مینو مرتاضی از هماهنگ کنندگان تجمع امروز در مقابل مجلس بوده اند.گفته می شود ژیلا بنی یعقوب روزنامه نگار به علت قبول نکردن چشم بند در زندان مانده است.
نيمه شب گذشته، در اولين ساعات شروع سالگرد روز جهاني زن 17 اسفند مصادف با 8 مارس 1385، ماموران امنيتي وارد منزل شخصي منصوره شجاعي (از اعضاي مرکز فرهنگي زنان) شدند اما او را نيافتند. آنها پيشتر از طريق تماس تلفني او را احضار کرده بودند که او به دليل عدم ارسال حکم کتبي از حضور در بازجويي امتناع کرده بود. در پي ورود به خانه او،ازهمسر و پسر وي تعهد کتبی گرفته اند که شجاعي صبح همان روز خود را به دادگاه انقلاب معرفي نمايد.شايان توجه است که ماموران در همان ساعات به خانه فرناز سيفي که او نيز به احضارهاي تلفني پاسخ نداده بود و درخواست کرده بود احضاریه کتبی بفرستند تااو به اطلاعات مراجعه کند نيز رفته وبا توجه به عدم حضور وي درخانه، از پدر وي تعهد گرفته اند که فرناز سيفي نيزخودرا به دادگاه انقلاب معرفي کندو مقداری اوراق نیز از خانه آنها برده اند.
بازداشت چهارنفر هم که تایید شده است. فرناز و منصوره هم که احضار شده اند. هنوز هم که چهار زن در بند داریم. پس کی این همه دست و پا زدن و نگرانی و "آزاد کنید" و "امضا کنید" و لینک خبر گذاشتن و ... تمام می شود؟

چهارشنبه، اسفند ۱۶، ۱۳۸۵

روز جهانی زن را زمانی گرامی می‌داریم که هنوز قوانین تبعیض‌آمیز بر سر زنان میهنمان سنگینی می‌کند. سیاست‌های جداسازی و سهمیه‌بندی جنسیتی با شدت هرچه تمام‌تر اعمال می‌شود. جنگ طلبان با کوبیدن بر طبل جنگ، آرامش و امنیت را از مردم سلب می‌کنند، حقوق بشر به طور مستمر نقض می‌شود. زنان، کودکان و سایر قربانیان خشونت و بی‌عدالتی، پناهی نمی‌یابند و آسیب‌های اجتماعی و فقر هرچه بیشتر چهره‌ای زنانه به خود می‌گیرد. در این شرایط، زنان با تلاش‌های خستگی‌ناپذیر در مسیر احقاق حقوق انسانی، شهروندی و جنسیتی هم‌چنان پای می‌فشارند.ما با تاکید بر خواسته‌های دموکراتیک و مسالمت جویانه خود، از همه زنان و مردان آزاداندیش دعوت می‌کنیم برای ابزار همبستگی تا رفع هر گونه تبعیض و بی‌عدالتی علیه زنان و اعتراض به دستگیر شدن عده‌ای از فعالان زنان، به تجمع ما که در روز 8 مارس، 17 اسفند 85 از ساعت 2 تا 3 بعد از ظهر در مقابل در اصلی مجلس برگزار خواهد شد، بپیوندند.
این صرفا یک اطلاع رسانی است و من رفتن را به کسی توصیه نمی کنم. خودم هنوز نمی دانم خواهم رفت یا نه. از یک طرف با اصل حرکت موافق نیستم و به نظرم ضررش بیشتر از فایده اش است، از طرفی ریسک دستگیر شدن یا هر مشکلی از این دست را نمی توانم بپذیرم (وگرنه در خانه شرایطی برایم پیش می آید که اوین را ترجیح خواهم داد!) از طرفی هم دلم راضی نمی شود گوشه بنشینم و دوستانم را ببینم که می روند. حس می کنم پشتشان را خالی کرده ام و نتیجه اش این است که کیهان پس فردا دوباره بنویسد تجمع پنجاه نفری! نمی دانم...
آخرین اخبار حاکی از آن است که هفت نفردیگر از بازداشت شدگان تجمع مسالمت آمیز مقابل دادگاه انقلاب آزاد شدند.
اسامی بازداشت شدگان به این شرح است: ناهید جعفری، ناهید کشاورز، مریم میرزا، زینب پیغمبرزاده، سمیه فرید، سارا لقمانی و آزاده فرقانی.
جواد منتظری همسر آسیه امینی در گفتگو با زنستان اعلام کرد که دادگاه اعلام کرده است مدارکی که وی برای آزادی همسرش ارائه کرده است، کامل نبوده و به همین دلیل همسر وی امروز آزاد نشده است.
سایت میدان: طبق آخرين اخبار بدست آمده از بند 209 زندان اوين، تعدادي از زنان بازداشتي در جلوي دادگاه انقلاب حالشان خوب نيست و هر لحظه بدتر مي شود.
در حال حاضر مهناز محمدي که مبتلا به بيماري است، به شدت حال عمومي بدي دارد به طوريکه حتي توان راه رفتن ندارد.
فاطمه گوارايي در اغما به سر مي برد و رضوان مقدم زونا گرفته است. غير از اينها خبري هم از شهلا انتصاري نيست. او از همان ابتدا در سلول انفرادي محبوس شده است.
مسئله اعتصاب غذا هم چنان ادامه دارد و 3 تن از زنان جوان را به عنوان عاملان اين اعتصاب به بند عمومي منتقل کرده اند.
نسرين افضلي، زارا امجديان و مريم حسين خواه اين 3 نفر هستند که اينک به بند عمومي منتقل شده اند.
طبق آخرين خبرها از زندان اوين مسئولان در حال پراکنده کردن زنان بازداشتي هستند. اينک آنها به سلول هاي سرد و تاريکي منتقل شده اند که حتي پتويي نيز براي گرم کردن خود ندارند.
عصر ديروز تعداد 8 نفر از زنان بازداشت شده در جلوي دادگاه انقلاب آزاد شدند، اما همراهان ديگرشان از اين موضوع اطلاع نداشتند. به اين 8 نفر و هم سلولي هايشان گفته بودند که مي خواهند سلولشان را عوض کنند.
در حال حاضر مسير بازجويي از زنان دستگير شده تغيير کرده است و ديگر سوالات درباره تجمع و نحوه بازداشت نيست، بلکه کاملا معطوف به فعاليت هاي گذشته، سفرهاي خارجي، ارتباطات و گاه سوال هاي نا هنجار اخلاقي است.
مخالف: نسرين صبح از بند عمومي به من زنگ زد. نسرين و زارا امجديان و مريم حسين‌خواه را ديشب به بند عمومي منتقل كرده‌اند. اعتصاب غذا ادامه دارد و متاسفانه حال اغلب زنان نامساعد است. به ويژه نسرين وضعيت فاطمه گوارائي و مهناز محمدي و پروين اردلان را بحراني توصيف مي‌كرد. شرايط سلول‌ها نامساعد سرد و كثيف بوده است. آن‌ها اصلا از آزادي بچه‌هاي ديگر اطلاع نداشتند و برخلاف بچه‌هايي كه آزاد شدند بازجوئي‌ها در مورد مسائل متعددي است كه هيچ ربطي به تجمع يكشنبه ندارد. سفرها مقالات و سخنراني‌ها و هر كاري كه فعالان جنبش زنان در سالهاي گذشته انجام داده‌اند. مسئوليت سلامت عزيزان‌مان مستقيما با وزارت اطلاعات و دادگاه انقلاب است. به نظر مي‌رسد پرونده‌سازي جديدي در راه است. كيهان در چند روز گذشته گرا داده بود و حالا پروژه آغاز شده است.
زنستان:
نسرین ستوده، یکی از وکلای پروین اردلان در گفتگو با زنستان اعلام کرد که صبح امروز بعد از شنیدن این خبر که حال خانم ها پروین اردلان، فاطمه گوارایی و مهناز محمدی رو به وخامت است به معاونت امنیت دادگاه انقلاب مراجعه کرده است تا از قاضی پرونده درخواست کند که پزشک ، موکلش را معاینه کند، اما وی را به معاونت امنیت راه ندادند.
خانم ستوده اعلام کرد که در طی چهل و هشت ساعت گذشته با خانم ها هما مداح، منصوره شجاعی، فرناز سیفی، خدیجه مقدم، پریسا کاکائی، بیتا طاهباز، مونا محمدزاده تلفنی تماس گرفته اند و آنها را به اداره پیگیری اطلاعات استان تهران احضار کرده اند. ستوده تاکید کرد که به موجب قانون احضار افراد چه به عنوان متهم، چه شاهد و چه مطلع باید با ابلاغیه کتبی صورت گیرد و احضار تلفنی افراد خلاف قانون است و به خاطر احترام به قانون باید از قبول پذیرش چنین دعوت هایی سرباز زد.
بنا بر آخرین اخبار با خانواده های پنج تن از بازداشت شدگان تجمع مسالمت آمیز مقابل دادگاه انقلاب تماس گرفته اند تا فردا کفیلی را به دادگاه معرفی کنند تا این افراد آزاد شوند.
اسامی این بازداشت شدگان به این شرح است: ناهید کشاورز، ناهید جعفری، آسیه امینی، سمیه فرید و زینب پیغمبرزاده
من، ساقی لقایی، پرستو دو کوهکی، پرستو سرمدی، نیلوفر گلکار، فریده و ناهید انتصاری و سارا ایمانیان ساعت پنج بعد از ظهر امروز (سه شنبه، پانزدهم اسفند) از بند 209 زندان اوین آزاد شدیم.
همبندان ما از ظهر امروز در اعتراض به بازداشت غیر قانونی، نداشتن اجزای تماس برای چند نفر و حبس دوست با شرفمان شهلا انتصاری در انفرادی در اعتصاب غذا به سر می برند. این اعتصاب تا آزادی همه ادامه دارد.
حال عمومی بچه ها خوب است. تنها وضعیت پروین اردلان که به بیماری ام.اس دچار است و رضوان مقدم که به زونا مبتلا شده نگران کننده است.
شهلا انتصاری که از لحظه انتقالمان به اوین در انفرادی به سر می برد تهدید شده که اگر همکاری نکند و نظم را مختل کند به جایی انتقال داده می شود که با هیچ بشری در ارتباط نباشد. وکیل او شادی صدر هم اکنون در اوین به سر می برد.
بچه ها روحیه خیلی خوبی دارند. شعر می خوانند و با شعار دادن به وضعیت خود اعتراض می کنند. بازجویی ها بعضا بعد از ساعت هشت شب و تا ساعات اولیه صبح انجام می شود و خارج از بند بچه ها موظف به زدن چشم بند هستند.
امروز بعد از چهل و هشت ساعت بازداشت به ما اجازه داده شد با خانواده های خود تماس بگیریم. چهار نفر از این اجازه مستثنی شدند. امکان استفاده از حمام نیز امروز برای بچه ها فراهم شد.
به امید آزادی همه آزادیخواهان و بیست و پنج زن با شرف در بند.
"من و محبوبه داريم لاغر مي شويم". اين حرفي است كه نسرين افضلي به شوهرش نيما نامداري مي زند. حالا كه ساعت از 7 گذشته است، ساقي لقايي تاييد و تاكيد مي كند:« همه از ظهر امروز اعتصاب غذا كرده اند.»
او مي گويد:«ما همه در يك سالن بوديم. راهرويي در وسط ما بود. در يك سلول 4 نفر و در ديگري 7 نفر بودند. ما صداي همديگر را مي شنيديم قرارشد اعتصاب غذا كنيم. به اين كه شهلا انتصاري در سلول انفرادي است، چند نفر نمي توانند تلفن بزنند. قرار بود آزاد شويم و نشديم.»

بيماري زنان بازداشتي شدت گرفته است
در اين 48 ساعت هرچند حال بسياري از افراد خوب است و دكتر نيز در صورت نياز مراجعه مي كرد، اما تعدادي از زنان نيز دچار بيماري و مشكل شده اند. در اين ساعت ها بيماري پروين اردلان شدت گرفته است، شهلا انتصاري كه در سلول انفرادي به سر مي برد نيز فشارخونش بالاست و رضوان مقدم زونا گرفته است، مهناز محمدي نيز قبل از اين بيمار بود و بيماري اش شدت گرفته است.
لعنتی. لعنتی. یعنی واقعا غیر از گریه و مشت به در و دیوار زدن کار دیگری نمی شود کرد؟

سه‌شنبه، اسفند ۱۵، ۱۳۸۵

اول از همه این آدرس جدید زنستان و این هم وبلاگش. خبرهای مهم را هم کپی می کنیم که به گوش همه برسد.

بنا بر آخرین اخبار رسیده نوشین احمدی خراسانی، درتماس تلفنی که با همسرش داشته است اعلام کرده است که از امروز ظهر بنا بر تصمیمی دسته جمعی همه سی و سه زن بازداشت شده اعتصاب غذا را شروع کردند.احمدی خراسانی به همسرش، جواد موسوی خوزستانی گفته است که این تصمیم گروهی را به این دلیل اخذ کرده اند که مسولان قول مساعد داده بودند که امروز همه دستگیر شدگان جوان را آزاد کنند و چون این اقدام صورت نگرفته است، در اعتراض اعتصاب غذا را آغاز کرده اند.

پس از گذشت بیش از چهل و هشت ساعت از بازداشت زنانی که مقابل دادگاه انقلاب دست به تجمع مسالمت آمیز زده بودند، بالاخره هشت تن از این زنان با قرار کفالت آزاد شدند.
اسامی آزادشدگان به این شرح است: پرستو دوکوهکی، سارا لقایی، ساقی لقایی، نیلوفر گلکار، پرستو سرمدی، ناهید انتصاری، فریده انتصاری و سارا ایمانیان.
آزادشدگان خبر اعتصاب غذای دیگر یاران دربند خویش را تایید کردندو همچنین اعلام کردند که شهلا انتصاری در سلول انفرادی به سر می برد..

بنا بر آخرین اخبار رسیده، جلوه جواهری، زارا امجدیان، پروین اردلان ، ناهید جعفری، نسرین افضلی و آسیه امینی با خانواده های خود تماس گرفته اند و اعلام کرده اند که حال آنها خوب است اما فعلا خبری از آزادی آنها نیست و چند روزی بازداشت خواهند بود. اعتراض دانشجويي در حمايت از فعالان دستگيرشده زن

در پی بازداشت تقریبی تمامی رهبران جنبش زنان؛روزنامه کیهان پیروزمندانه از فروپاشی طرح کمپین خبر می دهد (ببخشید که خلاف عفت کلام است، ولی کثافت!)

تریبون آزاد در اعتراض به دستگیری فعالان زن

دادخواه از احتمال آزادي 7 بازداشت‌شده تجمع مقابل دادگاه انقلاب خبر دا

داخبار انتشار یافته از سوی سازمان عفو بین الملل درباره دستگیری فعالان زن

حزب سبزهای فرانسه دستگیری زنان را محکوم میکند

كانون مدافعان حقوق بشر بازداشت فعالين زن را محكوم كرد

خبر "سازمان زنان نوبلیست" درباره دستگیری فعالان زن

پيام ايرين خان دبيرکل عفو بين الملل درباره دستگيري زنان درايران

‏‏اعلاميه عمومي عفو بين‌الملل درباره دستگيري زنان

بيانيه تعدادي از وكلاي فعال در زمينه حقوق بشر

(ماناجان لینک هات رو کپی پیست کردم، حلال کن!)

دوشنبه، اسفند ۱۴، ۱۳۸۵

خانواده های بازداشت شده گان و تعدادی از فعالان جنبش زنان جلوی زندان اوین رفته اند
نويسنده: گروه خبر زنستان
آخرین اخبار رسیده حاکی از آن است که خانواده بازداشت شدگان تجمع مسالمت آمیز دیروز صبح، به همراه جمعی از فعالان جنبش زنان از ساعت نه صبح امروز جلو درب ورودی زندان اوین رفته اند و لیست اسامی بازداشت شدگان را به مسئولان زندان تحویل داده اند.
یکی از فعالان جنبش زنان به زنستان گفت که هنوز هیچ جوابی از سوی مسئولان زندان داده نشده است و آنها کماکان منتظر پاسخی از سوی مسئولان هستند.
خبرهای تکمیلی ارسال خواهد شد.

خبرهای تکمیلی از خودم! : گویا برخورد مسئولان با تجمع کنندگان خوب بوده، اما جوابی بهشون نداده اند و گفتند پرونده های بازداشت شدگان به دادگاه انقلاب فرستاده شده تا بهشون رسیدگی بشه و مسئولین زندان کاری نمی تونند بکنند. به هرحال هم طرف یکی دوروز آینده کسی آزاد نخواهد شد.

اطلاعیه کمیسیون زنان دفتر تحکیم وحدت در خصوص بازداشت جمعی از فعالین زنان

بیانیه شماره دو خانواده های بازداشت شدگان تجمع مسالمت آمیز مقابل دادگاه انقلاب

یکشنبه، اسفند ۱۳، ۱۳۸۵

گروه خبر زنستان + عکس های بازداشت شدگان
طبق آخرین اخبار بازداشت شده گان را در دو مینی بوس سوار کرده و به بند دویست و نه بازداشتگاه اوین منتقل کرده اند. بند دویست و نه زندان اوینٰ متعلق به وزارت اطلاعات است.
خانواده های بازداشت شدگان در بیرون بازداشتگاه وزرا دست به اعتراض زده اند و یک خبرنگار هلندی حاضر در محل نیز دستگیر شده است.
ماموران به خانواده های بازداشت شده گان اطلاع داده اند که لااقل تا فردا کسی آزاد نخواهد شد و فردا با خانواده برخی از زنان تماس خواهند گرفت تا برای آزادی آنها وثیقه تهیه کنند و سایر زنان کماکان بازداشت خواهند ماند.
از وبلاگ فرناز هم می توانید خبرها را دنبال کنید.
*لینکها را از این طرف و آن طرف جمع کرده ام، به یاد پرستو که اگر بود وبلاگش طبق معمول شده بود پرتال خبری!

آخرين اخبار رسيده حاكي از آن است كه عده اي از خانواده هاي بازداشت شدگان به همراه جمعي از فعالان جنبش زنان از جمله منصوره شجاعي، ناهيد ميرحاج، خديجه مقدم، بيتا طاهباز، فخري شادفر و افروز فروزند وارد ساختمان مفاسد اجتماعي وزرا شده اند و اعلام كرده اند تا زماني كه بازداشت شدگان را آزاد نكنند، بيرون نخواهند رفت.
از ميان خانواده هاي بازداشت شده گان همسران نوشين احمدي خراساني، شادي صدر، آسيه اميني و نيلوفر گلكار و ‍‍ژيلا بني يعقوب به همراه پدر شهلا انتصاري و جمعي ديگر وارد ساختمان وزرا شده اند.
از سوي ديگر زهره ارزني يكي از وكلاي جمعي از بازداشت شدگان به همراه مادر جلوه جواهري و پدر نيلوفر گلكار راهي دادگاه انقلاب شده اند تا با قاضی کشیک ملاقات کنند و خواهان آزادی هرچه سریعتر بازداشت شده گان شوند.

آخرین لیست اسامی بازداشت شده گان :
نوشین احمدی خراسانی- پروین اردلان- ناهید کشاورز- محبوبه حسین زاده- محبوبه عباسقلی زاده- نیلوفر گلکار- پرستو دوکوهکی- مریم میرزا- مریم حسین خواه- ناهید جعفری- مینو مرتاضی- فاطمه گوارایی- شهلا انتصاری- سوسن طهماسبی- آزاده فرقانی- ژیلا بنی یعقوب- ناهید انتصاری-آسیه امینی- شادی صدر- ساقی لقایی- ساغر لقایی- الناز انصاری- سارا ایمانیان- جلوه جواهری- زارا امجدیان- زینب پیغمبرزاده - نسرین افضلی- مهناز محمدی- سمیه فرید- فریده انتصاری- رضوان مقدم- سارا لقمانی

خواهرانمان را آزاد کنید

تجمع آرام زنان در جلوی دادگاه انقلاب به خشونت کشیده شد

حدود پنجاه نفر از فعالان جنبش زنان ایران دستگیر شدند

فعالان جنبش زنان به اداره مفاسد اجتماعی وزرا انتقال داده شدند

قلبم تقریبا جایی اطراف دهانم هست و با سرعت هزارتا در دقیقه می زند. تقریبا دارم پس می افتم از نگرانی. طبق معمول هم هیچ کاری نمی شود کرد. گفتم که، همان نگرانی و دلشوره ی لعنتی پریودیک گریزناپذیر..
من بیانیه را امضا نکردم. واقعیتش مدام به این فکر بودم که چه خبر است، چرا این قدر شتاب زده؟ اعلان بیانیه فقط از دو روز قبل؟ توی این وضعیت که منتظرند تا فعالان حقوق زنان بهانه دستشان بدهند تا دستگیرشان کنند؟ و با این همه تجربه ی ناکارآمد بودن سیاست های خیابانی؟ امضا نکردم. امروز هم نرفتم. هم تردید داشتم دراصل تصمیم، هم به دلایل شخصی به هیچ وجه برایم ممکن نبود ریسک دستگیر شدن را بپذیرم. اما این مانع نمی شود از هم دلی با خواهرانم و نگرانی برایشان تا سرحد مرگ.
به قول مریم که الان خودش هم دستگیر شده، روزی می بینیم خواهرانمان را به هیچ جرمی گرفته اند. بدتر از آن، می بینیم که هیچ کاری نمی توانیم بکنیم...

پنجشنبه، اسفند ۱۰، ۱۳۸۵

اين رو براي شماره‌ي ادبيات زنستان نوشته‌بودم٬ اما متاسفانه مطلبي که قرار بود اين پاراگراف توش بياد نوشته نشد. گفتم اون يك ساعت وقتي که صرف نوشتنش کردم هدر نره٬ بذارمش اين‌جا دور هم باشیم!

