شنبه، مرداد ۱۱، ۱۳۸۲

همش فکر می کردم با خودم رودرواسی و تعارف ندارم که ....
نه اخلاق درست حسابی دارم ، نه ریخت و قیافه درست و حسابی ، نه زبون شیرین ، نه رفتار خوب ، نه اجتماعی ام ، نه هیچی .... برج زهرمارم ، رفتارمم مزخرف و اعصاب خرد کنه ....
ولی خب ! شخصیتم یه لایه زیری جذاب و خوب داره که بالاخره یه الاغی عاشقش میشه و به خاطرش از بقیه نکبتیام میگذره ! ( حالا این همه اعتماد بنفس از کجا اومد برای خودش معماییه ! )
حالا که خوب نگاه می کنم
می بینم به ! وضع لایه زیری از لایه رویی بدتر نباشه بهتر نیست !
بازم به خداییت شکر ..... لابد می خواستی امتحان کنی ببینی گهترین موجودی که می تونی خلق کنی چه جوریاست ... !

اه ! امیر ( تو نه ، اون یکی امیر ) خدا خیرت نده !
از صبح به این دختره زنگ نزدی ، منی که هیچ کاره م این وسط هی دارم فحش می خورم و می خوره تو ذوقم و باهام دعوا می شه !
ای بابا آخه من چیکاره م ؟! کم خودم حالم قشنگه توام هی سر من خالی می کنی ؟!

ببخش . همین !

جمعه، مرداد ۱۰، ۱۳۸۲

فکر کردم خودش حل می شه می ره ...
فکر کردم این احساس اسباب بازی بودنم مثل بقیه سه سوت از بین میره ....
ولی نرفت .
حالا به قول یکی : بشین خودتو تبرئه کن !

اولش که می بیننت لبخند می زنن ، میان طرفت ، باهات حرف می زنن ، ازت خوششون میاد ، دوست دارن دوستشون باشی ، دوستت دارن .... می برنت بالا بالاها .... هیچ کس بهتر از تو نیست براشون !
بعد یهو از بالا پرتت می کنن پایین !
تاریخ مصرفت که گذشت ....
یهو دل آزار می شی ، دیگه دوستت ندارن ، لبخندها دیگه تصنعیه ، طرفت نمیان مگر وقتی لازمت داشته باشن ، سراغی ازت نمی گیرن ، به زور باهات حرف می زنن ، یه جوری ازت سرد می شن که ....
بدجوری می خوره تو دل آدم . انگار یکی دستتو بگیره کمکت کنه از یه کوه بری بالا ، ببردت نوک قله ، بعد وقتی داری افق رو نگاه می کنی پرتت کنه پایین !
فقط می دونی قشنگیش به چیه ؟!
همچنان تو رو حق خودشون می دونن ! still وقتی کارت دارن میان سراغت ! وقتی لازمت دارن باید کمکشون کنی ، وقتی می خوان خرت کنن بازم تظاهرا شروع می شه ...
ازشون بدم میاد .... از همشون ... و بیشتر از همه از خودم که مثل خر که چه عرض کنم ! مثل احمقها خودمو احساساتم رو می سپرم دست این اراذل که هر بلایی می خوان سرش بیارن ....
قشنگه آدم همه رو دوست داشته باشه ، به همه کمک کنه ولی با سرسختی کمر به خرد کردن خودش ببنده .... نه ؟




اه !
خسته شدم از بس دروغ بارت کردم !
خب چرا یه چیزی می پرسی که می دونی جوابش رو ، و می دونی هم که من عمرا اگه راستشو بگم ؟!
اینم نمی خواستم بگم ، چون می دونم باید دو ساعت باز دروغ بگم تا ماستمالیش کنم ، ولی دیگه داشتم می ترکیدم ....
حس ششم و هوش و تله پاتی و فکرخونی خودتم که خوبه . خیلیم خوبه ! پس اگه دوست نداری دروغ بشنوی ، چیزی نپرس . باشه ؟

take me by the hand take me some where new
I don't know who you are but I ....
نوچ ! دروغ که ندارم بهت بگم . I'm " NOT " with you !
حالا هر کی که دلت می خواد باش . حتی پسر شاه پریون !
ولی نمی دونم باز چرا انقد دلم می خواد خبر مرگت بیای دستمو بگیری .....
تصمیم گرفتم یه آمار بگیرم از این آدمهای مهربونی که این همه دوستم دارن .....
ببینم این وسط من چی ام براشون ؟ کامیون ؟ ماشین ؟ عروسک ؟ از این خرس پشمالو تپلیا ؟ تفنگ اسباب بازی ؟ آدم آهنی ؟
چی ام که این همه دوست دارن باهام بازی کنن ؟
و خیلی زودم حوصله شون از این بازی سر میره !
عیبی نداره . آهای ! خیالتون راحت . اسباب بازی احمقتون همین جا منتظره تا دوباره هوس بازی باهاش رو بکنین و بیاین یه دستی به سر و گوشش بکشین و دوباره برین تا دفعه بعدی !
چیکار کنه خب ، جایی رو نداره که بره ....پایی برای رفتن نداره ....
داره !؟
اوم .... بالاخره شغل آینده مو انتخاب کردم ....
اگر چه مطمئن نیستم ، ولی خب اینم میذارم تو لیست شغلهایی که دوست می دالم !
می خوام بزرگ که شدم فاحشه بشم ! دلیل اصلیشم اینه که از هر وری نگاه می کنم می بینم استعدادم خیلی خوبه توش ! مخصوصا مخصوصا استعداد روحی ! یعنی اصلا جون تو زمینه روحی خیلی خوبی برای فاحشگی دارم !
فقط یه ایراد کوچولو داره ... خیلی کوچولو البته ! قابل حله !
فکر نکنم مامان اینا باهاش کنار بیان .... اگرم بخوام عروسی کنم متاسفانه هیچ آدمی اون قدر با شعور و روشنفکر نیست که قبول کنه من و شغلم رو با هم داشته باشه !!!
ولی خب همه اینا قابل حله .... مهم استعداد و زمینه روحی بی نظیرمه ! مگه نه ؟

باور کن رنگ خون روی سرامیک سفید قشنگ ترین رنگ دنیاست .
حیف ، حیف ، حیف که جراتشو ندارم ،
وگرنه با خون خودم قشنگترین رنگ دنیا رو می ساختم ....
ارزشش رو داره ، نه ؟ اقلا بعد از رفتنم از خودم یه رنگ قشنگ بجا میذاشتم ، رنگ سرخ ، رنگ زندگی ..... زندگی ای که سرخی تپنده شو من نمی بینم ، کاش اقلا اون قدر شهامت داشتم تا این سرخی رو به دیگران نشون بدم ....


ای بابا !
هر نکبتی بودم تا حالا حسود نبودم !
حالا این دیگه از کجا اومد ؟
آها .....حدا می خواست کلکسیون صفات قشنگمو تکمیل کنه !
گاهی وقتا فکر می کنم بابا دست مریزاد !
عجب طاقتی دارن اینایی که نکبتی مثل منو تحمل میکنن و صداشون در نمیاد !
still زیاد قشنگ نیست یکی رو یه عالمه دوست داشته باشی ....... الی آخر ! تازه قشنگم نیست هیچی خیلیم بیریخته ! اعصاب خرد کنم هست .....
ولی منم همچنان عادت دارم !


د الاغ منم صد ساله دارم زور می زنم بهت بفهمونم که من کرم ! حرفت رو نمی شنوم و نمیفهمم ! نفهم و بی معرفت و بی انصافم .... هزار جور اخلاق گه دیگه م دارم تازه ....
الهی شکر که بالاخره فهمیدی !
یه چیزی نوک زبونمه هی می خوام بگم ....
حیف که حوصله قهر کردنت و دو ساعت منت کشی و بعدشم پاک کردن اون چیز و نوشتن " ببخشید غلط کردم " به جاش رو ندارم !
اصرار هم نکن نمی گم !

چه خوب بود یه جوری عاشق یه الاغی ( حالا هر الاغی ) می شدم که بتونم مثل اون دیوونه خله بگم nothing else matters just you and the night....
حالا شبم نبود زیاد ایرادی نداره .....
ولی حیف که خودم خیلی خیلی الاغتر از این حرفام !
پنج سالم بود . می گفت " هیچ کس دوستت نداره . مامان هم دوستت نداره . همین الان سرت داد کشید ! مربی مهدکودکتم ازت بدش میاد . مگه خودت نگفتی پریروز دعوات کرد ؟ بابا هم دوستت نداره . دیدی امروز صبح نبردت مهدکودک گفت مامان ببردت ؟ هیچ کس دوستت نداره . همه ازت متنفرن ..... " من کوچولوی زودباور بیچاره هم مثل ابر بهار گریه می کردم ....
شونزده سالمه . میگه " هیچ کس دوستت نداره . هیچ کس برات زنگ نمیزنه . هیچکس برات آفلاین نمیذاره !!!!!!! " ( معیار دوست داشتن رو داری که با گذشت زمان از چی به چی تغییر کرده !؟ )
حالا که دیگه بزرگ شدم مثلا خیر سرم ! می دونم اذیت می کنه گریه نمی کنم ، جدی هم نمی گیرم ، بهش می خندم ، ولی به نظرم یه رسالت الهی داره که همش منو مطمئن کنه و بهم یادآوری کنه هیچ کس دوستم نداره !
عزیزم خودم می دونم به خدا ! لازم نیست این قدر هی تکرار کنی ! مگه می شه چیز ی مثل این رو که همش دارم لمسش می کنم یادم بره ؟!

دو ساعته این وینمپ رو قرق کردی هی داد می زنی :
don't let it get you down
just listen to the sound ....
بابا به خدا هیچ صدایی نمیاد ..... دوساعته دارم گوش میدم جز عرعر خودت این سوند لعنتی رو که میگی جاست لیسن تو همون بشنوم ....
اه ! گذاشتی ما رو سرکار ؟!
این لعنتی هم که گت دونمون کرد رفت .... مرده شورتو ببرن ! واسه چی الکی دروغ میگی !؟ عمرا اگه دیگه آهنگتو گوش بدم !


از وقتی یادم میاد
همش یا در حال خیال بافتن بودم ...
یا در حال پوزخند زدن یه خیالات قبلیم !!!
عجب زندگی پرثمری !
خدایا شکرت !
یه تو دروهمسایه آبرو داشتیم که اونم رفت .... تروخدا ببین ! این همه وقت نکبتای عوضی جرات نداشتن یه کلمه حرف بزنن بهم .... حالا این موجود آشغالی که این همه بهش خوبی کردم همچین حقمو گذاشت کف دستم که اون پسره ی ...... بشینه درباره م مزخرف بگه ... اصلا به جهنم ....
طبق معمول آش نخورده دهن سوخته !
شیطونه می گه برم این آشه رو بخورم که حالا که دهنم سوخته اقلا دلم نسوزه .... همینم مونده بود این پسره ی { ... } { .....} از این مزخرفات پشت سرم بگه !
آقا جون آره اصلا ! همسایه عزیز ! تو که پاکی و نجابت از سر و روت می باره ! من اینکاره م اصلا ! پاتوقمم ونکه قیمتمم اینقدره !!! راحت شدی ؟ من اگه امضا بدم که اصلا فاحشه م ولم می کنی ؟!
اه ! عوضی !