یه راه پیشنهاد کنین برای این که من توقعم رو از ملت بیارم پایین .
خیلی مسخره س که بعد از این همه ضایع شدن ، بعد از این همه شست تحویل گرفتن در برابر ابتدایی ترین و ساده ترین انتظاراتم از دیگران ، هنوزم از رو نرفتم و توقعات به این بزرگی ازشون دارم .
با وجود علاقه ی دیوانه واری که به بچه ها دارم ، ترجیح می دم اگه قراره مثل مامان خودم براشون مادری کنم ، اصلا هیچ وقت بچه دار نشم .
نه که بد باشه ها ، بنده خدا مثل همه ی مادرا نمی تونه قبول کنه که بچه ش یه آدمه که حق داره برای خودش زندگی کنه .
می تونی اسمشو بذاری خودخواهی ، ولی من ترجیح می دم خودخواه باشم تا این که از ابتدایی ترین حقوق انسانیم بگذرم .
می دونی ،
وقتی می بینی خیلی خیلی شاد و شنگولم ، منتظر باش که دو ساعت بعدش ، یا شایدم بیشتر ، مثل سگ یخ کنم و درد بگیرم و حالم خراب شه .
آخه همه ی انرژیمو واسه اون شادی الکی بی دلیل صرف کردم .
دیدی یه سری آهنگا ، انگار توی خونت بوده ن و از همون لحظه ی اول عاشقشون می شی ؟
من با این When Winter Comes ِ کریس دی برگ این جوریم .
عکس این گاو خوشگله رو گذاشتم رو دسکتاپ ، هی نگاش می کنم .
بعد مثل احمقا ذوق می کنم .
من ، یعنی همین دیوونگیهام دیگه .
چیز ...
اه .
کلافه ئم .
اَاااااااااااااااه .
سیگارمو بده .
منم یه نمه خودخواه و بداخلاقم .
رودرواسی نداریم که .
نخیر ، جدی جدی مثل این که اون چیزی که چشمامو به فاک برده همین کامپیوتر لعنتیه .
جیش دارم ،
حال ندارم پاشم برم دسشویی ...
پس شونه ی خودمو گاز می گیرم .
آروم میشینم سر جام .
و در حین این اعمال ( که کاملا واقعیت داشت ) ، میرینم به هیکل هر گونه عقل و شعور انسانی .
گربه م میاد .
اون جوری نگاه نکن ، یعنی از اون کش و قوس و خمیازه های گربه ایم میاد !
حرف زدن منم دیگه خیلی Fucking شده ، عین این لاتای چاله میدون . در حین حرف زدن جمیع آداب حرفیدن و تربیت و دستور زبان و ادبیات فارسیو به فاک می برم .
بیا ، از همین جمله که تازه مودبانه بود معلومه چه جوری شدم !
کم کم دارم یاد می گیرم با ملت همون جور رفتار کنم که با من رفتار می کنن .
از اون مهمتر ، همون قدری بهشون اهمیت بدم که اونا به من اهمیت میدن .
اه . باز این هوا سرد شد که .
از هیچی اندازه هوای سردی که باعث میشه تیک تیک دندونام بلرزه و دستام کرخت و بی حس بشن بدم نمیاد .
دیوانه که نیستم بشینم بقیه این فیلم مزخرف مصائب مسیح رو ببینم . تا همینجا هم به قدر کافی اشکم در اومده .
بدون یک درصد تردید ، این مردک مل گیبسن سادیسته .
تو کل این دنیا فقط دو نفر احساسات پاک و لطیف منو نسبت به گاوم درک می کنن .
اولیش که دوستم بود ، برداشت قلم کاغذ داد دستم که اون شعر من یه گاو خوشگلم رو براش بنویسم که بعدا برای دوست جونش بخونه .
دومی بابایی جونم که درست مثل خودم برداشت عکسه رو گذاشت روی دسکتاپش .
بقیه ول معطلند ...
کلافه ئم باز . برم گم شم .
خوش بگذره
...
شرط می بندم نمی فهمی یعنی چی .
بهترم هست این جوری .
پس بازم خوش بگذره ..
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر