پنجشنبه، دی ۰۴، ۱۳۸۲

نه اینم شانسه ؟ اینم شانسه من دارم آخه ؟!
بعد از قرنی و بوقی مدرسه بعد از امتحان با هزار منت و بعد یک ساعت و نیم فوق العاده هندسه ما رو ساعت ده تعطیل کرد ، به مامانه هم گفتم بشین خونه جایی نری من زود میاما ، خانوم زرت ساعت ده و نیم رفته بیرون !
و من از ساعت ده و نیم تا یازده و نیم هی مثل بز سر کوچه راه رفتم و به خودم فحش دادم که الاغ چرا کلید نیاوردی و شعر spice girls رو هم به این صورت تحریف کردم که mama , I'm sorry, but Ireally wanna kill you !!
اخرش دیدم نه دیگه دارم می میرم از خستگی ، گفتم هوی خدا ، حواستو جمع کن ده دقیقه بهت وقت میدم ، اگه اومد که اومد ، اگه نیومد خیلی نامردی !!
و خدا در آخرین دقیقه از مهلتش جوانمردیشو ثابت کرد و شازده خانوم با یه عالمه بار اومده بعد یه ساعت، تازه می گه هه هه پشت در موندی ؟ رفته بودم خرید !!

* و این یادداشت خیلی چرتی بود ولی من داشتم از زور حرص یه ساعت مثل احمقا جلو در خونه رژه رفتن می ترکیدم و باید پستش می کردم !

هیچ نظری موجود نیست: