دختره 24-5 سالشه نهایتن. دختر فامیل دور و طبعن کاملن بی ربط از این دست که سالی یک بار می بینی شون و مامانه دم در یادآوری می کنه که هدا نامزد کرده و یادت باشه تبریک بگی.
نشسته بغل دستم به سلام و احوال پرسی و "خب چی کارا می کنی..."، هنوز جمله ی از پیش حفظ کرده م در مورد مشغولیت به درس و دانشگاه تموم نشده که می پره تو حرفم و با ذوق می گه از من بپرسین چی کار می کنم! یه کم بروبر نگاش می کنم می گم که خب چی کارا می کنی؟ با نیش چهار متر باز و ذوق و مرگ و غش و ضعف در می آد تو صورتم که شوهـــــــــــرداری! هاهاهاهاها (خنده های دلبرانه دیگه طبعن)
حالا هی بگین صله ی رحم.. لااله الی الله.
نشسته بغل دستم به سلام و احوال پرسی و "خب چی کارا می کنی..."، هنوز جمله ی از پیش حفظ کرده م در مورد مشغولیت به درس و دانشگاه تموم نشده که می پره تو حرفم و با ذوق می گه از من بپرسین چی کار می کنم! یه کم بروبر نگاش می کنم می گم که خب چی کارا می کنی؟ با نیش چهار متر باز و ذوق و مرگ و غش و ضعف در می آد تو صورتم که شوهـــــــــــرداری! هاهاهاهاها (خنده های دلبرانه دیگه طبعن)
حالا هی بگین صله ی رحم.. لااله الی الله.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر