از زیر مراحل مهم و تنگناهای درسی و کاری زندگی همیشه دقیقه 90 قسر دررفتهام: امتحانات همیشه به نحو اعجابآوری بدون درس چندانی خواندن به خیر گذشتهاند، تحقیقها و مقالهها در لحظهی آخر جمعوجور شدهاند، کنکور که شاهکار این بساط بود و بدون چک و چونه رتبهی خوب اومد به خونه، دانشگاه و کارهای گهگاهی و مقالات و to do های واجب بعدش هم همیشه به نحو معجزهآسایی به خیر گذشتهاند. همهي اینها باعث شده تصوری در ذهن من ایجاد شود که طلسم محافظی چیزی من را از این موقعیتها به سلامت رد میکند و " نگران نباش؛ درست میشه، خیلی به خودت فشار نیار، دقیقه آخر حل میشه .." دیگر دوستان هم به این ایمان آوردهاند و در جواب "کارام مونده" های من میگویند نگران نیستیم چون میدانیم دقیقه نود جمعاش میکنی!
من هم دیگر آنقدر از آدم شدن خودم ناامید شدهام و از توبههای هر دفعهی مدل گرگی که " از دفعهی بعد نمیگذارم برای لحظهی آخر" خسته، که دیگر حتا تلاشی هم نمیکنم، واقعبینانه میپذیرم که سیستم خری من با فشار و استرس و شببیداری و حرص خوردن آمیخته و هیچکاریش نمیشود کرد، و با چشمان سوزان و خوابآلود و فحشهای بهشدت بیناموسی به باعث و بانی قضیه و عوامل دخیل و معمولن ولگردی و وبگردی تا نصفهشب و شروع کار یا درس حدود 6 ساعت قبل ددلاین یا امتحان، این صلیب لامصب را به دوش میکشم ..
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر