- بچرخ تا بچرخیم !
* کور خوندی عزیزم اگه فکر کردی من اینقدر می چرخم تا جونم در آد ، ولی تو می تونی انقدر بچرخی تا سرت گیج بره و با مغز بخوری زمین ، اون وقت من بیام بالا سرت و دستتو بگیرم و بلندت کنم و با یه لبخند موذیانه بگم : بازم می خوای بچرخیم ؟!
شنبه، آذر ۰۸، ۱۳۸۲
جمعه، آذر ۰۷، ۱۳۸۲
پنجشنبه، آذر ۰۶، ۱۳۸۲
عجبا . خیلی عجیبه .
دختره سرما خورده مثل سگ . تب هم داره ناجور . عطسه و صدای تودماغی رو هم بهش اضافه کن .
خودمو می گم .
از نظر اوضاع روحی هم یه fucked up به تمام معنا . درد کلیه هاشم امونشو بریده و قیافه ش همش شکل ناله ست .
مزخرفترین لباس ممکنه ش رو هم پوشیده موهاشم ژولیده و پریشون ول کرده . کلا وضعش خیلی تراژدیکه !
ولی تو آینه که نگاه می کنم ، می گم الحق و والانصاف که نمی دونم چرا این چند روزه بدون هیچ دلیلی از هر زمان دیگه ای تو زندگیش خوشگلتر شده !:))
جالب ترش این جاست که سر نصف عمرم شرط می بندم که اگه فردا بخواد با یکی قراری چیزی بذاره صبح که پا شه قیافه ش از هر زمان دیگه ای در زندگیش گه تره !!
دختره سرما خورده مثل سگ . تب هم داره ناجور . عطسه و صدای تودماغی رو هم بهش اضافه کن .
خودمو می گم .
از نظر اوضاع روحی هم یه fucked up به تمام معنا . درد کلیه هاشم امونشو بریده و قیافه ش همش شکل ناله ست .
مزخرفترین لباس ممکنه ش رو هم پوشیده موهاشم ژولیده و پریشون ول کرده . کلا وضعش خیلی تراژدیکه !
ولی تو آینه که نگاه می کنم ، می گم الحق و والانصاف که نمی دونم چرا این چند روزه بدون هیچ دلیلی از هر زمان دیگه ای تو زندگیش خوشگلتر شده !:))
جالب ترش این جاست که سر نصف عمرم شرط می بندم که اگه فردا بخواد با یکی قراری چیزی بذاره صبح که پا شه قیافه ش از هر زمان دیگه ای در زندگیش گه تره !!
چهارشنبه، آذر ۰۵، ۱۳۸۲
جمعه، آبان ۲۳، ۱۳۸۲
صداش یه لحظه هم قطع نمی شه . داد می زنه . محکوم می کنه . عصبانیه . یه جورایی هم حق داره ....
شقیقه هاتو فشار میدی . بی خیال . همه چی رو که کشیدی اینم روش . آب که از سر گذشت چه یه وجب چه صد وجب . تو که دیگه غرقی !! حالا این چند تا موج هم روش .
ای بابا ول کنم نیست ! " تو چطور جرات کردی از اعتماد من سوءاستفاده کنی ؟! اگه من با بابات رابطه داشتم به خاطر این بود که می دونستم قصد ازدواج داره ..." بوهه . حالا من اگه نخوام عروسی کنم با کسی کیو باید ببینم !؟
اینم رو همه چیزایی که می کشی . باز سرتو فشار میدی تو دستات . کاش ... کاش تو همه این موجهای وحشی اقلا یه پناهگاه داشتی . کاش اقلا یه کوچه بی پایان این دور و برا بود که می شد توش گم بشی و هیچ کس پیدات نکنه . کاش کسی بود که بتونه نجاتت بده از این همه . کاش ....
شقیقه هاتو فشار میدی . بی خیال . همه چی رو که کشیدی اینم روش . آب که از سر گذشت چه یه وجب چه صد وجب . تو که دیگه غرقی !! حالا این چند تا موج هم روش .
ای بابا ول کنم نیست ! " تو چطور جرات کردی از اعتماد من سوءاستفاده کنی ؟! اگه من با بابات رابطه داشتم به خاطر این بود که می دونستم قصد ازدواج داره ..." بوهه . حالا من اگه نخوام عروسی کنم با کسی کیو باید ببینم !؟
اینم رو همه چیزایی که می کشی . باز سرتو فشار میدی تو دستات . کاش ... کاش تو همه این موجهای وحشی اقلا یه پناهگاه داشتی . کاش اقلا یه کوچه بی پایان این دور و برا بود که می شد توش گم بشی و هیچ کس پیدات نکنه . کاش کسی بود که بتونه نجاتت بده از این همه . کاش ....
دوشنبه، آبان ۱۹، ۱۳۸۲
اون اروره بود که کامپیوترم می داد ... " دوست عزیز ، شما مجددا به چپ سرندیپیتی هم حساب نشدید . لطفا بعد از خاموش کردن دستگاه سر خود را بگذارید و بمیرید . "
این روزها هر پنج دقیقه یه بار همونو میده !
آاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای که خیلی درد داره ...
" دوست عزیز ، کسی درد کشیدن شما را به کفش خود نیز حساب نمی کند . لطفا هر چه سریعتر سر خود را بگذارید و بمیرید ! "
می دونی جالبترش چیه ... ؟! ادعای مهربونی و لطف و صفا و عشق و معرفتشون هم ماتحت آسمونو جر داده !
" احمق عزیز ، در این کیس شما فقط یک راه حل دارید : سر خود را بگذارید و بمیرید "
جالبتر از همش اینه که با این همه خودخواهی ادعای بشردوستی و به فکر دیگران بودن و از خودگذشتگی هم می کنن !
" زنیکه { ... } ، زبون آدم که سرت نمی شه ، یا سرتو بذار بمیر یا { .......... } ! "
نوچ ، مثل این که راه نداره ، باید Ok رو بزنم ...
***
می دونی ، درد زیاده . غم زیاده . چیزایی که دلتو می شکنن و تا مغز استخونتو می سوزونن زیادن . ولی هیچ کدوم مثل این نمی شه که اون همه از خودت مایه بذاری ، تمام تلاشتو بکنی تا ریزه ریزه یه آدم خرد و شکسته رو بند بزنی ، همه محبتت رو بهش بدی ، همه اعتمادت رو بهش بدی _ حتی وقتی علنا پا رو حرفش میذاره بازم دوباره بهش اعتماد کنی ، اون وقت به محض این که کاملا شکستگیهاش ترمیم شد و تونست سر پا وایسه ، اولین کاری که می کنه این باشه که تو رو خرد و له و لورده کنه و بعدشم بدون کوچکترین اعتنایی از کنارت رد شه و دوباره پا بذاره تو همون مسیری که باعث شکستنش بوده . آی آدم می سوزه ....
***
خیلی نامردی . خیلی .
آخیییییییییییییییییییش ! یه ماه بود این دو کلمه باد کرده بود رو گلوم ، گفتم و راحت شدم !
***
زور که نیست عزیز من . شانسه ، بعضیها ندارن !
نوچ ! کیو گول می زنی ؟! شعورم هست ! سیاستم هست ! عقل هم هست ! دوراندیشی و آدم شناسی هم هست !
خب حالا کدومشو داری ؟!
وقتی هیچ کدوم رو نداری پس واسه چی توقع بیجا و الکی داری از ملت ؟! حقته که تا آخر عمرت همین جوری دهنتو سرویس کنن برن !
***
تا من باشم وقتی یکی خودش اعتراف می کنه لیاقت دوست داشتن منو نداره ، حرفشو باور کنم . ولی وقتی می گه دوستت دارم ، باور نکنم . دوباره وقتی می گه نمی تونم باور کنم و وقتی می گه تو اولی هستی برام و زاپاس و وسیله رفع تنهایی و احتیاج نیستی باور نکنم . وقتی .....
چه می دونم . یه مشکلم الان اینه که بدجور گیجم که این دفعه رو که به فاک رفتم ، از این به بعد چیو باور بکنم و چیو باور نکنم !
***
می دونی ، آدم ها بیشتر از محبت ، به یه جاده احتیاج دارن که براشون بسازی و یه خط پایان هم اون دور دورا و عشق و اعتمادت رو بذاری ته جاده و بهشون بگی حالا بدو تا بهش برسی . هر چی جاده طولانیتر باشه و خط پایان دورتر ، محبت و عشقی که ته خطه بیشتر براشون آرزو می شه . این جوریه که وقتی به دست آوردندش سه دستی بهش می چسبند تا هیچ جوری از دستش ندند . ولی اگه جاده کوتاه و رسیدن به خط پایان آسون باشه ، اون چیزی که آخر خط بدست اوردن رو دو روز بعد میریزن دور و عین خیالشونم نیست . چه برسه به اینکه بدون هیچ جاده و دویدنی بخوای دو دستی عشق و اعتمادت رو تقدیمشون کنی . چند روز طول نمی کشه که دیگه مردن و زنده بودنت فرقی براشون نمی کنه !
تازه فهمیدم ایراد کار من این بوده که جاده ساختن بلد نبودم ....
***
حالا بذار بابا جونم دلش خوش باشه که حرف خودشو به کرسی نشونده و دختر با استعدادش تو تنبل خونه (!) انسانی حروم نشده و داره ریاضی می خونه . بذار خوشحال باشه که بچه ش داره با فرمولای ریاضی ور می ره و ذهنش باز می شه و قوه استدلالش قوی . بذار خیال کنه دخترش مدام مساله فیزیک حل می کنه و عادت می کنه به استفاده از قوانین علمی و ذهنش قوی می شه و توانایی اثباتش بالا میره . ولی من می دونم و توام می دونی که وقتی دبیر فیزیک داره خودشو جر میده تا قانونهای مزخرف ترمودینامیک رو به بچه ها یاد بده دختر با استعداد (!) بابام زیر میز با " دنیای سوفی " کلنجار میره و یه صفحه رو ده بار می خونه تا درست و حسابی عظمت نظریه بارکلی رو درک کنه . وقتی معلم حسابان نشسته واسه خودش تمرین حل می کنه این دختر خوب و حرف گوش کن که به حرف باباش گوش داده و رفته رشته ریاضی " بر باد رفته " گذاشته جلوش و تو جادوی قلم مارگارت میچل غرق شده . سر کلاس شیمی وقتی دبیر داره یه مشت فرمول بی فایده مزخرف پای تخته می نویسه دختر بابای اینجانب داره تو مغزش با فلسفه دیوید هیوم و دکارت و کانت کشتی می گیره تا بتونه بفهمه کدوم درست تر بوده حرفشون . آخر سالم همین دختر خوب و گل دو روز میشینه کتابا رو حفظ می کنه هیجدهی نوزدهی چیزی میگیره کارنامه رو میذاره جلوی پدر محترم که ذوق کنه دخترکش دیپلم ریاضی گرفته و الان کلی قدرت اثبات و استدلال و منطق و این چیزاش پیشرفت کرده .....
ولی من می دونم و توام می دونی که عجب دیپلمی من قراره بگیرم !!!!
***
محکمتر از حرف خودم که دیگه مدرکی نیست ، من همین جا اعتراف می کنم که بشدت موذی ام !
این واقعیت برای صدمین بار وقتی به من ثابت شد که دیشب نیم ساعت تمام با بابام جر و بحث و داد و بیداد کردم و با استراتژی مخصوص خودم هر ده دقیقه ماکزیمم سه کلمه حرف می زدم ( از اونا که می دونستم حرصشو در میارن ! ) و خلاصه یه فصل رو مغزش رژه رفتم ، بعد که دیدم خیلی ناراحت شده موقع خواب بدو بدو رفتم پریدم بغلش یه بوس گنده ش کردم گفتم نازی بابایی جونم .... من که چیزی بهت نگفتم ... دیدی که هر ده دقیقه دو سه کلمه حرف می زدم !! ( مامانه هم تایید کرد که این بچه رو هم رفته سی کلمه هم حرف نزد ! ) ناراحت نباش از دستم خوب ؟! آفرین پسر گل !
خب بیچاره دیگه چاره ای جز خر شدن نداشت که ... داشت ؟!
این مرد ها هم موجودات بدبختیند خداییش ! در عین این که می دونن طرف داره خرشون می کنه نمی تونن خر نشن !
***
یکی بیاد به من بگه چه عواملی ممکنه باعث بشن آدمی مثل من که همیشه از سیگار متنفر بوده و دور و برشم هیچ کس لب به مشروب و این چیزا نمی زده ، به طور ناگهانی به مشروب و سیگار علاقه فوق العاده زیادی پیدا کنه ؟؟
***
all i need is a shoulder i could cry on ..
***
آیدا :
تو پاييز تنهايی قدم زدن آزاردهنده است.. اما گاهی آدم از خاطرهء خاردار يه رابطهء الکی و آبکی دوست داره تا عمق سياه تنهاييش فرو بره و به راهش ادامه بده و هيچ به روی مبارکش هم نياره. اما بعد يه لحظهء کوتاه ناگذير سرش رو بالا بگيره و ببينه که هيچ وقت انقدر توی ذوقش نخورده بوده...
***
پس سهم من کو !؟
من آدم پرتوقعی نیستم . عادت هم ندارم بیشتر از حقم بخوام . گاهی هم اصلا از خواستن خودم می گذرم . ولی این بار ....
یکی بیاد بگه سهم من کو ؟! به من چی رسید این وسط ؟! بین این همه خر تو خر ، بین این همه دردی که کشیدم ، سهم من کجاست ؟ چیه ؟
اصلا من سهمی داشتم ؟!
***
درد می کنه . بد جور . تا اطلاع ثانوی فکر کنین من مرده م . منظورم اینه که حوصله هیچ کدومتونو ندارم !
* آخیییییش یه کم از دردم کم شد . مرسی دوست جونم :X
این روزها هر پنج دقیقه یه بار همونو میده !
آاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای که خیلی درد داره ...
" دوست عزیز ، کسی درد کشیدن شما را به کفش خود نیز حساب نمی کند . لطفا هر چه سریعتر سر خود را بگذارید و بمیرید ! "
می دونی جالبترش چیه ... ؟! ادعای مهربونی و لطف و صفا و عشق و معرفتشون هم ماتحت آسمونو جر داده !
" احمق عزیز ، در این کیس شما فقط یک راه حل دارید : سر خود را بگذارید و بمیرید "
جالبتر از همش اینه که با این همه خودخواهی ادعای بشردوستی و به فکر دیگران بودن و از خودگذشتگی هم می کنن !
" زنیکه { ... } ، زبون آدم که سرت نمی شه ، یا سرتو بذار بمیر یا { .......... } ! "
نوچ ، مثل این که راه نداره ، باید Ok رو بزنم ...
***
می دونی ، درد زیاده . غم زیاده . چیزایی که دلتو می شکنن و تا مغز استخونتو می سوزونن زیادن . ولی هیچ کدوم مثل این نمی شه که اون همه از خودت مایه بذاری ، تمام تلاشتو بکنی تا ریزه ریزه یه آدم خرد و شکسته رو بند بزنی ، همه محبتت رو بهش بدی ، همه اعتمادت رو بهش بدی _ حتی وقتی علنا پا رو حرفش میذاره بازم دوباره بهش اعتماد کنی ، اون وقت به محض این که کاملا شکستگیهاش ترمیم شد و تونست سر پا وایسه ، اولین کاری که می کنه این باشه که تو رو خرد و له و لورده کنه و بعدشم بدون کوچکترین اعتنایی از کنارت رد شه و دوباره پا بذاره تو همون مسیری که باعث شکستنش بوده . آی آدم می سوزه ....
***
خیلی نامردی . خیلی .
آخیییییییییییییییییییش ! یه ماه بود این دو کلمه باد کرده بود رو گلوم ، گفتم و راحت شدم !
***
زور که نیست عزیز من . شانسه ، بعضیها ندارن !
نوچ ! کیو گول می زنی ؟! شعورم هست ! سیاستم هست ! عقل هم هست ! دوراندیشی و آدم شناسی هم هست !
خب حالا کدومشو داری ؟!
وقتی هیچ کدوم رو نداری پس واسه چی توقع بیجا و الکی داری از ملت ؟! حقته که تا آخر عمرت همین جوری دهنتو سرویس کنن برن !
***
تا من باشم وقتی یکی خودش اعتراف می کنه لیاقت دوست داشتن منو نداره ، حرفشو باور کنم . ولی وقتی می گه دوستت دارم ، باور نکنم . دوباره وقتی می گه نمی تونم باور کنم و وقتی می گه تو اولی هستی برام و زاپاس و وسیله رفع تنهایی و احتیاج نیستی باور نکنم . وقتی .....
چه می دونم . یه مشکلم الان اینه که بدجور گیجم که این دفعه رو که به فاک رفتم ، از این به بعد چیو باور بکنم و چیو باور نکنم !
***
می دونی ، آدم ها بیشتر از محبت ، به یه جاده احتیاج دارن که براشون بسازی و یه خط پایان هم اون دور دورا و عشق و اعتمادت رو بذاری ته جاده و بهشون بگی حالا بدو تا بهش برسی . هر چی جاده طولانیتر باشه و خط پایان دورتر ، محبت و عشقی که ته خطه بیشتر براشون آرزو می شه . این جوریه که وقتی به دست آوردندش سه دستی بهش می چسبند تا هیچ جوری از دستش ندند . ولی اگه جاده کوتاه و رسیدن به خط پایان آسون باشه ، اون چیزی که آخر خط بدست اوردن رو دو روز بعد میریزن دور و عین خیالشونم نیست . چه برسه به اینکه بدون هیچ جاده و دویدنی بخوای دو دستی عشق و اعتمادت رو تقدیمشون کنی . چند روز طول نمی کشه که دیگه مردن و زنده بودنت فرقی براشون نمی کنه !
تازه فهمیدم ایراد کار من این بوده که جاده ساختن بلد نبودم ....
***
حالا بذار بابا جونم دلش خوش باشه که حرف خودشو به کرسی نشونده و دختر با استعدادش تو تنبل خونه (!) انسانی حروم نشده و داره ریاضی می خونه . بذار خوشحال باشه که بچه ش داره با فرمولای ریاضی ور می ره و ذهنش باز می شه و قوه استدلالش قوی . بذار خیال کنه دخترش مدام مساله فیزیک حل می کنه و عادت می کنه به استفاده از قوانین علمی و ذهنش قوی می شه و توانایی اثباتش بالا میره . ولی من می دونم و توام می دونی که وقتی دبیر فیزیک داره خودشو جر میده تا قانونهای مزخرف ترمودینامیک رو به بچه ها یاد بده دختر با استعداد (!) بابام زیر میز با " دنیای سوفی " کلنجار میره و یه صفحه رو ده بار می خونه تا درست و حسابی عظمت نظریه بارکلی رو درک کنه . وقتی معلم حسابان نشسته واسه خودش تمرین حل می کنه این دختر خوب و حرف گوش کن که به حرف باباش گوش داده و رفته رشته ریاضی " بر باد رفته " گذاشته جلوش و تو جادوی قلم مارگارت میچل غرق شده . سر کلاس شیمی وقتی دبیر داره یه مشت فرمول بی فایده مزخرف پای تخته می نویسه دختر بابای اینجانب داره تو مغزش با فلسفه دیوید هیوم و دکارت و کانت کشتی می گیره تا بتونه بفهمه کدوم درست تر بوده حرفشون . آخر سالم همین دختر خوب و گل دو روز میشینه کتابا رو حفظ می کنه هیجدهی نوزدهی چیزی میگیره کارنامه رو میذاره جلوی پدر محترم که ذوق کنه دخترکش دیپلم ریاضی گرفته و الان کلی قدرت اثبات و استدلال و منطق و این چیزاش پیشرفت کرده .....
ولی من می دونم و توام می دونی که عجب دیپلمی من قراره بگیرم !!!!
***
محکمتر از حرف خودم که دیگه مدرکی نیست ، من همین جا اعتراف می کنم که بشدت موذی ام !
این واقعیت برای صدمین بار وقتی به من ثابت شد که دیشب نیم ساعت تمام با بابام جر و بحث و داد و بیداد کردم و با استراتژی مخصوص خودم هر ده دقیقه ماکزیمم سه کلمه حرف می زدم ( از اونا که می دونستم حرصشو در میارن ! ) و خلاصه یه فصل رو مغزش رژه رفتم ، بعد که دیدم خیلی ناراحت شده موقع خواب بدو بدو رفتم پریدم بغلش یه بوس گنده ش کردم گفتم نازی بابایی جونم .... من که چیزی بهت نگفتم ... دیدی که هر ده دقیقه دو سه کلمه حرف می زدم !! ( مامانه هم تایید کرد که این بچه رو هم رفته سی کلمه هم حرف نزد ! ) ناراحت نباش از دستم خوب ؟! آفرین پسر گل !
خب بیچاره دیگه چاره ای جز خر شدن نداشت که ... داشت ؟!
این مرد ها هم موجودات بدبختیند خداییش ! در عین این که می دونن طرف داره خرشون می کنه نمی تونن خر نشن !
***
یکی بیاد به من بگه چه عواملی ممکنه باعث بشن آدمی مثل من که همیشه از سیگار متنفر بوده و دور و برشم هیچ کس لب به مشروب و این چیزا نمی زده ، به طور ناگهانی به مشروب و سیگار علاقه فوق العاده زیادی پیدا کنه ؟؟
***
all i need is a shoulder i could cry on ..
***
آیدا :
تو پاييز تنهايی قدم زدن آزاردهنده است.. اما گاهی آدم از خاطرهء خاردار يه رابطهء الکی و آبکی دوست داره تا عمق سياه تنهاييش فرو بره و به راهش ادامه بده و هيچ به روی مبارکش هم نياره. اما بعد يه لحظهء کوتاه ناگذير سرش رو بالا بگيره و ببينه که هيچ وقت انقدر توی ذوقش نخورده بوده...
***
پس سهم من کو !؟
من آدم پرتوقعی نیستم . عادت هم ندارم بیشتر از حقم بخوام . گاهی هم اصلا از خواستن خودم می گذرم . ولی این بار ....
یکی بیاد بگه سهم من کو ؟! به من چی رسید این وسط ؟! بین این همه خر تو خر ، بین این همه دردی که کشیدم ، سهم من کجاست ؟ چیه ؟
اصلا من سهمی داشتم ؟!
***
درد می کنه . بد جور . تا اطلاع ثانوی فکر کنین من مرده م . منظورم اینه که حوصله هیچ کدومتونو ندارم !
* آخیییییش یه کم از دردم کم شد . مرسی دوست جونم :X
یکشنبه، آبان ۱۸، ۱۳۸۲
پریشب رفته بودم تو music chat room یاهو ، مثلا خیر سرم می خواستم ببینم کسی از موسیقیهای فیلمهای قدیمی چیزی سرش می شه ، بپرسم آهنگ کازابلانکا و لاو استوری و چند تا فیلم دیگه از کیه که بتونم دانلود کنم . روم شلوغی هم بودا ، ولی من متحیر بودم که چرا هیچ کس تحویل نمی گیره پی ام نمیده ! یه دوسه بار تو روم عر زدم که بابا کسی درباره آهنگهای قدیمی چیزی می دونه ؟ هیچ کس صداش در نیومد . یه نیم ساعتی علاف شدم تا دیدم نوچ خیری از این آمریکایی ها به ما نمی رسه . تا امروزم متفکر بودم که چرا هیچ کس نه پی ام داد بهم نه جوابمو داد ...
تازه الان یادم اومد به دلیل مزاحمت بیش از حد یک فقره سریش ، رفتم تو preferences مسنجرم گزینه ignore anyone who is not on my friends list رو زدم !!!!
آخ که آدم تو شیلنگ شیرجه بره ولی این جوری ضایع نشه !
هنوزم کسی تو پدیده بودن من شک داره ؟!
* انصافا حالا که یه دفعه دیگه از بیرون قضیه رو نگاه می کنم می بینم خیلییییییییییییییییییییییی ضایعست ورداری پی امت رو روی همه ببندی بعد بری تو چت روم منتظر شی یکی بهت پی ام بده یا جوابتو بده !!
** اوهوی مرتیکه سیریش ! اینا همش تقصیر تو کنه ست ها !
تازه الان یادم اومد به دلیل مزاحمت بیش از حد یک فقره سریش ، رفتم تو preferences مسنجرم گزینه ignore anyone who is not on my friends list رو زدم !!!!
آخ که آدم تو شیلنگ شیرجه بره ولی این جوری ضایع نشه !
هنوزم کسی تو پدیده بودن من شک داره ؟!
* انصافا حالا که یه دفعه دیگه از بیرون قضیه رو نگاه می کنم می بینم خیلییییییییییییییییییییییی ضایعست ورداری پی امت رو روی همه ببندی بعد بری تو چت روم منتظر شی یکی بهت پی ام بده یا جوابتو بده !!
** اوهوی مرتیکه سیریش ! اینا همش تقصیر تو کنه ست ها !
تو خیلی احمقی عزیزم . هنوز نفهمیدی میزان محبتی که به دیگران می کنی و مایه ای که از خودت براشون می ذاری ، با مقدار زمانی که طول می کشه تا حوصله شون ازت سر بره یا به هر دلیل دیگه سراپا برنزه ت کنن و یه لبخند ملیح بهت بزنن و خداحافظی کنن ، نسبت عکس داره .
حالا هی مداوما هر چی دوست داشتن بلدی نثار این و اون کن ، تا دست آخر یه شست تحویلت بدن و برن پی کارشون . شعور که نداری ، پس بکش .
واسه قبلیه که اون همه مایه گذاشتی از خودت و آخرش اون طوری ، حالا همون حرکات رو در مورد این یکی هم تکرار کن ، تا یه دفعه دیگه برنزه بشی . خاک بر سرت که لیاقتت همینه !
حالا هی مداوما هر چی دوست داشتن بلدی نثار این و اون کن ، تا دست آخر یه شست تحویلت بدن و برن پی کارشون . شعور که نداری ، پس بکش .
واسه قبلیه که اون همه مایه گذاشتی از خودت و آخرش اون طوری ، حالا همون حرکات رو در مورد این یکی هم تکرار کن ، تا یه دفعه دیگه برنزه بشی . خاک بر سرت که لیاقتت همینه !
پنجشنبه، آبان ۱۵، ۱۳۸۲
گفته بودم همیشه هستم . گفته بودم هر وقت که بخواد دوستی من پشت سرشه . گفته بودم همیشه دوستش دارم ، حتی اگه صدبرابر بیشتر از اینم به خاطرش عذاب بکشم بازم دوستش دارم ، بازم می تونه روم حساب کنه ، بازم تنهاش نمی ذارم ...
روی حرفم هستم ، ولی ...
حالا که این همه تحمل کردن من براش سخته ، حالا که این قدر ازم متنفره ، باشه . اگرچه خیلی سخته خودمو کنترل کنم و سراغی ازش نگیرم و حالی نپرسم و به مشکلاتش اهمیتی ندم و مزاحمش نشم و مثل خودش تظاهر کنم که وجود نداره ، ولی حالا که این طوری راحته ، باشه . حالا که این قدر دوست داره تمام " من " رو از ذهنش پاک کنه ، منم کمکش می کنم . مثل یه سایه بی صدا می شم . اگرچه حق دوستی اینه که تو مشکلاتش بخوام کمکش کنم ، ولی من هنوز سر حرف و قولم هستم . مگه قول نداده بودم تو هر چیزی که بخواد کمکش کنم ؟! پس وقتی این همه تلاش می کنه حالیم کنه که ازم متنفره و براش هیچی نیستم ، بهتره بی خیال شم و بیشتر از این اذیتش نکنم . بهتره کمکش کنم به اون چیزی که می خواد برسه . کمکش می کنم تا وجودم رو انکار کنه . کمکش می کنم منو پاک کنه از همه ی لحظه هاش . کمکش می کنم منو نابود کنه . کمکش می کنم تا خردم کنه . کمکش می کنم تا بتونه منو بندازه دور . بالاخره ، اینم جزئی از قولیه که داده بودم ....
روی حرفم هستم ، ولی ...
حالا که این همه تحمل کردن من براش سخته ، حالا که این قدر ازم متنفره ، باشه . اگرچه خیلی سخته خودمو کنترل کنم و سراغی ازش نگیرم و حالی نپرسم و به مشکلاتش اهمیتی ندم و مزاحمش نشم و مثل خودش تظاهر کنم که وجود نداره ، ولی حالا که این طوری راحته ، باشه . حالا که این قدر دوست داره تمام " من " رو از ذهنش پاک کنه ، منم کمکش می کنم . مثل یه سایه بی صدا می شم . اگرچه حق دوستی اینه که تو مشکلاتش بخوام کمکش کنم ، ولی من هنوز سر حرف و قولم هستم . مگه قول نداده بودم تو هر چیزی که بخواد کمکش کنم ؟! پس وقتی این همه تلاش می کنه حالیم کنه که ازم متنفره و براش هیچی نیستم ، بهتره بی خیال شم و بیشتر از این اذیتش نکنم . بهتره کمکش کنم به اون چیزی که می خواد برسه . کمکش می کنم تا وجودم رو انکار کنه . کمکش می کنم منو پاک کنه از همه ی لحظه هاش . کمکش می کنم منو نابود کنه . کمکش می کنم تا خردم کنه . کمکش می کنم تا بتونه منو بندازه دور . بالاخره ، اینم جزئی از قولیه که داده بودم ....
تیر می کشه . سرم . کلیه م . قلبم . مهمتر از همه روحم ....
اولی که نرماله . دیگه با این یارویی که هر روز میشینه وسط سرم یه چکش دستش می گیره مدام می کوبه به هر چهار جهت مغزم رفیق شدم !
دومی هم نمی خوام صداشو در بیارم مامان نگران بشه . همین جوری هم بابت اینکه مدام الکی و بی دلیل ورم می کنه همه جام کلی نگرانه . اون طفلک چه گناهی کرده آخه ؟! پس اینم هیچی .
قلبم هم خب بعضی موقعها از این بازیا در میاره . طوری نیست . مگه نیلو که اون همه درد هم داشت طوریش بود ؟! این که دیگه چیزی نیست بابا . بی خیال
ولی آخریو هیچ کارش نمی شه کرد ... نه می شه بی خیالش شد ، نه فراموشش کرد ، نه روش سرپوش گذاشت ، نه وانمود کرد که هیچ اتفاقی نیفتاده ....
اولی که نرماله . دیگه با این یارویی که هر روز میشینه وسط سرم یه چکش دستش می گیره مدام می کوبه به هر چهار جهت مغزم رفیق شدم !
دومی هم نمی خوام صداشو در بیارم مامان نگران بشه . همین جوری هم بابت اینکه مدام الکی و بی دلیل ورم می کنه همه جام کلی نگرانه . اون طفلک چه گناهی کرده آخه ؟! پس اینم هیچی .
قلبم هم خب بعضی موقعها از این بازیا در میاره . طوری نیست . مگه نیلو که اون همه درد هم داشت طوریش بود ؟! این که دیگه چیزی نیست بابا . بی خیال
ولی آخریو هیچ کارش نمی شه کرد ... نه می شه بی خیالش شد ، نه فراموشش کرد ، نه روش سرپوش گذاشت ، نه وانمود کرد که هیچ اتفاقی نیفتاده ....
چهارشنبه، آبان ۱۴، ۱۳۸۲
خب . این طوریه دیگه . کاریشم نمی شه کرد .
زندگی همینه دخترک . شاید تو هنوز بچه موندی . مثل بچگیات که واسه یه عروسک گریه می کردی حالا هم ....
ولی دیگه باید یاد بگیری بزرگ بشی . باید یاد بگیری هر کسی به اندازه سهم خودش حق داره بخواد . نه بیشتر ! باید یاد بگیری که هیچ وقت هیچی مطابق میل تو نیست . باید بفهمی که این جا ، آدم ها عروسکای قشنگتو از دستت می گیرن و می کوبن زمین و هزار تیکه ش می کنن . باید به خودت حالی کنی که گاهی مجبوری عروسکتو دست کس دیگه ای ببینی و بغضتو قورت بدی و فقط لبخند بزنی . باید بفهمی دیوونه . باید بفهمی که زندگی اینه . که تو سهمی نداشتی . نداری . بهتره امیدوار هم نباشی به اینکه یه روزی تو این بازی مزخرف مسخره چیزی هم نصیب تو بشه !
این طوریه عزیزم . همه چی همین جوریه که می بینی . فروغ می گفت :
" دریافتم : باید ، باید ، باید _ دیوانه وار دوست بدارم "
اشتباه می کرد . باید ، باید ، باید تحمل کنی . همین و بس !
زندگی همینه دخترک . شاید تو هنوز بچه موندی . مثل بچگیات که واسه یه عروسک گریه می کردی حالا هم ....
ولی دیگه باید یاد بگیری بزرگ بشی . باید یاد بگیری هر کسی به اندازه سهم خودش حق داره بخواد . نه بیشتر ! باید یاد بگیری که هیچ وقت هیچی مطابق میل تو نیست . باید بفهمی که این جا ، آدم ها عروسکای قشنگتو از دستت می گیرن و می کوبن زمین و هزار تیکه ش می کنن . باید به خودت حالی کنی که گاهی مجبوری عروسکتو دست کس دیگه ای ببینی و بغضتو قورت بدی و فقط لبخند بزنی . باید بفهمی دیوونه . باید بفهمی که زندگی اینه . که تو سهمی نداشتی . نداری . بهتره امیدوار هم نباشی به اینکه یه روزی تو این بازی مزخرف مسخره چیزی هم نصیب تو بشه !
این طوریه عزیزم . همه چی همین جوریه که می بینی . فروغ می گفت :
" دریافتم : باید ، باید ، باید _ دیوانه وار دوست بدارم "
اشتباه می کرد . باید ، باید ، باید تحمل کنی . همین و بس !
الان بعد از خوندن چند جمله قصار و بسیار زیبا و نشاط آور از دوستان ، می خواستم دی سی کنم و کامپیوترو خاموش کنم خبر مرگم برم مدرسه . دیدم هی یه پیغامی میده . اگه گفتی پیغامش چی بود ؟
" دوست عزیز ، شما مجددا به چپ سرندیپیتی هم حساب نشدید . لطفا بعد از خاموش کردن دستگاه سر خود را بگذارید و بمیرید . "
لامصب فقط هم یه ok پایینش بود و هیچ جور دیگه نمی شد از شرش خلاص شد !!!!
" دوست عزیز ، شما مجددا به چپ سرندیپیتی هم حساب نشدید . لطفا بعد از خاموش کردن دستگاه سر خود را بگذارید و بمیرید . "
لامصب فقط هم یه ok پایینش بود و هیچ جور دیگه نمی شد از شرش خلاص شد !!!!
یکشنبه، آبان ۱۱، ۱۳۸۲
یه چند تا چیز هست که باید به چند نفر بگم .
هر کدوم لطفا سهم خودتون رو بگیرین و بفهمین و برین پی کارتون !
هی تو ! یه دفعه دیگه م می گم که لطفا درز بگیر و این قدر حرف الکی و اعصاب خرد کن نزن و بذار دهنم بسته بمونه و بیشتر از این جلوی همدیگه خراب نشیم . البته من اصلا نمی خوام آزادی بیان تو رو ازت بگیرم ولی دارم خیلی مدنی و منصفانه می گم یا اگه حرفی داری بیا صاف به خودم بزن و جوابتو بگیر و جمع کن اون تیکه انداختناتو ، یا میام جمعت می کنم ! ( راستی من خیلی بی جنبه م که از یه کلمه این قدر حرصم در اومده هان ؟ ولی مهم نیست بذار بی جنبه باشم ! )
***
ببین عزیزم !
مجبور نیستی وقتی دلت می خواد خرخره مو بجویی با مهر و محبت و دوستی و عشق و صفا حرف بزنی باهام !
فقط دلم می خواست جدا اونقدر مرد بودی که بگی اوهوی فلانی ازت عقم می گیره . اون وقت بود که اقلا می تونستم بگم حق داری !
***
خیلی نمک نشناسی . خیلی . خیلی چیزای دیگه م بهت می خوره ولی ترجیح میدم نگم تا مطمئن نشده م . فعلا همینو داشته باش که خیلییییییییییییییییییییییییییییی نمک نشناسی !
***
لطفا تشریف بیار با دلیل برام تشریح کن که چرا این روزا این قدر حالم ازت بهم می خوره آخه ؟!
البته نه نمی خواد دلیل بیاری . بیا توضیح بده چه طور یه خرس گنده مثل تو می تونه این قدر سطحی و نفهم و بی شعور و بچه باشه !
***
مجددا تو ! معذرت می خوام اگه تند حرف زدم . خوب ؟ بوس !
***
ببین baby ، یه خواهش دارم . لطفا منو نبخش . هیچ وقت . چون خیلی بی شعورتر از اونم که لیاقت بخشیده شدنو داشته باشم !
یه خواهش دیگه م دارم . می شه لطفا این قدر خوب نباشی ؟!
ممم .. حالاکه فکر می کنم می بینم نه همینجوری خوبه !
( در ضمن با تو نبودم ! )
***
در کمال بدجنسی امیدوارم یه روز با تمام وجود درد این رو که با ذوق و شوق بری با یکی حرف بزنی و بعدش با یخ ترین و غریبانه ترین واکنش ممکنه طرف روبرو بشی رو بچشی ، بلکه دیگه این جوری با من رفتار نکنی . حقته !
***
خوب درسته که هر وقت یادت می افتم از نفرت قیافه م کج می شه ، اینم درسته که دلم می خواد بزنم تو دهنت ، این هم خیلی خیلی درسته که روت رو نیست و سنگ پای قزوینه ، اینم کاملا صحیحه که اون احساس مظلومیت و حق بجانب بودنت منو کشته ، و این که فکر می کنم خیلی { .... } و بی شعوری ، ولی تو ناراحت نشو ، این چند روزه ست فقط . بعدش دوباره خوب و مهربون می شه فکرام . ناراحت نشو دوست جونم . خوب ؟ آفرین !
کسی اینو به خودش نگیره ، اونی که منظورمه نمی دونه وبلاگ چی هست اصولا . ولی ... چرا یه جورایی این روزا نسبت به همه ازین احساسات دارم ! پس لطفا همه تون این تیکه رو به خودتون بگیرین !
***
دوست من ، بابایی خوبم ، من بشدت ازت معذرت می خوام . می دونم یک ماه و خرده ای ، نه بیشتر ، سه ماهه که من یه لجن بی معرفت به تمام معنا شده م . خودم می دونم چقدر نکبت و بی شعورم که فقط وقتی بهت احتیاج دارم میام سراغت . اصلا هم عذری برای این کار کثیفم ندارم . فقط خواهش می کنم ببخشی . نمی دونم این مزخرفات کی تموم می شن ، ولی وقتی تموم شدن قول می دم دوباره آدم بشم . فعلا لطفا درک کن و ببخش منو . باشه ؟
***
آخ که چقدر دوست دارم دلم می اومد و می اومدم همه مزخرفاتت رو می کوبیدم تو صورتت تا دلم خنک بشه . حیف که خیلی الاغتر از این حرفام .....
ممم ... ولی با همین تیریپ الاغ بودن حال می کنم !
***
هی بچه ، اینو از الان بفهم که بعدا حوصله دردسر ندارم . من مثل خیابون یه طرفه م . عبور و مرور آزاده ، ولی اگه ازم گذشتی دیگه هیچ جور راه دور زدن و برگشتن نداری . هیچ وقت . روشن شد ؟ ( حالا انگار تو خواستی دور بزنی :)) ولی ایراد نداره . من تو رو از خودت بهتر می شناسم ! )
الان فردای روزیه که اینو نوشتم . دیشب انگار مست بودم وگرنه محال بود بنویسمش ! اما حالا که نوشتم دیگه بی خیال .
***
دوست جدید عزیزم ، خیلی خیلی ممنونم از کمکهات و حرفهای قشنگت و رازداریت و این که مسخره م نکردی و این که کلی مهربونی و این که ..... خلاصه این که بووووووووووووووووس !
خب حالا اگه یه احمقی اشتباهی تیکه یکی دیگه رو برداشت و ناراحت شد به من هیچ ربطی نداره !
هر کدوم لطفا سهم خودتون رو بگیرین و بفهمین و برین پی کارتون !
هی تو ! یه دفعه دیگه م می گم که لطفا درز بگیر و این قدر حرف الکی و اعصاب خرد کن نزن و بذار دهنم بسته بمونه و بیشتر از این جلوی همدیگه خراب نشیم . البته من اصلا نمی خوام آزادی بیان تو رو ازت بگیرم ولی دارم خیلی مدنی و منصفانه می گم یا اگه حرفی داری بیا صاف به خودم بزن و جوابتو بگیر و جمع کن اون تیکه انداختناتو ، یا میام جمعت می کنم ! ( راستی من خیلی بی جنبه م که از یه کلمه این قدر حرصم در اومده هان ؟ ولی مهم نیست بذار بی جنبه باشم ! )
***
ببین عزیزم !
مجبور نیستی وقتی دلت می خواد خرخره مو بجویی با مهر و محبت و دوستی و عشق و صفا حرف بزنی باهام !
فقط دلم می خواست جدا اونقدر مرد بودی که بگی اوهوی فلانی ازت عقم می گیره . اون وقت بود که اقلا می تونستم بگم حق داری !
***
خیلی نمک نشناسی . خیلی . خیلی چیزای دیگه م بهت می خوره ولی ترجیح میدم نگم تا مطمئن نشده م . فعلا همینو داشته باش که خیلییییییییییییییییییییییییییییی نمک نشناسی !
***
لطفا تشریف بیار با دلیل برام تشریح کن که چرا این روزا این قدر حالم ازت بهم می خوره آخه ؟!
البته نه نمی خواد دلیل بیاری . بیا توضیح بده چه طور یه خرس گنده مثل تو می تونه این قدر سطحی و نفهم و بی شعور و بچه باشه !
***
مجددا تو ! معذرت می خوام اگه تند حرف زدم . خوب ؟ بوس !
***
ببین baby ، یه خواهش دارم . لطفا منو نبخش . هیچ وقت . چون خیلی بی شعورتر از اونم که لیاقت بخشیده شدنو داشته باشم !
یه خواهش دیگه م دارم . می شه لطفا این قدر خوب نباشی ؟!
ممم .. حالاکه فکر می کنم می بینم نه همینجوری خوبه !
( در ضمن با تو نبودم ! )
***
در کمال بدجنسی امیدوارم یه روز با تمام وجود درد این رو که با ذوق و شوق بری با یکی حرف بزنی و بعدش با یخ ترین و غریبانه ترین واکنش ممکنه طرف روبرو بشی رو بچشی ، بلکه دیگه این جوری با من رفتار نکنی . حقته !
***
خوب درسته که هر وقت یادت می افتم از نفرت قیافه م کج می شه ، اینم درسته که دلم می خواد بزنم تو دهنت ، این هم خیلی خیلی درسته که روت رو نیست و سنگ پای قزوینه ، اینم کاملا صحیحه که اون احساس مظلومیت و حق بجانب بودنت منو کشته ، و این که فکر می کنم خیلی { .... } و بی شعوری ، ولی تو ناراحت نشو ، این چند روزه ست فقط . بعدش دوباره خوب و مهربون می شه فکرام . ناراحت نشو دوست جونم . خوب ؟ آفرین !
کسی اینو به خودش نگیره ، اونی که منظورمه نمی دونه وبلاگ چی هست اصولا . ولی ... چرا یه جورایی این روزا نسبت به همه ازین احساسات دارم ! پس لطفا همه تون این تیکه رو به خودتون بگیرین !
***
دوست من ، بابایی خوبم ، من بشدت ازت معذرت می خوام . می دونم یک ماه و خرده ای ، نه بیشتر ، سه ماهه که من یه لجن بی معرفت به تمام معنا شده م . خودم می دونم چقدر نکبت و بی شعورم که فقط وقتی بهت احتیاج دارم میام سراغت . اصلا هم عذری برای این کار کثیفم ندارم . فقط خواهش می کنم ببخشی . نمی دونم این مزخرفات کی تموم می شن ، ولی وقتی تموم شدن قول می دم دوباره آدم بشم . فعلا لطفا درک کن و ببخش منو . باشه ؟
***
آخ که چقدر دوست دارم دلم می اومد و می اومدم همه مزخرفاتت رو می کوبیدم تو صورتت تا دلم خنک بشه . حیف که خیلی الاغتر از این حرفام .....
ممم ... ولی با همین تیریپ الاغ بودن حال می کنم !
***
هی بچه ، اینو از الان بفهم که بعدا حوصله دردسر ندارم . من مثل خیابون یه طرفه م . عبور و مرور آزاده ، ولی اگه ازم گذشتی دیگه هیچ جور راه دور زدن و برگشتن نداری . هیچ وقت . روشن شد ؟ ( حالا انگار تو خواستی دور بزنی :)) ولی ایراد نداره . من تو رو از خودت بهتر می شناسم ! )
الان فردای روزیه که اینو نوشتم . دیشب انگار مست بودم وگرنه محال بود بنویسمش ! اما حالا که نوشتم دیگه بی خیال .
***
دوست جدید عزیزم ، خیلی خیلی ممنونم از کمکهات و حرفهای قشنگت و رازداریت و این که مسخره م نکردی و این که کلی مهربونی و این که ..... خلاصه این که بووووووووووووووووس !
خب حالا اگه یه احمقی اشتباهی تیکه یکی دیگه رو برداشت و ناراحت شد به من هیچ ربطی نداره !
شنبه، آبان ۱۰، ۱۳۸۲
داشتم آرشیو خورشید رو می خوندم . همه جا از یه فرشته اثیری مهربون نوشته بود که قراره بیاد و نجاتش بده . کسی که دستاش بوی بارون میده . کسی که چشماش مهربونه . کسی که نمیذاره ولت کنه و بره . کسی که ته خوبیهای دنیاست ....
ولی به همین اندازه هم از کسایی نوشته بود که یا بوی بارون نمیدن ، یا دستاشون سرد و غریبه ست ، یا چشماشون از جنس سنگه ...
می دونی همیشه این جوریه . یکی هست که چشماش رنگ خود بارونه ولی احمقه . یکی هست که احمق نیست ، خیلی هم دوست داشتنیه از نظر همه ولی اصلا نمی دونه بارون چی هست . چهارمی اون قدر خودخواهه که هیچ وقت به هیچ کس جز خودش فکر نمی کنه . اون یکی ته ته مهربونای دنیاست ، چشماشم که بارونی می شه عین آسمون پاییزه ، هر چی هم که بهش بگی با تمام وجودش می فهمه ، ولی حیف که خیلی زود جا می زنه . تازه دوستتم نداره ، ولی خیال می کرده داره ! آخری تنش بوی بارون داره ، چشماشم مهربونه ، احمقم نیست ، ولی ....
خب ، شاید اینم رسم زندگی باشه ...
ولی می دونی چیه رفیق ؟ می ترسم دلم جوری شکسته باشه که دیگه نتونه وقتی یکی بهش نزدیک می شه که دستاش بوی بارون می دن و توی چشماش یه عالمه برق مهربونی داره ، به تالاپ تولوپ بیفته و خبرم کنه ...
اصلا من دیگه حالم از بوی خاک بارون خورده بهم می خوره ...
ولی به همین اندازه هم از کسایی نوشته بود که یا بوی بارون نمیدن ، یا دستاشون سرد و غریبه ست ، یا چشماشون از جنس سنگه ...
می دونی همیشه این جوریه . یکی هست که چشماش رنگ خود بارونه ولی احمقه . یکی هست که احمق نیست ، خیلی هم دوست داشتنیه از نظر همه ولی اصلا نمی دونه بارون چی هست . چهارمی اون قدر خودخواهه که هیچ وقت به هیچ کس جز خودش فکر نمی کنه . اون یکی ته ته مهربونای دنیاست ، چشماشم که بارونی می شه عین آسمون پاییزه ، هر چی هم که بهش بگی با تمام وجودش می فهمه ، ولی حیف که خیلی زود جا می زنه . تازه دوستتم نداره ، ولی خیال می کرده داره ! آخری تنش بوی بارون داره ، چشماشم مهربونه ، احمقم نیست ، ولی ....
خب ، شاید اینم رسم زندگی باشه ...
ولی می دونی چیه رفیق ؟ می ترسم دلم جوری شکسته باشه که دیگه نتونه وقتی یکی بهش نزدیک می شه که دستاش بوی بارون می دن و توی چشماش یه عالمه برق مهربونی داره ، به تالاپ تولوپ بیفته و خبرم کنه ...
اصلا من دیگه حالم از بوی خاک بارون خورده بهم می خوره ...
اشتراک در:
پستها (Atom)