در چندروز اخير در وبلاگهاي بعضي از فعالين جنبش زنان، به اين موضوع اشاره شدهاست که موضع اصلاحطلبان و اصولگرايان در قبال جنبش زنان تفاوت چنداني نداشتهاست ( و در دوره رياستجمهوري خاتمي هم شاهد برخورد کنوني با جنبش زنان بودهايم) پس قاعدتا حضور در انتخابات مفهوم چنداني ندارد و فرقي براي ما ايجاد نميکند. نظر دوستان عزيز در جاي خود البته بسيار محترم است و مسلما هرکس مختار است راي بدهد يا ندهد و دلايل خاص خود را براي اين کار داشتهباشد، شخص من نيز هيچوقت از آدمهايي نبودهام که علاقهمند به بحث و تغييرنظر ديگران باشم، اما فقط ميخواهم به اين نکته اشاره کنم که ما ( اگر بتوانم خودم را هم در اين جمع عضو بدانم) علاوه بر هوادار و فعال حقوق زنان، احيانا شهروند اين جامعه نيز هستيم و زندگيمان تنها در بعد حمايت از جنبش زنان خلاصه نميشود. مثل همهي آدمهاي ديگر با مسائل شهري مواجهيم، چگونگي رسيدگي و برخورد با آنها برايمان مهم است، سياست کلي نهادهاي مسئول در زندگيمان تاثير ميگذارد، و هزار چيز ديگر. فرض که موضع اين دو جناح در قبال جنبش زنان يکي نباشد، ( که شخص من اينطور فکر نميکنم. مشاهدهي تغيير جهت کامل سياست دولت در برخورد با زنان، «کانون امور زنان و خانواده» مرخصيهاي افزايش يافته و ساعات کار کم شده، محدود کردن شديد فضا براي فعاليتهاي انجياوهاي زنان ... آيا در دوره رياست جمهوري خاتمي نيز همهي اينها را شاهد بوديم؟) آيا در همهي اين موارد ذکرشده که بر زندگي ما تاثير دارند نيز موضع يکساني دارند؟ من به اين موضوع معتقد نيستم. فکر نميکنم احتياج به دقت زيادي باشد تا امتيازاتي را که دولت نهم از ما به عنوان زن و شهروند سلب کردهاست ببينيم، و فکر نميکنم عاقلانه باشد که فضاي بيشتري براي فعاليت در اختيار همفکران اين دولت قرار دهيم تا اين روند سلب امتيازات ادامه يابد.
بههمهي دلايل بالا و دلايلي که قبلا گفتم، من فردا راي خواهمداد. راي خواهمداد تا نگذارم بيشاز اين حقوق انساني و مدنيام ضايع شود. يا حداقل پيش خودم معذب نباشم که در قبال اين جريان تهديدکننده، از حداقل سلاحي که در دست داشتم استفاده نکردم.
بههمهي دلايل بالا و دلايلي که قبلا گفتم، من فردا راي خواهمداد. راي خواهمداد تا نگذارم بيشاز اين حقوق انساني و مدنيام ضايع شود. يا حداقل پيش خودم معذب نباشم که در قبال اين جريان تهديدکننده، از حداقل سلاحي که در دست داشتم استفاده نکردم.

