Would you PLEASE stop it!?
سلام
چند وقت بود این تو سلام نکرده بودم ؟
نوشتن توی یه فایل 734 کیلوبایتی ، خیلی سخته .
بک اسپیس ، اسپیس خالی ، دیلیت ، هر کوفت دیگه ای رو که بگیری سی ثانیه طول می کشه تا عمل کنه .
جلوی یه واکسی که کنار خیابون بساط کرده :
- اِ کاش اون یکی کفشمو پوشیده بودم .
* چرا ؟
- آخه واکس لازم داشت ....!
* ......!
الاغی که با صندل بره جمشیدیه ، از اون جا بره تجریش ، بعدش ونک ، بعدش ولی عصر ، از اونورم پارک ساعی ، حقشه که این جوری پاش تاول بزنه .
ولی یه تهران گردی حسابی کردیم .
نتیجه اخلاقی این که یک روز همش مامانم اینا خونه نبودنا ..!
ببین ، من واقعا توی virgin بودنش شک دارم ...
فولاد که نیس بابا ....!
اصلا هم اون چیزی که فکر میکنین نیست منظورم .
من از اون تصمیم اینویز نبودنم به گه خوردن افتادم ....!
You left a fire in my eyes ...
That lightens up the darkest skies
یه دختربچه ای بود ، یه زمان کنار دریا موقعی که ماهیگیرا داشتن تور ماهی رو بیرون می کشیدن و ماهیها رو پرت می کردن رو زمین ، بالا و پایین می پرید و با بغض خواهش می کرد که ماهیها رو یواشتر بندازن رو زمین که دردشون نیاد .
چی شده که الان همون دختربچه با شنیدن و دیدن فجیعترین و وحشیانه ترین اتفاقات ، فقط یه چنگ ته دلش حس می کنه و روشو بر می گردونه تا بیشتر از این نبینه ؟
Fuck .
من تازه کشف کردم نود درصد مواقعی که حالم بده و هی :( می زنم ، دلیلش فقط خستگی و خوابالودگیه .
ملت هم همه جور دلداری میدن جز این که بگن خوب عزیزم خسته ای خبر مرگت برو بخواب حالت خوب شه .
البته خوب وقتی خودم تازه فهمیدم خستگی و خواب باعث می شه حالم اون طوری بشه ، از دیگران چه توقعیه !
تو نمی فهمی ؟!
تو واقعا نمی فهمی داری چیکار می کنی ؟!
امکان نداره ، آخه گاو هم اگه بود می فهمید ...!
می فهمی داری چیکار می کنی ؟!
پس چرا می کنی آخه ؟!
بازم اگه گاو هم بود می فهمید نباید بکنه .
نخیر ، هر جور آنالایز می کنم عقلم به هیچ جا قد نمیده .
به من چه اصلا !
با شمام نیستم در ضمن .
آخه دختره ی احمق
وقتی هر بار که با یکی می زری ، بدون استثنا یا ریده می شه به اعصابت ، یا سگ محل می شی ، یا مزخرف می شنوی یا کوفت یا درد یا مرگ ، مریضی بازم حرف می زنی باهاش آخه ؟
چی ؟ آهان . فاک بر سرت .
کوزت بودنَم بد دردیه .
وقتی وضع خرابه ، وقتی همه می دونن وضع خرابه ، وقتی نمی شه درستش کرد هیچ جور ، غر زدن و نک و ناله کردن و هی تاسف و افسوس خوردن فقط و فقط اتلاف انرژی الکیه .
با توئم احمق !
این فیلم Amelie رو دیدی ؟
ماهیه هی از تنگ می پره بیرون ، هر چی هم برش می دارن دوباره میذارنش تو تنگه باز می پره هوا و از تنگ میفته بیرون . آخرش یه کتاب میذارن رو تنگه .
ولی تو این کیس ، کتابم فایده نداره .
ببین ، یکی حالی ِ من کنه که به من چه مربوط !
نه خداییش ، مگه من کیَم ؟ پیغمبرم ؟ امامم ؟ مفتشم ؟ محتسبم ؟ مدعی العمومم ؟ یا فاطمه کماندوئم که فضولی توی کار همه می کنم و حرص همه رو می خورم ؟!
همیشه م آخرش خیلی شیک یه به تو چه می شنوم و چس می شم ولی بازم به فضولیم ادامه می دم .
اه . احمق .
مسخره س .
من اگه دخترم ، چرا حالم از طلا به هم می خوره و در عوض عاشق چاقوی ضامن دارم ....!
آهای ملت ، عیده ها .
چرا این قدر تو خیابونا ولوئین !
خیال می کردم تهران تو عید اقلا یه کم خلوت باشه و بشه توش نفس کشید ( :-") ولی کور خونده بودم !
You drive me crazy ...
یه دفعه اینو status یاهوم گذاشتم ، سه نفر پرسیدن کی ؟!
خوب ... He drives me crazy :D
بدجورَم !
پسره چهار ساعته اومده خونه مون .
سر شام وقتی من سه لقمه خوردم و گفتم مرسی خیلی خوشمزه بود ، گفت می گم چطوره کامپیوترو بیارین این جا ، این بچه شامش رو کامل و بدون هول بخوره .
اینم شناخت دیگه !
- خیلی فرق کردی ...
* چطور ؟
- اون موقعها یکرنگ بودی ... الان چند رو شدی !
راست می گه بنده خدا . فکر کنم از عوارض جانبی بزرگ شدنه .
ببینم ، این عادت مسخره ی جلوی تلویزیون روشن خوابیدن فقط تو خانواده ی خل و چل منه ، یا عادت همه ی زن و شوهراست ؟
خوب شد اغفالِ این پسره نشدیما .
ببین چند تا دوست دختر داشته که برای سه تاشون فقط سوغاتی می خواسته بخره !
همه ی آدم ها مثل همند ، همشونَم فکر می کنند با بقیه خیلی فرق دارند .
من اگر یک حرف درست در عمرم زده باشم اینه ، که با گوشت و پوست تجربه ش کردم .
اوهوم ، واقعا هم به این مزخرفات (!) اعتقاد دارم .
هو
آدم باشین یه لحظه زبان کامپیوترتونو عوض کنین ، تو این نظرخواهیم پینگلیش ننویسین .
وسعت هم حدی داره آخه !
اه .
آخه خداییش مسخره نیست من با چهار تا زوج بلند شم برم کوه ، خوب طبیعتا سرخر هیچ کدوم هم نباید بشم ، در نتیجه مجبورم هی مثل الاغ سرمو بندازم پایین تنها تنها راهمو بکشم برم ؟
اینقدَر حال می کنم ملتو سورپرایز کنم .
واسه همینم هست که اولش یه قیافه ی برج زهرمار به خودم می گیرم که کسی جرات نکنه نزدیکم شه ، همه هم تو دلشون بگن عجب دختر گوشت تلخ عنقی .
ولی اگر کسی اون قدر تیز بود که تونست نقابمو تشخیص بده و نزدیکم شه ، و اگه حوصله غریبه ها رو داشتم ، یهو چنان خوش اخلاق و مهربون می شم که طرف فکش بخوره زمین و منم از این که این جوری سورپرایزش کردم حال کنم !
خوب چیه ؟ هر کی یه جور دیوونه س .
آهان ، یه جور دیگه م سورپرایز می کنم راستی .
یواشکی دست می کنم تو جیب ملت یه چیزی توش می ذارم که وقتی بی هوا درش آوردن مثل خر حال کنن !
الان که اینا چهار تان ، هی تو دهن و سر و مغز همدیگه ئن و منم هی بد آموزی می شم .
خدا به داد فردا برسه که تعداد قراره دوبرابر شه .
ببینم کسی نیس با من بیاد فردا بریم کوه ؟!
After all ، هاپو می گه قار قار ...
سهشنبه، فروردین ۱۱، ۱۳۸۳
یکشنبه، فروردین ۰۹، ۱۳۸۳
FUCK MYSELF
گمونم جدی یه مرگیم هست از لحاظ روانی . با این سن و سال دیشب موقع خواب یهو احساس کردم از لای در اتاق سایه ی یه هیولا می بینم .
5 دقیقه تمام با ترس و لرز بهش نگاه کردم و هر لحظه بیشتر ترسیدم تا این که آخرش در وضعیتی که قلبم از ترس مثل کبوتر می زد لای درو باز کردم دیدم سر
هیولای مذکور آویز جالباسیه و پاهاش مانتوی خودم که به جالباسی آویزون بوده .
ترسیدن از گوشه های تاریک خونه که نکنه یه جونوری چیزی بپره بیرون گازم بگیره و فوبیای ورود ضربه ناگهانی از پشت رو هم اضافه کن .
چرا من این قدر می ترسم جدی ؟
گمونم هفت ماه پیش بود . نوشته بودم :
چه خوب بود یه جوری عاشق یه الاغی ( حالا هر الاغی ) می شدم که بتونم مثل اون دیوونه خله بگم nothing else matters just you and the night....
حالا شبم نبود زیاد ایرادی نداره .....
ولی حیف که خودم خیلی خیلی الاغتر از این حرفام !و حالا ...
It hapenned at last !
\:d/
نکته ی جالب پاراگراف بالا اینه که آخرش معلوم شد ایراد از من نبوده ، از ملت بوده .
و جالبترش اینه که من پیش بینی کردم که آخرشم طرف یک الاغ خواهد بود .
\:d/ :*
تلویزیون داره عروس آتش میده و من به اون جمله ی محشری فکر می کنم که یه جا دیدم و یادم نیس کجا : Every man has to DIE .
اینم یادم باشه یه جایی بنویسم بزنم به دیوار اتاقم .
وحشتناک نیست که خوابهات اون قدر مزخرف باشند که از خوابیدن وحشت داشته باشی ، که نکنه از اون کابوسها ببینی ؟
آهان .
مرجع اون جمله هه .
if you wanna be with me ،
باید بگم خاک بر سرت عزیزم خیلی بد سلیقه و احمقی .
من گاو مشدی حسنم .
تو گاو مشدی حسنی .
اون گاو مشدی حسنه .
ما گاو مشدی حسنیم .
شما گاو مشدی حسنید .
اونها گاو مشدی حسنند .
جدی ، اگه از این دریچه نگاه کنی ، همه مون جمیعا گاو مشدی حسنیم .
ولی نپرس کدوم دریچه ، چون خودمم نمی دونم .
تازه فهمیدم واسه چی ده دقیقه س نمی تونم این پا بشینم و هی وول می خورم و نمی تونم درست حسابی بنویسم .
جیش دارم آخه .
من ، حالم از آدم های بی لیاقت به هم می خوره .
بنفشه آفریقاییم چند وقتی بود قهر کرده بود . این قدر که هی ناز و بوسش کردم ، آشتی کرد و هشت تا گل داد .
بعضی آدما ولی ، از بنفشه هه هم دل سنگ ترن .
عجب بازیی می کنه این سلیمه رنگزن .
یه کِرِم پوست انداز خیلی خیلی قوی سراغ ندارین ؟
می خوام تک تک سلولهای صورتم بمیرن و بریزن پایین .
بلکه زیرش یه آدم دیگه بود که این قدر ازش تنفر نداشتم .
می دونی ، من می گم ، دو نفری که همدیگه رو دوست داشته باشن هیچ وقت سر هم داد نمی زنن . فحش هم نمیدن به هم . دعواشونم نمی شه .
به جای همه ی اینا ، وقتی یکیشون از اون یکی می رنجه فقط گله می کنه تا طرفش بدونه که اون رنجیده و از دلش دربیاره .
نظر مسخره ای دارم ، خودم می دونم .
حیف که من لز نیستم .
وگرنه خداییش ، دختر خوشگل و با مرام و خوب خیلی فت و فراوونتر از پسرِ این جوریه که خودشم چس نکنه واسه آدم .
so take a look at me now
there's just an empty space
من یه چیزیو فهمیدم .
بهتَم نمی گم .
من این دکمه ی شیفت رو خیلی دوست دارم .
نگهش می داری و یه up arrow می گیری ، بعد می تونی با اون تیکه هر کاری خواستی بکنی . که دکمه ی بعدی البته معمولا دیلیته .
یه صفحه کلید برای من بسازید که همه ی کلیداش شیفت و چهار جهت و دیلیت باشن .
می خوام خودمو سلکت کنم و بعدش ، Delete ...
مامانه داد می زنه .
من دندونامو رو هم فشار میدم .
بعدش منتظر می شم تا کارش تموم شه و از اتاق بره بیرون .
برای بار صدم I have nothing ویتنی هوستون رو میذارم و چشمامو می بندم و توش غرق می شم .
راستشو بگم دوستم ؟
دروغ گفتم .
به نظر تو من فاحشه م ؟
you're right , but NONE OF YOUR BUSINNESS .
این فلسفه ی منه .
از این که این قدر توی یکی غرق بشم که هیچ اثری از خودم نمونه ، متنفرم .
حتی با تو .
یه وقتایی هست که یه آدم کاملا غریبه از نزدیکترین دوستات برات قابل اعتمادتر و صمیمی تره .
این یکی از اون وقتا بود .
اه .
دیدی یه وقتایی تو program files ت هزار تا برنامه ست ، هی می خوای چند تاشو حذف کنی خلوت شه ، می بینی راه نداره و به همشون احتیاج داری ؟
الان من این مشکل رو با آدم های زندگیم دارم .
از شلوغی program files هم متنفرم در ضمن .
زخمی که عفونتش تخلیه نشه ، بر می گرده .
تو که اینو بهتر از همه می دونی ...
خسته شدم از invis بودن .
از امروز می خوام همش available شم . هر کی هم پی ام داد حوصله حرف زدن نداشتم جواب نمیدم .
گفتم که ناراحت نشه کسی .
من ...
یه آدم عوضی لجن خیلی حسودم .
اره خودم می دونم ، لزومی نداره بهم اثبات بشه که هیچی این وسط نیست ، ولی گاهی وقتا این قدر خودخواه و لجن می شم که حتی همین قدر رو هم نمی خوام باشه .
این جور وقتاس که اعصابم ریده می شه .
این جور مواقعه که دلم می خواد کاش اصولا وجود نداشتم که این قدر استفراغ باشم .
این جور وقتاس که دلم میخواد برم جلوی آینه ، تو چشمای خودم نگاه کنم و از ته دل داد بزنم FUCK YOUUUUUUUUUUUUUUUUUUUUUUUUUUUUUU
ولی هیچ کدوم این کارا ، تغییری توی احساس مزخرفم نمیده .
so بازم fuck myself .
توضیحم نداره .
ببین خداجونم ، من قبلنا یه کارای خیلی بدی کردم . خیلی بد هم نه البته ، ولی خوب ، بد بودن دیگه .
حرفای بدی هم زدم . احساس های پلیدانه ای هم کردم .
الانم جون تو خیلی پشیمونم . ولی اصلا هم حسش نیس برم کارامو جبران کنم یا از آدمایی که رنجوندمشون یا پشت سرشون حرف زدم یا هر چی ، معذرت بخوام .
فقط قول می دم از این به بعد یا کمتر از این کارا کنم ، یا اگرم شد اصلا نکنم . البته اینا رو در مورد کارای بد گفتم ، احساساتم اصلا دست خودم نیست . نمونه شم همین الان . پاراگراف بالایی توضیح دادم که .
قبول ؟
مرسی گوگولی جونم :* خوب حالا یه دونه بوسمم بکن خیالم راحت شه .
شبت بخیر .
گمونم جدی یه مرگیم هست از لحاظ روانی . با این سن و سال دیشب موقع خواب یهو احساس کردم از لای در اتاق سایه ی یه هیولا می بینم .
5 دقیقه تمام با ترس و لرز بهش نگاه کردم و هر لحظه بیشتر ترسیدم تا این که آخرش در وضعیتی که قلبم از ترس مثل کبوتر می زد لای درو باز کردم دیدم سر
هیولای مذکور آویز جالباسیه و پاهاش مانتوی خودم که به جالباسی آویزون بوده .
ترسیدن از گوشه های تاریک خونه که نکنه یه جونوری چیزی بپره بیرون گازم بگیره و فوبیای ورود ضربه ناگهانی از پشت رو هم اضافه کن .
چرا من این قدر می ترسم جدی ؟
گمونم هفت ماه پیش بود . نوشته بودم :
چه خوب بود یه جوری عاشق یه الاغی ( حالا هر الاغی ) می شدم که بتونم مثل اون دیوونه خله بگم nothing else matters just you and the night....
حالا شبم نبود زیاد ایرادی نداره .....
ولی حیف که خودم خیلی خیلی الاغتر از این حرفام !و حالا ...
It hapenned at last !
\:d/
نکته ی جالب پاراگراف بالا اینه که آخرش معلوم شد ایراد از من نبوده ، از ملت بوده .
و جالبترش اینه که من پیش بینی کردم که آخرشم طرف یک الاغ خواهد بود .
\:d/ :*
تلویزیون داره عروس آتش میده و من به اون جمله ی محشری فکر می کنم که یه جا دیدم و یادم نیس کجا : Every man has to DIE .
اینم یادم باشه یه جایی بنویسم بزنم به دیوار اتاقم .
وحشتناک نیست که خوابهات اون قدر مزخرف باشند که از خوابیدن وحشت داشته باشی ، که نکنه از اون کابوسها ببینی ؟
آهان .
مرجع اون جمله هه .
if you wanna be with me ،
باید بگم خاک بر سرت عزیزم خیلی بد سلیقه و احمقی .
من گاو مشدی حسنم .
تو گاو مشدی حسنی .
اون گاو مشدی حسنه .
ما گاو مشدی حسنیم .
شما گاو مشدی حسنید .
اونها گاو مشدی حسنند .
جدی ، اگه از این دریچه نگاه کنی ، همه مون جمیعا گاو مشدی حسنیم .
ولی نپرس کدوم دریچه ، چون خودمم نمی دونم .
تازه فهمیدم واسه چی ده دقیقه س نمی تونم این پا بشینم و هی وول می خورم و نمی تونم درست حسابی بنویسم .
جیش دارم آخه .
من ، حالم از آدم های بی لیاقت به هم می خوره .
بنفشه آفریقاییم چند وقتی بود قهر کرده بود . این قدر که هی ناز و بوسش کردم ، آشتی کرد و هشت تا گل داد .
بعضی آدما ولی ، از بنفشه هه هم دل سنگ ترن .
عجب بازیی می کنه این سلیمه رنگزن .
یه کِرِم پوست انداز خیلی خیلی قوی سراغ ندارین ؟
می خوام تک تک سلولهای صورتم بمیرن و بریزن پایین .
بلکه زیرش یه آدم دیگه بود که این قدر ازش تنفر نداشتم .
می دونی ، من می گم ، دو نفری که همدیگه رو دوست داشته باشن هیچ وقت سر هم داد نمی زنن . فحش هم نمیدن به هم . دعواشونم نمی شه .
به جای همه ی اینا ، وقتی یکیشون از اون یکی می رنجه فقط گله می کنه تا طرفش بدونه که اون رنجیده و از دلش دربیاره .
نظر مسخره ای دارم ، خودم می دونم .
حیف که من لز نیستم .
وگرنه خداییش ، دختر خوشگل و با مرام و خوب خیلی فت و فراوونتر از پسرِ این جوریه که خودشم چس نکنه واسه آدم .
so take a look at me now
there's just an empty space
من یه چیزیو فهمیدم .
بهتَم نمی گم .
من این دکمه ی شیفت رو خیلی دوست دارم .
نگهش می داری و یه up arrow می گیری ، بعد می تونی با اون تیکه هر کاری خواستی بکنی . که دکمه ی بعدی البته معمولا دیلیته .
یه صفحه کلید برای من بسازید که همه ی کلیداش شیفت و چهار جهت و دیلیت باشن .
می خوام خودمو سلکت کنم و بعدش ، Delete ...
مامانه داد می زنه .
من دندونامو رو هم فشار میدم .
بعدش منتظر می شم تا کارش تموم شه و از اتاق بره بیرون .
برای بار صدم I have nothing ویتنی هوستون رو میذارم و چشمامو می بندم و توش غرق می شم .
راستشو بگم دوستم ؟
دروغ گفتم .
به نظر تو من فاحشه م ؟
you're right , but NONE OF YOUR BUSINNESS .
این فلسفه ی منه .
از این که این قدر توی یکی غرق بشم که هیچ اثری از خودم نمونه ، متنفرم .
حتی با تو .
یه وقتایی هست که یه آدم کاملا غریبه از نزدیکترین دوستات برات قابل اعتمادتر و صمیمی تره .
این یکی از اون وقتا بود .
اه .
دیدی یه وقتایی تو program files ت هزار تا برنامه ست ، هی می خوای چند تاشو حذف کنی خلوت شه ، می بینی راه نداره و به همشون احتیاج داری ؟
الان من این مشکل رو با آدم های زندگیم دارم .
از شلوغی program files هم متنفرم در ضمن .
زخمی که عفونتش تخلیه نشه ، بر می گرده .
تو که اینو بهتر از همه می دونی ...
خسته شدم از invis بودن .
از امروز می خوام همش available شم . هر کی هم پی ام داد حوصله حرف زدن نداشتم جواب نمیدم .
گفتم که ناراحت نشه کسی .
من ...
یه آدم عوضی لجن خیلی حسودم .
اره خودم می دونم ، لزومی نداره بهم اثبات بشه که هیچی این وسط نیست ، ولی گاهی وقتا این قدر خودخواه و لجن می شم که حتی همین قدر رو هم نمی خوام باشه .
این جور وقتاس که اعصابم ریده می شه .
این جور مواقعه که دلم می خواد کاش اصولا وجود نداشتم که این قدر استفراغ باشم .
این جور وقتاس که دلم میخواد برم جلوی آینه ، تو چشمای خودم نگاه کنم و از ته دل داد بزنم FUCK YOUUUUUUUUUUUUUUUUUUUUUUUUUUUUUU
ولی هیچ کدوم این کارا ، تغییری توی احساس مزخرفم نمیده .
so بازم fuck myself .
توضیحم نداره .
ببین خداجونم ، من قبلنا یه کارای خیلی بدی کردم . خیلی بد هم نه البته ، ولی خوب ، بد بودن دیگه .
حرفای بدی هم زدم . احساس های پلیدانه ای هم کردم .
الانم جون تو خیلی پشیمونم . ولی اصلا هم حسش نیس برم کارامو جبران کنم یا از آدمایی که رنجوندمشون یا پشت سرشون حرف زدم یا هر چی ، معذرت بخوام .
فقط قول می دم از این به بعد یا کمتر از این کارا کنم ، یا اگرم شد اصلا نکنم . البته اینا رو در مورد کارای بد گفتم ، احساساتم اصلا دست خودم نیست . نمونه شم همین الان . پاراگراف بالایی توضیح دادم که .
قبول ؟
مرسی گوگولی جونم :* خوب حالا یه دونه بوسمم بکن خیالم راحت شه .
شبت بخیر .
شنبه، فروردین ۰۸، ۱۳۸۳
Happy Birthday To You
بدون هیچ توضیح اضافی دیگه ای ،
پاییزه کوچولو ، تولدت مبارک .
* بابا خنگا تولد وبلاگمه نه خودم !
بدون هیچ توضیح اضافی دیگه ای ،
پاییزه کوچولو ، تولدت مبارک .
* بابا خنگا تولد وبلاگمه نه خودم !
Guess who's back again
خوب حالا من برگشتم ، ولی چه دلیلی داره به محض برگشتن یه آپدیت طولانی N متری بکنم ؟
اگرچه قصدش رو دارم .
کاست شب ، سکوت ، کویر استاد شجریان به شدت توصیه می شه . همچنین تولدی دیگر فروغ با صدای نیکی کریمی . هر چند اولی خیلی بوس تره .
خیر سرم رفتم مسافرت ، گند زده شد به پوست صورتم ، یک کیلو وزنی رو که با فلاکت کم کرده بودم رو برگردوندم ، برگشتم . همین .
البته بی انصاف نباشم ، دریای بی نظیر جنوب رو که تا حالا ندیده بودم و برنامه ی نور و صدای تخت جمشید هم ( با وجود مزخرف بودن یه قسمتاییش ) محشر بودند . هر وقت پورتهای یو اس بی صاب مرده م درست شد یکی دو تا عکساشو می ذارم .
من اگر پسر بودم ، یه پسر فوق العاده هیز و دخترباز میشدم که هیچ دختری از دستم امون نداشت .
خدا خر رو شناخت بهش شاخ نداد !
می گن خدا گر ز حکمت ببندد دری ز رحمت فلان ، امروز داشتم طبق معمول آه و افسوس بستن اله رو می خوردم ، یه نیمچه اله ی دیگه سبز شد جلوی پام . هر چند خیلی رمانتیک تر و لطیفتر از اله ی خودمونه ، ولی خوب تا وقتی اوشون رو خر شیطونه ، کاچی بهتر از هیچی .
ببینم دختره ، تو واقعا نمی خوای دوباره بنویسی ؟
راستی ، این پسرای شیرازی ، عجب خوشگلن ناجنسا .
کاش من شیرازی بودم ، یا اقلا اون جا زندگی می کردم .
البته این آرزو هیچ ربطی به خوشگلی پسراش نداره ، چون در ضمنِ خوش قیافه بودن خیلی نجیب و سربزیرم هستن . بیشتر بر می گرده به هوای محشرش و جاهای دیدنیش و مخصوصا آرامگاه عشقم سعدی .
میگم ، این نسل سوخته که می گن پدرمادر های خودمونن .
بنده خداها بچگیشون پدر سالاری بوده همش به مامان باباشون می گفتن چشم ، الانم که فرزند سالاریه همش به ماها باید بگن چشم .
پیش یکی از دوستای خیلی مذهبی باباهه بودیم و منم طبق معمول یقه چاک و آستین کوتاه و بلوز تنگ . طفلک هی می خواست با چشم و ابرو به من بفهمونه یه چیزی تنم کنم ، می ترسید یهو بپرم بهش . دیگه اجبارا هی می گفت دخترم یه چیزی بپوش هوا سرده سرما می خوری !
خدایی دلم سوخت براش .
موجود گشادی در حالت تنگی دیده شده است .
shame on me .
این به خاطر یه سری مسائل فوق العاده خصوصی بود که به شما هیچ ربطی نداره .
ولی مجددا ، shame on me وقتی این قدر مزخرف و دمدمی ام که به محض دور شدن از یه نفر هزار جور فکر و احساس پلید به سرم می زنه و به محض این که دوباره بر می گردم پیشش همه ی افکار و احساسات بدم پاک می شن . این جوری که خواهم رید به زندگی خودم و بقیه که آخه .
درستش می کنم .
این پاراگراف بالایی هم که البته بدرفتاری می کنه و احتمالا باید حذفش کنم ... !
از وقتی این پسره داماد ما شد ، یه دفعه همش من ماچش کردم ، اونم وقتی که سرما خورده بود ..!
فکر می کنم همین موضوع هم باعث شده این جوری خرکی سرما بخورم و صدام مثل صدای گاو بشه . وگرنه کدوم آدمی توی گرمای بوشهر سرما می خوره آخه ؟
از بچگی هی یادم دادند که خوب باشم ، مهربون باشم ، بقیه رو اذیت نکنم ، اگر هم اذیتم کردند سعی کنم ببخشمشون و در هر حال به همه خوبی کنم .
بعدا تو بزرگی زندگی یه درس دیگه هم بهم داد ، که اگه می خوام به فاک نرم باید با هر کس همون طوری رفتار کنم که با من رفتار می کنه .
و یه تناقض کوچولو این وسط هست ، که با وجود کوچولو بودن داره منو به معنی واقعی کلمه جر میده .
احساس فوق العاده گندی داره این که ببینی کسی که حقیقتا وجود و عدم وجودش رو به هیچ جات حساب نمی کنی ، سه سال از عمرش خاکستر نشینت بوده و هست .
احساسی تو مایه های یه لجن پلید عوضی به تمام معنا .
هر چی از سر شبی زور زدم بیشتر از این آپدیتم نیومد .
فعلا .
خوب حالا من برگشتم ، ولی چه دلیلی داره به محض برگشتن یه آپدیت طولانی N متری بکنم ؟
اگرچه قصدش رو دارم .
کاست شب ، سکوت ، کویر استاد شجریان به شدت توصیه می شه . همچنین تولدی دیگر فروغ با صدای نیکی کریمی . هر چند اولی خیلی بوس تره .
خیر سرم رفتم مسافرت ، گند زده شد به پوست صورتم ، یک کیلو وزنی رو که با فلاکت کم کرده بودم رو برگردوندم ، برگشتم . همین .
البته بی انصاف نباشم ، دریای بی نظیر جنوب رو که تا حالا ندیده بودم و برنامه ی نور و صدای تخت جمشید هم ( با وجود مزخرف بودن یه قسمتاییش ) محشر بودند . هر وقت پورتهای یو اس بی صاب مرده م درست شد یکی دو تا عکساشو می ذارم .
من اگر پسر بودم ، یه پسر فوق العاده هیز و دخترباز میشدم که هیچ دختری از دستم امون نداشت .
خدا خر رو شناخت بهش شاخ نداد !
می گن خدا گر ز حکمت ببندد دری ز رحمت فلان ، امروز داشتم طبق معمول آه و افسوس بستن اله رو می خوردم ، یه نیمچه اله ی دیگه سبز شد جلوی پام . هر چند خیلی رمانتیک تر و لطیفتر از اله ی خودمونه ، ولی خوب تا وقتی اوشون رو خر شیطونه ، کاچی بهتر از هیچی .
ببینم دختره ، تو واقعا نمی خوای دوباره بنویسی ؟
راستی ، این پسرای شیرازی ، عجب خوشگلن ناجنسا .
کاش من شیرازی بودم ، یا اقلا اون جا زندگی می کردم .
البته این آرزو هیچ ربطی به خوشگلی پسراش نداره ، چون در ضمنِ خوش قیافه بودن خیلی نجیب و سربزیرم هستن . بیشتر بر می گرده به هوای محشرش و جاهای دیدنیش و مخصوصا آرامگاه عشقم سعدی .
میگم ، این نسل سوخته که می گن پدرمادر های خودمونن .
بنده خداها بچگیشون پدر سالاری بوده همش به مامان باباشون می گفتن چشم ، الانم که فرزند سالاریه همش به ماها باید بگن چشم .
پیش یکی از دوستای خیلی مذهبی باباهه بودیم و منم طبق معمول یقه چاک و آستین کوتاه و بلوز تنگ . طفلک هی می خواست با چشم و ابرو به من بفهمونه یه چیزی تنم کنم ، می ترسید یهو بپرم بهش . دیگه اجبارا هی می گفت دخترم یه چیزی بپوش هوا سرده سرما می خوری !
خدایی دلم سوخت براش .
موجود گشادی در حالت تنگی دیده شده است .
shame on me .
این به خاطر یه سری مسائل فوق العاده خصوصی بود که به شما هیچ ربطی نداره .
ولی مجددا ، shame on me وقتی این قدر مزخرف و دمدمی ام که به محض دور شدن از یه نفر هزار جور فکر و احساس پلید به سرم می زنه و به محض این که دوباره بر می گردم پیشش همه ی افکار و احساسات بدم پاک می شن . این جوری که خواهم رید به زندگی خودم و بقیه که آخه .
درستش می کنم .
این پاراگراف بالایی هم که البته بدرفتاری می کنه و احتمالا باید حذفش کنم ... !
از وقتی این پسره داماد ما شد ، یه دفعه همش من ماچش کردم ، اونم وقتی که سرما خورده بود ..!
فکر می کنم همین موضوع هم باعث شده این جوری خرکی سرما بخورم و صدام مثل صدای گاو بشه . وگرنه کدوم آدمی توی گرمای بوشهر سرما می خوره آخه ؟
از بچگی هی یادم دادند که خوب باشم ، مهربون باشم ، بقیه رو اذیت نکنم ، اگر هم اذیتم کردند سعی کنم ببخشمشون و در هر حال به همه خوبی کنم .
بعدا تو بزرگی زندگی یه درس دیگه هم بهم داد ، که اگه می خوام به فاک نرم باید با هر کس همون طوری رفتار کنم که با من رفتار می کنه .
و یه تناقض کوچولو این وسط هست ، که با وجود کوچولو بودن داره منو به معنی واقعی کلمه جر میده .
احساس فوق العاده گندی داره این که ببینی کسی که حقیقتا وجود و عدم وجودش رو به هیچ جات حساب نمی کنی ، سه سال از عمرش خاکستر نشینت بوده و هست .
احساسی تو مایه های یه لجن پلید عوضی به تمام معنا .
هر چی از سر شبی زور زدم بیشتر از این آپدیتم نیومد .
فعلا .
پنجشنبه، اسفند ۲۸، ۱۳۸۲
HAPPY new year ?! I doubt !
خیلی جالبه که یه بچه فسقلی بشینه پاهاشو بندازه روی هم و درباره انواع و اقسام مسائلی که افرادی ده برابر باهوشتر و فهمیده تر و مطلعتر از خودش پایه گذاریش کردن اظهار نظر کنه . و حتی با سرسختی اونها رو نقض هم بکنه !
یه جمله ای بود متشکل از لحاف و خواب و یخ و اینا ؟ همون .
چهارشنبه سوریَِم خوب بود . بهترین بخشش هشت نه بار پریدن از روی آتیش بود و غرق شدن توش و حس کردن گرمای لذتبخشش با همه ی وجودت . هیچ جام سرد نبود دیگه .
ولی الان ، بازم پاهام داره یخ می کنه . دستامم دو تیکه گوشت منجمدن .
shit .
ایشون یادآوری کرد که تایتل یادداشتهام یکی در میون از مشتق مرکبات کلمه ی fuck تشکیل شده .
خوب این موضوع اعصاب کاملا آروم و آرامش بی حد و حصر و ادب و تربیت منو به خوبی بیان می کنه .
آی .
آقا این آلبوم جدید هاتف ، Awesome smile رو گوش کنید . به طرز افغناکی قر آوره . اونقدر که منی که ابدا میونه ای با رقص ندارم مثل سگ قرم میاد سر این .
تازشم ببینین بچه م چقدر ناز اسپنیش می خونه ؟ :X
می گن دختر هفت بار از روی آتیش بپره بختش باز می شه .
منم که حداقل ده بار پریدم از روش ، خوب الان دو حالت داریم : بختم یا گشاد شده و جر خورده ، یا با این موها و مژه ها و ابروهای سوخته و کز خورده آنچنان گره بهش افتاده که تا صد سال دیگه هم باز نمی شه .
به طرز محیرالعقولی قر و رقص و ذوق و زبون درازیم میاد .
حالا قر و رقصش قابل توجیهه ،این زبونم که به طور خودجوش اومده بیرون و هیچ رقمه نمیره تو دهنم دیگه این وسط چیه ؟!
هههی . هیچیمون به آدم نمی مونه .
نه اون موقع معلوم بود چرا همش اشک تو چشمم حلقه زده ، نه الان معلومه چرا همش نیشم تا بناگوش بازه .
دنیای مسخره ایه . خیلی مسخره .
خوشگلترین و خوش اندامترین و دوست داشتنی ترین دختری که به عمرم دیدم توی یه روستای دور افتاده شمال واسه شوهرش قرمه سبزی درست می کنه و تو کارای مزرعه شون کمکش می کنه و کهنه های بچه شو می شوره . عقل و شعور و لیاقتشم از خیلی ازینایی که دور و برم می بینم خیلی بیشتره .
مسخره ست نه ؟
FUCK you
with love .
:(:(
سیستم گردش خون بدن منم خیلی مسخره س . نیمه ی راست بدنم منجمده و نیمه ی چپش داغ .
مزخرف !
آخرشم نفهمیدم چی شد که به این جا رسیدیم ...
هیچ لزومی نداره وقتی دیگران به من اپسیلن اهمیت نمیدن ، من براشون ارزش و اهمیت قائل باشم .
می بینی تو رو خدا ؟ نتیجه ای به این بدیهیت رو تازه گرفتم .
اه . یه چیزی می خواستم بنویسم یادم رفت .
حالا چه لزومی داره وقتی آپدیتم نمیاد بنویسم ؟
مگه آیه نازل شده که قبل از این که برم مسافرت حتما باید یه پرس مزخرف به خورد ملت بدم ؟
هیچ قیافه ای تو دنیا به مظلومیت قیافه ی کوین کاستنر توی The Bodyguard وقتی داره به در اتاقی که ریچل و گرگ رفتن توش نگاه می کنه نیست ... :(:(
ولی فکر کنم یه کم ضایع باشه آدم با هفده سال سن بشینه واسه مظلومیت قیافه ی کوین تو اون لحظه نیم ساعت دل بسوزونه و غصه بخوره و بغض کنه !
خوب حالا تکلیف چیه که من نمی خوام برم مسافرت ؟
نمی فهمنا . آخه من نصفم این جاست . تنهاش بذارم نصفه بلند شم بیام اصلا بهم خوش می گذره ؟!
اه . فاک . مرده شور هر چی مسافرته ببره .
در مجموع امسال برای من به دو قسمت تقسیم شده بود . یه ده ماه و یه دو ماه . قمست اولش به shitty ترین وضع ممکن گذشت و دو ماه آخر ... خوب ، خیلی خیلی بهتر بود . اونقدر خوب که بعد از یکی دو سال تازه یادم افتاد اون احساس خوشبختی مزمن که می گن چی بود .
any way , thank god .
آپدیتی که زورکی و از روی وظیفه نوشته بشه ، بهتر از این در نمیاد .
خوب به من چه ؟ ملت همه هی گفتن قبل از این که بری یه آپدیت کن .
هر سال خیلی مسخره به هزار نفر می گیم سال خوبی داشته باشی ، هر سال هم از سال قبلش مزخرفتر و آشغالتره .
از رو هم که نمیریم !
پیرهنت بهت میاد ماه دیگه واسه چی در میاد ...!
\:d/
چهار ساعت دیگه قراره حرکت کنم و هنوز هیچ غلطی نکردم .
نه دوش گرفتم ، نه لاک زدم ، نه لباس جمع کردم ، نه اپیلاسیون ، نه آرایش ، نه یه ذره جمع و جور کردن خونه . حالا بی خیال کوه تمرینهایی که معلمهای مرده شور برده برای عید دادن .
دیگه برم به زندگیم برسم . چند وقتی نیستم . به طور جدی اخطار میدم که تو سر و کله هم نزنید و گیس و گیس کشی هم راه نندازید . اون خوابه رو که گفتم برات ؟ همون .
زیاد هم آپدیت نکنید که وقتی برگشتم واسه خوندنشون جر نخورم .
آهان ... یه چیزی هم می گن این جور موقع ها ؟
سال نوتون مبارک .
خیلی جالبه که یه بچه فسقلی بشینه پاهاشو بندازه روی هم و درباره انواع و اقسام مسائلی که افرادی ده برابر باهوشتر و فهمیده تر و مطلعتر از خودش پایه گذاریش کردن اظهار نظر کنه . و حتی با سرسختی اونها رو نقض هم بکنه !
یه جمله ای بود متشکل از لحاف و خواب و یخ و اینا ؟ همون .
چهارشنبه سوریَِم خوب بود . بهترین بخشش هشت نه بار پریدن از روی آتیش بود و غرق شدن توش و حس کردن گرمای لذتبخشش با همه ی وجودت . هیچ جام سرد نبود دیگه .
ولی الان ، بازم پاهام داره یخ می کنه . دستامم دو تیکه گوشت منجمدن .
shit .
ایشون یادآوری کرد که تایتل یادداشتهام یکی در میون از مشتق مرکبات کلمه ی fuck تشکیل شده .
خوب این موضوع اعصاب کاملا آروم و آرامش بی حد و حصر و ادب و تربیت منو به خوبی بیان می کنه .
آی .
آقا این آلبوم جدید هاتف ، Awesome smile رو گوش کنید . به طرز افغناکی قر آوره . اونقدر که منی که ابدا میونه ای با رقص ندارم مثل سگ قرم میاد سر این .
تازشم ببینین بچه م چقدر ناز اسپنیش می خونه ؟ :X
می گن دختر هفت بار از روی آتیش بپره بختش باز می شه .
منم که حداقل ده بار پریدم از روش ، خوب الان دو حالت داریم : بختم یا گشاد شده و جر خورده ، یا با این موها و مژه ها و ابروهای سوخته و کز خورده آنچنان گره بهش افتاده که تا صد سال دیگه هم باز نمی شه .
به طرز محیرالعقولی قر و رقص و ذوق و زبون درازیم میاد .
حالا قر و رقصش قابل توجیهه ،این زبونم که به طور خودجوش اومده بیرون و هیچ رقمه نمیره تو دهنم دیگه این وسط چیه ؟!
هههی . هیچیمون به آدم نمی مونه .
نه اون موقع معلوم بود چرا همش اشک تو چشمم حلقه زده ، نه الان معلومه چرا همش نیشم تا بناگوش بازه .
دنیای مسخره ایه . خیلی مسخره .
خوشگلترین و خوش اندامترین و دوست داشتنی ترین دختری که به عمرم دیدم توی یه روستای دور افتاده شمال واسه شوهرش قرمه سبزی درست می کنه و تو کارای مزرعه شون کمکش می کنه و کهنه های بچه شو می شوره . عقل و شعور و لیاقتشم از خیلی ازینایی که دور و برم می بینم خیلی بیشتره .
مسخره ست نه ؟
FUCK you
with love .
:(:(
سیستم گردش خون بدن منم خیلی مسخره س . نیمه ی راست بدنم منجمده و نیمه ی چپش داغ .
مزخرف !
آخرشم نفهمیدم چی شد که به این جا رسیدیم ...
هیچ لزومی نداره وقتی دیگران به من اپسیلن اهمیت نمیدن ، من براشون ارزش و اهمیت قائل باشم .
می بینی تو رو خدا ؟ نتیجه ای به این بدیهیت رو تازه گرفتم .
اه . یه چیزی می خواستم بنویسم یادم رفت .
حالا چه لزومی داره وقتی آپدیتم نمیاد بنویسم ؟
مگه آیه نازل شده که قبل از این که برم مسافرت حتما باید یه پرس مزخرف به خورد ملت بدم ؟
هیچ قیافه ای تو دنیا به مظلومیت قیافه ی کوین کاستنر توی The Bodyguard وقتی داره به در اتاقی که ریچل و گرگ رفتن توش نگاه می کنه نیست ... :(:(
ولی فکر کنم یه کم ضایع باشه آدم با هفده سال سن بشینه واسه مظلومیت قیافه ی کوین تو اون لحظه نیم ساعت دل بسوزونه و غصه بخوره و بغض کنه !
خوب حالا تکلیف چیه که من نمی خوام برم مسافرت ؟
نمی فهمنا . آخه من نصفم این جاست . تنهاش بذارم نصفه بلند شم بیام اصلا بهم خوش می گذره ؟!
اه . فاک . مرده شور هر چی مسافرته ببره .
در مجموع امسال برای من به دو قسمت تقسیم شده بود . یه ده ماه و یه دو ماه . قمست اولش به shitty ترین وضع ممکن گذشت و دو ماه آخر ... خوب ، خیلی خیلی بهتر بود . اونقدر خوب که بعد از یکی دو سال تازه یادم افتاد اون احساس خوشبختی مزمن که می گن چی بود .
any way , thank god .
آپدیتی که زورکی و از روی وظیفه نوشته بشه ، بهتر از این در نمیاد .
خوب به من چه ؟ ملت همه هی گفتن قبل از این که بری یه آپدیت کن .
هر سال خیلی مسخره به هزار نفر می گیم سال خوبی داشته باشی ، هر سال هم از سال قبلش مزخرفتر و آشغالتره .
از رو هم که نمیریم !
پیرهنت بهت میاد ماه دیگه واسه چی در میاد ...!
\:d/
چهار ساعت دیگه قراره حرکت کنم و هنوز هیچ غلطی نکردم .
نه دوش گرفتم ، نه لاک زدم ، نه لباس جمع کردم ، نه اپیلاسیون ، نه آرایش ، نه یه ذره جمع و جور کردن خونه . حالا بی خیال کوه تمرینهایی که معلمهای مرده شور برده برای عید دادن .
دیگه برم به زندگیم برسم . چند وقتی نیستم . به طور جدی اخطار میدم که تو سر و کله هم نزنید و گیس و گیس کشی هم راه نندازید . اون خوابه رو که گفتم برات ؟ همون .
زیاد هم آپدیت نکنید که وقتی برگشتم واسه خوندنشون جر نخورم .
آهان ... یه چیزی هم می گن این جور موقع ها ؟
سال نوتون مبارک .
یکشنبه، اسفند ۲۴، ۱۳۸۲
نمی دونم چی باعث می شه تا من 2 ساعت غیب می شم ، یه اتفاقاتی این جا می افته که باید 20 ساعت صرف کشف و آنالایزشون کنم .
تو می دونی ؟
بداخلاقیم رو هم ندیدی ، در ضمن .
از این همه چیز خوبی که باباهه داشته ، من کهیرش رو به ارث بردم .
بردارید ببرید اون آینه رو از جلوی چشمم که حال خودم از صورت ورم کرده و چشمهای باد کرده م که به زور باز میشن به هم می خوره .
And what cand i say to make you mine
To reach out for you in time ...
هان ؟
فکر می کنم جنبه و ظرفیت و این قبیل چیزا چیزای خوبی باشن .
ولی ظاهرا خواهره و نامزدش اصلا این طوری فکر نمی کنند . به درک خوب .
هی ، اله ،
جدی جدی فینیش ؟ مگه تو نبودی می گفتی وبلاگت بچه اولته ؟ به همین راحتی بچه تو ول کردی ؟
حیف که میدونم اخلاقت مثل خودم گهه و هر چی ملت اعتراض کنن که چرا فینیش به تخمتم حساب نمی کنی ، وگرنه نیم ساعت عر و زر می کردم .
جدی ، این دختره خیلی برام مهم بودا . خیلی خیلی خیلی زیاد .
آخه یه رگه ای تو وجود من هست که اگه دنبالشو بگیرم و برم می رسم به این . یعنی می شم عین این .
از ظهرم پکرم سر اون Babye بی مزه ش .
مسخره !
حالا که فهمیدی وقتی عصبانی می شم چقدر ترسناک و گه می شم ، به نفعته عصبانیم نکنی .
مگه این که مازوخیست باشی ، که هستی .
هی یو ،
چیکار کردی که جدیدا ازت خیلی بوسم میاد ؟
خره ، اعصابت رنده س که باشه ، ناخنتو چرا می خوری ؟ نمیگی این همه خودتو جر دادی که بلند شه حالا احمقانه س که داغونش کنی ؟
چند وقت پیشا با مامانه دعوام شد ، تو چشماش نگاه کردم و گفتم : به محض این که دیپلممو بگیرم با اولین احمقی که از راه برسه عروسی می کنم و از شر شما و این گیرای مزخرفتون خلاص می شم . نیم ساعت گریه کرد طفلک .
الانم یه فصل با باباهه بگو مگو بود ...
چیزه .. مامان جان ، یه لحظه بیا این جا باید یه حقیقتی رو بهت بگم ...
کدوم جنایتکاری گفته مهران مدیری شبیه جرج کلونیه ؟!
آی ! نفس کش !
دلم سیگار می خواد ...
+ unforgiven .
خودمونیم ، منم وقتی یه جاییم میسوزه و متقابلا می خوام کسیو بچزونم خوب کارمو بلدم .
نه فحش ، نه دعوا ، نه کم محلی ، نه قهر ، نه هیچی ؛ طرف رو هم رسما به فاک می برم .
چه جوریشو هنوز خودم نفهمیدم . یه جور عملیات خودجوشه .
دختره ی پلید بدذات !
fucking ترین و احمقانه ترین situation ی که وجود داره تو دنیا اینه که بعد از یه شوک وحشتناک نتونی باورش کنی و هنوز توی پذیرش واقعیت درمونده باشی
.
قضیه چیه که باباهه اصرار داره من هر چیز جدیدی می خرم بپوشم نیم ساعت جلوش رژه برم اونم هی ذوق کنه بگه خیلی خوشگله و بهت میاد ؟ نه من مانکنم نه اینجا فشن شو !
جالبش اینجاست که بعدشم برمی گرده می گه : اوهوم ...کیفتو خریدی یا از تو جوب پیداش کردی ؟!
از سر صبح یه بغض بد گیر کرده تو گلوم ...
نوچ ،
من هر قدر هم بزرگ بشم ، هنوز عذاب وجدان دارم که تو دوازده سالگیم به اون پسره که شاگرد یه مغازه دم خونه مون بود و بشدت روم کلید کرده بود و حرصمو درآورده بود گفتم تو برو پادویی تو کن .
دختره ی کثیف بدجنس پلید پست فطرت .
این روزا چه خبره که آقایون محترم گِی بازیشون گل کرده ؟
آقا درسته که من خیلی دموکراتم ، همجنس گرایی رو هم قبول دارم و می پذیرم ، ولی نه دیگه ماچ و ماچ بازی اون قدر چندش وسط خیابون .
هر چی فکر کردم نفهمیدم چه جوری باید به مادرجانم بفهمونم که نوشته های خصوصی من به خودم مربوطه ، و ایضا کارهای خصوصیم .
در نتیجه ... گمونم لازمه یه دفعه دیگه با اون جمله ی نفرت انگیز اشکشو در بیارم .
هیچم دلم براش نمی سوزه ، حقشه .
کم کم دارم با این همه لطف و محبتی که از اعضای خانواده می بینم شک می کنم که نکنه من سر راهیم ؟
فضول خانوم داشت دنبال فیلم می گشت ، کاندوم پیدا کرد .
بعدشم باهاش بادکنک بازی کرد و اینقدر بادش کرد تا ترکید !
البته حالا که فکر می کنم کارای بهتری هم می تونستم کنم باهاش ...!
گریه می کنما ...:(:(:(
توئم منتظر بودی حرف از دهن من درآد بگم احساس خوشی و خوشبختی می کنم نه ؟!
هههههههههههی . خدایا شکرت .
تا حالا بیرون رفتن و با تلفن حرف زدن محدودیت داشت ، به لطف خدا اسمایلی زدن هم محدودیت پیدا کرد .
it seems like هیچ کس منو دوست نداره ....
به درک .
آخرشم بعد از یک سال و نیم وبلاگ نوشتن یاد نگرفتم چطور یه یادداشت سه متری رو تموم کنم ...
فعلا .
پنجشنبه، اسفند ۲۱، ۱۳۸۲
یه فنجون هیجان می خوام ، لطفا .
حالا بد یا خوب فرقی نداره . فقط لطفا کسی نمیره ، به این رابطه هم کاری نداشته باشید ، هر اتفاق دیگه یی می خواد بیفته بیفته .
آخه بابا حالم از این همه یکنواختی داره به هم می خوره .
این تقریبا همون حالتیه که ملت میگن : خوشی زده زیر دلش .
it seems like قضیه داره جدی می شه ...
خوب به نظرم وقتشه یه کم فکر کنم ببینم اشتباه کردم یا نه .
نخیر بوس !
هی تو ،
جدی دیگه نمیخوای برگردی ؟
می زنم خودمو می کشما !
عزیزم همه ی جذابیتت به خاطر احساسات خرکیت و دل دیوونه ت بود .
تو دیگه چقد خری که اونارم ریختی دور .
عق .
هه .
یه کتاب بود یه زمان امیر آدرسشو داده بود ، بیست و سه سال ، سایز فایل تکستش 700 کیلوبایته ،
مزخرفات تقریبا یک ساله ی من همش روی یه فایل تکست به اسم TYU سیو شده . شانسی سه تا حرف رو زدم و در اومد این .
می گفتم ، مزخرفات منم سایزش 692 کیلوبایته .
یه اسم پیدا کنید این رو هم به صورت یه کتاب چاپش کنم .
هی هر چند وقت یه بار تصمیم می گیرم این مدلی بشم . یعنی اصلا خمیرمایه ش توم هست . دو سه روزیم ادامه می دم ، خیلی هم با وجودم سازگاره و بهم میاد ، نتیجه مثبت هم می گیرم .
باز اون دیوونه از اون زیر سرک می کشه و خنده ی شادش همه چیمو میریزه بهم .
خودمو می گم .
دو ساعتیه دارم ایونسنس گوش میدم .
خلاقیتم خوب چیزیه بابا . فقط my immortal و Bring me to life رو می شه از بقیه آهنگا تشخیص داد . همه مثل همن .
کپ اون انیگماهه . اینقدر آهنگاشون یه تن یکسان داره که اصلا نمی فهمی کی این یکی تموم شد و اون یکی شروع .
من بارون دوست دارم . خیلی .
برف هم همچنین .
ولی سرما رو اصلا . فکر کنم دلیلش اینه که تن خودم به اندازه کافی یخ کرده هست و هیچ احتیاجی به سرمای اطراف ندارم .
هی ... دو سه تا دانشمند و مخترع جمع شن برای من یه بارون و برف گرم اختراع کنن . یه ماچ به هر کدومشون میدم .
قول .
I lie awake at night
See things in black and white
I've only got you inside my mind
You know you have made me blind
...
اه . خودم دیگه حالم از تکراری بودنم به هم میخوره .
خوب ... حالا مدل آرایش و تریپم رو چه جوری عوض کنم که روی این موجود تکراری مزخرف باسمه ای گند گرفته رو چند وقتی بپوشونه ؟
می دونی هر چند وقت یه بارم فکر می کنم اون مدلی باشم بهتره . خیلی جذابتر .
ولی مشکل اینه که اون حالت اصلا بهم نمیاد . خودمم باهاش حال نمی کنم .
گور بابای بقیه هم کرده .
اوهوم . زنده م هنوز .
با این که هیچ وقت نپرسیدی ، ولی فکر می کنم این تنها چیزی از منه که هنوز برات مهمه .
چون شاید تو مراسم ختمم بتونی دوباره ببینیش .
so ... fuck you .
اگه فکر می کنی به تو تیکه انداختم سخت در اشتباهی babe .
من تیکه انداختن تو کارم نیست . حرفم رو می گم ، معمولا تو روی خود طرف . مگه این که باهاش رودرواسی داشته باشم یا بدونم که مستقیم گفتن حرفم خیلی ناراحتش می کنه یا این که اونقدر ازش متنفر باشم که بخوام تا مغز استخون بسوزونمش . خوب هم کارمو بلدم .
تو هیچ کدوم از این شرایط رو نداری .
اوکی ؟
چنگ دل آهنگ دلکش می زند
ناله ی عشقست و آتش می زند ...
نه ، خداییش ، Dead Can Dance و کویتی پور ؟!
دومی رو بیشتر می پسندم .
خوب ... موهاتو جمع کن .
محکم بکش . اونقدر که چشماتم باهاش کشیده بشه .
حالا نگاه کن . چقدر قشنگ شد ترکیبش . چشمات مثل ده سالگیت که هنوز عینک زدن مداوم نریده بود بهشون درشت شدن . چقدر خوشگل بودم اون موقع !
حالام ببند چشماتو ... و دیگه بازشون نکن .
چرا دلت می خواد اون جوری باشی آخه خره ؟
نمی بینی اصلا و اصولا خاک و آبت یه جور دیگه س ؟
اینو پست نمی کنم مگر وقتی که این تمپلیت حال به هم زن رو با اون رنگ نارنجی گرمش عوض کرده باشم .
نمی فهمم ، منی که از رنگ گرم حالم بد می شه ، چطور اولش این تمپلیت رو برداشتم ؟
هه ! عوضش کردم !
خوب ، ارزشهای من و تو یه دنیا با هم فرق داره .
اشتباهات من روی آدمها یه عمر روحمو می جوئن و اشتباهات تو زیر کفشت خاک می خورن .
ولی با وجود این ... بوس .
با تو نبودما .
بغض یک صحرا جنون در چنگ اوست
یک نیستان ناله در آهنگ اوست
می گیرم بوس می کنم این مرتیکه رو ها .
این قدر که خفه شه .
هی ، بچه ،
هیچ معلوم هست اینا رو از کجات در میاری ؟
یا این که تا حالا کجای اون روح عجیب غریب پر پیچ و خمت _ که مثلشو ندیدم تا حالا _ قایمشون کرده بودی ؟
بدجوری دلم برات تنگ شده .
یه تغییر کوچولو تو این ستون لینکهای بغل دادم .
باز که دستات یخه بابا . اه .
من حالم به جای اون بدبخت بهم خورد .
تو که یه زمانی داغ بودی ....
چی به سرت آوردن دختره که مادام العمر دستات منجمد شده ؟ هان ؟
حالا هی دستتو بزن زیر چونه ت به مانیتور خیره شو .
هیچ معلومه چته تو الاغ ؟
نه . منظورم این بود که تو چرا هیچ مرگت نیست بابا .
اصولا به خوشی و خوشبختی عادت ندارم !
سردمه .
حتی تو همچین شب گر گرفته یی ، سردمه .
ولی اگه تو بودی ...
پارسالمو نگاه می کنم .
یعنی علت همه ی بی تابیها و پر پر زدنام همین بود ؟
نوچ . نمی تونه این بوده باشه . نمی تونه . مطمئنم .
ولی من با تو ساکتش کردم . طفلک چندان سر و صدایی هم نداشت دیگه . با اولین موج نگاهت آروم گرفت .
و این مفهومش اینه که فرصتی رو که برای بالاتر رفتن از این روزمره و این معمولی بودن مزخرف و ماورایی تر شدن داشتم خیلی ساده و ارزون از دست دادم ...
and that's the problem .
بابا . نمود ما رو این پدیده ی وابستگی .
مثلا لیست آهنگهای همیشگیمو گذاشتم رو شافل که سورپرایز شم ، حتی این شافل هم به یه سری از آهنگام وابستگی داره و هی ده دفعه میره روشون .
مثلا گل گلدون من . شاید جدی جدی یه چیز متافیزیکی تو این آهنگه هست ؟
آهان . راستی روی In love forever هم میره .
و من هی یاد تو می افتم ...
این قدر چشم راستم ضعیف شده که بدون لنز یا عینک به وضوح تا به تا دیدن دو تا چشمام رو حس می کنم .
فاک .
تازه فهمیدم ، اون چیزی که چند وقت بود تو این مدلی نوشتنم حالمو بهم میزد زیادی طولانی بودن یا کوتاه بودنش بود .
خدا به ما یه کم تعادل اعطا کنه .
سر هر پست که می خوام کامنت رو بردارم ، یادم میاد که کامنت فلانی _ یا همه _ روی این پست برام مهمه . میذارم برای دفعه ی بعدی و باز روز از نو روزی از نو .
الان هم سر این یکی یادم نمیاد کامنت کی سر کدوم قسمت برام مهم بود ، ولی می دونم که بود .
پس باشه واسه بعد .
چقدر دوست داشتن خوبه . چقدر دیدن کسی که بیشتر از همه دنیا دوستش داری و دلت اوووووووووه تا براش تنگ شده بعد از یک ماه خوبه .
حداقل فایده ش فکر کردن به توئه و یه لبخند شاد و خوابیدن با همون لبخند .
حالا این که شب کابوس کسی رو که بیشتر از همه دنیا ازش کشیدی می بینی و تو خواب هم میرینه بهت می بینی و همه ی خوشحالیت میاد نوک سوراخ دماغت ، یه بحث دیگه س .
ولی اگه فکر کردی میذارم کابوسه برینه به لبخند شاد موقع خوابم ، بیلاخ .
اه .
یه لندهور من و خواهرام و دخترخاله هامو دزدیده بود و برده بود خونه ش . خوشبختانه از این لندهورای احمق .
نمی دونم چند روز بعدش تونستیم خرش کنیم و از دستش در بریم .
وقتی اومدم بیرون ، توی شهر همه جا تاریک بود . پر از مه و دود . جا به جا انگار مرده افتاده بود و یه دسته آدم با لباسای مثل هم داشتن مرده ها رو از گوشه کنار جمع می کردن . همه ماسک های عجیب داشتن .
همون آدمها هم کنار دیوارها تو فاصله های چند متری وایساده بودن . با همون لباسای ترسناک و ماسک عجیب . هیچ حرفی هم نمی زدن ... صورتاشون مثل مجسمه بود .
دم در یه بیمارستان ایستادم . یکی جلوی در وایساده بود و با یه چیزی شبیه کپسول آتش نشانی (!) همه جا رو ضدعفونی می کرد . به سر تا پای منم گرفت اون کپسوله رو .
گفتم چی شده ؟ اینا چرا این جورین ؟
رو صورت اونم ماسک بود . با اون صورت بی حالتش نگاهم کرد و گفت : تب هَنگون (!) . تا چند وقت دیگه توی این شهر هیچ کس نمی مونه . صورتش مثل عزرائیل بود !
از خوب که پریدم دهنم خشک خشک شده بود و از سرما می لرزیدم . مثل سگ هم ترس برم داشته بود . هنوزم هی دارم می ترسم .
شد یه دفعه به جای این که این کابوسهای مزخرف همه ی شادی سر شبمو خواب کنه ، یه خواب روشن و شاد ببینم ؟!
ببین دختر جان ،
مجبور نیستی تا N شب بشینی این پا که ، مجبوری ؟
خوب حالا که نشستی ، هیچ آیه ای نازل نشده که الزاما تا وقتی جلوی مانیتوری باید بنویسی که بعدشم حالت از زیادی طولانی بودنش بهم بخوره . شده ؟
پس شب بخیر .
اهان ، چون این رو قبل از رفتن به نمایشگاه پست می کنم ، صبح بخیر .
حالا بد یا خوب فرقی نداره . فقط لطفا کسی نمیره ، به این رابطه هم کاری نداشته باشید ، هر اتفاق دیگه یی می خواد بیفته بیفته .
آخه بابا حالم از این همه یکنواختی داره به هم می خوره .
این تقریبا همون حالتیه که ملت میگن : خوشی زده زیر دلش .
it seems like قضیه داره جدی می شه ...
خوب به نظرم وقتشه یه کم فکر کنم ببینم اشتباه کردم یا نه .
نخیر بوس !
هی تو ،
جدی دیگه نمیخوای برگردی ؟
می زنم خودمو می کشما !
عزیزم همه ی جذابیتت به خاطر احساسات خرکیت و دل دیوونه ت بود .
تو دیگه چقد خری که اونارم ریختی دور .
عق .
هه .
یه کتاب بود یه زمان امیر آدرسشو داده بود ، بیست و سه سال ، سایز فایل تکستش 700 کیلوبایته ،
مزخرفات تقریبا یک ساله ی من همش روی یه فایل تکست به اسم TYU سیو شده . شانسی سه تا حرف رو زدم و در اومد این .
می گفتم ، مزخرفات منم سایزش 692 کیلوبایته .
یه اسم پیدا کنید این رو هم به صورت یه کتاب چاپش کنم .
هی هر چند وقت یه بار تصمیم می گیرم این مدلی بشم . یعنی اصلا خمیرمایه ش توم هست . دو سه روزیم ادامه می دم ، خیلی هم با وجودم سازگاره و بهم میاد ، نتیجه مثبت هم می گیرم .
باز اون دیوونه از اون زیر سرک می کشه و خنده ی شادش همه چیمو میریزه بهم .
خودمو می گم .
دو ساعتیه دارم ایونسنس گوش میدم .
خلاقیتم خوب چیزیه بابا . فقط my immortal و Bring me to life رو می شه از بقیه آهنگا تشخیص داد . همه مثل همن .
کپ اون انیگماهه . اینقدر آهنگاشون یه تن یکسان داره که اصلا نمی فهمی کی این یکی تموم شد و اون یکی شروع .
من بارون دوست دارم . خیلی .
برف هم همچنین .
ولی سرما رو اصلا . فکر کنم دلیلش اینه که تن خودم به اندازه کافی یخ کرده هست و هیچ احتیاجی به سرمای اطراف ندارم .
هی ... دو سه تا دانشمند و مخترع جمع شن برای من یه بارون و برف گرم اختراع کنن . یه ماچ به هر کدومشون میدم .
قول .
I lie awake at night
See things in black and white
I've only got you inside my mind
You know you have made me blind
...
اه . خودم دیگه حالم از تکراری بودنم به هم میخوره .
خوب ... حالا مدل آرایش و تریپم رو چه جوری عوض کنم که روی این موجود تکراری مزخرف باسمه ای گند گرفته رو چند وقتی بپوشونه ؟
می دونی هر چند وقت یه بارم فکر می کنم اون مدلی باشم بهتره . خیلی جذابتر .
ولی مشکل اینه که اون حالت اصلا بهم نمیاد . خودمم باهاش حال نمی کنم .
گور بابای بقیه هم کرده .
اوهوم . زنده م هنوز .
با این که هیچ وقت نپرسیدی ، ولی فکر می کنم این تنها چیزی از منه که هنوز برات مهمه .
چون شاید تو مراسم ختمم بتونی دوباره ببینیش .
so ... fuck you .
اگه فکر می کنی به تو تیکه انداختم سخت در اشتباهی babe .
من تیکه انداختن تو کارم نیست . حرفم رو می گم ، معمولا تو روی خود طرف . مگه این که باهاش رودرواسی داشته باشم یا بدونم که مستقیم گفتن حرفم خیلی ناراحتش می کنه یا این که اونقدر ازش متنفر باشم که بخوام تا مغز استخون بسوزونمش . خوب هم کارمو بلدم .
تو هیچ کدوم از این شرایط رو نداری .
اوکی ؟
چنگ دل آهنگ دلکش می زند
ناله ی عشقست و آتش می زند ...
نه ، خداییش ، Dead Can Dance و کویتی پور ؟!
دومی رو بیشتر می پسندم .
خوب ... موهاتو جمع کن .
محکم بکش . اونقدر که چشماتم باهاش کشیده بشه .
حالا نگاه کن . چقدر قشنگ شد ترکیبش . چشمات مثل ده سالگیت که هنوز عینک زدن مداوم نریده بود بهشون درشت شدن . چقدر خوشگل بودم اون موقع !
حالام ببند چشماتو ... و دیگه بازشون نکن .
چرا دلت می خواد اون جوری باشی آخه خره ؟
نمی بینی اصلا و اصولا خاک و آبت یه جور دیگه س ؟
اینو پست نمی کنم مگر وقتی که این تمپلیت حال به هم زن رو با اون رنگ نارنجی گرمش عوض کرده باشم .
نمی فهمم ، منی که از رنگ گرم حالم بد می شه ، چطور اولش این تمپلیت رو برداشتم ؟
هه ! عوضش کردم !
خوب ، ارزشهای من و تو یه دنیا با هم فرق داره .
اشتباهات من روی آدمها یه عمر روحمو می جوئن و اشتباهات تو زیر کفشت خاک می خورن .
ولی با وجود این ... بوس .
با تو نبودما .
بغض یک صحرا جنون در چنگ اوست
یک نیستان ناله در آهنگ اوست
می گیرم بوس می کنم این مرتیکه رو ها .
این قدر که خفه شه .
هی ، بچه ،
هیچ معلوم هست اینا رو از کجات در میاری ؟
یا این که تا حالا کجای اون روح عجیب غریب پر پیچ و خمت _ که مثلشو ندیدم تا حالا _ قایمشون کرده بودی ؟
بدجوری دلم برات تنگ شده .
یه تغییر کوچولو تو این ستون لینکهای بغل دادم .
باز که دستات یخه بابا . اه .
من حالم به جای اون بدبخت بهم خورد .
تو که یه زمانی داغ بودی ....
چی به سرت آوردن دختره که مادام العمر دستات منجمد شده ؟ هان ؟
حالا هی دستتو بزن زیر چونه ت به مانیتور خیره شو .
هیچ معلومه چته تو الاغ ؟
نه . منظورم این بود که تو چرا هیچ مرگت نیست بابا .
اصولا به خوشی و خوشبختی عادت ندارم !
سردمه .
حتی تو همچین شب گر گرفته یی ، سردمه .
ولی اگه تو بودی ...
پارسالمو نگاه می کنم .
یعنی علت همه ی بی تابیها و پر پر زدنام همین بود ؟
نوچ . نمی تونه این بوده باشه . نمی تونه . مطمئنم .
ولی من با تو ساکتش کردم . طفلک چندان سر و صدایی هم نداشت دیگه . با اولین موج نگاهت آروم گرفت .
و این مفهومش اینه که فرصتی رو که برای بالاتر رفتن از این روزمره و این معمولی بودن مزخرف و ماورایی تر شدن داشتم خیلی ساده و ارزون از دست دادم ...
and that's the problem .
بابا . نمود ما رو این پدیده ی وابستگی .
مثلا لیست آهنگهای همیشگیمو گذاشتم رو شافل که سورپرایز شم ، حتی این شافل هم به یه سری از آهنگام وابستگی داره و هی ده دفعه میره روشون .
مثلا گل گلدون من . شاید جدی جدی یه چیز متافیزیکی تو این آهنگه هست ؟
آهان . راستی روی In love forever هم میره .
و من هی یاد تو می افتم ...
این قدر چشم راستم ضعیف شده که بدون لنز یا عینک به وضوح تا به تا دیدن دو تا چشمام رو حس می کنم .
فاک .
تازه فهمیدم ، اون چیزی که چند وقت بود تو این مدلی نوشتنم حالمو بهم میزد زیادی طولانی بودن یا کوتاه بودنش بود .
خدا به ما یه کم تعادل اعطا کنه .
سر هر پست که می خوام کامنت رو بردارم ، یادم میاد که کامنت فلانی _ یا همه _ روی این پست برام مهمه . میذارم برای دفعه ی بعدی و باز روز از نو روزی از نو .
الان هم سر این یکی یادم نمیاد کامنت کی سر کدوم قسمت برام مهم بود ، ولی می دونم که بود .
پس باشه واسه بعد .
چقدر دوست داشتن خوبه . چقدر دیدن کسی که بیشتر از همه دنیا دوستش داری و دلت اوووووووووه تا براش تنگ شده بعد از یک ماه خوبه .
حداقل فایده ش فکر کردن به توئه و یه لبخند شاد و خوابیدن با همون لبخند .
حالا این که شب کابوس کسی رو که بیشتر از همه دنیا ازش کشیدی می بینی و تو خواب هم میرینه بهت می بینی و همه ی خوشحالیت میاد نوک سوراخ دماغت ، یه بحث دیگه س .
ولی اگه فکر کردی میذارم کابوسه برینه به لبخند شاد موقع خوابم ، بیلاخ .
اه .
یه لندهور من و خواهرام و دخترخاله هامو دزدیده بود و برده بود خونه ش . خوشبختانه از این لندهورای احمق .
نمی دونم چند روز بعدش تونستیم خرش کنیم و از دستش در بریم .
وقتی اومدم بیرون ، توی شهر همه جا تاریک بود . پر از مه و دود . جا به جا انگار مرده افتاده بود و یه دسته آدم با لباسای مثل هم داشتن مرده ها رو از گوشه کنار جمع می کردن . همه ماسک های عجیب داشتن .
همون آدمها هم کنار دیوارها تو فاصله های چند متری وایساده بودن . با همون لباسای ترسناک و ماسک عجیب . هیچ حرفی هم نمی زدن ... صورتاشون مثل مجسمه بود .
دم در یه بیمارستان ایستادم . یکی جلوی در وایساده بود و با یه چیزی شبیه کپسول آتش نشانی (!) همه جا رو ضدعفونی می کرد . به سر تا پای منم گرفت اون کپسوله رو .
گفتم چی شده ؟ اینا چرا این جورین ؟
رو صورت اونم ماسک بود . با اون صورت بی حالتش نگاهم کرد و گفت : تب هَنگون (!) . تا چند وقت دیگه توی این شهر هیچ کس نمی مونه . صورتش مثل عزرائیل بود !
از خوب که پریدم دهنم خشک خشک شده بود و از سرما می لرزیدم . مثل سگ هم ترس برم داشته بود . هنوزم هی دارم می ترسم .
شد یه دفعه به جای این که این کابوسهای مزخرف همه ی شادی سر شبمو خواب کنه ، یه خواب روشن و شاد ببینم ؟!
ببین دختر جان ،
مجبور نیستی تا N شب بشینی این پا که ، مجبوری ؟
خوب حالا که نشستی ، هیچ آیه ای نازل نشده که الزاما تا وقتی جلوی مانیتوری باید بنویسی که بعدشم حالت از زیادی طولانی بودنش بهم بخوره . شده ؟
پس شب بخیر .
اهان ، چون این رو قبل از رفتن به نمایشگاه پست می کنم ، صبح بخیر .
یکشنبه، اسفند ۱۷، ۱۳۸۲
No Response To Paging
شانس هم نداریم که ..!
اگه داشتیم معلمه به عنوان hold on شستش رو توی چشممون نگه نمی داشت ،
یا حداقل موقعی که می خواست اشاره کنه که حالا حرفتو ادامه بده اون اشاره رو با انگشت فاک انجام نمی داد !
این Not Gonna Get Us اون دو تا دختره بدجوری منو می گیره . خیلی بد . باور کن تو صدای این دو تا و خوندنشون یه چیز خاصی هست که نمی دونم چیه ...
نخیر ... جدی جدی it seems like عاشق شدیم رفته !
خیلی جالب بود ....!
معلمه هر چی از دهنش در اومد بارمون کرد و چون ما بهش گوشزد کردیم که توهین نکنه قهر کرد و تشریف برد بیرون ،
و مدیر به عنوان توجیه گفت که ما باید ساکت می موندیم تا برامون تمرین بشه و تو زندگی آینده وقتی یه بزرگتر ( یا یه قویتر از خودمون ) از روی عصبانیت از دهنش می پره و چیزی بهمون می گه بتونیم ساکت بمونیم ...
شرمنده م ، ولی سخت بیلاخ !
مرده شور این ذهن بدبین منفی باف پارانویید منو ببرن .
نخیر توضیح هم نمیدم که چی شده !
خسته ام ...
نه خداییش فکر کنم یه رکورد عظیم زدم . فکر نمی کنم حافظ و سعدی و فردوسی هم تو عمرشون در حال ظرف شستن و دیگ سابیدن شعر عاشقانه گفته باشن که من این حرکت رو انجام دادم !
و فجیعترش این که زنیکه تو مدرسه برگشته می گه خوب حالا که نمی تونی در زمینه محرم و عاشورا شعری چیزی بگی یکی از همون شعرای عاشقانه تو وردار ربطش بده به امام حسین ...! مگه عاشق امام حسین نیستی ؟! ( اگه کنجکاوید که بدونید قیافه ی من در اون لحظه مخلوطی از


شده بود ! )
هی کوچولو ،
تا حالا بهت گفتم بودم که ...
نه نگفته بودم . الان هم نگم بهتره پررو می شی !
دلم می خواد شست پامو گاز بگیرم .
تنها چیزی هم که مانعم می شه اینه که یادمه آخرین بار که این کارو کردم چندان مزه ی خوبی نمی داد !
نگاه کن _ نگار من
تو در منی
به ژرفنای این دو چشم غمگین پرآب
نگاه کن : جرقه ئیست
تو خفته یی
به بستری از عشق ناب ...
این نظرخواهی رو هم به زودی برمی دارم چون به نظر میاد از جای اولیه تون که کفشم بوده چند سانتی متر بالاتر اومدین و کم کم هم در آینده از سر و کولم بالا خواهید رفت و اصلا با این تریپ حال نمی کنم . بی زحمت مجددا همتون به کفشم . اوکی ؟
کسی هم کاری داشت اون مبارک جانو هم بیاره ایمیل بزنه .
شب بخیر .
* خداییش آپدیت از این مزخرفتر و خرکی تر و چرت تر دیده بودین ؟
شانس هم نداریم که ..!
اگه داشتیم معلمه به عنوان hold on شستش رو توی چشممون نگه نمی داشت ،
یا حداقل موقعی که می خواست اشاره کنه که حالا حرفتو ادامه بده اون اشاره رو با انگشت فاک انجام نمی داد !
این Not Gonna Get Us اون دو تا دختره بدجوری منو می گیره . خیلی بد . باور کن تو صدای این دو تا و خوندنشون یه چیز خاصی هست که نمی دونم چیه ...
نخیر ... جدی جدی it seems like عاشق شدیم رفته !
خیلی جالب بود ....!
معلمه هر چی از دهنش در اومد بارمون کرد و چون ما بهش گوشزد کردیم که توهین نکنه قهر کرد و تشریف برد بیرون ،
و مدیر به عنوان توجیه گفت که ما باید ساکت می موندیم تا برامون تمرین بشه و تو زندگی آینده وقتی یه بزرگتر ( یا یه قویتر از خودمون ) از روی عصبانیت از دهنش می پره و چیزی بهمون می گه بتونیم ساکت بمونیم ...
شرمنده م ، ولی سخت بیلاخ !
مرده شور این ذهن بدبین منفی باف پارانویید منو ببرن .
نخیر توضیح هم نمیدم که چی شده !
خسته ام ...
نه خداییش فکر کنم یه رکورد عظیم زدم . فکر نمی کنم حافظ و سعدی و فردوسی هم تو عمرشون در حال ظرف شستن و دیگ سابیدن شعر عاشقانه گفته باشن که من این حرکت رو انجام دادم !
و فجیعترش این که زنیکه تو مدرسه برگشته می گه خوب حالا که نمی تونی در زمینه محرم و عاشورا شعری چیزی بگی یکی از همون شعرای عاشقانه تو وردار ربطش بده به امام حسین ...! مگه عاشق امام حسین نیستی ؟! ( اگه کنجکاوید که بدونید قیافه ی من در اون لحظه مخلوطی از
هی کوچولو ،
تا حالا بهت گفتم بودم که ...
نه نگفته بودم . الان هم نگم بهتره پررو می شی !
دلم می خواد شست پامو گاز بگیرم .
تنها چیزی هم که مانعم می شه اینه که یادمه آخرین بار که این کارو کردم چندان مزه ی خوبی نمی داد !
نگاه کن _ نگار من
تو در منی
به ژرفنای این دو چشم غمگین پرآب
نگاه کن : جرقه ئیست
تو خفته یی
به بستری از عشق ناب ...
این نظرخواهی رو هم به زودی برمی دارم چون به نظر میاد از جای اولیه تون که کفشم بوده چند سانتی متر بالاتر اومدین و کم کم هم در آینده از سر و کولم بالا خواهید رفت و اصلا با این تریپ حال نمی کنم . بی زحمت مجددا همتون به کفشم . اوکی ؟
کسی هم کاری داشت اون مبارک جانو هم بیاره ایمیل بزنه .
شب بخیر .
* خداییش آپدیت از این مزخرفتر و خرکی تر و چرت تر دیده بودین ؟
اشتراک در:
پستها (Atom)