دارم فکر ميکنم چهقدر خوب ميشود اگر همهمان سعي کنيم اين را بفهميم٬ و بهاش عمل کنيم٬ که در مورد چيزي که نميدانيم حرف نزنيم. قبل از اظهار فضل و درفشاني و تحليل و تجزيهي هر موضوعي٬ از خودمان بپرسيم در اينباره چهقدر مطالعه کردهايم٬ و صريح و رك به اين سوال جواب بدهيم. ايهاالناس! به خدا اين نوشتهي آزادنويس را ميتوان به همهجا و همه کس تعميم داد: وبلاگستان عزيز! حالا حتمأ که نبايد بابت همه چيز نظر داد.
يک کلام هم با دوستان عزيزي که با جديت و خشونت از منتقدان جنبش زنان انتقاد ميکنند! انتقاد لازمهی پيشرفت يك جنبش است. از هرکس و در هر قالبي که باشد٬ غير از قالب تخريب. اما در تعيين مرز بين انتقاد و تخريب٬ بايد بسيار دقيق بود که انتقاد را به جاي تخريب نگرفت و با شدت با آن برخورد نکرد، و تخريب را به جاي انتقاد ندانست و براي انديشيدن به آن انرژي هدر نداد.
گارد دفاعي گرفتن در برابر انتقادات٬ برخورد تمسخرآميز و تحقيرآميز با آنها٬ پاسخ شديداللحن و تند و همهي اين واکنشها٬ مختص کساني است که به مواضع خود ايمان ندارند. خودشان نيز از صحت حرفشان مطمئن نيستند و زير پاي خود را سست و ناپايدار ميبينند٬ در نتيجه از ترس سقوط به هر تلنگري با ضربهاي محکم جواب ميدهند. نظير جمهوري اسلامي که خودش هم آنقدر از سستي پايههاي امنيت نظامش مطمئن و هراسان است که هر صداي ناهمگوني را خطري مهلک ميبيند.
ما جزو اين دسته آدمها نيستيم. پس مواظب باشيم واکنشهايمان هم بهشان شباهت پيدا نکند.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر