یکی از کارهای مورد علاقه م اینه که هر روز صبح ساعت شش وقتی منتظر سرویسم با ماه قایم باشک بازی کنم .
پدرسگ با اون نور نقره ایش رو زمینه سیاه _ آبی آسمون خیلی خوشگله .
فقط حیف که همیشه از دستم در میره و من می بازم . آخه اون یه آسمون بی انتها پر از ابرای سیاه ضخیم داره برای قایم شدن ، و من هیچ جا رو .
از این آینه آسانسور خیلی بدم میاد .
اون از دفعه اولی که نمی دونستم نصبش کردن و رفتم تو و یهو یکی رو جلوی خودم دیدم و بی هوا جیغ زدم
اینم از حالا که همش منو چاق و بیریخت نشون میده . دیگه لاغرتر از این که نمی تونم بشم احمق جان . که چی منو سایز گوریل نشون میدی؟
یه روزی می زنم می شکنمش .
حالا ببین .
بدجور دلم می خواد برم یه لباس تنگ صورتی بپوشم یه آرایش صورتی هم بکنم ، بلکه جنسیتم یادم بیاد و یه کم احساس دلپذیر زن بودن بکنم . ولی گشادی نمی ذاره .
آهان ، یه چیز دیگه م دلم می خواد .
به خودت که گفتم !!
یه جورایی خیلی بزرگ شدم نه ؟
نه . هنوز همون الاغی ام که بودم ، ولی به طرز عجیبی احساس بزرگ بودن می کنم . صورتمم از وقتی لاغر شدم خیلی کشیده و زنونه شده .
اه . بدم میاد . احساس پیری می کنم .
چرا هیچ کس نمی فهمه که من معمولا وقتی می خوام جیغ بزنم خفه شو تن صدام به طرز ناگهانی مهربون و لطیف می شه ، اگرم تو صورت طرف باشم یه لبخند ژکوندی نثارش می کنم که خیال می کنه کشته مرده شم ؟!
اگه بدبینانه نگاه کنی ، این می تونه به این معنی باشه که در تمام لحظاتی که صدام در نهایت مهربونی و لطافته حالم ازت بهم می خوره .
ولی مجبور نیستی بدبینانه نگاه کنی .
من یه سادیست به تمام معنا هستم . اینو دو سه روزه فهمیدم .
به درک . این همه خوردم حالا یه کمم بزنم . مگه چی می شه ؟
Fuck off .
فقط یه نفر تو این دنیا واسه من هست که اگه می تونستم ، هر هفته اگه شده نیم ساعت می رفتم پیشش ، بدون هیچ حرفی ، فقط پیشش می نشستم تا یه جیره یه هفته ای از آرامش عجیب و دلگرمی پر محبت و امیدش بگیرم تا یه هفته بتونم مثل آدم زندگی کنم ، و دوباره برم برای یه هفته دیگه خودمو شارژ کنم .
کاش می شد .
تا دیدیم معاون گرامی داره میاد طرف اتوبوس ، خودمونو به چهار تا دیوار اتوبوس کوبیدیم تا راننده زودتر حرکت کنه و خانم معاون به اتوبوس نرسه .
ولی به محض این که اومد تو ، شش نفرمون همزمان بلند شدند که شما بفرمایید .
به محض اینم که پیاده شد ، همه یه نفس راحتی کشیدند و کلاه من که خانوم فرموده بودند باید تا روی پیشونیت بکشی پایین که موهات از زیرش پیدا نباشه (!) برگشت سرجای اولش . کرم ریختنهای سایر دوستان هم به عناصر ذکور موجود در جو شروع شد .
ما اصلا دو رو و متظاهر نیستیم . اصلا .
تنها چیزی که بهم آرامش میده اینه که اقلا من از جام نپریدم که ایشون بفرمایند بشینند .
* الو ؟
- سلام ، خوبی ؟
*مرسی ... ا امیر تویی ؟ حالت خوبه ؟
- اوهوم ... عسل من رسیده خونه ؟
* نه نیومده
- ا چطور ؟! خودم یه ربع پیش سوار آژانسش کردم ... اومد بگو حتما به من زنگ بزنه .
حالا نخواستیم بهمون بگن عسل ، نمی شه یکی زنگ بزنه سراغ این گه ( یعنی منو ! ) بگیره ؟
والا به خدا عقده ای شدم از بس هیچ کس بهم زنگ نزد !!
تا حالا بهت گفته بودم از سرت خیلی زیادم ؟
مهم نیست . چون اگرم گفته بودم بیلاخ می دادی .
البته فکر که می کنم می بینم اگرم می گفتم و این کارو می کردی کاملا حق داشتی .
حقیقتا بهت تبریک می گم . این که کسی که دوستش دارم ، بتونه منو وادار کنه دوستش نداشته باشم کاریه حقیقتا بس دشوار ، و تو موفق شدی این کارو بکنی !!
بشدت شبیه سمسار ها دارم عمل می کنم .
دقیقا مثل اونا انواع چیزای خرد و شکسته و دست دوم و داغون شده رو می خرم و با خون دل و هزار عذاب درستشون می کنم ، بعدم مفت و مجانی دو دستی تحویل میدم به ملت .
آهای جماعت
من از امروز یه تغییر کوچیک تو شغلم دادم .
هنوزم حاضرم شکسته ها رو براتون بند بزنم
ولی دیگه پسشون نمیدم .
دیگه کاملا مطمئن شدم که دیوونه م .
جدا به آدمی که یه عصر پنج شنبه که همین جوری نشسته پای کامپیوتر fade to black گوش میده و یهو هوس می کنه با صدای بلند هر جوری که بلده انواع دفاع ها رو از خودش بکنه و هی بگه به خدا من کاری نکردم و من دروغ نگفتم و تقصیر من نبود و خلاصه هزار جور جمله دفاعی دیگه ، بدون این که کسی متهمش کرده باشه به چیزی ، غیر از دیوونه چی می گن ؟
- چته ؟
* ...
- من کار بدی کردم ؟
* ...
- اذیتت کردم ؟
* نه
- پس چته ؟
* ...
نه . تو خوبی . اذیتم هم نکردی . کار بدی هم نکردی . ولی خیلی شانس آوردی که دوباره پرسیدی پس چه مرگمه . اگه احساس می کردم تنها چیزی که برات مهمه اینه که تو کاری نکرده باشی ، تق گوشی رو می کوبیدم رو تلفن و توام می رفتی قاطی بقیه خودخواهایی که ازشون متنفرم .
البته نه به همین راحتی !
تقصیری هم نداشتی . یهو تحویلت گرفتن هول کردی . هر کسی جنبه این چیزا رو نداره .
خاک بر سرت که لیاقتت همینه .
دختر خاله هه تنها مشکلش اینه که چرا از بین این همه الاغی که دیوونه شن و دارن دنبالش می دون و حاضرن همه کاری براش بکنن ، عاشق هیچ کدوم نمی شه ، یا اقلا هیچ کدوم رو دوست نداره .
یکی از مشکلات عدیده من هم اینه که چرا از بین این همه الاغی که دوستشون داشتم یکی هم دنبالم ندوید و دیوونه م نشد و حاضر نبود هر کاری نه ، اقلا یه سری کارا رو به خاطرم بکنه .
هی بچه ، احساس نمی کنی زیادی بزرگ شدی ؟
چرا . اون بالا که گفتم احساس پیری می کنم .
البته پیری یعنی بیست و سه چهار سال .
جدی به این مزخرفاتم میاد هفده سالم باشه ؟
بهش می گم پیشت می مونم
تو رو از خودم می دونم
سایه رو مثل بوته ای خشک
تو این شب سرد می سوزونم...
نه به اون سادیست بازیات که الکی الکی وقتی واقعا هیچ مرگت نیست یهو یخ می کنی و ملت رو عذاب میدی ، نه به این لطافت شتریت .
با خودم بودم .
هیچ اجباری نداری با خل بازیای من کنار بیای . نگی نگفتی .
مگه این که خودت بخوای .
بالاخره بر گشادی فائق اومدم و رفتم که عملیات رسیدن به حس دلپذیر زن بودن رو اجرا کنم ، ولی حیف که مامان بلوز صورتیمو گذاشته بشوره .عیب نداره آبی هم قشنگه ، تازه تو هم عق نمی زنی .
اصلا هیچ کدوم . سفید هم خیلی خوشگله . قربون خودم برم که انقدر این بلوزه بهم میاد ! مثل ماه شدم !
چرا من یهو این قدر یخ و سنگدل شدم ؟!
احساس می کنم الان می تونم همه آدم هایی رو که یه زمانی اذیتم کردن بدون هیچ ترحم و دلسوزیی تا سر حد مرگ شکنجه بدم تا دلم خنک بشه .
چون امکان نداره الاغ دل رحمی مثل من بتونه این کارو بکنه ، و حتی نازک تر از گل به ملت بگه ، نتیجه می گیریم که اشتباه احساس می کنم .
نتیجه گیری مزخرفتر از این دیده بودی ؟
بیا بیا بیا بیا بیا بیا بیا ....
)&$%^...@#!.@#!..$$%&^))*....(&()^$%..@#$!@ .
فهمیدی ؟
می دونم که فهمیدی .
صدای این دخترک هم عجیب قشنگه . بوسم میاد . از دیروز تا حالا فقط صدای اینه تو اتاقم .
همینی رو می گم که بالا آهنگشو گذاشتم .
فقط حیف که مثل کرم مغزی می مونه . الان هم که گوش نمیدم مدام صداش تو سرم پخش می شه . اگه کسی دلش خواست بگه یه جا بذارم دانلود کنین .
- چته ؟
* من یه سگ سادیستم .
- دیروز که مازوخیسم داشتی که !!
ملت لباس می پوشن آرایش می کنن یا میرن مهمونی یا برای دوست پسراشون ، من با کمال جدیت یک ساعت تمام لباس می پوشم و آرایش می کنم ، بعد میام میشینم پای کامپیوتر آهنگ گوش میدم .
البته می شه این کارمو با گفتن هر کی یه جور احمقه توجیه کنم ، ولی نگاه که می کنم می بینم من همه جور احمقم .
* یه لبخند بزن
نیششو با یه لبخند مونالیزا وار باز می کنه . یه کم .
* درست و حسابی . پسر که نیستم عشوه میای !
حالا یه نیش اساسی مدل بریتنی با سی و دو تا دندون تحویلم میده .
* این جوری هم که نه دیگه !! بلد نیستی متعادل لبخند بزنی ؟
این دفعه یه لبخند از همونایی که می خواستم می زنه . می گه : چیه ، خیلی لبخندم قشنگه مگه نه ؟ همه می گن !
* آره ... چیزه ببینم هری پاتر و محفل ققنوس رو که خوندی ؟
- آره
* می خواستم بهت بگم از این لبخندها که می زنی عینا شبیه پروفسور آمبریج می شی .
خب کاملا حق داشت کتاب رو بکوبه تو ملاجم .
چه حالی میده این جوری وبلاگ نوشتن که هیچ کس رو به کفشتم حساب نکنی و هر چی دلت می خواد هر جور دلت می خواد بنویسی و چون کامنت هم نداری نظر خواننده های معدودت هم برات مهم نباشه . البته یه جورایی نوشته هام مزخرفه ، قبول ، ولی در مقایسه با چرندیاتی که هر روز تو خیلی جاهای دیگه می خونم خیلی بهترم .
خودت رو خسته نکن ، خودم به خودم بیلاخ دادم .
نوشتن این مزخرفات از عصر شروع شد و تا یازده شب ادامه داشت ، که دیگه دیدم کم کم داره می رسه به چرند گفتن .
حالا نیست که تا حالا اصلا چرند نمی گفتم .
تا بعد .
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر