جمعه، آذر ۲۱، ۱۳۸۲

از سکوت بدون نگاه متنفرم .
خودت بشین فکر کن بفهم سکوت بدون نگاه یعنی چی . حوصله ندارم توضیح بدم .

این که از همه کس بیشتر دوستت دارم که روشن و واضحه .
در اینم که شدیدا بهت احتیاج دارم شکی نیست .
ولی احتیاج از سر دوست داشتن ، با دوست داشتن از سر نیاز خیلی فرق می کنه .
کوچولو ، دلم می خواد باور کنی ، که مثل آب ، هوا ، نفس ... بهت احتیاج دارم ، چون دوستت دارم .

این یارویی که به زبون مریخی به ما لینکیده بود هم توضیح داد که alphabet وبلاگ چون به یه زبونی غیر از roman بوده به نظرش جالب اومده و ذوق کرده . جل الخالق از این ندید بدید ها . حسشو نداشتم بهش بگم ای از پشت کوه اومده ، بیست و پنج هزار تا صفحه فقط به همین یه زبون غیر از roman این جا هست ، چه برسه به زبون های دیگه .

خیلی خیلی معذرت می خوام ، ولی برین گم شین . هر دوتون . دیگه واقعا برام مهم نیست چی به سرتون میاد !!
در ضمن از قدیم هم گفتن خلایق هر چه لایق ...!

مم ... این بالایی رو زیاد جدی نگفتم !
البته هنوزم برین گم شین ، ولی خب مهمه که چی به سرتون میاد . اگر چه من دیگه اپسیلن احساس مسئولیت و از این کوفتا برای هیچ کدومتون ندارم !
وقتی یکی خودش دلش می خواد مثل الاغ زندگی کنه ، من چرا باید غصه شو بخورم آیا ؟!
ولی هی ، حواستونو جمع کنین که دیگه به دیگران گند نزنین !! چون در اون صورت دیگه ساکت نمیشینم و برخورد جدی باهاتون می شه .
روشن شد ؟

به ! چه سگ خوبی ! بزنم به تخته مثل گرگ پاچه می گیره !
خودمو عرض می کنم .


به قول یکی ، این خفت را چگونه بر خود هموار سازم که از دو سه تا آهنگ این دختره بریتنی خوشم اومده ؟
صداشم که به سلامتی مثل صدای اره آهن بر در حال ساییده شدن روی آهن می مونه . پس من چرا از این آهنگها خوشم اومده آیا ؟ واقعا مایه خفت و شرمساریه !!

و من این درد رو کجای دلم بذارم که این روزها دوستان به طور مداوم انواع سوالات رو درباره بعضی ! قسمتهای فیلمهای سوپر مختلف و انواع مشاغل شریفه !! و سایر جنبه های خفن از من می پرسن ؟!
حالا کنجکاوی که بد نیست ، بپرسن ، ولی آخه چرا از من !!!
نکنه واقعا قیافه م یه جور خاصیه ؟!؟

قبول ، من خودخواه ، من فقط به فکر خودمم ، ولی می شه بی زحمت بگی پس خودت چی هستی ؟!!

این پدر محترم ما از هر راهی که می ره و در باره هر چی که بحث می کنه آخرش به این نتیجه می رسه که هیچ کس نتونسته بشناستش و داره این جا حروم می شه و هیچ کس عمق اندیشه های والاشو نمی فهمه !! به عبارت بهتر همه راهها به رم ختم می شود . هر چی هم تیکه میندازی بهش که از رو نمیره .
اگرچه مشکل این جا نیست ، مشکل اینه که خب پدره و نمی شه بیلاخ داد بهش !!

saint mary !!!!

مثل یه کنده درخت نشستم اینجا و دارم فکر می کنم .
به این که سه سال درس انسانی رو یه ساله چه جوری بخونم . ولی حوصله الان خوندنشون رو هم ندارم . از فکرش فرار می کنم .
به این که تو ... هیس . حوصله دوباره عصبی شدن و به خودم چنگ انداختن رو هم ندارم . از این یکی هم در میرم . مثل خودت .
به این که امتحانایی رو که می دونم بیشتر از پونزده محاله بیارم چیکار کنم . ولی حوصله خر زدن رو هم ندارم . بزن به چاک .
به این که اگه مامان بزرگم بمیره این جا چقدر همه چی افتضاح می شه . که چقدر دوستش دارم . در این مورد اگر هم حوصله داشته باشم نمی تونم کاری بکنم . بی خیال . از دست من که کاری برنمیاد . با فکر کردن درباره ش فقط حرص می خورم .
به این که آخر عاقبت بازیی که دو طرف داشته باشه و هر کدوم هم تک تک ورق های طرف مقابل رو بدونه چی می شه . یه قمارباز حرفه ای نیست جواب این سوالو بده ؟
ممم .... حوصله فکر کردن رو هم ندارم . حوصله تنفس رو هم ایضا .
کاش می شد از زنده بودن هم فرار کنم ...

بی نهایت مزخرف شد این یادداشت . ولی خیلی کیف می ده مزخرف نوشتن !

هیچ نظری موجود نیست: