به تمام زنان سياهپوش مامور و معذور آن عصر داغ ميدان هفت تير
خانم، اينجور با كينه و نفرت به من نگاه نكنيد. من هم يك زنم، درست مثل خود شما.
خانم، ميدانم كه شما را شستشوي مغزي دادهاند، ميدانم كه فكر ميكنيد ماها يك مشت جندهي كافر كثيف هستيم كه آمدهايم جامعه را به گند بكشيم، اما بهخدا من يك دختر معمولي هستم از دختران اين جامعه. حقيقتش را بخواهيد خانم شما كمي غيرعادي هستيد.
خانم لازم نيست سر من داد بزنيد، من كه كار بدي نميكنم. نگاه كنيد، من فقط يك جا نشستهام و سرود ميخوانم. من و خواهرانم. راستي خانم مگر چي توي سرود ما هست كه اين قدر ازش ميترسيد و نفرت داريد؟
ميبينيد خانم؟ ما نه باتوم داريم و نه گاز اشكآور و نه اسپري فلفل و رنگ. خانم ما حتي مثل شما كتك زدن اكادميك را هم ياد نگرفتهايم. ما اصلا دوست نداريم كتك بزنيم. حتي اگر كتك بخوريم. ميبينيد خانم؟ واقعا دليلي ندارد از ما بترسيد.
خانم، خواهش ميكنم اگر وظيفه تان هست بزنيد لااقل كمي آرامتر. ميدانيد آخر اين ضربههاي باتوم درد دارد. كبود ميكند و جايش ميماند. ميدانيد آخر نيشگون و فحش و مشت و لگد آدم را اذيت ميكند، تحقير ميكند. اما خانم شما هم مثل من زن هستيد. همين است كه از همهي اين ها بيشتر ديدن آن همه نفرت توي صورت شما درد دارد. خانم تا حالا خودتان يك ضربه باتوم خوردهايد؟ از يك همجنس خودتان؟
خانم به خدا كتك خوردن از همكاران مرد شما اينقدر درد نداشت. آنها محكمتر ميزدند اما ضربههاي شما دردش بيشتر است. خرد ميكند، ميسوزاند. آخر خانم شما هم جزو همان زناني هستيد كه ما برايشان حق حيات برابر ميخواهيم. شما ميتوانستيد جاي يكي از ما باشيد و براي اين حق مبارزه كنيد نه براي پامال كردنش. شما بايد كنار ما ميايستاديد نه مقابل ما. اين است كه ضربههاي شما بيشتر درد دارد.
خانم وقتي به شما ميگويم ما آمدهايم از حقوق شما دفاع كنيم آن طور با خشم و عصبانيت داد نزنيد نميخواهم از حقم دفاع كني. ميدانم خانم كه آدمهاي كثيفي و نظام و سيستم كثيفتري توي مغز شما كردهاند كه هيچ حقي ازتان ضايع نشده و خيلي هم خوب داريد زندگي ميكنيد ولي بهخدا اينطور نيست. كمي فكر كنيد خودتان هم ميبينيد، الان شايد سر من داد بزنيد كه حقي نميخواهيد اما آن شبهايي كه از شوهرتان كتك ميخوريد، به زور باهاش همبستر ميشويد، شايد بفهميد زن ديگري گرفته، آن وقتهايي كه با وجود نياز مالي شديد باز هم نصف برادرتان از ارث سهم ميبريد، وقتي شايد شوهرتان بخواهد طلاقتان بدهد و با دست خالي و حتي بدون بچههايتان از خانه بيرونتان بيندازد، آنوقتها و هزار وقت ديگر كه نصفهآدم حساب ميشويد حتما حس ميكنيد كه حقي داريد كه ازتان ضايع شده. شما هم انسانيد آخر.
خانم اگر هم واقعا حقي نميخواهيد پس اقلا بگذاريد من و خواهرانم از حق خودمان دفاعكنيم. اين را كه ديگر ميتوانيد؟!
خانم نگوئيد كه وظيفهتان است. من خودم ديدم يكي از همكارانتان بر خلاف بقيه باتوم را آرام فرود ميآورد، مشت و لگد نميزد و از لحن حرفزدنش نفرت نميباريد. آخر شايد دلش براي ما سوختهبود.
خانم بهخدا ما با دين و مذهب و عقيده شما كاري نداريم. نميخواهيم هيچچيزي را ازتان بگيريم. توي تاكسي كه ميآمديم خانم صندلي جلويي چادري و محجبه بود و من و مرجان روسريهايمان افتادهبود و كاري به كار هم نداشتيم و من به مرجان گفتم به اين ميگن دموكراسي. بهخدا خانم ما هيچوقت توي عمرمان چادر از سر شما نكشيديم. از سر خودمان هم نميخواهيم چيزي برداريم. اصلا خانم مشكل ما حجاب نيست. بهخدا اگر به حرفهاي ما گوش بدهيد ميفهميد كه مشكل ما حجاب نيست. هرچند آن هم حقمان است اما فعلا حقوق مهمتري داريم كه آنها را ميخواهيم.
خانم باور كنيد چيزي كه ما ميخواهيم به دين شما صدمهاي نميزند. شما ميتوانيد هرجوري كه دوست داشتيد زندگي كنيد. اما بگذاريد ما هم آنجوري كه ميخواهيم زندگي كنيم. حداقل برايش تلاش كنيم. شما هم كمي فكر كنيد ببينيد واقعا دوست داريد اينجوري زندگي كنيد؟
خانم من از شما متنفر نيستم. شما قرباني اين جامعهايد، قرباني اين رژيم هستيد. شما هم مثل من زنيد و انسانيد و عاطفه داريد اما اينها از شما يك هيولاي وحشتناك بيرحم ساختهاند. خانم شما هم ميتوانستيد يكي از خواهران من باشيد، كنار من بايستيد، همراه من براي گرفتن حقتان تلاش كنيد. فقط اگر شما هم در شرايط من بزرگ شدهبوديد، اگر شما هم آنچه را كه من دانستم ميدانستيد، شما هم ميتوانستيد مثل من باشيد. خانم من از شما متنفر نيستم. حتي قبل از اينكه بازويم را بگيريد و بكشيد كه ببريدم و قبل اين كه ببينم با خواهرانم چهطور رفتار كردهايد يكلحظه به ذهنم گذشت كه چهرهتان خالي از مهرباني نيست. صورتهاي شما عين صورت زناني بود كه در كنار ما بودند، همانقدر عادي و همانقدر انساني، اگر آنهمه نفرت تيرهاش نكردهبود.
خانم من نميخواهم از شما متنفر باشم. ميخواهم شما بدانيد كه داريد چه ميكنيد و شايد بهش فكر كنيد و شايد نظرتان كمي عوض شود و ديگر اينقدر از ما متنفر نباشيد. لازم نيست حتي آرامتر كتك بزنيد، مبادا در وظيفهتان قصور كنيد، اما خانم همينقدر كه دفعهي بعد نفرت كمتري در صورت شما ببينم و شايد كمي دلسوزي، براي من كافيست. شايد كه اين روند ادامه پيدا كند و شما يكروزي، اگر نه كنار ما، اقلا مقابل ما نباشيد.
خانم من همهي ضربههاي باتوم و دست و سيلي و لگد شما را ميبخشم، فقط به اين اميد كه شما هم مثل همان زندانبان زن Iron Jawed Angels باشيد كه با آنهمه خشونت و وحشيگري و بيرحمي آخرش دستش را دراز كرد تا آليس را از روي رختخواب بلند كند. خانم من در صورت شما شباهتهاي عجيبي با آنزن مي بينم. حداقل هردوتان وقتي كه فرياد ميزنيد تا ما را سركوب كنيد، شبيهيد. پس ميتوانيد در دست كمك دراز كردن به ما هم شبيه باشيد.
خانم جاي شما، كنار ماست نه مقابل ما. خانم ما شما را ميبخشيم و جاي شما را خالي نگه ميداريم. اگر نخواستيد پرش كنيد، اقلا در موضع مقابلش نايستيد.
خانم...
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر