دوشنبه، شهریور ۱۹، ۱۳۸۶

امروز بنده توسط منفورترین و لجن‌ترین مقام قضایی که به فکرتون می‌رسه ارشاد حجابی شدم (آخه به اندازه‌ي کافی دلیل برای تنفر ازش نداشتم!!) مردک هیز بدچشم توی یه جلسه‌ی سوپر رسمی اون‌قدر از اول تا آخر به من خیره شد تا یه لحظه روسری من شل بشه و اون از دور اشاره کنه که حجاب و فلان و برینه توی روز و اعصاب من! خوب آدم دیوث (چه فحش آرام‌بخشیه به خدا!) تو اومدی این‌جا به یه هدفی، سرت به کار خودت باشه،‌ مگه مجبوری اون‌قدر به من زل بزنی تا بالاخره یه چیزی پیدا کنی؟! بر پدر پدر جد فلان فلان شده‌ات که تو رو پس انداخت. و تو روح اون مملکتی که امثال توی عقده‌ای مریض شکنجه‌گر روانی به مقام می‌رسن.