جمعه، خرداد ۰۸، ۱۳۸۳

این چند روزه آقا ، کابل مودم ما به وسیله ی والدین توقیف شده که خیر سرمون بشینیم درس بخونیم .
یکی حالا بیاد به اینا تفهیم کنه که بچه ی هفده ساله برای درس خوندن اونم واسه امتحان نهایی ، لازم نیست همه ی قاقا لی لی هاشو از جلو دستش جمع کنی تا مجبور شه بخونه .

آقای اسماعیل فصیح ، شما باید به من توضیح بدی . باید توضیح بدی چرا ، چطور و به چه حقی از شاهکار ادبی ای مثل دل کور ، به افتضاحاتی مثل لاله برافروخت و باده ی کهن رسیدی .
احساس کسی رو دارم که به مقدساتش توهین شده باشه .

- خوب چطوری ؟
* خوبم فقط جیش دارم !! ( مشکل ثابت من اینه که همیشه جیش دارم و هیچ وقتم حوصله ندارم پاشم برم دستشویی ! )
- همینه دیگه ... همینه که ملت سرچ می کنن جیش دختر میان وبلاگت !
چرا به ذهن خودم نرسیده بود ؟

این قدر تو خونه پای این لعنتی کپیدم ، نسبت به بیرون رفتن آلرژی پیدا کردم .
دیروز بعد تقریبا یک ماه با مامانه رفته بودم بیرون ؛
اولش هی به خاطر شلوغی غر می زدم .
بعدش یهویی احساس افسردگی شدید کردم .
بعد شروع کردم غرغر که بریم خونه ،
آخرشم که فشارم افتاد و ضعف و سرگیجه .
بعد ، تا پام رسید خونه ، سرگیجه و ضعفم خوب شد .
پامم که گذاشتم تو اتاقم و مانیتورمو دیدم افسردگیه رفت پی کارش و سرحال اومدم .
آره دیگه ، این مدلیا .

ملت رقیب دارن ، ما هم رقیب داریم ... !

ببین ،
به نظرم میاد جاهامون عوض شده .
دارم از پر کردن جای تو خسته می شم . جمع کن بیا سر جات .

به شدت احساس پیری می کنم .

این Bob Dylan رو بیارین من بوسش کنم .
صداش پر از امنیت و گرما و آرامشه . یه احساسی مثل این که تو خونه ی امن بچگیات روی ایوون زیر آفتاب لم داده باشی و همه ی خاطرات خوب و شیرین یادت بیاد . واسه من یکی حداقل این جوریه .
One more cup of coffee for the road ...

اینا رو که می نویسم ، اصلا نمی دونم قراره امشب پست کنم ، یا فردا ، یا آخر امتحانا .

دیدین همه خاطره های خوب بچگیشون اکثرا از خونه ی مادربزرگاشونه ؟
من طبق اصل ابنرمال بودن توی همه چیم ، توی این یه قلم هم از بچگی عاشق خونه ی خاله م بودم و نصف بیشتر خاطره های خوبم برمیگرده اونجا . حالاشم اونجا برام امن ترین و دنج ترین گوشه ی دنیاست .
یه خاصیت خوب و دلچسبشم اینه که چون همیشه ی خدا شلوغ پلوغ و ریخته پاشیده س ، لازم نیست مثل خونه ی خودمون تا یه چیزیو انداختم زمین سریع جمعش کنم و می تونم بریزم و بپاشم و بعدشم روی تخت همیشه شلوغِ دخترخاله هه لم بدم و زیر لحاف گنده ش قایم بشم و احساس امنیت کنم .
آقا بگین امتحانا تموم شه ... من خونه خاله مو می خوام .

اِ
این این مدلیا تکیه کلام حداقل سه سال پیشم بود .
از کجا الان اومد تو دهنم ؟

دهه
چرا این آهنگه این قدر مورمورم می کنه ؟
فهمیدم .
حکایت چند وقت پیشامه آخه ...

اه . من نمیفهمم .
جدی ، نمی فهمم زندگی چرا نباید فقط لم دادن و خوردن لوبیا پلو و چس فیل کره ای و خوندن کتابهای عزیزم باشه ؟
چرا باید توش چیزایی مثل حسابان و عربی و فیزیک و هندسه و جبر و شیمی وجود داشته باشه ؟ به درد کجای زندگی می خورن آخه این مزخرفات ؟
آقا جدی ، چرا زندگی نباید فقط خوردن و خوابیدن و کتاب خوندن و عشق و حال باشه ؟

در توصیف علاقه ی من به رختخواب همین بس که به محض این که توی جام می خزم و زیر پتو و لحاف قایم می شم در هر وضعیت روحی که باشم نیشم تا بناگوش باز می شه .
لطفا توی قبر من یه تشک و لحاف گرم و نرم بندازین . با ملافه های سفید در ضمن .

* یه فحش آب نکشیده بگو من به این دختره بدم ....
- اممم ... مگه چیزیم هس که بلد نباشی ؟!

آقا میگم یه چیزی ...
من اگه این امتحانا رو گند زدم ( که دارم میزنم ) ،
کسی دور و برتون نیست زنِ دیپلم ردی بخواد بگیره ؟

اَاااااااااااااااااه
خفه شو بابا ...

دیدین این نی نی شیرخوره ها وقتی دارن خواب خوب می بینن چه جوری ملچ ملچ می کنن و لبخند می زنن ؟
هی اون مدلی می شم الان .
حالا دلیلش ، اونم وقتی فردا کابوسی به اسم امتحان حسابان در انتظارمه رو نمیدونم .

اومده می گه :
چرا تو انقدر بدجنسی ... خوب منم ادمینیستاسیور کن دیگه !
Admisitrator بود منظورش .

به شدت به تو دهن کردن انگشت سبابه م علاقه مند شدم .
تازشم ، اصلا فکر نمیکردم انقدر ژست سکسی ای باشه .

آقا از این به بعد ، من رسما از قشر فاحشه ها حمایت میکنم .
سازمان فاشا اِن زی هم فعال میشه . کسی از این به بعد حق نداره یه کلمه توهین به خانمهای مورد حمایت سازمان ما بکنه که دهنش خیلی منطقی صاف خواهد شد .
مخصوصا ، مخصوصا آقایون بین 20 تا 30 سال . کافیه جرات کنن و یه کلمه در مذمت شغل شریف روسپیگری به زبون بیارن تا من شخصا دوف بزنم تو دهنشون . و نمی خوام بشنوم که همشون اولین زنی که بهش دست می زنن همسرشونه . خوب ؟
بقیه ی مانیفستمون باشه برای بعد .

چه زلزله ی خوشگلی اومد این جا . تاب تاب تاب تاب ! :x:x:x:x
فقط سوالی که این جا پیش میاد اینه که ببخشید چه جوری و از کجا این زلزله هه اومده که کل ایران لرزیده ؟!
د ِبیا . مامانه رو هم جو گرفته میگه شب زیر میز بخوابیم .. !

می گم : الو ... تو سالمی ؟! ( نفس راحت ! )
می گه یوهاها ..... پسر چقدر هیجان انگیز بود .. !
البته منم قبول دارم که خیلی بوس بود این تاب خوردنش خیلی هم هیجان انگیز ، ولی عزیزم اون هیجان با درخت چنار توی یه جات !!

( اه مامان پاشو برو دوش بگیر دیگه ... )
نیم ساعت بعد سرشو از تو حموم درمیاره میگه : زهرا ... همه ی وقتتو با تلفن پر نکن .. یکمم درس بخون .
ای بابا . فاک اون حس ششم مادرانه ت رو . آخه من نمیدونم تو از کجا می فهمی ؟؟؟

خواهره داره در و دیوارو نگاه می کنه می گه : بیا دیگه ... زلزله بیا ... من فردا امتحان تاریخ دارم هیچی نخوندم ...

هر وقت یه جمعی به یه نفر حمله می کنن ، من بی اختیار احساس می کنم مسئولم ازش دفاع کنم . ولو این که خودم هم از طرف چندان خوشم نیاد .
در همین راستا ...
میگم ... چطوره دست از سر حسین درخشان برداریم .. هان ؟!
بنده خدا گناه که نکرده مثلا ابوالبلاگره ! گیرم هم که تمام حرفهای کسانی که هی چپ و راست می پرن بهش و کوچیکترین حرفش رو از صد جهت نگاه می کنن و نقد و بررسی و دست آخرم به نتیجه ی دستگاهی بودن و آخوندی بودنش می رسن درست باشه ، به شما چه مربوط آخه ؟! فرض هم که این بنده خدا نفهم و احمق و مزدور رژیم و همه چی ، مگه اون حق نداره احمق باشه ؟! ول کنین بچه ی مردمو بذارین حماقتش رو بکنه .
همچین توی کامنتهای خودش و وبلاگهاشون ملت بهش می پرن و تک تک کلماتش رو نقد می کنن و آخرشم دو تا خفه شو بهش می گن که من به جای اون بنده خدا عصبی می شم ! اگرم می خواین نظر بدین یکم مهربون و مودب باشین به جایی برنمیخوره ها ... هان ؟
نهایتا هم که برای اثبات چیزفهم بودنمون لازم نیست بگردیم ملت رو ارشاد کنیم و بینش و عقاید سیاسی شون رو اصلاح کنیم ، بهتره بریم خودمون رو درست کنیم که بهتر از همه می دونیم کم عیب و ایراد نداریم .

پاشم به درس و زندگیم برسم .
تا بعد .

هیچ نظری موجود نیست: