به گذشته فکر می کنم ...
به چهار ماه پیش ... خنده م می گیره
به سه ماه پیش .. بازم خنده م می گیره
به دوماه پیش ... یک ماه پیش .... صدای خنده م بلند تر می شه
به حالا فکر می کنم .... دیگه قهقهه هام یه حالت هیستریک پیدا می کنه !
نصفه شبه ، همه خوابن ، این قهقهه های بلند و هیستریک و ترسناک ممکنه بیدارشون کنه ... ولی عیب نداره ، بذار بخندم . چون حتی اگه یه لحظه متوقفش کنم اشکم حلقه می زنه !
خب اینم یه تجربه ایه ! اون یکی هم یه تجربه ست ! اصلا همه چی رو می شه به عنوان یه تجربه نگاه کرد و بهش خندید . ولی تنها واقعیتی که دیگه اصلا هم خنده نداره اینه که آدم ها خیلیییییییییییییییییییییییییییییییییی خرند . همشون ! خرتر از اونی که تصور کنی ..... و خر تر از همشونم خودمم !
* این یادداشت مال دیشبه ها ! کسی نیاد خرمو بگیره که چرا ناراحتی !
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر