یکشنبه، اردیبهشت ۱۴، ۱۳۸۲



کمکم کن
کمکم کن
بیا دستمو بگیر منو از اینجا ببر.....
من دیگه دارم دیوونه می شم !

کمکم کن من می ترسم
کمکم کن
من می ترسم دیوونه بشم
می ترسم روزی بیاد که خیلی دیر باشه ....می ترسم همین جوری روز بر و برن و من همین جایی که هستم نشسته باشم
می ترسم
خورشید ! کمکم کن . تروخدا کمکم کن . سخته . اینهمه برای من سخته . تو این اتاق دربسته جلو این مانیتور لعنتی دارم تبدیل می شم به یه احمق به تمام معنی . خورشید کمکم کن . دوروزه هیچ کاری جز نشستن و آهنگ گوش دادن و بغض کردن و مثل دیوونه ها دروردیوارو نگاه کردن نتونستم بکنم . دوروزه دراکولا باز بیخ گلومو گرفته داره خفه م می کنه . دوروزه دارم هی به خودم چنگ می زنم و لبم رو گاز می گیرم . شدم یه دیوونه ی احمق به تمام معنی . کمکم کن . دارم خسته می شم . دارم از غصه خوردن خسته می شم . آخه چرا من ؟ چرا بین این همه آدم فقط من دیوونه م ....چرا؟
خورشید ! بیا تا دیر نشده . بیا کمکم کن . بیا نجاتم بده . بیا دستمو بگیر از این دنیای مزخرف ببرم . بیا از همه این غصه ها جدام کن . یه دنیا بغض ته گلومه ......خورشید بیا سرمو بذار رو سینه ت تا تمام این شبها رو برات گریه کنم . تمام این بیقراریها رو برات زار بزنم . خورشید بیا کمکم کن . حالم داره به هم می خوره . دراکولا یه لحظه ولم نمی کنه . چشمم یه لحظه هم از اشک خشک نمیشه . کمکم کن . این دل بی صاحب مونده م داره از غصه می ترکه . اینجا تو این چهاردیواری بین این آدما دارم جون می کنم . خورشید ! بیا کمکم کن تا دیر نشده . تا حالام به زور امید به یه آینده مبهم خودمو نگه داشتم . می ترسم یه روز نتونم جلو دست نامرئی رو بگیرم و فرداش بیان جنازه مو پیدا کنن . خورشید تروخدا بیا کمکم کن . من همونی ام که اگه داشت می مرد هم کمک نمی خواست ....ولی حالا دارم التماست می کنم که بیای ....بیا کمکم کن ....دارم دنبال یکی می گردم که دستشو بگیرم و زار بزنم کمک ! و تو نزدیکترین و رویایی ترینی خورشید .....بیا کمکم کن !
دیگه نمی تونم بگم . باید بیای . باید بیای و دستامو بگیری تا اینقدر به این کیبورد چنگ نندازم دکمه هاش داره از جا درمیاد . باید بیای سرمو بذاری رو سینه ت تا بغضهامو خالی کنم وگرنه خفه می شم . باید بیای تمام این بی تابیها رو تموم کنی . می شنوی خورشید ؟ باید بیای منو از اینجا ببری ! زود باش بیا ! می ترسم اگه دیر کنی نتونم صبر کنم ....و روزی برسی که دیگه منی در کار نباشه !

هیچ نظری موجود نیست: