چهارشنبه، خرداد ۱۶، ۱۳۸۶

گور پدر انسانيت!

گرچه من اين روزها و اين ماه‌ها به شدت با خودم و وبلاگ‌نويسي و اصولا نوشتن قهر کرده‌ام و گرچه الان براي نوشتن از برخوردهاي مهرآميز پليس با اراذل و اوباش دير شده‌است٬ اما نکته‌اي هست که دوست دارم بگويم. بحث‌هاي انساني و حقوق بشري در اين مورد به قدر کافي مطرح شده‌است و ملت عزيز متمدن‌مان جواب‌هاي جالبي داده‌اند. کامنت‌هاي اين پست پرستو را بخوانيد که بي‌نهايت ترس‌آور و خشن است و گويا عقيده عمومي بر اين است که «حق‌شان بوده٬‌ تا آدم بشوند و ديگر به مال و ناموس مردم دست‌درازي نکنند» و حتي يکي از دوستان لطف کرده و در کمال انسانیت و محبت براي پرستو آرزو کرده که از طرف آقايي از همين دسته (گويا موسوم به علي دالتون يا چنين چيزهايي!) مورد تجاوز قرار بگيرد تا حرف دهنش را بفهمد و ديگر از اين تزهاي روشن‌فکري حقوق بشري ندهد!! جدا از اين که من مرده‌ي اين همه تمدن و انسان‌دوستي و ملاطفت هم‌ميهنان عزيزمان هستم٬ از آن‌جا که خير سرمان قرار است بعدها جوجه حقوق‌دان بشويم!٬ مي‌خواهم بگويم دوستان٬ چه شما خوشتان بيايد و چه بدتان٬ و نظر محترم شما هرچه باشد و هرچه گلويتان را پاره کنيد که «حق‌شان است تا عبرت بگيرند» روي‌کرد حقوق کيفري٬ امروز چنين نيست. احتمالا چهارنفر گنده‌تر و فهيم‌تر از شماها ( بدبخت علوم انساني که هر بي‌سوادي در موردش کارشناس مي‌شود!) نشسته‌اند و تحولات روي‌کردهاي حقوقي در طول تاريخ و نتايج و مزايا و معايب همه‌شان را بررسي کرده‌اند٬ و روند حقوق کيفري هم به شيوه‌ي خود اصلاح‌گري به اين نقطه رسيده‌است٬ که حقوق کيفري ِ انتقام‌محور و مجازات‌محور و ترذيلي٬ جواب نمي‌دهد. جدا از بحث انسانيت و حقوق بشر و عواطف٬ دار زدن و دست بريدن و آفتابه به گردن انداختن و با باتوم سياه و کبود کردن٬ نتيجه نمي‌دهد. مجرم٬ محصول همين جامعه است. کينه و بغض و پرخاش‌گري و رفتار ضد اجتماعي او را همين اجتماع ساخته‌است. حال اين مجازات‌ها و اين خشونت‌ها٬ تنها خشونت بيش‌تر را به او مي‌آموزد. تنها بغض و کينه و نفرت او را بيش‌تر مي‌کند و از او بمبي ساعتي مي‌سازد که به محض آزادي از زندان و يافتن فضا٬ منفجر مي‌شود. معايب روش مجازات شديد و ترذيلي٬ صدبرابر مزاياي آن است.
روي‌کرد حقوق امروز اصلاح‌محور است. به اين مفهوم که سرکوب و تنبيه و مجازات کورکورانه و شديد را براي مجرمي که رفتار ضداجتماعي دارد مناسب نمي‌داند. سعي مي‌کند بفهمد که کدامين ناهنجاري جامعه٬ اين ناهنجاري را در رفتار مجرم شکل داده و سپس ضمن اصلاح مجرم فعلي٬ از به وجود آمدن مجرمين بعدي پيش‌گيري کند. مجازات البته حذف نمي‌شود٬ اما کم‌رنگ و ملايم مي‌شود٬ به گونه‌اي که مجرم را تحقير نکند و مورد خشونت قرار ندهد ( تا مجرم تحقير و خشونت بيش‌تر را نياموزد و بر مردم روا ندارد)
ممکن است گفته‌شود مجازات سنگين٬ جنبه‌ي بازدارندگي دارد و با ارعاب٬ از ارتکاب جرم توسط مجرمين سابقه‌دار و افراد عادي جلوگيري مي‌کند. اگر فرد بداند که در صورت ارتکاب جرم مجازات سنگيني متحمل خواهد شد جرم را مرتکب نمي‌شود. غلط است. اگر اين حرف درست مي‌بود طبق قوانين کشور اسلامي‌مان بايد هيچ‌کس زنا نمي‌کرد از ترس سنگ‌سار٬ و قتل از ترس قصاص٬ و لواط و تجاوز از ترس سوختن به آتش و پرتاب از بلندي. مي‌بينيم که اين مجازات‌ها اجرا مي‌شوند. پس چرا هيچ‌کس مرعوب نمي‌شود؟ چرا هر روز شاهد تجاوز و قتل و خيانت همسران هستيم؟
آن‌چه مجرم آزاد شده٬ مجرم دست‌گير نشده و فرد عادي را از ارتکاب جرم باز مي‌دارد٬ ترس از قدرت پي‌گيري دست‌گاه قضايي کشور و اطمينان به مجازات شدن جرمش است٬ ولو آن مجازات سبک باشد. امروز آقا يا خانم X‌ هنگام مثلا سرقت٬ احتمالا مي‌داند که اگر بگيرندش٬ اگر جرمش ثابت شود٬ اگر با ترافيك دستگاه قضايي نوبت دادگاهش زود برسد٬ اگر مال‌باخته از صرف پول و وقت و اعصابش خسته نشود يا از شرارت‌هاي احتمالي دزد و هم‌دستانش نترسد و قضيه را پي‌گيري کند٬ و هزار اگر ديگر٬ دستش را قطع خواهند کرد. اما اووووووه.... اگر!! اين هزار و يك اگر است که به X جرئت دزدي٬ يا تجاوز٬ يا هر جرم ديگري را مي‌دهد. مطمئن باشيد وقتي X هنگام ارتکاب جرم با خود فکر کند که اگر ي در کار نيست و حتما دست‌گير خواهد شد و مثلا به ۳ ماه زندان محکوم٬ احتمالا در تصميمش تجديد نظري خواهد کرد. مجازات سبك اما قطعي موثرتر از مجازات سنگين و غيرقطعي است.
خلاصه‌اش کنم: خانم‌ها و آقايان عزيز٬ گور پدر انسانيت! اين روش خشونت‌بار٬ جواب نمي‌دهد.