حالمان گرفته است بسي.
---
ديشب تو خواب گمونم روحم از تنم دراومده بود. همش خودمو از بالا ميديدم كه سردم شده و پتو رو بيشتر به خودم ميپيچم.
---
طبق نظريه الكساندر دوماي بزرگوار، افرادي كه محبت آنها به ديگران مصنوعي و از روي ظاهرسازي است همواره تصور ميكنند محبت ديگران نسبت به آنان نيز تصنعي ميباشد و حقيقت ندارد.
الان اين مفهومش اينه كه من آدم ظاهرسازيم كه محبتام همش تصنعيه ديگه.
---
الان كاملا احساس اون كلاغه رو دارم كه اومد مثل كبك راه بره، بعد يه مدت ديد كبك نشده هيچي از كلاغي خودشم افتاده.
---
I feel lost,
پيدام كنين لطفا..
---
پيشرفت كردم كلي بابا. وقتايي مثل امروز كه ده ديقه ئم درس نميخونم عذاب وجدان ميگيرم.
---
اعتماد بنفس از كجا ميشه خريد؟؟
---
ديگه از دلتنگي بميرمم از كسي خواهش نميكنم كه ببينمش.
همين ضايع شدنام برا خودم و هفت پشتم بس بود.
---
اون قضيه احساس مسئوليت و تخم و اينا بود؟؟
خب همون.
با فونت Bold Italic.
---
چقدر من بيادبم واقعا.
---
حالا نميدونم كي جدي جدي عاشق ميشم،
اما تصميم جدي دارم وقتي كه عاشق شدم يه روز در عاشقانه ترين لحظات بزنم طرفو بكشم. هيچ حوصله ندارم همش نگران باشم كه مبادا دوستم نداشته باشه يا ولم كنه بره يا از بي محلياش حرص بخورم و صدتا اتفاق تخمي ديگه. اينجوري اقلا خيالم كاملا راحت ميشه.
---
چجوري ميشه زندگي رو يه مقدار جدي تر كرد؟؟
---
نخير.
مثكه تا اين حضرت اجل الكساندر دوما و نه جلد كتابش تموم نشه نميشه درس خوند.
---
خوابم مياد.
---
راستي چرا هميشه سعي ميكنم احساساتمو قايم كنم؟؟
تخمي بودنشون ميتونه دليل قانع كننده اي باشه؟
---
بزرگي مي فرمايد:
عاشق بيعمل به چه ماند،
به فلان خر.
---
عاشق بي عمل اونيه كه زبونش تو ابراز عشق سه متر درازه، ولي عملا طرف رو به فلانش حواله ميكنه.
---
چند وقتي چشممون به جمال اين Depression عزيز روشن نشده بودا.
miss تان كرده بوديم جناب.
---
هر خصوصيت تخمياي كه دارم، از اين يه خصوصيتم خيلي خوشم مياد كه دوست داشتن هيچ وقت كورم نميكنه.
البته، انكار نميكنم احمقانه بودنش رو. دوست داشتن كسايي كه كاملا به عمق خواركسهگي شون واقفي.
---
چه جورياس كه اگه يكي ازمون تعريف كنه كلي حال ميكنيم، ولي اگه انتقاد كنه سريعا ميريم توي مود به تخمم و شونه و ابروئم ميندازيم بالا كه من واسه دل خودم مينويسم و نظر بقيه واسم مهم نيست؟؟
---
روز تولد اين دختره، برداشتم بردمش بيرون، يه پابند جينگول براش كادو خريدم. بعدشم با هم رفتيم اون كافي شاپ خوشگله، با كلي حرف و خنده و قهوه و سيگار و يادداشتاي ماليخوليايي تولدشو جشن گرفتيم.
بميرم الهي.. بدبخت بيچاره جز من كسيو نداره اينقدر تحويلش بگيره آخه.
---
به قول پپر، گاهي تنهاييمو خيلي دوست دارم...
---
از نقطه نظر روانشناسي مشكلات من و چندتا دختر ديوونه ديگه اين دوروبرا از اونجا سرچشمه ميگيره كه در پايان دوره نوجواني، هويت اصلي خودمونو پيدا نكرديم.
---
اَااااااه...
دخترهي لوس بيمزه...
---
With you along,
I'm always lonely
چه افتخاري براي تو، babe.
---
باز دارم ديوونه ميشما.
---
آخ اگه آدما اينقدر ازخودراضي نبودن دنيا چه جاي بهتري ميشد.
جدي خيلي كون آدم ميسوزه وقتي از نوشته هاي يه نفر كلي خوشت مياد، ولي اينقـــــدر طرف از خودمرسيه و قربون خودش ميره و هيشكي ديگه رو آدم حساب نميكنه كه همون پاي مانيتور به لگن احتياج پيدا ميكني.
---
Just give me time
I will get over you
..
چرا زر الكي ميزني آخه زنيكه؟
هر وقت تونستي دوروز خودت باشي و خودت و خفه خون بگيري و به عرزدن نيفتي، اونوقت بيا گوزگوز كن.
---
چند وقتيه عاشق انعكاس نيمرخ خودم شدهم تو شيشه پنجره.
---
آخه ميدونين، تازگيا به طرز خيلي دردناكي، به عمق اين مسئله پي بردهم كه جز خودم هيچ كس رو ندارم كه به دردم بخوره.
پروسه ي خودكفا شدن رو داريم شروع ميكنيم حالا.
---
هشدار ميدم كه انقدر منو به تخمت حواله نكن عزيزم. باهامم مثل الاغ رفتار نكن. يه وقت ديدي قاطي كردم يه جفتك انداختم از تخم بيفتي.
از ما گفتن.
---
يادتون هست هنوز كه اون دفعه يادآوري كردم كه هر تويي تو نيستي؟؟
---
بازم يادتون هست چندوقت پيشا گفته بودم با شروع عشق بين دونفر، دوستيشون تموم ميشه؟؟
بدبختي اينجاس که بعد چند وقت اون عشقه هم تموم ميشه آخه.
---
حقته.
---
آاااااااي... همين الان خم شده بودم يه چيزي از زير پنجره بردارم. کمرمو که صاف کردم گوشه پنجره محکم خورد به کليهم.
الکي نبود فوبياي ورود ضربه به کليه داشتم که.
---
اين روزا عجيب دلم ميخواد مثل اين نيني کوچولوها دستامو باز کنم بگم: بغل!
بعدش يکي بغلم کنه لطفا.
---
تنهايي تنهايي تنهايي...
Shame on you.
---
اين You اون بالا تنهايي نيستا.
---
ميشه لطفا بميرم به كنكور دادن نرسم؟؟
---
عجب احمقي بودما
چرا فكر ميكردم تولدم بايد براي بعضي از اطرافيان روز مهمي باشه؟؟
راستي... مرسي بابت تبریکات.
---
يه مدت تصميم گرفته بودم دايره دوستامو يكمي گشادتر كنم. يعني چندتا دوست جديد.
بعد يه نگاه كردم، ديدم همينايي كه الان دارم غير از ريدن به هيكلم چه گلي به سرم زدن؟؟
و بدين ترتيب، بيخيال گشتيم.
---
اصلا چرا فكر ميكنم خودم براي بعضي از اطرافيان آدم مهمي هستم؟؟؟؟
واقعا جاي سوال داره ها.
---
اينجور كه هوا داره پيش ميره و با اين اتاق يخچال، زمستون من يكي رسما يخ ميزنم.
---
بازم يادتونه دوسه تا پست پايينتر درباره ارتباط دز عشق و عصبيت با اكسپاير شدن رابطه ها و اين چيزا نوشته بودم؟
به جون خودم نميدونستم اينقــــــــدر سقم سياهه!
---
سردمـــــــــــــــــــــــــــه.
---
انقدر اين دختره فك زد يادم رفت چي ميخواستم بنويسم.
---
مثكه ظرفيت خوب بودن بيشتر از چند ماه رو نداري.
چند دفعه هشدار بايد بدم آخه؟؟ ظاهرا ميخواي عدل همون روزي آدم شي كه من Overload شدهم و تصميم گرفتهم برينم به هيكلت.
خود داني.
---
آخ كه زبون نفهمي بعضيا واقعا حالمو بهم ميزنه..
يه چيز رو که پونصد دفعه توضيح نميدن. در کمال احترام بايد عرض کنم به تخمم که چه فکري دربارهم ميکنين.
---
از سوالاي آزمون قلمچي امروز:
از نظر امام خميني كدام حرف ابلهانه است؟
۱ - اينكه بگوييم سياستمداران غرب با اسلام كاري ندارند.
۲ - اينكه بگوييم ...( يادم رفته)
۳ - (ايضا يادم رفته)
۴ - اينكه بگوييم حكومت نبايد باشد.
جواب: گزينه ۴.
هــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــي زندگي !!
---
چيزي كه هميشه خدا توي بچه فسقليا جذبم ميكنه، كوچولو بودنشونه. نميتونم توضيح بدم توجه به اينكه قدشون تا زانومه، يا اينكه دستاشون همه ارتفاعش اندازه انگشت سبابهمه، يا مقايسه تك تك اجزاي كوچولوي تنشون با خودم چقــــــــدر برام عجيب و دوست داشتنيه و سر ذوقم مياره.
اصولا فكر كنم اگه من يه گناه سوپركبيره بكنم و خدا بخواد به شديدترين شكل مجازاتم كنه، بهترين راهي كه انتخاب ميكنه اينه كه بهم بچه نده.
---
طفلكي ماري آنتوانت.
---
آقاي ن.د عزيز؛
احتراما به عرض ميرسونم، من صبر ايوبم كه داشته باشم، تا يه حد خاصي ميتونم بعضي چيزا رو تحمل كنم. هرچند تموم كردن تحمل من كار سختيه، ولي با توجه به پشتكار و جديت شما در اين امر، لازم ميبينم بهتون هشدار بدم كه بعد از تموم شدن تحملم، مسئوليت هرگونه رفتار نابهنجارم با خود شما خواهد بود.
ارادتمند، اليزه.
---
يه دوست واقعي ميخوام...
خسته شدم از اين رابطههاي مسخرهي يكطرفه كه همشم الكي الكي به طرف امتياز بدم و براش حمالي كنم و مايه بذارم و هيچ بازخوردي نبينم.
---
بلوفاي منو هر كي جدي بگيره خيلي خره.
---
دلم يه مهموني ميخواد به سبك مهمونياي درباري فرانسهي قرن هجدهم.
راستش رو بخواين اصلا و ابدا جنبه كتاباي اين الكساندر دوما رو ندارم!
---
گاهي وقتا فكر ميكنم اگه در گذشته ، به جاي تسليم حرف دلم شدن، بعضي مواقعم تو روش وايميستادم و يه بيلاخ مشتي بهش ميدادم، الان تو اين وضعيت تخمي نبودم.
آخه من توقعم بالاس ديگه. چيكارش كنم خب؟؟ همينه كه هست.
---
آخه، ديشب به قدر كافي بهم خوش نگذشته بود. حتما بايد آخر شبي يه فصل فريدون فروغي( كه يه ساليه مثل سگ ازش درميرم) گوش ميدادم تا بيشتر سرحال بيام. بعدشم كه خب لابد يه حكمتي داشت كه باباي من كه اصلا نميدونه شادمهر كي هست نوارشو گرفته باشه و بذاره و اون مرتيكه هم هي داد بزنه:
باورم نميشه دستات...
Shiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiit
گاهي آرزو ميكنم كاش حافظهم اينقدر دقيق و عالي كار نميكرد...
---
نگاهم ميكنه و پوزخند تاسفبار ميزنه. به تنزل رقتانگيزم نگاه ميكنه و تحقير ته نگاهش واضح و واضحتر ميشه. حتي ميتونم صداي فكر كردنش رو بشنوم. ميتونم بشنوم كه داره از خودش سوال ميكنه اين دختره كه آدم بود ديگه چرا به گه كشيده شد..
ادامه در وبلاگ خصوصي...
---
ببين كثافت.. من الان به قدر كافي حالم بده. هيچ لزومي نداره توئم با اون زوزه احمقانهت بري رو اعصابم.
اَه.
----
حماقتت حالمو بههم ميزنه وقتي از يه گوشي تلفن، يه شماره هفت رقمي و يه صدا محبت گدايي ميكني.
جمع كن بساطتو بابا.
---
آخه كره خر توله سگ، حالا چرا گير دادي به من؟؟ برو يكي ديگه رو بكن.
...
(ميگه زورش به كس ديگه نميرسه)
---
يكم تشريف ببرين اونورتر لطفا... رو رگ اصلي اعصابم وايسادين.
---
كاش ميشد يه پاككن بردارم، يه سال و چندماه گذشته رو پاك كنم.
---
ميدونم بابا. ميدونم بلد نيست. ميدونم تقصير خودش نيست. ميدونم انقد سادهست که خيلي چيزا رو اصلا نميفهمه. همه اينا رو ميدونم.
ولي نه وقتشو دارم، نه حوصلهشو، نه جونش رو كه بشينم تربيتش كنم.
---
لطفا زبون خوش حاليت بشه و يكم اونورتر وايسا... تا نزدم خوارتو بگام.
---
وجدانه داره كمي تا قسمتي خوارمادرمونو ترتيب ميده كه يكم درس بخونيم.
باباي.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر