دوشنبه، آذر ۱۰، ۱۳۸۲

هیس .

هیچی نگو . فقط سفت بغلش کن و سرتو بذار رو قلبش و صدای تالاپ تولوپ زندگی رو گوش کن تا یادت بیاد زنده ای . دستاتم بده بهش تا یکی یکی انگشتاتو بوس کنه . بذار نازت کنه تا آی هات از یادت بره . هیس . هیچی هم نگو . کلمه ها گاهی اوقات می رینن به همه چی .

هم با خودم بودم ، هم با تو .

می دونستی از دیشب داره برات غصه می خوره ؟
خب تو هم داری براش غصه می خوری .
ولی معامله که نیست .

من دلش نمی خواد تا آخر هفته بشینه هر شب مثل الاغ تحقیق تاریخ بنویسه . نمی خواد نمی خواد نمی خواد . حیف که نمره های تاریخش همه خوبه و تاریخم اونقدر آسون و مزخرفه که حیفه بیست نشه وگرنه می گفت به چپ سرندیپیتی و نمی نوشت .

من دلش واسه مزخرفات این و این تنگ شده + خودشون . الاغا !

من دلش برای نی نی هم تنگ شده . نی نی دیگه خودش نیست . عوض شده . غریبه شده . اصلا دیگه منو نمی شناسه . من براش یعنی هیچی . هق هق .

من دلش واسه نانی هم تنگ شده . ایضا برای خواهرش . اصلا من دلش برای من تنگ شده . خیلی .

زندگی بسی مزخرفه .
خفه شو نکبت انقدر ناشکری نکن . می تونست از این بدتر باشه .
تو هم خفه شو عزیزم . چرا هیچ وقت نمی گی می تونست از این بهتر باشه !؟

generally ، همه چی مزخرفه . مرده شور این زندگی رو ببره . من آخر یه روز یقه خدا رو می گیرم و تا بهم نگه به چه حقی بدون رضایت و اجازه و هیچ کوفت خودم منو پرت کرده این وسط ولش نمی کنم . حالا ببین .

من طبق معمول به بدهکارش رو داد و طرف طلبکار شد . خجالت نکشی یه وقت عزیزم ، تشریف بیار طلبت رو حساب کن و به زور بگیر . الحق که خیلی پررویی .

هق هق .

هیس ....

صدای بارون

call me crazy , call me blind , to still be suffering stupid after all of this time .
تقصیری هم نداری . خودتو یادت رفته .

خفه شو . ازت متنفرم .
از خودمم همین طور .

چراغ ها را من خاموش می کنم . همیشه .

بهت نگفته بودم نه ؟ ولی من از حرف زدن خسته شدم . واسه همینه که حرفامو می خورم . یه کمی هم تو بگو ....

چرا همیشه تو باید گند بزنی و من باید درست کنم ؟! اصلا به چه حقی هر چی من دوست دارم رو می کوبی زمین خرد می کنی بعد من باید جمعش کنم ؟ حیف و صد حیف که این باید ها از سر دوست داشتنه ....

خب هر غلطی دلت می خواد بکن ، ولی لطفا از این به بعد فقط به چیزایی گند بزن که من دوستشون نداشته باشم .

ماریا کری

به کسی مربوط نیست که من امروز دلش می خواد این جوری بنویسه . همون طور که به کسی ربطی نداره که دلش خواسته گوشواره ی آویز بلند بندازه که گیر کنه به بلوزش و گوشش رو داغون کنه که هی خون بیاد . گوش خودشه به مامانش چه . به باباشم مربوط نیست که ....
اصلا هیچی به هیچ کی مربوط نیست خب ؟

ناراحته . منم هیچ غلطی نمی تونه بکنه . فقط می تونه بیشتر ناراحت بشه و علاوه بر خودش حرص اونم بخوره و بعد مثلا یه سال دیگه بشینه هق هق که چرا کسی که این همه براش حرص خورده و به خاطر ناراحتیش غصه خورده دیگه دوسش نداره . خاک بر سرش نه ؟

خودمو می گم .

برو گم شو و آخرین دفعه ت باشه که وبلاگ منو باز می کنی . با همه تونم .
اگه می خوای بیای اقلا دهنتو ببند و خفه شو و هی برام روضه نخون و نصیحت نکن .
اگه خیلی به نصیحت کردن و زر مفت زدن علاقه داری اقلا یه جور بگو که بفهمم ! زیر دیپلم لطفا !

بابایی به خودت نگیری ، با تو نبود ها . حرفهای تو رو با همه دلش می فهمه . فقط کاش می تونست بهشون عمل کنه . کاش انقدر ضعیف و خر نبود . کاش .

فقط چون گفتی شام بخوره شام خورد . وگرنه باز بی اشتهایی عصبی گرفته و می تونه دو روزم هیچی نخوره . مثل این زنای حامله از غذا چندشش می شه . جل الخالق . خدایا گمونم خودتم تو کف این مخلوقت موندی نه ؟

یکی می گفت ضمیرام دیگه خیلی مزخرف شده . راست می گفت بدبخت . وقتی ضمیر سوم شخص به کار می برم نود درصد اوقات منظورم اول شخصه یعنی خودم ، ده درصد باقی مواقع هم منظورم دوم شخصه یعنی تو . حالا معلوم نیست اگه بخوام درباره خودم و تو و یکی دیگه صحبت کنم طرف مقابل چه جوری باید حرفای منو بفهمه !

چه جالب . یه وقتایی تو یه جمله ثقیل و طولانی یه ابراز عقیده مفصل می کنه و بلافاصله با یه جمله کوتاه ، حرف دو ثانیه قبلشو نقض . یه وقتایی دقیقا خلاف اون حرفی رو می زنه که منظور واقعیشه . یه وقتایی هم هیچی نمی گه و فقط اشک تو چشماش حلقه می زنه . گاهی هم با یه لبخند بهت خیره می شه و چشاش یهو برق می زنه . گاهی هم نه چیزی می گه نه لبخند می زنه نه نگاهت می کنه . باید خیلی نابغه باشی تا بفهمیش . بفهمی چی می گه و واقعا منظورش چیه . یا باید خیلی دوستش داشته باشی و همه زیر و روی قلبشو بشناسی . اگه هیچ کدوم از این شرایطو نداری به خودت فشار نیار عزیزم .

این الاغی که اون جور پیچیده و مبهم حرف می زد خودم بودم .

اینم مصیبتی شده . هی باید توضیح بدم خودمو می گم یا تو رو یا فلانی رو . ولی عیب نداره همین جوری حال می کنه !

هق هق .

بدش میاد .

چقدر خسته م .

swear it on my hand : I will return .
به شرطی که بیای دنبالم و نازمو بکشی و بهم انگیزه بدی و دوستم داشته باشی و دستمو بگیری و بکشی و تو راهم خستگیامو تحمل کنی . بیلاخ هم نده لطفا .

ایشالله که فهمیدی قراره کجا برگردم ؟ to life . کی و کجاش معلوم نیست . یه زمانی بر می گرده . swear it on her hand .

هی الاغ هیچ حواست هست داری کجا می بریش ؟ جایی که بدون تو نتونه . داری می شی نصف وجودش . پیلیز یه کم فکر کن ، اگه دیدی وقتی به اون جا رسیدی نمی تونی ادامه بدی نبرش .
نه ببرش . به درک . از این وضع جهنمی که بهتره .

ببخش که این قدر آویزونه . ولی باور کن احتیاج داشت صداتو بشنوه .
وای به روزی که صدای توام دیگه آرومش نکنه .

maybe you'll never know , how much I love you ...

حالش خرابه . خرابه دیگه . غر هم که می خواد بزنه عذاب وجدان داره که ناشکری الکی نکن . همش تقصیر اون الاغاییه که از بچگی جوری تو مغزم فرو کردن که واسه همه چی یه شکر به خدا بدهکارم ؛ که هیچ جوری نمی تونم از مغزم درش بیارم و با خیال راحت غر بزنم .

امروز یکشنبه ست . این یعنی اینکه فردا دوشنبه ست . این هم یعنی این که 5 روز بیشتر برای تحقیق تاریخت وقت نداری ، و یعنی 4 ساعت حسابان کوفتی و دو ساعت عربی . زبون از این تخمی تر ندیدم به خدا . معنی دیگه شم کلاس زبان رفتن بعد از 3 جلسه غیبت مجاز و دو تا غیر مجاز و جر خوردن توسط معلمته . یکشنبه چه روز بدیه !

you are the reason , I stay in the fight
when I can't take it anymore .
همین دیگه . you are the reason .

یه پدرسگی دست انداخته داره زور می زنه کلیه راستشو بکشه بیرون . نمی تونه ، بنابراین هی می کشه . یه پدر الاغ دیگه هم یه هی یه سیخ داغ رو عمودی فرو می کنه تو نیمکره چپ مغزش . مرده شور این بدن اسقاط رو ببرن .

بهت گفته بودم خیلی مزخرف می نویسی ؟
آره گفته بودم . به هزار زبون مختلف تو هزار لفاف جور واجور . نمی فهمی دیگه . چیکار کنم .

هی خدا جون ، یه نگاه این پایین بنداز . رییییییییییییییییییییییدی با این زندگی که واسه ما ( من و تو و اون و بقیه ) درست کردی . به همین غلظت . من اگه جات بودم از خودم خجالت می کشیدم .

وجدان کوفتی فلان فلان شده م الان داد زد : خفه شو دیگه عوضی . هی اون بیچاره هیچی نمی گه تو روتو زیاد می کنی ؟!
منم کم نیاوردم و گفتم : توام خفه شو عزیزم . یه شب دلم خواسته با خیال راحت غر بزنم . تو هم خیلی ناراحتی می تونی همین جوری هوار بکشی و هی سقلمه بزنی بهم که خفه شم ، ولی غیر این هیچ گهی نمی تونی بخوری . پس خیلی منطقی توصیه می کنم که fuck off لطفا .

زنیکه صداشو واسه من بلند می کنه . اگه تو سلیطه ای من از تو سلیطه ترم . دفعه آخرت باشه ها .
با وجدانم بودم .

آخه چقدر چرت و پرت می نویسی ؟
چقدر ؟
البته اینایی که می نویسم یه اسم بهتری داره ، ولی به قدر کافی بی ادب شده م .

از سه نقطه آخر جمله گذاشتن بدش میاد . یعنی این جوری : ....
که چی مثلا ؟! می خوای بگی ادامه داره و خودت باید فکر کنی بهش تا بفهمی ؟ احمق هنوز نفهمیدی همه مشکلم همون ادامه داشتنشه ؟!
نقطه خالی رو دوست داره چون پیامی که می رسونه اینه که فینیش . یعنی اند . یعنی آرزوی من .
همین دیگه .
.
.
.
.
.



هیچ نظری موجود نیست: