Home
Contact
Feed






ZendegiMosbat.org | Everything on HIV and AIDS in Iran

Weblog Commenting and Trackback by HaloScan.com

Nedstat Basic - Free web site statistics

 


 

  Tuesday، November 06، 2007  

سه روزه دارم زور می زنم بتونم چیزی در مورد دلارام بنویسم و نمی تونم. اون قدر همه چی به نظرم احمقانه و غیرممکن می آد که اصلن باورم نمی شه و هنوز توی شوک به سر می برم. باورم نمی شه یه دختر 23 ساله رو بگیرن و بزنن دستش رو بشکنن و بکشن با اون وضع ببرن و بعد هم مجرم و محکوم اش هم بکنن اون هم دو سال و نیم! لعنتی می دونی دوسال و نیم یعنی چی؟!؟! حتا نمی تونم فکرش رو بکنم. این اتفاق می تونست برای تک تک ماهایی که اون روز اون جا بودیم بیفته - شاید برای خود من اگه از دست اون خانمه در نرفته بودم - و باید بیفته؛ اگه دلارام مجرمه تک تک ما هم مجرمیم. من ولی نمی خوام و نمی تونم باور کنم که این دنیا اون قدر ناعادله که این اتفاق می تونه بیفته. لعنتی دلارام فقط 23 سالشه؛ اون همه نازنین و پرانرژی و فعاله؛ فقط فقط 2 ماهه ازدواج کرده؛ این اتفاق نمی تونه براش بیفته. حالم به هم می خوره وقتی می شنوم که بابا فقط دو ساله و دو سال زندان که چیزی نیست و زود می گذره و زندان که سخت نیست و این مزخرفات. چرا خیلی هم چیزی هست و من عین اسکات توی «کشتن مرغ مینا» ناباور و مبهوت وایسادم و نمی تونم باور کنم ممکنه دادگاهی همچین حکم ناعادلانه ای صادر کنه. انگار با همه ی دیده ها و شنیده ها؛ این اولین باره که نامردی و تلخی دنیا این جور صاف می خوره توی صورتم. و من نمی خوام باورش کنم...