بله آقا، زمستون بود، اون موقع ها که هنوز اوضاع اینجوری نبود
از کافه اومدیم بیرون، برف می اومد و دو سه لایه روی سقف ماشین رو گرفته بود
من با هیجان صدات کردم این طرف ماشین که بیای نگاه کنی و قربون صدقه م بری که چه جوری بلتم روی برفای سقف طرف خودم برات با سه تا انگشتم رد پای بچه خرگوش بکشم که داره می دوئه.
از کافه اومدیم بیرون، برف می اومد و دو سه لایه روی سقف ماشین رو گرفته بود
من با هیجان صدات کردم این طرف ماشین که بیای نگاه کنی و قربون صدقه م بری که چه جوری بلتم روی برفای سقف طرف خودم برات با سه تا انگشتم رد پای بچه خرگوش بکشم که داره می دوئه.