اسرارنامه
تازه داشتم فکر ميکردم چه خوب که هيچکس به من نگفت بيا توئم يلدا بازي کن، کي حوصله داره فکر کنه چيزميزهاي نگفتهی زندگيشو بهياد بياره فقطم پنج تاشو انتخاب کنه! که ديديم اين خانم گويا دلش سوزيده که هيچکس ما رو تحويل نگرفته و اينا... ( ضمنا خانم شما به پوستتون رحم کنيد و بياييد در آغوش لورآل! بماند که من هم قبلاها ساويز ميزدم!)
عرضم به حضورتون که اصولا معمولا همه همه چيو دربارهی من ميدونن انقد که دهنم قرصه!:D ولي خوب چيزايي که شما نميدونين احتمالا از اين قراره
۱ - چشمام در حد مرگ ضعيفه و لنز طبي رنگي ميذارم، که رنگ چشم خودم تيره است رنگ لنزم سبز. متاسفانه بدجوري هم بهش عادت کردم نميتونم عين آدم لنز طبي ساده بذارم. قورباغه هم خودتونين! موهامم عين گوسفند فرفريه و به ناچار حموم تا حموم شونه که خوبه دست هم توش نميره.
۲ - از هر گونه تلويزيون و ماهواره بهشدت گريزانم و عملا نميتونم وجودش رو تحمل کنم. درحال حاضر هفتهاي ۴۵ دقيقه پرستاران ميبينم فقط.
۳ - اساسا خوردن اگر نگم تنها، يکي از بزرگترين لذتهاي زندگي منه. بعد اونوقت با اينکه کلا از مد و فشن و هيکل استاندارد و خواننده و بازيگر و اينا خيلي خوشم نمياد ولي اين نانسي عجرم و آنجلينا جولي رو بسيار دوست ميدارم و هردفعه که اينها رو ميبينم تا دو روز با عذاب وجدان غذا ميخورم!
۴ - کلا از نهاد خانواده چندان خوشم نميآد و با خانوادهام هم که جايي برم زياد بهم خوش نميگذره. اضافه کنيد وقوع گهگاه خشونت خانگي را. ضمنا توي اين ترم دانشگاه فقط يههفته تمام کلاسهامو کامل رفتم!
۵ - اگر يهچيزي رو به من ميگين و کس ديگهاي نبايد بدونه لازمه که حتما روشن کنيد که نميخواين کسي اين موضوع رو بدونه (چون در حد مرگ برونگرا هستم و بنا رو بر پابليك بودن مسائل ميذارم!) وگرنه احتمالش خيلي زياده که من يهجايي که اصلا نبايد اون چيز رو بگم خيلي معصومانه سوتيهاي وحشتناك بدم و اصلا هم نفهمم که سوتي دادم! تازه بعدش هم شاکي ميشم که خوب ميگفتي که نبايد بگم!
۶ - ميدونم ۶ تا شد ولي اين يکي خيلي ضروريه (ايشون يادم انداخت با اون بند پنجش ) من رسما اليزهي مورخهي ۶ مهر ۸۴ الي ۳ مرداد ۸۵ و دوستپسرش و تمام کارهاش و حماقتهاش رو تکذيب ميکنم. من نبودم. يه خر ديگه بود. اضافه ميکنم که از يکم الي سيزدهم آذر ۸۴ هم براي اولين بار در زندگيم ( و آخرين بار انشالله) مرتکب عمل شنيع خيانت به دوستپسر شدم. اين يکي رو تکذيب نميکنم و شرمندهام. ( خوب شد این بازی راه بیفته تا من همه زندگیم رو بریزم بیرون!)
خوب اين از اين. حالا مانا هدیه احسان بابک بياين وسط. از همين تريبون هم به هديهي عزيز بهتازگي مزدوج شده تبريکات فراوان گفته و بيصبرانه در انتظار دريافت شام عروسي هستيم!:D