زويا پيرزاد٬ نويسنده‌ی مجموعه‌داستان‌هاي «مثل همه عصرها»«طعم گس خرمالو» «يك روز مانده به عيد پاك» و دو رمان بلند «چراغ‌ها را من خاموش مي‌کنم» و «عادت مي‌کنيم»٬ از نويسندگان مطرح زن ايران است. در حقيقت پس از موفقيت فراوان و جايزه‌هاي ادبي بسيار کتاب «چراغ‌ها..»٬ نام پيرزاد در ادبيات ايران مطرح شد و به طبع٬ شيوه‌ی نگارش خاص وي مورد توجه قرار گرفت. در آثار پيرزاد خاصه رمان‌هاي بلند او جنسيت و زنانگي دغدغه‌ي اصلي نيست٬ اما بي‌ترديد در جاي‌جاي داستان‌ها به چشم مي‌خورد. خواننده‌ي تيزهوش اگر نداند٬ به‌راحتي مي‌فهمد که نويسنده‌ي کتاب زن است٬ و اين جنس زنانه‌ي کتاب به‌جايي مي‌رسد که گاه اين تصور را ايجاد مي‌کند که شايد مردان آثاري مثل «چراغ‌ها...» و «عادت مي‌کنيم» را «نفهمند»٬ ويژگي خاصي در آنها حس نکنند و يا آن‌ها را نپسندند (مي‌خواهم بگويم به‌هرحال کم‌تر مردي حس کلاريس را وقتي کلافه و پريشان به آشپزخانه‌ي پر از مهمان نگاه مي‌کند٬ يا وقتي بعد از شستن ظرف‌ها خسته پشت ميز آشپزخانه مي‌نشيند و آرنج‌هايش را روي ميز مي‌گذارد٬ درك مي‌کند٬ يا اين‌که با آرزو در جواب پس دادن دائمي به مادرش٬‌ دخترش٬ دوستش و جامعه هم‌دلي مي‌کند) سبك نگارش پيرزاد روان و ساده است و مجموعا تاثیراتی از «آلبا دسس پدس» در آثار او دیده می‌شود. تصاوير کتاب‌ها روشن و رنگارنگ و پر از جزئيات هستند٬‌ و با اشاره به رستوران‌ها و جاهاي قديمي تهران براي خواننده‌ي تهراني آشناتر و صميمي‌تر مي‌شوند و حسي از نوستالژي را پديد مي‌آورند. اشارات تکرارشونده‌اي که تفسير آن‌ها بر عهده‌ی خواننده است٬ در آثار پيرزاد فراوان ديده مي‌شوند ( اشاره به عکس پدر آرزو در کنار سرخس و اشاره‌ی مجدد به عکس پدر تهمينه در کنار سرخس) برخلاف انتقادات بسياري از منفعل بودن زنان داستان‌هاي پيرزاد٬ به عقيده من اين زنان نمونه‌اي از زنان واقعي جامعه‌ي ما هستند. مدارا و سازش نسبي زنان داستان‌هاي پيرزاد با انتظارات ديگران -علي‌رغم خواسته قلبي متفاوت- الزاما به‌مفهوم تسليم بودن آنان به نقش تعيين شده برايشان نيست٬ که شايد انتخاب نهايي آنان باشد٬ کما اين‌که در «چراغ‌ها...» کلاريس پس از درگيري‌هاي ذهني متعدد و حس عجيب و بي‌نامش نسبت به‌اميل٬ نهايتا به‌سوي خانواده‌ی خود بازمي‌گردد و زندگي خود را با شخصيتي قوي‌تر و ارزش‌گذاري بيشتر به خود از سر مي‌گيرد. اين «انتخاب» کلاريس است بين نابود کردن آن‌چه دارد به‌خاطر يك ناشناخته‌ی نامعلوم‌ نه‌چندان باارزش ( که عاشق تصوير سطحي ويولت مي‌شود) و حفظ داشته‌هايش با روي‌کردي قوي‌تر و مثبت‌تر. مضاف بر اين‌که کلاريسي که مي‌ماند٬ «واقعي‌تر» از کلاريسي است که مي‌رود (چه تعداد از زنان ما در جايگاه کلاريس رفتن را برمي‌گزيدند؟)در «عادت مي‌کنيم» آرزو شق متفاوتي را انتخاب مي‌کند٬ ازدواج با مردي که دوستش دارد و درکش مي‌کند حال هرچه مادرش و دخترش و جامعه بگويند. انتخاب آرزو همان‌قدر محترم است که انتخاب کلاريس. به عقيده‌ی‌ من اين انتخاب را نبايد تسليم صرف ارزيابي کرد. در مجموع زبان و فضاي داستان‌هاي پيرزاد دوست‌داشتني‌ست٬‌ خواننده را به‌دنبال خود مي‌کشد٬ تصاوير جذاب و رنگي و روشن برايش ترسيم مي‌کند٬ با اشارات ماهرانه‌ي غيرمستقيم شخصيت‌ها را برايش تصوير مي‌کند و در نهايت شخصيت اصلي داستان حلقه‌ای را که در ابتدای داستان با اولین تردید در وضعیت موجود خود در آن قرار گرفته، با انتخاب خود می‌شکند.
* شماره‌ی جديد ماه‌نامه(!) ي زنستان.