کمی تا قسمتی شخصی:
لازمه من این جا از مانا و مرجان تشکر کنم بابت شدیدا خوش گذشته شدن(!) دیروز، بابت ساعت 10/30 تا 4 زیر بارون بودن ( به استثنای یک ساعت بوف اون وسط) و تا مغز استخون خیس شدن، و مثل بز سر پایین انداختن و رفتن توی موزه سینما و محل نذاشتن به پروبال زدن آقاهه! بابت آهنگای خوشگلی که مانا بهم داد، هی اسماشونو عوضی صدا کردن و با هم غصه خوردن که چرا پول نداریم از اون دست بند خوشگلا و آینه گوگولیا بخریم و بعدشم من از مانا قول بگیرم که اون آینه ها رو برام بخره بذاره توی اون جعبه هه! بابت همت شایان تحسین مرجان برای بیرون کشیدن چوب از توی باسن اون بلال کذایی! و سه سه تا نه تا سیگار توی اون هوای بارونی ملس ( مانی من شرمنده م که جلزولز نکرد!) .و این که این دو تا هی قربون صدقه موهای من می رفتن که دپرس نشم( ولی شعورشون نمی رسید که باید از شلوار خوشگلمم تعریف کنن!) تازه شم ما ساعت 3:17 دقیقه داشتیم فکر می کردیم به قول زویا پیرزاد مرمر جان چه جوری از تجریش راه بیفته که ساعت سه و ربع برسه ونک!!
بچه ها مرسی یه عالمه. خیلی خوش گذشت :*ضمنا مانا، اونجا 9 تا گاو بود که من نداشتم نه 8 تا!
هیدی جونم، جای توئم خیلی خالی بود راستی..
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر