وقتي از ويران كردن هر چيزي
كه ديگران ساختند و من ، دقيقا ، و به تمام معنا ، نفهميدمش فارغ شدم ، فهميدم كه
تنها ماندم . از مفاهيم خيلي خيلي ساده ، مثل دوستي ، شروع كن تا هر ايده اي در
مورد روابط اجتماعي ، فرهنگي ، جسمي و فيزيكي ، چهارچوب براي فكر ، برنامه براي
رفتار ، ايده براي آينده ، اعتقاد به هر چيزي از جنس ما يا از جنس ديگر و بقيه كه
در اين نوشته نميگنجد . من ِ انسان ، از حالت فرماليته يك موجود عالي ، فرهيخته ،
برتر و هدفدار ، به فقط يك چيز ديگر در كنار بقيه چيزها تبديل شد ، كه تازه در
مورد همين هم مطمئن نبودم و نيستم . مثل طفل ناچيزي كه وسط يك خلاء بي انتها معلق
مانده و هر طرف را كه نگاه ميكند گوئي ميلياردها سال نوري تاريكي و نور هست ، بدون
اينكه كوچكترين جهتي به سمت كوچكترين مفهومي كه با شنيدنش حس كنم معناي مطلوبي
دارد وجود داشته باشد ، و بله ، البته كه ميدانستم همين جهتيابي را هم يادم
دادند.
Those who
would give up essential liberty to purchase a little temporary safety deserve
neither.
-- فکر
میکنی میشه آدم تو یه زمان عاشق چند نفر باشه ؟
« آدم
میتونه چند نفر باشه »
We can,
however, choose our friends.
ما تمام خوابها را فراموش
نميكنيم . آنهائي كه وقتي جوانتر و خام تر و ساده تر بودي ديدي را شايد هيچ وقت
فراموش نكني . مثل اولين عشق ، و نظائر آن . حل آن ساده است چون اين مسئله بي ارزش
يا بي اهميت است ؟ نخير . به گمان من مسائل آدم مسائل ساده اي هستند . حماقت
پيچيدهشان ميكند . بعضيها را ديده ام يا همين اطراف خوانده ام كه بله بله ما
هنوز كسي را در آن نقاط تاريك و مخفي مان راه نداده ايم يا هنوز از دردهايمان
نگفته ايم يا نه نه نه برويد برويد كسي نميفهمد كسي مرا درك نميكند كسي نميداند و
الخ . اي آقا . جمعش كن . آدمها قرنهاست كه آمده اند و رفته اند و مادرشان هم
كلهم اجمعين گا.ئيده شده . هر كسي يك سري خواب و آرزو و برنامه دارد و يك سري آلت
به حلقش فرو ميرود و به بخشي از ايده هايش هم ميرسد يا نميرسد و خيليها هم كه
اصلا راحتتر اند و نميدانند ايده چگونه چيزي است . نام اين آمدن و رفتن هم دقيقا
زندگي است . همينكه من و شما هم مشغولش هستيم . كسي نقطه مخفي و تاريكي كه ديگري
ندارد و نرفته و نميشناسد ندارد . كسي درد مخفي و منحصر به فرد و بي بديل ندارد .
كسي غير قابل درك نيست . كسي آرزوئي ندارد كه ديگري نداشته يا نميفهمد . اين
حقيقتا ترحم انگيز است اگر براي خودمان و خودتان با اين گلواژه ها هويتي بسازيم
كه حس ما را نسبت به خودمان بهتر كند . پشت غمهاي حسي زندگي ، خوابهاي خوب
گذشته و آرزوهاي خوش آينده و موسيقي به حل خيلي از مسائل كمك ميكنند . كافي است كه
ساده ببيني و مطمئن باشي تو فقط - بقول معروف - يك ماهي ديگر اين دريا هستي . چه
آدمها كه آمده اند و چه زندگي هائي كرده اند و چه قدر اين تكرار شده .
Bob: Can you
keep a secret? I'm trying to organize a prison break. I'm looking for, like, an
accomplice. We have to first get out of this bar, then the hotel, then the
city, and then the country. Are you in or you out?
Charlotte:
I'm in. I'll go pack my stuff.
Bob: I hope
that you've had enough to drink. It's going to take courage.
برادر خيلي كوچكترم گفت بيا يك چيز خوشگل نشونت بدم . ديدم دو تا ماهي قرمز
و يك تنگ بلور خيلي بزرگ خريده . با ذوق دستم را گرفت و برد جلو و گفت ، اونكه
كوچكتر و خوشگلتره منم ، اونكه قهر هست و كنار شيشه نشسته و ميخواد بره توئي ، ولي
نميتونه ها ، گير كرده . بعد با لبخند نگاهم كرد در انتظار فيدبك . فكر كردم
واقعيت ِمن چه احمقانه خيال ميكند كه مخفي است.
- I'm
sorry I kissed you.
+ I'm not.
Can you
stand up?
I do believe
it's working good.
That'll keep
you going for the show.
Come on, it's
time to go.