چهارشنبه، خرداد ۲۰، ۱۳۸۳

نه مرده بودم نه یبوست . کابل مودم توقیف بود .
البته هنوزم توقیفه .

گاهی وقتا همین جوری الکی از یکی بدم میاد
از صبح که پامیشم هی براش موج منفی میفرستم .
یادش که می افتم حرصم درمیاد . اصلا لج می کنم باهاش . هی هم تو دلم میگم مرده شورشو ببرن .
همین جوری ها . بنده خدا کاریمم نداشته .

Que sera sera
Whatever will be , will be

نه به اون موقعی که دو هفته دو هفته نوشتنم نمیاد ، نه به حالا که چهار پنج ساعت پیش آپدیت کردم و الان دارم اولین جمله های پست بعدیمو مینویسم .

من از دو راه به ارگاسم روحی میرسم :
اولی این که زنگ بزنم کسی رو که 11 صبح بزور پا میشه ، 9 صبح بیدار کنم . به محض این که صدای خواب آلود طرف رو میشنوم ( حالا هر کسی باشه فرقی نداره ) و کاملا تابلوئه که دلش میخواد فحشم بده ولی مجبوره خودشو کنترل کنه ارضا می شم .
دومی هم وقتی که Where Ever I May Roam میذارم و صداشم بلند میکنم و جیمز عزیزم داد میزنه Anywhere I roam ...
آهان ، یه راه سومی هم هست ، وقتی که جوش هامو می کَنم و خالی می کنم و در نتیجه تمام تنم لک و پیس شده . ولی در عوض ارضای روحی میشم .

مامی جان در کمال محبت برگشته میگه : مرده شورتونو ببرن که هیچ چیزتون به من نرفته .
خوب (:|

میگم ،
بد نبود اگه من درسامم مثل آرشیو وبلاگهای ملت حفظ میشدم . الان تقریبا 10 تا وبلاگ رو تا یک سال و نیم قبل بهتر از خود نویسنده هاشون حفظم .
د چموش احمق بشین بخون درستو .

یه خدابیامرزی گفته خر را که به عروسی می برند برای خوشی نیست ، برای آب کشی است ( دارم زبان فارسی میخونم دیگه )
گمونم نود درصد زندگی من رو بشه تو این یه جمله خلاصه کرد .
ممم ... نه این دیگه خیلی بدبینانه بود !

مجددا مامی جان ، ما بچه ها که داریم شام می خوریم رژیم دارن و افتخار نمیدن با ما چیزی میل کنن . پدرجان که تشریف میارن و شام میخوان ، رژیم خانوم هم تموم میشه و میشینن با اشتهای کامل با آقا شام می خورن .
ملت از اختلاف و عدم علاقه بین پدر مادراشون اذیت میشن ، اونوقت ما رو عشق و علاقه ی بیش از حد این دو تا به فاک برده .

Hold my breath as I wish for death...
اتفاقا الان کاملا سرحالم و هیچم آرزوی مرگ نمی کنم ، ولی این تیکه رو خیلی قشنگ میگه .

همین الانم دوباره یه کوچولو لرزید .
ایندفعه شو دیگه من توی دستشویی بودم !

آخه من چرا وقتی داشتم دامن 10 سالگیمو به ضرب و زور میپوشیدم ، فکر اینو که چه جوری درش بیارم نکردم ؟!

احمق بیشعور ... وقتی داری آهنگ دوف دوفی گوش میکنی اون Bass رو که تا آخر چرخوندی کمش کن تا وقتی آهنگ میره بالا یهو از جات نپری و داد نزنی مامان زلزله !

بچگیام ، عاشق این بودم که توی رودخونه سنگ بندازم . عاشق صداش بودم و حلقه هایی که از افتادن سنگ توی آب درست می شد .
ولی اون موقعها همش فکر می کردم با این کارم محیط زیست رو خراب می کنم !! فکر می کردم خوب اگه من هی سنگ پرت کنم توی رودخونه ، سنگهای ساحل که تموم میشن هیچی ، رودخونه هم پر سنگ میشه و آبش هم وایمیسته .
حالا خوب میدونم که با این چارتا سنگی که من پرت می کنم به هیچ جای محیط زیست لطمه ای وارد نمی شه (!) ،
ولی ... گمون نکنم سنگ پرت کردن توی رودخونه دیگه مثل اون موقعها کیف داشته باشه .
یادم باشه یه امتحانی بکنم .

هوس کردم یه پازل گنده ی گنده ی گنده بخرم ،
بعد همه شو پخش و پلا کنم توی اتاق و خودمم بشینم وسط تیکه ها و بچینمشون .
ولی یه چیزی ،
یادت نره بیای کمکم .
پازل چیدنم هیچ وقت خوب نبوده .

چند سال پیش بود ؟ سه سال دیگه ... آره ؟
دومین دوره انتخاب شدن خاتمی رو می گم .
جلوی در ستاد وایساده بودیم و داشتیم پوسترها و برگه های تبلیغاتیشو به ملت می دادیم .یکی از پوستر ها رو که یه عکس بزرگ قشنگ خاتمی بود خواستم بدم به یه دختر بیست و سه - چهار ساله . همه ی صورتش شد یه لبخند محبت آمیز و گفت : من دارم . عکس این عزیز رو بده به بقیه .
دارم فکر می کنم الان احساس همون دختره ، با دو سه سال پیشش چقدر فرق کرده ؟

When they stop and stair don't worry me
Cause i'm feeling for her what she's feeling for me
...

من آخرشم از دست این آهنگه میرم لزبین میشم .

آخه آدم اینقدر تابلو ؟!
باباهه رفته تلفن خریده ، داره درباره این که این گوشی تا نمیدونم چند تا شماره ی گرفته شده رو تو Redial نگه میداره حرف میزنه ، منم یهو داد میزنم ااااااااااه نه !!

یه آدم ، همیشه جدایی براش سخته . فراموش کردنم همینطور . این نشونه ی آدمیته نه حماقت .
اگه دوست داشتناتو تونستی آسون و زود فراموش کنی ، اون وقت به خودت شک کن .

دنیا چه جای خوبی میشد ، اگه آدمها میفهمیدن که رسالت الهیی برای اصلاح و هدایت اطرافیانشون ندارن و بهتره خفه شن و به زندگی خودشون برسن .
البته ، منظورم این نیست که وقتی طرف با چشم بسته داره پاشو میذاره تو گه ولش کنی تا هر کاری میخواد بکنه ؛
ولی ،
اگه چشماش می بینه ، اگه عقل و شعور داره و داره این کارو میکنه ، حتما یه دلیلی برای این کارش داره که خودشو قانع میکنه .
هیچ لزومی هم نداره که اون دلیل برای توئم قانع کننده باشه .
خدا رو شکر که خودم بالاخره اینو فهمیدم !

یه ضرب المثل فرانسوی میگه هیچ زنی نمیتونه واقعا زیبا باشه ، مگه اینکه گاهی وقتا هم واقعا زشت باشه .
ممم ...
خوب ،
هیچ کس هم نمیتونه واقعا عاشق یکی دیگه باشه ، مگه این که بعضی وقتا ازش متنفر بشه ( لابد از شدت عشق دیگه )
؟
آره ؟
عزیزم ، من میتونم با اطمینان کامل بهت بگم که عاشقتم ...
فقط به جای بعضی ، خیلی وقتا ازت متنفر میشم .
اشکالی که نداره ؟

اااای بابا .
ازدواجم چقدر دردسر داره .

دیدی یه وقتایی ، یه لحظه هایی از زندگیت ،
اونقدر دورن ازت که واقعی بودنشون فراموش میشه و به نظر فقط یه رویای مبهم میان ؟
خوب حالا فرض کن بر حسب اتفاق ، این لحظه های دور مبهم ، بهترین لحظه های زندگیت بوده باشن ...

Hold my breath as I wish for death...
این یکی کاملا جدی بود ،
همین الان فهمیدم که بر خلاف اونی که فکر میکردم ، امتحان فیزیکم که عمده شو گذاشته بودم فردا بخونم ، پس فردا نیست و فرداست .

یه صدا ، فقط یه صداست .
مال هر کی که باشه . چه کسی که خیلی دوستش داری و چه کسی که ازش متنفری .
وقتی یه مدت زیادی از وجود فیزیکی صاحب صدا خبری نباشه ، خود صداهه هم کم کم خالی میشه . دیگه حرفای صداهه خیلی خالی تر از اونی میشن که بشه باورشون کرد . بعدش کم کم احساس می کنی خودت هم داری خالی میشی ...
و فکر نمی کنم ، احساسی مزخرفتر از این توی دنیا وجود داشته باشه .

بابای .

هیچ نظری موجود نیست: