خانوم خواهر عزیز بعد از ناله و گلایهي مفصلی از خستگی همیشگی و زیاد بودن کارش میگه: اصلن باید ساعت کار خانومها رو کمتر از آقایون در نظر بگیرن. یعنی که چی که خانومها هشت ساعت نه ساعت کار کنن؛ خب خانومها ضعیفترن زودتر خسته میشن.
میگم: والا تنها زمینهای که خانومها ضعیفترن قدرت بدنیه؛ من هم تا حالا فک میکردم تو سر کار با کامپیوتر و دفتر و دستک کار میکنی؛ نمیدونستم بیل میزنی.
میگه: چه ربطی داره؟ خب همین نشستن و کار کردن هم انرژی میبره و آدمو خسته میکنه. بعد هم فقط قدرت بدنی نیست که خانومها کلن از مردها ضعیفترن و زودتر خسته میشن؛ انصاف نیست اندازه هم کار کنن. باید ساعت کارشون کمتر باشه زودتر تعطیل شن.
یاد وزارت ارشاد و ساعت 6 زنها رو خونه فرستادن میافتم و اساسی شاکی میشم و میگم: اگه تو خودت دوست داری فکر کنی ضعیفتری حرفی نیست؛ ولی ببینم کی گفته هر کی خسته شد باید بفرستناش خونهشون؟! یعنی یه مردی هم اگه ضعیف باشه و خسته بشه زود باید تعطیلش کنن بره خونه بخوابه؟ کار داری میکنی شوخی که نیست. خسته میشی خب؛ ولی دلیل نمیشه که. کار خستگی داره دیگه. زن و مرد هم نداریم. مگه مردها خسته نمیشن؟ مساله اینه که زنها وقتی میرسن خونه تازه هزار و یک جور کار خونه رو سرشون آواره. اگه این آقای همسرت نصف کارها رو بکنه؛ کار تو سبکتر میشه.
نیمساعت بعدی رو همهی خانواده متفقالقول سعی میکنن بهمن بقبولونن که یه چیزهایی تفاوت طبیعیه و زنها ضعیفترن و کار اصلیشون تو خونهست و ... و من حرص میخورم و حرص میخورم.
عمیقن معتقدم درصد قابلتوجهی از مشکلات زنها در ایران ناشی از فراخی ماتحت مبارکشونه که با رضایت خودشون تن به مردسالاری و قبول تفاوتهای طبیعی و ذاتی(!) و <کار مرد بیرونه کار زن تو خونه> میدن که بتونن باسن مبارک رو پهن کنن و از طرف شوهر محترم تامین مالی بشن. دیگه چی بگه آدم؟؟ وقتی یکی خودش دلش میخواد کاسهی داغتر از آش که نمیتونیم بشیم. آره میدونم فرهنگ اینطوری تربیتشون میکنه ولی راحتطلبی خودشون هم هست. بنده و امثال بنده هم از همین فرهنگ در اومدیم وگرنه! تا وقتی هم این مشکل حل نشه؛ خب همینه که هست دیگه.
* خب؛ در عوض یکی هم مثل پروین داریم که میشه اونقدر بهاش افتخار کنی و ذوق کنی و نیشت باز شه که نصفه شبی کلن خواب از سرت بپره!!
میگم: والا تنها زمینهای که خانومها ضعیفترن قدرت بدنیه؛ من هم تا حالا فک میکردم تو سر کار با کامپیوتر و دفتر و دستک کار میکنی؛ نمیدونستم بیل میزنی.
میگه: چه ربطی داره؟ خب همین نشستن و کار کردن هم انرژی میبره و آدمو خسته میکنه. بعد هم فقط قدرت بدنی نیست که خانومها کلن از مردها ضعیفترن و زودتر خسته میشن؛ انصاف نیست اندازه هم کار کنن. باید ساعت کارشون کمتر باشه زودتر تعطیل شن.
یاد وزارت ارشاد و ساعت 6 زنها رو خونه فرستادن میافتم و اساسی شاکی میشم و میگم: اگه تو خودت دوست داری فکر کنی ضعیفتری حرفی نیست؛ ولی ببینم کی گفته هر کی خسته شد باید بفرستناش خونهشون؟! یعنی یه مردی هم اگه ضعیف باشه و خسته بشه زود باید تعطیلش کنن بره خونه بخوابه؟ کار داری میکنی شوخی که نیست. خسته میشی خب؛ ولی دلیل نمیشه که. کار خستگی داره دیگه. زن و مرد هم نداریم. مگه مردها خسته نمیشن؟ مساله اینه که زنها وقتی میرسن خونه تازه هزار و یک جور کار خونه رو سرشون آواره. اگه این آقای همسرت نصف کارها رو بکنه؛ کار تو سبکتر میشه.
نیمساعت بعدی رو همهی خانواده متفقالقول سعی میکنن بهمن بقبولونن که یه چیزهایی تفاوت طبیعیه و زنها ضعیفترن و کار اصلیشون تو خونهست و ... و من حرص میخورم و حرص میخورم.
عمیقن معتقدم درصد قابلتوجهی از مشکلات زنها در ایران ناشی از فراخی ماتحت مبارکشونه که با رضایت خودشون تن به مردسالاری و قبول تفاوتهای طبیعی و ذاتی(!) و <کار مرد بیرونه کار زن تو خونه> میدن که بتونن باسن مبارک رو پهن کنن و از طرف شوهر محترم تامین مالی بشن. دیگه چی بگه آدم؟؟ وقتی یکی خودش دلش میخواد کاسهی داغتر از آش که نمیتونیم بشیم. آره میدونم فرهنگ اینطوری تربیتشون میکنه ولی راحتطلبی خودشون هم هست. بنده و امثال بنده هم از همین فرهنگ در اومدیم وگرنه! تا وقتی هم این مشکل حل نشه؛ خب همینه که هست دیگه.
* خب؛ در عوض یکی هم مثل پروین داریم که میشه اونقدر بهاش افتخار کنی و ذوق کنی و نیشت باز شه که نصفه شبی کلن خواب از سرت بپره!!
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر