گیرم که خوردن اون سیب کوفتی و شوت شدن آدم و حوا از بهشت تقصیر حوا بوده ،
بازم فرض که طبق زر زر کشیشهای کاتولیک درد زایمانِ زنها مکافات همون گناهه ،
این درد تخمی ِ پریود مکافات کدوم گناهشونه دیگه ؟!
به حد مرگ از پسرهای جاکشی که بعد از صدسال استفاده ی روانی از یه دختر ( در نقش دوست دختر ، عشق ، سنگ صبور ، همراه ، کوفت ، زهرمار ...) خیلی شیک و با یه تشکر ازش خداحافظی میکنن با این توضیح که عزیزم تو همیشه برای من یه دوست خوب بودی ...
متنفرم .
Fuck you ALL .
پشت قاب شیشه ی پنجره ای
که شبای منو با خود می بره
جایی که گذشته هام ...
..
بیخیال .
From the coast of Ipanema
to the Island of Capri
all the way to Kuala Lumpur
I will follow you wherever you may be
آخرشم میفهمم که عمرا ارزش این همه رو نداشتی .
ولی یه نکته ی مهم اینجا هست ، حتما باید همه ی اون راهو بیام تا بفهمم . همینجوری که نمیشه .
آقا فرض کن دو تا برادر دعواشون بشه خفن ،
بعد این یکی به اون یکی بگه ای خواهرفلان ، اون یکی ئم در جواب ذکر خیری از مادرش بکنه .
هیچی دیگه ... خیلی باحال میشه .
دیدم که میگم .
یه چیزی که مال منه ، فقط مال خودمه .
به اشتراکش نمیذارم . با کسی هم تقسیمش نمی کنم . ( کپی رایت یاشا )
ولی سرش هم نمی جنگم . اگه خواست به اشتراک گذاشته بشه (!) با یه تیپا از زندگیم پرتش می کنم بیرون .
البته ، اینم اضافه کنم که این بلوفایی که میزنم همش حَرفه . معلوم نیست پای عمل که وسط بیاد چه گندی به بار میارم .
عمه ته .
تو اگه میدونستی توی این یه ربع من چه گهایی خوردم ، زودتر اون لعنتیو آزاد میکردی .
Love me tender , Love me sweet
Never let me go ...
آقا این کیوان یه استعداد مسلم نویسندگیه .
این هم در راستای این که خیلی چیز ... ( چیز دیگه ... چه میدونم چی .. گیر نده حالا ) خوشم میاد ازش . عجالتا این دو تا رو بیارین من بوس کنم تا بعد .
عجیبه ها .
هنوز ؟!
یه زمانی من خیلی حالم گرفته بود .
اون زمان ، یه خانومی که نقاش بود و توی نقاشیش هم یه دونه گوسفند داشت ، برای این که من دیگه ناراحت نباشم یه گوسفندم برای من کشید و فرستاد برام . حالام گذاشتمش پشت دسکتاپم .
خلاصه که مرسی و بوس .
یه روانشناس این دور و برها نیست به من بگه چرا و به چه انگیزه ای من خواب میبینم که یه موش کور ، با کُلت مامان و بابامو کشته ؟!
موش کورَم آخه شد قاتل ؟! :((
Take me to your heart
آمممم...
ببین ،
منو میبینی ؟
من به خاطر این که به چیزی که می خواستم برسم ، زدم یه چیز دیگه رو ریدم بهش . حالا درسته که خودمم نمیخواستم . حتی نمیدونستم ، ولی anyway ، صرف وجود داشتن و خواستنم گند زد به یه رابطه .
خوب ،
الانم فقط میخوام بگم که هیچم پشیمون نیستم . خوب کردم .
حقم بود .
سه دفعه تاحالا زمین لرزیده ، هر سه دفعشو من پای کامپیوتر بودم .
گمونم مامانه که میگه یه کم زیادی میکپم این پا حق داره .
مهناز یه جمله ی خوبی داشت ، اینجور وقتا بدرد میخورد .
به تخم چپ دوس پسر سابقم .
بالاخره یه استفاده ای باید ازش بکنم دیگه ... همین خوبه
میدونی ،
هیچ وقت با کسی دعوا نکن .
اگه کسی در حقت نامردی کرد ، نشین سرزنشش کن و دعوا راه بنداز .
با یه سری تکنیکهای خاصی که دیگه باید خودت کشفشون کنی ، وجدانشو بیدار کن و بنداز به جونش .
مطمئن باش بدون این که لازم باشه تو حرفی بزنی ، وجدان طرف خیلی بهتر از هر کاری که تو بخوای بکنی و هر حرفی که بزنی ، مجازاتش میکنه . یعنی رسما طرفو به فاک میبره .
For it's there that I belong
اینایی که این بالا نوشتم ...
میدونی ؟
تا حالا خودمم زیاد این کارو کردم ، ولی هیچ وقت ِ هیچ وقتش از قصد و عمد نبوده که بخوام بگم خوب حالا که فلانی این جوری منو اذیت کرد ، منم فلان کارو میکنم تا اون از خودش خجالت بکشه و عذاب وجدان بگیره .
هر دفعه ای که این کارو کردم و جواب نامردی ملت رو با مرام گذاشتن و مهربونی و دوستی دادم ، علتش فقط این بود که دوستشون داشتم و دلم نمیومد جواب کاراشونو بدم . ( خفه شو . هیچم منظورم افه ی خوبی و فداکاری و مهربونی اومدن نیست )
اینم گفتم که اونایی که از این برنامه ها با من داشتن خیال نکنن هر کاری کردم و هر واکنشی نشون دادم از روی نقشه و برنامه ریزی (!) و به قصد سوزوندن اونا بوده .
اینا رو اگه نفهمیدین ، دوباره بخونین .
بدردتون میخوره .
آقا این شکیلا ، خداییش خیلی خوشگل نیست ؟ :x
شاعر می فرماید :
مارو ببین چی فکر می کردیم ، چی شد .
گوینده با یه صدای خیلی خیلی عادی می گه که نه نفر هم توی سقوط هلیکوپتری که برای کمک رفته بوده مرده ن . شکر خدا مردن آدم توی ایران با مردن پشه چندان فرقی نداره دیگه .
بعدشم اعلامیه ی آیت الله فاضل لنکرانی درباره ی زلزله های اخیر و لزوم توجه بیشتر مردم به خدا و مسائل مذهبی و کوفت و زهرمار .
این دختره دوستم ، هر چی کسشعر میگه به جاش یه تکیه کلام خوبی داره واسه اینجور وقتا ... گه بخور بابا ...
دفعه ی بعد یه بار برای همیشه حالی همتون میکنم که فرق حسادت دخترونه با اون غیرت تخمی خودتون چیه .
تقریبا مثل فرق زلزله ی 15 ریشتری با 2 ریشتری میمونه .
بفهمین دیگه ... حتما باید آوار رو سرتون خراب بشه ؟
هییی هاااا ههههه اِاا ...
خل خودتی . چطور انیا همینو میخونه خوشگله ؟
موجب شرمساریه ،
ولی من هنوزم طاقتشو ندارم
مثل نی نی کوچولوها بغض میکنم ...
یادت که هست ؟
یه شبهایی بود پای این لعنتی ،
یکی اونور از سوز دلش عر میزد ، یکی اینور به حال اونوریه
دروغ نمی گفتم ،
تمام تنم میلرزید .
( حالا همین الانم باید شافل ِ وینمپ بره روی باور شادمهر )
یه شبهایی بود ...
که اینوریه دلش جیز جیز شده بود
اونوریه گریه می کرد و التماس میکرد که بخشیده بشه
یه شبهایی بود ....
Do you feel this ? I'm NEVER letting go
من زیر قولم نزدم .
....
.
گفتم که ،
عجیبه
ولی من هنوزم مثل نی نی کوچولوها بغض می کنم
منتظرِ ...
لعنتی .
خفه شو .
Another day has gone ...
وای .
خففففففففففففففففففففففففه شو .
آخه لجن ، نکبت ، عوضی ، فلان فلان شده ...
من چرا اینقدر خودخواهم آخه ؟!
اااااااااااااه
تو اگه میدونستی من الان به چی دارم فکر می کنم و قلبم تالاپ تولوپ می کنه ، اینقدر پشت بوق اشغال نگهم نمی داشتی .
آممم ...
یه عده اگه این جا رو نخونن من خیلی راحت ترم .
نه این که خودمو سانسور کنم ، عمرا از این شعورا ندارم
هر زری دلم بخواد میزنم و اون عده هم میخونن و ریده میشه ، ولی من هیچ کاری بیشتر از این که آرزو کنم کاش نمیخوندن اینجا رو نمی کنم .
بیا با هم یه فیلم نگاه کنیم . بیا این خانوم خوشگله رو که دوسش داری نگاه کنیم .
فکر نکن .
اینو نگاه کن . د پدرسگ فکر نکن .
هر گهی دلت میخواد بخور فقط فکر نکن .
ببين دخترم ، مردها هميشه شب اول خيلي خشن هستند . البته شب هاي ديگر هم همين طور ، ولي شب اول خيلي بدتر است .
آنا خوسیفا - ژوزه ساراماگو
یه دفعه یکی به من گفت END of HASOOD
راست گفت دیگه .
منم الان لج میکنم .
بیا برو بمیر بابا ...
شایدم چون اون زندگی ایه که من همیشه آرزوشو داشتم .
مامان بزرگه وقتی ئم که سالم بود ، نه چندان درک درستی از دور و برش داشت ، نه درست میشنید نه چیز دیگه .
بابابزرگم دیروز پشت تلفن بغض کرده بود که زنم همدم من بود ... حاضرم نصف بقیه ی عمرمو بدم تا حالش خوب بشه .
ای خاک بر سر این مردهای امروزی کنن . مرد هم مردای قدیم .
تا بیشتر از این مزخرف ننوشتم ،
بابای .
دوشنبه، خرداد ۱۱، ۱۳۸۳
جمعه، خرداد ۰۸، ۱۳۸۳
این چند روزه آقا ، کابل مودم ما به وسیله ی والدین توقیف شده که خیر سرمون بشینیم درس بخونیم .
یکی حالا بیاد به اینا تفهیم کنه که بچه ی هفده ساله برای درس خوندن اونم واسه امتحان نهایی ، لازم نیست همه ی قاقا لی لی هاشو از جلو دستش جمع کنی تا مجبور شه بخونه .
آقای اسماعیل فصیح ، شما باید به من توضیح بدی . باید توضیح بدی چرا ، چطور و به چه حقی از شاهکار ادبی ای مثل دل کور ، به افتضاحاتی مثل لاله برافروخت و باده ی کهن رسیدی .
احساس کسی رو دارم که به مقدساتش توهین شده باشه .
- خوب چطوری ؟
* خوبم فقط جیش دارم !! ( مشکل ثابت من اینه که همیشه جیش دارم و هیچ وقتم حوصله ندارم پاشم برم دستشویی ! )
- همینه دیگه ... همینه که ملت سرچ می کنن جیش دختر میان وبلاگت !
چرا به ذهن خودم نرسیده بود ؟
این قدر تو خونه پای این لعنتی کپیدم ، نسبت به بیرون رفتن آلرژی پیدا کردم .
دیروز بعد تقریبا یک ماه با مامانه رفته بودم بیرون ؛
اولش هی به خاطر شلوغی غر می زدم .
بعدش یهویی احساس افسردگی شدید کردم .
بعد شروع کردم غرغر که بریم خونه ،
آخرشم که فشارم افتاد و ضعف و سرگیجه .
بعد ، تا پام رسید خونه ، سرگیجه و ضعفم خوب شد .
پامم که گذاشتم تو اتاقم و مانیتورمو دیدم افسردگیه رفت پی کارش و سرحال اومدم .
آره دیگه ، این مدلیا .
ملت رقیب دارن ، ما هم رقیب داریم ... !
ببین ،
به نظرم میاد جاهامون عوض شده .
دارم از پر کردن جای تو خسته می شم . جمع کن بیا سر جات .
به شدت احساس پیری می کنم .
این Bob Dylan رو بیارین من بوسش کنم .
صداش پر از امنیت و گرما و آرامشه . یه احساسی مثل این که تو خونه ی امن بچگیات روی ایوون زیر آفتاب لم داده باشی و همه ی خاطرات خوب و شیرین یادت بیاد . واسه من یکی حداقل این جوریه .
One more cup of coffee for the road ...
اینا رو که می نویسم ، اصلا نمی دونم قراره امشب پست کنم ، یا فردا ، یا آخر امتحانا .
دیدین همه خاطره های خوب بچگیشون اکثرا از خونه ی مادربزرگاشونه ؟
من طبق اصل ابنرمال بودن توی همه چیم ، توی این یه قلم هم از بچگی عاشق خونه ی خاله م بودم و نصف بیشتر خاطره های خوبم برمیگرده اونجا . حالاشم اونجا برام امن ترین و دنج ترین گوشه ی دنیاست .
یه خاصیت خوب و دلچسبشم اینه که چون همیشه ی خدا شلوغ پلوغ و ریخته پاشیده س ، لازم نیست مثل خونه ی خودمون تا یه چیزیو انداختم زمین سریع جمعش کنم و می تونم بریزم و بپاشم و بعدشم روی تخت همیشه شلوغِ دخترخاله هه لم بدم و زیر لحاف گنده ش قایم بشم و احساس امنیت کنم .
آقا بگین امتحانا تموم شه ... من خونه خاله مو می خوام .
اِ
این این مدلیا تکیه کلام حداقل سه سال پیشم بود .
از کجا الان اومد تو دهنم ؟
دهه
چرا این آهنگه این قدر مورمورم می کنه ؟
فهمیدم .
حکایت چند وقت پیشامه آخه ...
اه . من نمیفهمم .
جدی ، نمی فهمم زندگی چرا نباید فقط لم دادن و خوردن لوبیا پلو و چس فیل کره ای و خوندن کتابهای عزیزم باشه ؟
چرا باید توش چیزایی مثل حسابان و عربی و فیزیک و هندسه و جبر و شیمی وجود داشته باشه ؟ به درد کجای زندگی می خورن آخه این مزخرفات ؟
آقا جدی ، چرا زندگی نباید فقط خوردن و خوابیدن و کتاب خوندن و عشق و حال باشه ؟
در توصیف علاقه ی من به رختخواب همین بس که به محض این که توی جام می خزم و زیر پتو و لحاف قایم می شم در هر وضعیت روحی که باشم نیشم تا بناگوش باز می شه .
لطفا توی قبر من یه تشک و لحاف گرم و نرم بندازین . با ملافه های سفید در ضمن .
* یه فحش آب نکشیده بگو من به این دختره بدم ....
- اممم ... مگه چیزیم هس که بلد نباشی ؟!
آقا میگم یه چیزی ...
من اگه این امتحانا رو گند زدم ( که دارم میزنم ) ،
کسی دور و برتون نیست زنِ دیپلم ردی بخواد بگیره ؟
اَاااااااااااااااااه
خفه شو بابا ...
دیدین این نی نی شیرخوره ها وقتی دارن خواب خوب می بینن چه جوری ملچ ملچ می کنن و لبخند می زنن ؟
هی اون مدلی می شم الان .
حالا دلیلش ، اونم وقتی فردا کابوسی به اسم امتحان حسابان در انتظارمه رو نمیدونم .
اومده می گه :
چرا تو انقدر بدجنسی ... خوب منم ادمینیستاسیور کن دیگه !
Admisitrator بود منظورش .
به شدت به تو دهن کردن انگشت سبابه م علاقه مند شدم .
تازشم ، اصلا فکر نمیکردم انقدر ژست سکسی ای باشه .
آقا از این به بعد ، من رسما از قشر فاحشه ها حمایت میکنم .
سازمان فاشا اِن زی هم فعال میشه . کسی از این به بعد حق نداره یه کلمه توهین به خانمهای مورد حمایت سازمان ما بکنه که دهنش خیلی منطقی صاف خواهد شد .
مخصوصا ، مخصوصا آقایون بین 20 تا 30 سال . کافیه جرات کنن و یه کلمه در مذمت شغل شریف روسپیگری به زبون بیارن تا من شخصا دوف بزنم تو دهنشون . و نمی خوام بشنوم که همشون اولین زنی که بهش دست می زنن همسرشونه . خوب ؟
بقیه ی مانیفستمون باشه برای بعد .
چه زلزله ی خوشگلی اومد این جا . تاب تاب تاب تاب ! :x:x:x:x
فقط سوالی که این جا پیش میاد اینه که ببخشید چه جوری و از کجا این زلزله هه اومده که کل ایران لرزیده ؟!
د ِبیا . مامانه رو هم جو گرفته میگه شب زیر میز بخوابیم .. !
می گم : الو ... تو سالمی ؟! ( نفس راحت ! )
می گه یوهاها ..... پسر چقدر هیجان انگیز بود .. !
البته منم قبول دارم که خیلی بوس بود این تاب خوردنش خیلی هم هیجان انگیز ، ولی عزیزم اون هیجان با درخت چنار توی یه جات !!
( اه مامان پاشو برو دوش بگیر دیگه ... )
نیم ساعت بعد سرشو از تو حموم درمیاره میگه : زهرا ... همه ی وقتتو با تلفن پر نکن .. یکمم درس بخون .
ای بابا . فاک اون حس ششم مادرانه ت رو . آخه من نمیدونم تو از کجا می فهمی ؟؟؟
خواهره داره در و دیوارو نگاه می کنه می گه : بیا دیگه ... زلزله بیا ... من فردا امتحان تاریخ دارم هیچی نخوندم ...
هر وقت یه جمعی به یه نفر حمله می کنن ، من بی اختیار احساس می کنم مسئولم ازش دفاع کنم . ولو این که خودم هم از طرف چندان خوشم نیاد .
در همین راستا ...
میگم ... چطوره دست از سر حسین درخشان برداریم .. هان ؟!
بنده خدا گناه که نکرده مثلا ابوالبلاگره ! گیرم هم که تمام حرفهای کسانی که هی چپ و راست می پرن بهش و کوچیکترین حرفش رو از صد جهت نگاه می کنن و نقد و بررسی و دست آخرم به نتیجه ی دستگاهی بودن و آخوندی بودنش می رسن درست باشه ، به شما چه مربوط آخه ؟! فرض هم که این بنده خدا نفهم و احمق و مزدور رژیم و همه چی ، مگه اون حق نداره احمق باشه ؟! ول کنین بچه ی مردمو بذارین حماقتش رو بکنه .
همچین توی کامنتهای خودش و وبلاگهاشون ملت بهش می پرن و تک تک کلماتش رو نقد می کنن و آخرشم دو تا خفه شو بهش می گن که من به جای اون بنده خدا عصبی می شم ! اگرم می خواین نظر بدین یکم مهربون و مودب باشین به جایی برنمیخوره ها ... هان ؟
نهایتا هم که برای اثبات چیزفهم بودنمون لازم نیست بگردیم ملت رو ارشاد کنیم و بینش و عقاید سیاسی شون رو اصلاح کنیم ، بهتره بریم خودمون رو درست کنیم که بهتر از همه می دونیم کم عیب و ایراد نداریم .
پاشم به درس و زندگیم برسم .
تا بعد .
یکی حالا بیاد به اینا تفهیم کنه که بچه ی هفده ساله برای درس خوندن اونم واسه امتحان نهایی ، لازم نیست همه ی قاقا لی لی هاشو از جلو دستش جمع کنی تا مجبور شه بخونه .
آقای اسماعیل فصیح ، شما باید به من توضیح بدی . باید توضیح بدی چرا ، چطور و به چه حقی از شاهکار ادبی ای مثل دل کور ، به افتضاحاتی مثل لاله برافروخت و باده ی کهن رسیدی .
احساس کسی رو دارم که به مقدساتش توهین شده باشه .
- خوب چطوری ؟
* خوبم فقط جیش دارم !! ( مشکل ثابت من اینه که همیشه جیش دارم و هیچ وقتم حوصله ندارم پاشم برم دستشویی ! )
- همینه دیگه ... همینه که ملت سرچ می کنن جیش دختر میان وبلاگت !
چرا به ذهن خودم نرسیده بود ؟
این قدر تو خونه پای این لعنتی کپیدم ، نسبت به بیرون رفتن آلرژی پیدا کردم .
دیروز بعد تقریبا یک ماه با مامانه رفته بودم بیرون ؛
اولش هی به خاطر شلوغی غر می زدم .
بعدش یهویی احساس افسردگی شدید کردم .
بعد شروع کردم غرغر که بریم خونه ،
آخرشم که فشارم افتاد و ضعف و سرگیجه .
بعد ، تا پام رسید خونه ، سرگیجه و ضعفم خوب شد .
پامم که گذاشتم تو اتاقم و مانیتورمو دیدم افسردگیه رفت پی کارش و سرحال اومدم .
آره دیگه ، این مدلیا .
ملت رقیب دارن ، ما هم رقیب داریم ... !
ببین ،
به نظرم میاد جاهامون عوض شده .
دارم از پر کردن جای تو خسته می شم . جمع کن بیا سر جات .
به شدت احساس پیری می کنم .
این Bob Dylan رو بیارین من بوسش کنم .
صداش پر از امنیت و گرما و آرامشه . یه احساسی مثل این که تو خونه ی امن بچگیات روی ایوون زیر آفتاب لم داده باشی و همه ی خاطرات خوب و شیرین یادت بیاد . واسه من یکی حداقل این جوریه .
One more cup of coffee for the road ...
اینا رو که می نویسم ، اصلا نمی دونم قراره امشب پست کنم ، یا فردا ، یا آخر امتحانا .
دیدین همه خاطره های خوب بچگیشون اکثرا از خونه ی مادربزرگاشونه ؟
من طبق اصل ابنرمال بودن توی همه چیم ، توی این یه قلم هم از بچگی عاشق خونه ی خاله م بودم و نصف بیشتر خاطره های خوبم برمیگرده اونجا . حالاشم اونجا برام امن ترین و دنج ترین گوشه ی دنیاست .
یه خاصیت خوب و دلچسبشم اینه که چون همیشه ی خدا شلوغ پلوغ و ریخته پاشیده س ، لازم نیست مثل خونه ی خودمون تا یه چیزیو انداختم زمین سریع جمعش کنم و می تونم بریزم و بپاشم و بعدشم روی تخت همیشه شلوغِ دخترخاله هه لم بدم و زیر لحاف گنده ش قایم بشم و احساس امنیت کنم .
آقا بگین امتحانا تموم شه ... من خونه خاله مو می خوام .
اِ
این این مدلیا تکیه کلام حداقل سه سال پیشم بود .
از کجا الان اومد تو دهنم ؟
دهه
چرا این آهنگه این قدر مورمورم می کنه ؟
فهمیدم .
حکایت چند وقت پیشامه آخه ...
اه . من نمیفهمم .
جدی ، نمی فهمم زندگی چرا نباید فقط لم دادن و خوردن لوبیا پلو و چس فیل کره ای و خوندن کتابهای عزیزم باشه ؟
چرا باید توش چیزایی مثل حسابان و عربی و فیزیک و هندسه و جبر و شیمی وجود داشته باشه ؟ به درد کجای زندگی می خورن آخه این مزخرفات ؟
آقا جدی ، چرا زندگی نباید فقط خوردن و خوابیدن و کتاب خوندن و عشق و حال باشه ؟
در توصیف علاقه ی من به رختخواب همین بس که به محض این که توی جام می خزم و زیر پتو و لحاف قایم می شم در هر وضعیت روحی که باشم نیشم تا بناگوش باز می شه .
لطفا توی قبر من یه تشک و لحاف گرم و نرم بندازین . با ملافه های سفید در ضمن .
* یه فحش آب نکشیده بگو من به این دختره بدم ....
- اممم ... مگه چیزیم هس که بلد نباشی ؟!
آقا میگم یه چیزی ...
من اگه این امتحانا رو گند زدم ( که دارم میزنم ) ،
کسی دور و برتون نیست زنِ دیپلم ردی بخواد بگیره ؟
اَاااااااااااااااااه
خفه شو بابا ...
دیدین این نی نی شیرخوره ها وقتی دارن خواب خوب می بینن چه جوری ملچ ملچ می کنن و لبخند می زنن ؟
هی اون مدلی می شم الان .
حالا دلیلش ، اونم وقتی فردا کابوسی به اسم امتحان حسابان در انتظارمه رو نمیدونم .
اومده می گه :
چرا تو انقدر بدجنسی ... خوب منم ادمینیستاسیور کن دیگه !
Admisitrator بود منظورش .
به شدت به تو دهن کردن انگشت سبابه م علاقه مند شدم .
تازشم ، اصلا فکر نمیکردم انقدر ژست سکسی ای باشه .
آقا از این به بعد ، من رسما از قشر فاحشه ها حمایت میکنم .
سازمان فاشا اِن زی هم فعال میشه . کسی از این به بعد حق نداره یه کلمه توهین به خانمهای مورد حمایت سازمان ما بکنه که دهنش خیلی منطقی صاف خواهد شد .
مخصوصا ، مخصوصا آقایون بین 20 تا 30 سال . کافیه جرات کنن و یه کلمه در مذمت شغل شریف روسپیگری به زبون بیارن تا من شخصا دوف بزنم تو دهنشون . و نمی خوام بشنوم که همشون اولین زنی که بهش دست می زنن همسرشونه . خوب ؟
بقیه ی مانیفستمون باشه برای بعد .
چه زلزله ی خوشگلی اومد این جا . تاب تاب تاب تاب ! :x:x:x:x
فقط سوالی که این جا پیش میاد اینه که ببخشید چه جوری و از کجا این زلزله هه اومده که کل ایران لرزیده ؟!
د ِبیا . مامانه رو هم جو گرفته میگه شب زیر میز بخوابیم .. !
می گم : الو ... تو سالمی ؟! ( نفس راحت ! )
می گه یوهاها ..... پسر چقدر هیجان انگیز بود .. !
البته منم قبول دارم که خیلی بوس بود این تاب خوردنش خیلی هم هیجان انگیز ، ولی عزیزم اون هیجان با درخت چنار توی یه جات !!
( اه مامان پاشو برو دوش بگیر دیگه ... )
نیم ساعت بعد سرشو از تو حموم درمیاره میگه : زهرا ... همه ی وقتتو با تلفن پر نکن .. یکمم درس بخون .
ای بابا . فاک اون حس ششم مادرانه ت رو . آخه من نمیدونم تو از کجا می فهمی ؟؟؟
خواهره داره در و دیوارو نگاه می کنه می گه : بیا دیگه ... زلزله بیا ... من فردا امتحان تاریخ دارم هیچی نخوندم ...
هر وقت یه جمعی به یه نفر حمله می کنن ، من بی اختیار احساس می کنم مسئولم ازش دفاع کنم . ولو این که خودم هم از طرف چندان خوشم نیاد .
در همین راستا ...
میگم ... چطوره دست از سر حسین درخشان برداریم .. هان ؟!
بنده خدا گناه که نکرده مثلا ابوالبلاگره ! گیرم هم که تمام حرفهای کسانی که هی چپ و راست می پرن بهش و کوچیکترین حرفش رو از صد جهت نگاه می کنن و نقد و بررسی و دست آخرم به نتیجه ی دستگاهی بودن و آخوندی بودنش می رسن درست باشه ، به شما چه مربوط آخه ؟! فرض هم که این بنده خدا نفهم و احمق و مزدور رژیم و همه چی ، مگه اون حق نداره احمق باشه ؟! ول کنین بچه ی مردمو بذارین حماقتش رو بکنه .
همچین توی کامنتهای خودش و وبلاگهاشون ملت بهش می پرن و تک تک کلماتش رو نقد می کنن و آخرشم دو تا خفه شو بهش می گن که من به جای اون بنده خدا عصبی می شم ! اگرم می خواین نظر بدین یکم مهربون و مودب باشین به جایی برنمیخوره ها ... هان ؟
نهایتا هم که برای اثبات چیزفهم بودنمون لازم نیست بگردیم ملت رو ارشاد کنیم و بینش و عقاید سیاسی شون رو اصلاح کنیم ، بهتره بریم خودمون رو درست کنیم که بهتر از همه می دونیم کم عیب و ایراد نداریم .
پاشم به درس و زندگیم برسم .
تا بعد .
یکشنبه، اردیبهشت ۲۷، ۱۳۸۳
اومدم دیدم بلاگر تریپ ژیگول پیگول واسه خودش درست کرده ، همین جوری الکی هوس کردم آپدیت تخمی بکنم .
حرفیه ؟
هي يو
مثل اين که ياد نمي گيري تو ذوق من نزني .
ايرادي نداره البته ،
آخه من دارم ياد مي گيرم که ديگه اصولا ذوق نکنم .
مامانه پاشده چهار روز رفته مسافرت .
همونطورم که ايشون مي گه ، آدم وقتي خونه تنهاست احساس وظيفه مي کنه يه کار خلاف انجام بده .
دهههههههه .
يه کار خلاف بدين من بکنم . حس وظيفه شناسي داره خفه م مي کنه !
طفلکي باباهه .
چسبيده بود به مامان ، مثل اين پسربچه هاي تخس که خودشونو واسه مامانشون لوس مي کنن هي مي گفت حالا نمي شه نري ؟
کلی حسودیم شد .
Fuuuuuuuuuuuck .
اعصابم خرده .
این روزا هر جا میرم ملت بوی گوچی میدن .
خسته شدم بابا . یه کم متنوع باشه عطراتون .
دیگه رسما حالم از هر چی دنیای سایبر و مسنجر و اسمایلی و کوفت و زهرمار هست به هم می خوره .
حتی ، حتی دیگه حالم از سیمهای تلفن و موج صداهایی که از توش میاد هم به هم می خوره .
اه . دلم یه حضور واقعی می خواد که بتونم لمسش کنم . نه صدا و اسمایلی .
من هر چی بیشتر به فلسفه وجودی خدا فکر می کنم ، این سوال عمیق تر برام پیش میاد که آخه خودش از کجا در اومده !
مثل این که باید بشینم یه دفعه دیگه دنیای سوفی بخونم .
عزیز من ، اگه از من بدت میاد ، بیا یه عکسمو بهت بدم ، ببر تو خلوت خودت بذار جلوت عق بزن . هی عق بزن .
ولی نیا مدام به من بگو چقدر آشغالم و چقدر حالت ازم به هم می خوره ، چون به کفشم ( با تشکر از یادآوری سامان ! ) هم نیست و فقط انرژیتو تلف می کنی .
خوب ؟
موضوع خیلی جالبی که توی نمایشگاه نظرمو جلب کرد نسبت ده به یک پسرها به دخترها توی سالنهای آموزشی بود . به ندرت می شد اون جا دختری پیدا کرد و همه طرف هم پر از آقایون تو انواع رده های سنی بود و بیشتر از همه پسرهای دبیرستانی درحال خرید کتاب تست و این چیزا . حتی دو تا پسر 16 17 ساله رو دیدم که در حال راه رفتن توی اون شلوغی داشتن خیلی جدی درباره یه مساله ی حسابان بحث می کردن !
خوب حالا می دونی قسمت لذت بخشش کجاست ؟
که با این همه خودجرانی و خرخون بازی بازم تعداد دخترایی که کنکور قبول می شن بیشتره !
خاک خوب از انتشارات ناهید رو به شدت توصیه می کنم . تقریبا در ردیف ریشه ها ، دوست داشتنی ترین رمانیه که به عمرم خونده م .
دختره اومده می گه : یه سوال بپرسم ؟
می گم هان چیه ؟
بعد از این که سه بار رنگ عوض می کنه می پرسه ببینم ، اینایی که ازدواج می کنن ، شب اول که چیز و اینا ... ( نفسش بند میاد تا منظورشو برسونه ! ) از همدیگه خجالت نمی کشن ؟!
.....!
خدا آخر عاقبت مملکت رو با این نسل جوانش بخیر کنه .
در نهایت بچه مثبتی چهار روز مامان نداشتم ، باباهه هم که قربون احساس مسئولیتش برم ساعت ثابت خونه اومدنش 12 شب بود ، دست از پا خطا نکردم .
دلیلش هم اصلا و ابدا نجابت و خانومی و مثبت بودن و این مزخرفات نیست ،
بماند حالا .
بعد این همه سال تازه فهمیدم مثل سگ از تاریکی و تنهایی می ترسم .
مخصوصا اگه ساعت دو نصفه شب وقتی تنها توی هال تاریک مثلا دارم درس می خونم ، یه صدایی شبیه صدای چرخیدن کلید توی قفل بشنوم .
حضور مامان و بابا درست پشت دیواری که بهش تکیه دادم هم ظاهرا هیچ تاثیری نداره .
جا داره که الان یه تیر چراغ برق به عنوان تنبیه فرو کنم توی دماغم . یا شایدم گوشم . یا جای دیگه .
آخه چطور امکان داره یه آدم آی کیوش از ملخ و حلزونم پایینتر باشه ...
و بعدِ این همه مسخره بازیای دهه فجر و کوفت و زهرمار ، تاریخ پیروزی انقلاب کوفت رو بنویسه 12 بهمن ...!
تازه استدلال هم بکنه واسه خودش که چون دولت موقت 15 بهمن تشکیل شده و لابد باید اول یه انقلابی چیزی پیروز بشه تا بعدش دولت تشکیل بشه ، پس تاریخ پیروزی انقلاب دوازدهم بوده .
بده من اون تیر چراغ برق رو !
آپدیت کردن ما رو باش تروخدا . اون جمله ی اول رو فردای پوست اندازی بلاگر نوشتم ، اینا رو هم الان .
ممکنه هم دلیلش این باشه .
Here I go ...
Turn the page .
یکی به من چند تا سی دی Loreena McKennitt و کوئین و نیروانا و Manowar برسونه .
هیچ وقت نخواستی بفهمی چقدر دوستت دارم ... هیچ وقت به این همه دوست داشتنم حتی نگاهم نکردی . نفهمیدی که واسم شدی یه بت . که با همه وجودم دارم می پرستمت . هیچ وقت از اون پنجره ی لعنتی بیرون رو نگاه نکردی تا بفهمی چند شب جلوی خونه ت تا نصفه شب وایسادم به پنجره خیره شدم تا شاید یه نگاه بیرون بندازی . ولی حالا دیگه خسته شدم ... اونقدر شبها تا صبح بهت فکر کردم که از فکرتم خسته شدم . از دوست داشتنت بدون این که کوچیکترین توجهی بهم کنی خسته شدم ...
جای هیچ تردیدی نیست که من یه سادیستم .
به نحو وحشتناکی از این که در حال خوردن انواع چیزهای خوشمزه ، قسمتهای مربوط به قحطی و از گرسنگی مردن ملت توی کتاب خاک خوب رو بخونم لذت می برم .
توی یه سری وبلاگا ايـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن قدر بوس و محبت و قربون صدقه و عشق و صفا از طرف نویسنده به خواننده ها و بالعکس می بینی ،
یکیَم مثل من یکی در میون توی تایتل نوشته ش فاک یو میذاره .
الانم که چند تا یادداشته کسیو به فاک نبرده م احساس ناراحتی خاصی می کنم !
هررررررري .
از اولشم جات این جا نبود .
اينقـــــــــدَر دوست دارم وقتی مظلوم میشی ...
این پسره حمید گودرزی ، وقتی بغض می کنه چقدر بوس می شه . اصلا کلا پسر که بغض و گریه می کنه من بوسم میاد .
آقا بیا گریه کن من بوست کنم !
بسی با این دخترک حال کردیم .
این راز داوینچی رو به شدت توصیه می کنم . خفن ترین کتابیه که به عمرم خونده م . خفن ! در حدی که من تا سه ی صبح پای مانیتور نشستم و یه نفس خوندمش .
تنها مشکلش اینه که دانلودش دو ساعت طول می کشه . گشاداش یکی دو هفته صبر کنن تا نسخه ی نهایی و ویرایش شده رو بتونن دانلود کنن .
آدما گاهی واسه این که ثابت کنن احمق نیستن ، احمقانه ترین کارهای دنیا رو می کنن .
من عاشق آدمایی ئم که قیافشون احمقه .
نمونه شم بماند که کیه .
پارسال این موقعها ، توی وبلاگ قبلیم نوشته بودم یه دختر هفده ساله ی خیلی خوشگل و شیطون توی مدرسه مون داره عروسی می کنه و خیلی هم از این حماقتش خوشحاله .
امسال خبر جدا شدنش رسید .
حالام یه دختر هفده ساله ی خیلی خوشگل و شیطون دیگه که دست بر قضا یکی از دوستای منم هست داره نامزد می کنه .
هـــــــــــــــي تاریخ جون ، Would you please این دفعه تکرار نشی ؟
این جا از اسپیکر یه آهنگ خز داره پخش می شه که خانومه هی هی می گه It's time for sex , It's time for fuck .
خدا تو رو هم شفا بده . خوب برو بکن مگه کسی جلوتو گرفته عزیزم ؟
وبلاگهای قبلیمو که می خونم _ تقریبا یک سال و چند ماه پیش رو _ شباهتهای زیادی بین نوشته های خودم و کلا خودم با این رفیقمون می بینم .
یعنی واقعا من این قدر خز بودم ؟ این قدر ؟!
به قول ایشون ، من اون زهرا رو تکذیب می کنم !
خب ، همونی شد که می خواستی . طرف بیخیال شد . هر چند تا حالا ده دفعه گفته اینو و دوباره اومده دنبالت ، ولی حالا . پس دیگه چرا ناراحتی ؟
مامانه و باباهه پا شدن یه ساعت رفتن بیرون .
منم چون میدونم چه درس بخونم و چه نخونم ، وقتی تشریف بیارن متهم به نخوندن و همش پای کامپیوتر نشستن میشم ، به خودم زحمت درس خوندن نمیدم .
از این به بعد به جای انگشت فاک ، از دسته ی مسواکم استفاده می کنم .
و هیچ کس هنوز نفهمیده چرا من این روزا هی سرمو می کنم زیر بغلم و وقتی سرمو میارم بالا صورتم شکل قلب می شه ...
آی .
مچم درد گرفت از دست این موس مزخرف .
ببین ، همه ی سرچهای مزخرفی که تا حالا شده و رسیده به این وبلاگ یه طرف ، این یه طرف .
به این جور آدما می گفتن فتیشیست ؟
باز امشب باید تا دو صبح بشینم این کامپیوتر تخمی رو بخونم .
بابای .
حرفیه ؟
هي يو
مثل اين که ياد نمي گيري تو ذوق من نزني .
ايرادي نداره البته ،
آخه من دارم ياد مي گيرم که ديگه اصولا ذوق نکنم .
مامانه پاشده چهار روز رفته مسافرت .
همونطورم که ايشون مي گه ، آدم وقتي خونه تنهاست احساس وظيفه مي کنه يه کار خلاف انجام بده .
دهههههههه .
يه کار خلاف بدين من بکنم . حس وظيفه شناسي داره خفه م مي کنه !
طفلکي باباهه .
چسبيده بود به مامان ، مثل اين پسربچه هاي تخس که خودشونو واسه مامانشون لوس مي کنن هي مي گفت حالا نمي شه نري ؟
کلی حسودیم شد .
Fuuuuuuuuuuuck .
اعصابم خرده .
این روزا هر جا میرم ملت بوی گوچی میدن .
خسته شدم بابا . یه کم متنوع باشه عطراتون .
دیگه رسما حالم از هر چی دنیای سایبر و مسنجر و اسمایلی و کوفت و زهرمار هست به هم می خوره .
حتی ، حتی دیگه حالم از سیمهای تلفن و موج صداهایی که از توش میاد هم به هم می خوره .
اه . دلم یه حضور واقعی می خواد که بتونم لمسش کنم . نه صدا و اسمایلی .
من هر چی بیشتر به فلسفه وجودی خدا فکر می کنم ، این سوال عمیق تر برام پیش میاد که آخه خودش از کجا در اومده !
مثل این که باید بشینم یه دفعه دیگه دنیای سوفی بخونم .
عزیز من ، اگه از من بدت میاد ، بیا یه عکسمو بهت بدم ، ببر تو خلوت خودت بذار جلوت عق بزن . هی عق بزن .
ولی نیا مدام به من بگو چقدر آشغالم و چقدر حالت ازم به هم می خوره ، چون به کفشم ( با تشکر از یادآوری سامان ! ) هم نیست و فقط انرژیتو تلف می کنی .
خوب ؟
موضوع خیلی جالبی که توی نمایشگاه نظرمو جلب کرد نسبت ده به یک پسرها به دخترها توی سالنهای آموزشی بود . به ندرت می شد اون جا دختری پیدا کرد و همه طرف هم پر از آقایون تو انواع رده های سنی بود و بیشتر از همه پسرهای دبیرستانی درحال خرید کتاب تست و این چیزا . حتی دو تا پسر 16 17 ساله رو دیدم که در حال راه رفتن توی اون شلوغی داشتن خیلی جدی درباره یه مساله ی حسابان بحث می کردن !
خوب حالا می دونی قسمت لذت بخشش کجاست ؟
که با این همه خودجرانی و خرخون بازی بازم تعداد دخترایی که کنکور قبول می شن بیشتره !
خاک خوب از انتشارات ناهید رو به شدت توصیه می کنم . تقریبا در ردیف ریشه ها ، دوست داشتنی ترین رمانیه که به عمرم خونده م .
دختره اومده می گه : یه سوال بپرسم ؟
می گم هان چیه ؟
بعد از این که سه بار رنگ عوض می کنه می پرسه ببینم ، اینایی که ازدواج می کنن ، شب اول که چیز و اینا ... ( نفسش بند میاد تا منظورشو برسونه ! ) از همدیگه خجالت نمی کشن ؟!
.....!
خدا آخر عاقبت مملکت رو با این نسل جوانش بخیر کنه .
در نهایت بچه مثبتی چهار روز مامان نداشتم ، باباهه هم که قربون احساس مسئولیتش برم ساعت ثابت خونه اومدنش 12 شب بود ، دست از پا خطا نکردم .
دلیلش هم اصلا و ابدا نجابت و خانومی و مثبت بودن و این مزخرفات نیست ،
بماند حالا .
بعد این همه سال تازه فهمیدم مثل سگ از تاریکی و تنهایی می ترسم .
مخصوصا اگه ساعت دو نصفه شب وقتی تنها توی هال تاریک مثلا دارم درس می خونم ، یه صدایی شبیه صدای چرخیدن کلید توی قفل بشنوم .
حضور مامان و بابا درست پشت دیواری که بهش تکیه دادم هم ظاهرا هیچ تاثیری نداره .
جا داره که الان یه تیر چراغ برق به عنوان تنبیه فرو کنم توی دماغم . یا شایدم گوشم . یا جای دیگه .
آخه چطور امکان داره یه آدم آی کیوش از ملخ و حلزونم پایینتر باشه ...
و بعدِ این همه مسخره بازیای دهه فجر و کوفت و زهرمار ، تاریخ پیروزی انقلاب کوفت رو بنویسه 12 بهمن ...!
تازه استدلال هم بکنه واسه خودش که چون دولت موقت 15 بهمن تشکیل شده و لابد باید اول یه انقلابی چیزی پیروز بشه تا بعدش دولت تشکیل بشه ، پس تاریخ پیروزی انقلاب دوازدهم بوده .
بده من اون تیر چراغ برق رو !
آپدیت کردن ما رو باش تروخدا . اون جمله ی اول رو فردای پوست اندازی بلاگر نوشتم ، اینا رو هم الان .
ممکنه هم دلیلش این باشه .
Here I go ...
Turn the page .
یکی به من چند تا سی دی Loreena McKennitt و کوئین و نیروانا و Manowar برسونه .
هیچ وقت نخواستی بفهمی چقدر دوستت دارم ... هیچ وقت به این همه دوست داشتنم حتی نگاهم نکردی . نفهمیدی که واسم شدی یه بت . که با همه وجودم دارم می پرستمت . هیچ وقت از اون پنجره ی لعنتی بیرون رو نگاه نکردی تا بفهمی چند شب جلوی خونه ت تا نصفه شب وایسادم به پنجره خیره شدم تا شاید یه نگاه بیرون بندازی . ولی حالا دیگه خسته شدم ... اونقدر شبها تا صبح بهت فکر کردم که از فکرتم خسته شدم . از دوست داشتنت بدون این که کوچیکترین توجهی بهم کنی خسته شدم ...
جای هیچ تردیدی نیست که من یه سادیستم .
به نحو وحشتناکی از این که در حال خوردن انواع چیزهای خوشمزه ، قسمتهای مربوط به قحطی و از گرسنگی مردن ملت توی کتاب خاک خوب رو بخونم لذت می برم .
توی یه سری وبلاگا ايـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن قدر بوس و محبت و قربون صدقه و عشق و صفا از طرف نویسنده به خواننده ها و بالعکس می بینی ،
یکیَم مثل من یکی در میون توی تایتل نوشته ش فاک یو میذاره .
الانم که چند تا یادداشته کسیو به فاک نبرده م احساس ناراحتی خاصی می کنم !
هررررررري .
از اولشم جات این جا نبود .
اينقـــــــــدَر دوست دارم وقتی مظلوم میشی ...
این پسره حمید گودرزی ، وقتی بغض می کنه چقدر بوس می شه . اصلا کلا پسر که بغض و گریه می کنه من بوسم میاد .
آقا بیا گریه کن من بوست کنم !
بسی با این دخترک حال کردیم .
این راز داوینچی رو به شدت توصیه می کنم . خفن ترین کتابیه که به عمرم خونده م . خفن ! در حدی که من تا سه ی صبح پای مانیتور نشستم و یه نفس خوندمش .
تنها مشکلش اینه که دانلودش دو ساعت طول می کشه . گشاداش یکی دو هفته صبر کنن تا نسخه ی نهایی و ویرایش شده رو بتونن دانلود کنن .
آدما گاهی واسه این که ثابت کنن احمق نیستن ، احمقانه ترین کارهای دنیا رو می کنن .
من عاشق آدمایی ئم که قیافشون احمقه .
نمونه شم بماند که کیه .
پارسال این موقعها ، توی وبلاگ قبلیم نوشته بودم یه دختر هفده ساله ی خیلی خوشگل و شیطون توی مدرسه مون داره عروسی می کنه و خیلی هم از این حماقتش خوشحاله .
امسال خبر جدا شدنش رسید .
حالام یه دختر هفده ساله ی خیلی خوشگل و شیطون دیگه که دست بر قضا یکی از دوستای منم هست داره نامزد می کنه .
هـــــــــــــــي تاریخ جون ، Would you please این دفعه تکرار نشی ؟
این جا از اسپیکر یه آهنگ خز داره پخش می شه که خانومه هی هی می گه It's time for sex , It's time for fuck .
خدا تو رو هم شفا بده . خوب برو بکن مگه کسی جلوتو گرفته عزیزم ؟
وبلاگهای قبلیمو که می خونم _ تقریبا یک سال و چند ماه پیش رو _ شباهتهای زیادی بین نوشته های خودم و کلا خودم با این رفیقمون می بینم .
یعنی واقعا من این قدر خز بودم ؟ این قدر ؟!
به قول ایشون ، من اون زهرا رو تکذیب می کنم !
خب ، همونی شد که می خواستی . طرف بیخیال شد . هر چند تا حالا ده دفعه گفته اینو و دوباره اومده دنبالت ، ولی حالا . پس دیگه چرا ناراحتی ؟
مامانه و باباهه پا شدن یه ساعت رفتن بیرون .
منم چون میدونم چه درس بخونم و چه نخونم ، وقتی تشریف بیارن متهم به نخوندن و همش پای کامپیوتر نشستن میشم ، به خودم زحمت درس خوندن نمیدم .
از این به بعد به جای انگشت فاک ، از دسته ی مسواکم استفاده می کنم .
و هیچ کس هنوز نفهمیده چرا من این روزا هی سرمو می کنم زیر بغلم و وقتی سرمو میارم بالا صورتم شکل قلب می شه ...
آی .
مچم درد گرفت از دست این موس مزخرف .
ببین ، همه ی سرچهای مزخرفی که تا حالا شده و رسیده به این وبلاگ یه طرف ، این یه طرف .
به این جور آدما می گفتن فتیشیست ؟
باز امشب باید تا دو صبح بشینم این کامپیوتر تخمی رو بخونم .
بابای .
یکشنبه، اردیبهشت ۲۰، ۱۳۸۳
چند وقتیه باباهه رو خیلی کم می بینم . دو شب سه شب یه بار .
حالا این جاش مشکلی نیست ، مشکل اصلی این جاست که چرا دلم واسش تنگ نمی شه پس ؟
رییس قوه مجریه : اگر من گفتم زندانی سیاسی نداریم شما همین جا مرا اعدام کنید .
رییس قوه قضاییه : طبق قانون اساسی فعلی ، زندانی سیاسی نداریم .
واقعا هماهنگی و وحدت کلمه ی سه قوه ی کشور منو کشته !
می گم ،
حالا من که از تکنیک مکنیک سر در نمیارم ، ولی این تیم نمی دونم چی چی ِ ایران که واسه المپیک بازی می کنه ، لامصبا خیلی قیافه هاشون بوسه . رنگ سفید هم خیلی بهشون میاد :x
این همه بازیکن جوون خوش تیپ خوش قیافه با اون بازی به اون خوبی داریم تو ایران ، اون وقت هر چی پیر و پاتال با قیافه های قابلمه هستش میندازن تو تیم ملی !
هــِــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی
دلم واسه گريه هامون تنگ شده .
به بیماریهای روانی من توهم آهنگ - کلاه قرمزی بینی رو هم اضافه کنید .
پریروز صبح هر آهنگی رو توی سرویس می شنیدم ریتمش به نظرم شبیه آهنگ اون فیلم اولی کلاه قرمزی میومد و بالا سرم قلب پر پر می زد !
و این توهم حتی هنوزم ادامه داره ...
مرتیکه ،
با این همه سن ، با اون قد و قواره ، با اون طلبکاری و مدعی العموم بودنش ، با اون همه متال بازیش و اون ادعاش که گوش فلک رو کر می کنه ،
عر عر زده زیر گریه که چرا بهش گفتم جاکش !
من از این گلزار اصلا خوشم نمیادا ،
ولی باید اعتراف کنم وقتی مشکی می پوشه style ش خیلی سکسی می شه .
واسه کسی تب کن که برات بمیره .
عجبا .
بعد سه چهار ماه که این ژان کریستف دستمه و دویست صفحه شم نخوندم ، الان آخر سالی وسط امتحانای جور واجور ، عمدتا هم سر کلاس درسای تخصصی ژان کریستف خوندنم میاد .
بماند که نویسنده ی محترمش اصلا فکر نکرده اگه یکی از موسیقی سر در نیاره ، خوندن اون همه شرح و توضیح درباره موسیقی چقدر براش خسته کننده س .
بچه هه تقریبا دو سالشه .
باباش زنگ زده این جا ، می گه رفته بالای میز ناهار خوری وایساده رو لبه ش ، هیچ جوریم راضی نمی شه بیاد پایین و تا میرن جلو بیارنش خونه رو می ذاره رو سرش .
لابد مامانش چپ چپ نگاش کرده احساساتش جریحه دار شده خواسته خودکشی کنه !
می دونی ،
دارم کم کم به این نتیجه می رسم که روی بعضی از آدما ، از یه حد خاصی بیشتر نباید انرژی بذاری .
ذاتا بی لیاقت تشریف دارن آخه .
یادمه بچگیام ، خیلی امام خمینی رو دوست داشتم . خیلی .
بازم یادم میاد پنج سالم که بود ، یه روز تو یکی از کتابای خواهرم دیدم نوشته امام خمینی زنده است . یا یه همچین چیزایی .
انقدر ذوقیدم . انقدر ذوقیدم که نگو . بعدش که رفتم به مامانم گفتم و روشنم کرد که استخوناشم الان پوسیده کلی بغض کردم و غصه خوردم .
هیچ ربطی هم نداشت ، همین جوری یادم اومد .
اون قضیه کلاه قرمزی و اینا بود ..؟
این توهم از همه بیشتر درمورد آهنگ دختر بندری ِ اندی و کورس وجود داره و باعث می شه من به شدت از این آهنگ خوشم بیاد و قلب بشم ... !
آخه اندی ؟! خداییش اندی ؟! اونم تنها نه ، با کورس ؟!
من رفتم بمیرم !
یه چیز بی ربط دیگه م یادم اومد .
من تا سه سالگی اسمم زهره بود ، بعد که خواهر کوچیکه به دنیا اومد علاوه بر توجه پدر و مادر و فامیل اسمم رو هم ازم گرفت . اسم اون شد زهره ، اسم منم عوض کردن . در تمام این مدتم اسمم تو شناسنامه همون زهرا بود ولی واس خودش خاک می خورد و کسی محل سگم بهش نمی داد !
خدایی حالا که نگاه می کنم ننه بابای منم خیلی چیزخل تشریف دارن .
خيلی احساس بدی داره اين که بدونی يکی دو نفر از دوستات الان نشستن درباره ت فکر می کنن عجب جنده ی پتیاره ايه اين دختر .
هی گایز
That's NOT the way it is ...
البته خوب نظر لطف اعضای گروه جیپسی کینگز هستش که ابراز تمایل می کنن توی ایران هم برنامه هایی داشته باشن ،
ولی خداییش خیلی افت داره براشون که این قدر از اوضاع دنیا شوت و پرت باشن که همچین حرفی بزنن !
با این سن و سال و قد و قواره پاشدم رفتم نمایشگاه کتاب ، یه دونه گاو خریدم آوردم خونه می گم مامان سلام این بچه مه !
از اون فجیع تر ، باباهه که از همون اول کلی ذوق کرد و مامان جانمم بعد از یه کم رو ترش کردن گاوه رو به نوه گی قبول کرد و بغلش کرد کلی واسش لالایی خوند ...!
رفتیم از این سفره خونه سنتیا ، نشسته بودیم بیرون رو تخت .
قلیون که خواستیم آقاهه خیلی شیک و دموکرات جواب داد برای خانومها قدغنه ، بفرمایید سالن پشتی !
داری خسته م می کنی ...
هی تو ... داری حوصله مو سر می بری ...
I'm warning !
دههه .
یه موضوع بدین من درباره ش یه یادداشت منسجم و پیوسته بنویسم .
حوصله م سر رفت از مدل جیگر زلیخا نوشتن !
فعلا .
حالا این جاش مشکلی نیست ، مشکل اصلی این جاست که چرا دلم واسش تنگ نمی شه پس ؟
رییس قوه مجریه : اگر من گفتم زندانی سیاسی نداریم شما همین جا مرا اعدام کنید .
رییس قوه قضاییه : طبق قانون اساسی فعلی ، زندانی سیاسی نداریم .
واقعا هماهنگی و وحدت کلمه ی سه قوه ی کشور منو کشته !
می گم ،
حالا من که از تکنیک مکنیک سر در نمیارم ، ولی این تیم نمی دونم چی چی ِ ایران که واسه المپیک بازی می کنه ، لامصبا خیلی قیافه هاشون بوسه . رنگ سفید هم خیلی بهشون میاد :x
این همه بازیکن جوون خوش تیپ خوش قیافه با اون بازی به اون خوبی داریم تو ایران ، اون وقت هر چی پیر و پاتال با قیافه های قابلمه هستش میندازن تو تیم ملی !
هــِــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی
دلم واسه گريه هامون تنگ شده .
به بیماریهای روانی من توهم آهنگ - کلاه قرمزی بینی رو هم اضافه کنید .
پریروز صبح هر آهنگی رو توی سرویس می شنیدم ریتمش به نظرم شبیه آهنگ اون فیلم اولی کلاه قرمزی میومد و بالا سرم قلب پر پر می زد !
و این توهم حتی هنوزم ادامه داره ...
مرتیکه ،
با این همه سن ، با اون قد و قواره ، با اون طلبکاری و مدعی العموم بودنش ، با اون همه متال بازیش و اون ادعاش که گوش فلک رو کر می کنه ،
عر عر زده زیر گریه که چرا بهش گفتم جاکش !
من از این گلزار اصلا خوشم نمیادا ،
ولی باید اعتراف کنم وقتی مشکی می پوشه style ش خیلی سکسی می شه .
واسه کسی تب کن که برات بمیره .
عجبا .
بعد سه چهار ماه که این ژان کریستف دستمه و دویست صفحه شم نخوندم ، الان آخر سالی وسط امتحانای جور واجور ، عمدتا هم سر کلاس درسای تخصصی ژان کریستف خوندنم میاد .
بماند که نویسنده ی محترمش اصلا فکر نکرده اگه یکی از موسیقی سر در نیاره ، خوندن اون همه شرح و توضیح درباره موسیقی چقدر براش خسته کننده س .
بچه هه تقریبا دو سالشه .
باباش زنگ زده این جا ، می گه رفته بالای میز ناهار خوری وایساده رو لبه ش ، هیچ جوریم راضی نمی شه بیاد پایین و تا میرن جلو بیارنش خونه رو می ذاره رو سرش .
لابد مامانش چپ چپ نگاش کرده احساساتش جریحه دار شده خواسته خودکشی کنه !
می دونی ،
دارم کم کم به این نتیجه می رسم که روی بعضی از آدما ، از یه حد خاصی بیشتر نباید انرژی بذاری .
ذاتا بی لیاقت تشریف دارن آخه .
یادمه بچگیام ، خیلی امام خمینی رو دوست داشتم . خیلی .
بازم یادم میاد پنج سالم که بود ، یه روز تو یکی از کتابای خواهرم دیدم نوشته امام خمینی زنده است . یا یه همچین چیزایی .
انقدر ذوقیدم . انقدر ذوقیدم که نگو . بعدش که رفتم به مامانم گفتم و روشنم کرد که استخوناشم الان پوسیده کلی بغض کردم و غصه خوردم .
هیچ ربطی هم نداشت ، همین جوری یادم اومد .
اون قضیه کلاه قرمزی و اینا بود ..؟
این توهم از همه بیشتر درمورد آهنگ دختر بندری ِ اندی و کورس وجود داره و باعث می شه من به شدت از این آهنگ خوشم بیاد و قلب بشم ... !
آخه اندی ؟! خداییش اندی ؟! اونم تنها نه ، با کورس ؟!
من رفتم بمیرم !
یه چیز بی ربط دیگه م یادم اومد .
من تا سه سالگی اسمم زهره بود ، بعد که خواهر کوچیکه به دنیا اومد علاوه بر توجه پدر و مادر و فامیل اسمم رو هم ازم گرفت . اسم اون شد زهره ، اسم منم عوض کردن . در تمام این مدتم اسمم تو شناسنامه همون زهرا بود ولی واس خودش خاک می خورد و کسی محل سگم بهش نمی داد !
خدایی حالا که نگاه می کنم ننه بابای منم خیلی چیزخل تشریف دارن .
خيلی احساس بدی داره اين که بدونی يکی دو نفر از دوستات الان نشستن درباره ت فکر می کنن عجب جنده ی پتیاره ايه اين دختر .
هی گایز
That's NOT the way it is ...
البته خوب نظر لطف اعضای گروه جیپسی کینگز هستش که ابراز تمایل می کنن توی ایران هم برنامه هایی داشته باشن ،
ولی خداییش خیلی افت داره براشون که این قدر از اوضاع دنیا شوت و پرت باشن که همچین حرفی بزنن !
با این سن و سال و قد و قواره پاشدم رفتم نمایشگاه کتاب ، یه دونه گاو خریدم آوردم خونه می گم مامان سلام این بچه مه !
از اون فجیع تر ، باباهه که از همون اول کلی ذوق کرد و مامان جانمم بعد از یه کم رو ترش کردن گاوه رو به نوه گی قبول کرد و بغلش کرد کلی واسش لالایی خوند ...!
رفتیم از این سفره خونه سنتیا ، نشسته بودیم بیرون رو تخت .
قلیون که خواستیم آقاهه خیلی شیک و دموکرات جواب داد برای خانومها قدغنه ، بفرمایید سالن پشتی !
داری خسته م می کنی ...
هی تو ... داری حوصله مو سر می بری ...
I'm warning !
دههه .
یه موضوع بدین من درباره ش یه یادداشت منسجم و پیوسته بنویسم .
حوصله م سر رفت از مدل جیگر زلیخا نوشتن !
فعلا .
یکشنبه، اردیبهشت ۱۳، ۱۳۸۳
Catch me IF YOU CAN !
تَه ته فحشی که به یه دختر یا یه زن می دیم اینه که بهش بگیم جنده .
بدون این که یه لحظه فکر کنیم همین امنیت نصفه نیمه رو هم از صدقه سری همین فاحشه های بدبخت داریم که پیشمرگ ماها شدن و به قیمت چند تا اسکناس ، همه ی غرور و شخصیت و وجودشون رو زیر دست و پای مردای هرزه ی شهر از دست می دن . و در نتیجه کسی اون قدر فشار جنسی بهش نمیاد که راه بیفته تو خیابون ترتیب ماها رو بده .
از همه بدتر اينكه بعضي پسرها برخلاف دسته اول از بقيه دخترها و خانمها در حضوردوست دخترشون بدگويي مي كنند. ازاندام و ظاهر لباس تا رفتار و حركات و... حتي كوچكترين ايرادها رو به زبون ميارند و درحقيقت نشان مي دهند كه چطور همه خانمها را زير ذره بين كاملاً بررسي مي كنند و مدام هم نتيجه بررسي ها را به اطلاع دوست دخترشون مي رسانند يا صفات جور واجور روي دخترها مي گذارند.اينكار در جمع پسرها جالب اما جلوي دوست دخترتون به صرف اينكه خيلي صميمي هستيد و اين حرفها را با هم نداريد به بقيه دخترها متلك نگوييد. ممكن است دوست دختر شما در ظاهر بخندد اما اين لبخند رضايت نيست... باور كنيد.
... باور کنید !!
گل آقا هم رفت .
اون قدر ناراحتم که حوصله نوشتن جملات و کلمات قصار رو اصلا ندارم .
همین دیگه . باید حتما می مرد تا من یاد همه ی سالهای خوب بچگیم که با انواع مجله های گل آقا تو همه ی مقاطع سنی گذشت بیفتم و یادم بیاد که چقدر دوسش داشتم .
Whatever :
از دخترهایی که عین عروسک هستن حالم بهم می خوره.
باید شاشید به اون خوشگلی ای که عامل حماقت می شه.
این ، همون مشکلیه که من از شش سال پیش با این دختره داشتم و هنوزم دارم .
دلم یه دعوای خفن با یه کسی که تا سر حد مرگ ازش متنفر باشم ( و متاسفانه وجود نداره ! ) می خواد .
به طرز خیلی خیلی جالبی ، تاثیرات بهار و تحریکات جنسی رو دارم به وضوح بین دخترای همکلاسی و هم مدرسه ایم می بینم .
این جا که وضع اینه خدا خودش به داد مدرسه های پسرونه برسه .
تصور کنید خانم A که صمیمیترین دوستتون باشه آنلاین می شه و از شما می پرسه که با آقای B ( دوست پسرش ) چکار باید بکنه .
شما هم خیلی شیک جواب میدین که به نظر من ول کن این جاکش رو .
و بعدِ سی ثانیه از سیل کلمات محبت آمیزی که درباره خودتون و خواهرمادرتون گفته می شه ملتفت میشید که ایشون آقای B هستش که با آی دی خانم A آن لاین شده ...!
انصافا این جور ضایع کردنم یه نبوغ خاصی می خواد که هر کسی نداره !
هیچ وقت به روحانیت توهین نکن ، مخصوصا اگه اون روحانیت بچه ی دروازه غار باشه .
خوشمان آمد .
یه سری حرفا ، زخم هایی تو دل آدم باقی می ذارن که هیچ وقت ِ هیچ وقت خوب نمی شه .
و توئم بعد از این همه وقت ، باید کاملا بدونی از این جمله منظورم چیه ...
نقطه ،
سر خط .
مرد ایرانی - پنجاه سال پیش :
* مرتیکه عوضی مگه خودت خوارمادر نداری مزاحم ناموس مردم میشی ... گیشت ... دوف ... بنگ ...
مرد ایرانی - امروز :
* خوب بنده خدا نیم ساعته داره واست بوق می زنه برو سوار شو دیگه ...!
عاشق اینم که یکی دنبالم کنه و منم بدوئم و بدوئم و اون بهم نرسه .
به شرط این که اون آدم کسی باشه که بتونم وقتی از دویدن خسته شدم یهو وایسم و خودمو پرت کنم بغلش .
الان ساسمان (!) شاکی می شه که باز تو تاکسی سوار شدی ؟! :))
یکی دیگه م هست که اسمشو نمیارم و مرده شور اون سق سیاهشو ببرن که تا گفت گیر راننده ناباب نیفتی (!) ملت همگی جمع شدن که ما رو بله دیگه !
این مارمولکم از اون فیلمایی بود که می ارزید آدم ده دفعه ببینه بعدشم سی دیشو بخره نگه داره .
هی رفیق ،
تازگیا خیلی شعر می گی !
بابای .
تَه ته فحشی که به یه دختر یا یه زن می دیم اینه که بهش بگیم جنده .
بدون این که یه لحظه فکر کنیم همین امنیت نصفه نیمه رو هم از صدقه سری همین فاحشه های بدبخت داریم که پیشمرگ ماها شدن و به قیمت چند تا اسکناس ، همه ی غرور و شخصیت و وجودشون رو زیر دست و پای مردای هرزه ی شهر از دست می دن . و در نتیجه کسی اون قدر فشار جنسی بهش نمیاد که راه بیفته تو خیابون ترتیب ماها رو بده .
از همه بدتر اينكه بعضي پسرها برخلاف دسته اول از بقيه دخترها و خانمها در حضوردوست دخترشون بدگويي مي كنند. ازاندام و ظاهر لباس تا رفتار و حركات و... حتي كوچكترين ايرادها رو به زبون ميارند و درحقيقت نشان مي دهند كه چطور همه خانمها را زير ذره بين كاملاً بررسي مي كنند و مدام هم نتيجه بررسي ها را به اطلاع دوست دخترشون مي رسانند يا صفات جور واجور روي دخترها مي گذارند.اينكار در جمع پسرها جالب اما جلوي دوست دخترتون به صرف اينكه خيلي صميمي هستيد و اين حرفها را با هم نداريد به بقيه دخترها متلك نگوييد. ممكن است دوست دختر شما در ظاهر بخندد اما اين لبخند رضايت نيست... باور كنيد.
... باور کنید !!
گل آقا هم رفت .
اون قدر ناراحتم که حوصله نوشتن جملات و کلمات قصار رو اصلا ندارم .
همین دیگه . باید حتما می مرد تا من یاد همه ی سالهای خوب بچگیم که با انواع مجله های گل آقا تو همه ی مقاطع سنی گذشت بیفتم و یادم بیاد که چقدر دوسش داشتم .
Whatever :
از دخترهایی که عین عروسک هستن حالم بهم می خوره.
باید شاشید به اون خوشگلی ای که عامل حماقت می شه.
این ، همون مشکلیه که من از شش سال پیش با این دختره داشتم و هنوزم دارم .
دلم یه دعوای خفن با یه کسی که تا سر حد مرگ ازش متنفر باشم ( و متاسفانه وجود نداره ! ) می خواد .
به طرز خیلی خیلی جالبی ، تاثیرات بهار و تحریکات جنسی رو دارم به وضوح بین دخترای همکلاسی و هم مدرسه ایم می بینم .
این جا که وضع اینه خدا خودش به داد مدرسه های پسرونه برسه .
تصور کنید خانم A که صمیمیترین دوستتون باشه آنلاین می شه و از شما می پرسه که با آقای B ( دوست پسرش ) چکار باید بکنه .
شما هم خیلی شیک جواب میدین که به نظر من ول کن این جاکش رو .
و بعدِ سی ثانیه از سیل کلمات محبت آمیزی که درباره خودتون و خواهرمادرتون گفته می شه ملتفت میشید که ایشون آقای B هستش که با آی دی خانم A آن لاین شده ...!
انصافا این جور ضایع کردنم یه نبوغ خاصی می خواد که هر کسی نداره !
هیچ وقت به روحانیت توهین نکن ، مخصوصا اگه اون روحانیت بچه ی دروازه غار باشه .
خوشمان آمد .
یه سری حرفا ، زخم هایی تو دل آدم باقی می ذارن که هیچ وقت ِ هیچ وقت خوب نمی شه .
و توئم بعد از این همه وقت ، باید کاملا بدونی از این جمله منظورم چیه ...
نقطه ،
سر خط .
مرد ایرانی - پنجاه سال پیش :
* مرتیکه عوضی مگه خودت خوارمادر نداری مزاحم ناموس مردم میشی ... گیشت ... دوف ... بنگ ...
مرد ایرانی - امروز :
* خوب بنده خدا نیم ساعته داره واست بوق می زنه برو سوار شو دیگه ...!
عاشق اینم که یکی دنبالم کنه و منم بدوئم و بدوئم و اون بهم نرسه .
به شرط این که اون آدم کسی باشه که بتونم وقتی از دویدن خسته شدم یهو وایسم و خودمو پرت کنم بغلش .
الان ساسمان (!) شاکی می شه که باز تو تاکسی سوار شدی ؟! :))
یکی دیگه م هست که اسمشو نمیارم و مرده شور اون سق سیاهشو ببرن که تا گفت گیر راننده ناباب نیفتی (!) ملت همگی جمع شدن که ما رو بله دیگه !
این مارمولکم از اون فیلمایی بود که می ارزید آدم ده دفعه ببینه بعدشم سی دیشو بخره نگه داره .
هی رفیق ،
تازگیا خیلی شعر می گی !
بابای .
اشتراک در:
پستها (Atom)