پنجشنبه، مهر ۰۴، ۱۳۹۲

سی و یک شهریور هزار و سیصد و نود و دو

وقتي از ويران كردن هر چيزي كه ديگران ساختند و من ، دقيقا ، و به تمام معنا ، نفهميدمش فارغ شدم ، فهميدم كه تنها ماندم . از مفاهيم خيلي خيلي ساده ، مثل دوستي ، شروع كن تا هر ايده اي در مورد روابط اجتماعي ، فرهنگي ، جسمي و فيزيكي ، چهارچوب براي فكر ، برنامه براي رفتار ، ايده براي آينده ، اعتقاد به هر چيزي از جنس ما يا از جنس ديگر و بقيه كه در اين نوشته نميگنجد . من ِ انسان ، از حالت فرماليته يك موجود عالي ، فرهيخته ، برتر و هدف‌دار ، به فقط يك چيز ديگر در كنار بقيه چيزها تبديل شد ، كه تازه در مورد همين هم مطمئن نبودم و نيستم . مثل طفل ناچيزي كه وسط يك خلاء بي انتها معلق مانده و هر طرف را كه نگاه ميكند گوئي ميلياردها سال نوري تاريكي و نور هست ، بدون اينكه كوچكترين جهتي به سمت كوچكترين مفهومي كه با شنيدنش حس كنم معناي مطلوبي دارد وجود داشته باشد ، و بله ، البته كه ميدانستم همين جهت‌يابي را هم يادم دادند.

Those who would give up essential liberty to purchase a little temporary safety deserve neither. 

-- فکر میکنی میشه آدم تو یه زمان عاشق چند نفر باشه ؟
« آدم میتونه چند نفر باشه »

We can, however, choose our friends.

ما تمام خواب‌ها را فراموش نمي‌كنيم . آنهائي كه وقتي جوان‌تر و خام تر و ساده تر بودي ديدي را شايد هيچ وقت فراموش نكني . مثل اولين عشق ، و نظائر آن . حل آن ساده است چون اين مسئله بي ارزش يا بي اهميت است ؟ نخير . به گمان من مسائل آدم مسائل ساده اي هستند . حماقت پيچيده‌شان ميكند . بعضي‌ها را ديده ام يا همين اطراف خوانده ام كه بله بله ما هنوز كسي را در آن نقاط تاريك و مخفي مان راه نداده ايم يا هنوز از دردهايمان نگفته ايم يا نه نه نه برويد برويد كسي نميفهمد كسي مرا درك نميكند كسي نميداند و الخ . اي آقا . جمع‌ش كن . آدم‌ها قرن‌هاست كه آمده اند و رفته اند و مادرشان هم كلهم اجمعين گا.ئيده شده . هر كسي يك سري خواب و آرزو و برنامه دارد و يك سري آلت به حلقش فرو ميرود و به بخشي از ايده هايش هم ميرسد يا نميرسد و خيلي‌ها هم كه اصلا راحت‌تر اند و نميدانند ايده چگونه چيزي است . نام اين آمدن و رفتن هم دقيقا زندگي است . همينكه من و شما هم مشغول‌ش هستيم . كسي نقطه مخفي و تاريكي كه ديگري ندارد و نرفته و نميشناسد ندارد . كسي درد مخفي و منحصر به فرد و بي بديل ندارد . كسي غير قابل درك نيست . كسي آرزوئي ندارد كه ديگري نداشته يا نميفهمد . اين حقيقتا ترحم انگيز است اگر براي خودمان و خودتان با اين گلواژه ها هويت‌ي بسازيم كه حس‌ ما را نسبت به خودمان بهتر كند . پشت غم‌هاي حس‌ي زندگي ، خواب‌هاي خوب گذشته و آرزوهاي خوش آينده و موسيقي به حل خيلي از مسائل كمك ميكنند . كافي است كه ساده ببيني و مطمئن باشي تو فقط - بقول معروف - يك ماهي ديگر اين دريا هستي . چه آدم‌ها كه آمده اند و چه زندگي هائي كرده اند و چه ‌قدر اين تكرار شده .
 You are perfect.

Bob: Can you keep a secret? I'm trying to organize a prison break. I'm looking for, like, an accomplice. We have to first get out of this bar, then the hotel, then the city, and then the country. Are you in or you out?
Charlotte: I'm in. I'll go pack my stuff. 
Bob: I hope that you've had enough to drink. It's going to take courage.

برادر خيلي كوچكترم گفت بيا يك چيز خوشگل نشونت بدم . ديدم دو تا ماهي قرمز و يك تنگ بلور خيلي بزرگ خريده . با ذوق دستم را گرفت و برد جلو و گفت ، اونكه كوچكتر و خوشگلتره منم ، اونكه قهر هست و كنار شيشه نشسته و ميخواد بره توئي ، ولي نميتونه ها ، گير كرده . بعد با لبخند نگاهم كرد در انتظار فيدبك . فكر كردم واقعيت ِمن چه احمقانه خيال ميكند كه مخفي است.

- I'm sorry I kissed you.
+ I'm not.

 Can you stand up?
I do believe it's working good.
That'll keep you going for the show.
Come on, it's time to go.


۴ نظر:

ناشناس گفت...

سلام و تشکر که بلاخره بعد مدتها آمدی هر چند با مطلب فلسفی سنگین ........ فقط میتونم بگم
take it easy
همه درگیریم بعضی ها آگاهانه بعضی نا خود آگاه ...... سپاس

دوست قدیمی گفت...


سلام
جالبه که onstipidity هنوز این حوالی زنده است و نوشته‌هاش بازنویسی میشن، براووووووووو

زند گفت...

از جنش دوپار انتظار یکی بودن کار بیهوده اییه. فکر می کنم اگر قرار بود واقعن عشقی وجود داشته باشه، آدما با یه پا به دنیا می اومدن.
حرف زدن از عشق به اندازه ی خود این کلمه مضحک نیست اما وقتی نوشته هایت را می خوانند و چشم هایشان برق می زند، آنوقت است که می گویی:
تف به ذات حیوانی تان!

دکتر پرتقالی گفت...

ادم به اندازه سلولهای بدنش میتونه عاشق بشه با کیفیتهای متفاوت.....