دوشنبه، شهریور ۳۱، ۱۳۸۲

بین اینا هر چی بوده تموم شده ....
راستی که عشق این دوره چه بی دووم شده :))
بهش می گم تو مگه نمی گفتی عاشقشی ؟!
می گه آره بودم !!
می گم به همین زودی یادت رفت ؟ مگه می شه آخه ؟!
می گه خب چیکار کنم ، هی لوس می کرد خودشو . بعدشم تازه همچینم خوشگل نبود . هی هم واسه آدم ناز و عشوه می اومد . این آخریا هم که هر وقت زنگ می زدم بهش خودش گوشیو برمی داشت می گفتم من داداششم ، علی مسافرته !
می گم خب شاید بنده خدا راست می گفته . تازه شم اصلا فرض که خودش بوده و الکی گفته مسافرته ، تو که می گفتی عاشقشی که نباید به همین زودی جا بزنی ! می تونستی خرش کنی دوباره بکشیش طرف خودت !
شونه هاشو میندازه بالا و می گه من وقتمو سر کسی که واسم ادا میاد تلف نمی کنم . تازه پریروز با یکی دیگه آشنا شدم خیلی ماهه !! وای نمی دونی چقدر دوسش دارم ! اصلا میمیرم براش !!!!!!

* من زبونم بند اومده ... شما چطور ؟!

هیچ نظری موجود نیست: