جمعه، مهر ۲۴، ۱۳۸۸

نه که بخوام گنده‌ش کنم
-نه که من آدم گنده‌کردن نباشم، نه. ولی این یکی رو مجبورم گنده‌ش نکنم، چون اگه بکنم چیزی ازم باقی نمی‌مونه-
اما همین دو روزه
با هیستوری یه هفته قبلش
و هیستوری یه ماه قبلش
پدیده‌ای به اسم"پدر" تو زندگی من مرد.
مرد.
و کیه که بفهمه این که کسی که عاشقشی کاری کنه که برات بمیره، در همون حال که عاشقشی، یعنی چی.
و الیزه‌ای به دنیا اومد که علیرغم همه صلح‌طلبیش حاضره با چنگ و دندون بجنگه تا بره، تا سروایو کنه.

هیچ نظری موجود نیست: