چهارشنبه، خرداد ۲۲، ۱۳۸۷

My Ellz ..

برایم "دوست" نیستی. یعنی خیلی ساده در ذهنم جزو گروه دوستان طبقه بندی نمی شوی. زیاد نمی بینم ات، هم تو سرت شلوغ است و هزار گرفتاری داری هم من بدتر از تو. زیاد حتا حرف هم نمی زنیم با هم، چه وقت هایی که هم را نمی بینیم، که می دانم تلفن دوست نداری و من هم اساسن حرف زدن تلفنی با تو برایم تعریف نمی شود، چه وقت هایی که با همیم که احتیاجی به حرف زدن نیست و بدون حرف هم هر دو می دانیم که آن یکی چه می خواهد بگوید. هزار و یک تفاوت ریز و درشت هم داریم با هم، از ظاهر و باطن و طرز فکر و اعتقادات و غیره، که همیشه همه را به تعجب می اندازد از با هم بودن مان. از روزمره های هم دیگر هم خبر نداریم زیاد، که لازم نیست. هیچ کدام از ملزومات یک رابطه ی معمولی برای من و تو لازم نیست. همین که تو باشی و من باشم، از هر فاصله ای و در هر شرایطی، برای من و تو کافی ست. گفته ام به ات؛ مثل لباس شب فوق العاده گران قیمت و زیبایی هستی که هر جایی نباید پوشیدش، و حتا صرف داشتن اش و در پستوی امن وجود؛ از گرد و غبار حفظ کردن اش برای خوش بختی کافی ست.
نمی توانم با کلمه ای وصف ات کنم حتا، یا آن چیز درخشان آرامش بخش دل پذیری را که بین من و تو هست. گفتم که دخترکم، دوست نیستی برایم. خیلی بیش تر از دوستی، خیلی بیش تر.


هیچ نظری موجود نیست: