جمعه، تیر ۰۶، ۱۳۸۲

یادته چقدر می ترسیدم ؟
می ترسیدم . می ترسیدم باد وحشی منو با خودش ببره . می ترسیدم چشمامو باز کنم یهو ببینم هیچی ازم نمونده . ببینم هر چی هست �?قط لبخنده و سکوت . ببینم مثل یه برکه راکد شدم و دارم می پوسم . جلوی همه چی تسلیم می شم . مقاومت از یادم ر�?ته . شدم یه مجسمه . یه مرده متحرک .....
از همونی هم که می ترسیدم به سرم اومد !

هیچ نظری موجود نیست: