جمعه، شهریور ۱۳، ۱۳۸۳

I REFUSE TO BE A VICTIM

اينجانب اخيرا کشف نموده‌ام که وقتي آدم بعد از چند پرس گريه و درحالي‌که چشم‌هايش به قاعده يك گردو پف کرده‌است، آرايش مي‌کند، خط چشمش بسي زيبا از آب در مي‌آيد.
لذا من بعد قبل از بيرون رفتن، چند کلامي با پدر و مادر عزيز سخن خواهيم‌گفت و سپس به آرايش کردن خواهيم‌پرداخت.

* جهنم ميدانيد که چيست؟؟
همان...

چهارشنبه، شهریور ۱۱، ۱۳۸۳

يه چند خطي اينجا نوشته شده بود که پاك شد.


---
راستي،
سلامم يادم رفت بکنم.


---
حالا نصفه شبي،هوس شيرشکلات براي چي کردي دختر ؟؟
مم .. مشکوك ميزنم به بارداري. از سرشب تو خونه راه ميرم مي‌گم بوي جوراب کثيف و پنير گنديده مياد .
اين بوها رو فقط خودم احساس مي‌کنم البته .اينم از هوس خرکي الانم.
خدا رو چه ديدي،شايد يه Saint Elize ئم ازمون دراومد .


---
ويندوز اکس پي ۲۰۰۴ سانتا کلاز اديشن شنيده بودين؟
من که نشنيده بودم .. اما الان توشم. بامزه‌س.


---
قراره اين يکي ديگه آپديت طولاني و درست حسابي‌اي بشه .
نه که من آدم شده باشما . نچ . از اين خبرا نيست.
مودم نازنينمو با دستاي خودم درآوردم دادم باباهه . يه توفيق اجباري بشه بلکه يکمي درس بخونيم.
لذا،چند وقتي اينجا از پي‌سي شوهرخواهره يا کافي نت قراره آپديت بشه.
خب،طبيعتا ديگه نميشه هر کس‌شعري به مخم رسيد سه سوت بيام پست کنم که.


---
داشتم يه چيزي از Manowar گوش ميکردم٬
بعد،نه که قبليايي که گوش کرده بودم همش وحشيانه بود و اين يکي با يه پيانو (صداش شبيه پيانو بود يعني ... من که سرم نميشه ) شروع شده بود،تو يه حالت آماده باش و دفاعي مدام خودمو جمع مي‌کردم و منتظر بودم ريتم وحشيانه‌ش شروع بشه.


---
يه فکري داره ديوانه‌م مي‌کنه.
بيشتر يه جور ترسه،البته.
ترس اينکه نقشه‌هام براي زندگي آينده عملي نشن٬
منم مجبور شم مثل N تا دختر ديگه،بيست و چند سالي زير سايه باباهه زندگي کنم،بقيه‌شم تحت سرپرستي شوهر گرام.
Shit.


---
يه جوراي عجيبي دلم مي‌خواد مزخرف بنويسم.


---
هنوزمIn Love Forever منو خواب مي‌كنه ...


---
كككككككككككككككككككككككككككككككككككككككككككككككككككككككككككك
مممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم
ييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييي
..........................................................................................

تعجب نكنين، چيزي نيست.
يه اسهال تايپي ساده.


---
بدم نمياد يكي بياد بهم توضيح بده،
جنگيدن توي اون هشت سال و كشته شدن جوونا براي دفاع از كشورشون، چه ارتباطي به خدا و دين و پيغمبر و حضرت فاطمه زهرا و امام زمان داشته ؟؟
مسخره س والا. بدبختا رفتن بجنگن از كشور و خاك و وطنشون دفاع كنن، اصولا از جايي ئم معلوم نيست كه 100% شون مسلمون بودن يا اعتقادات مذهبي داشتن، بعد هي مي‌گن شهداي راه اسلام و پيغمبر و فلان. گور پدر اسلامم كرده اصلا بابا.


---
I will build a lovely house
with satin green shutters
And it would be lovely
the most lovely house in the world
حالت چطوره پسر


---
ديدي يه وقتايي سر يه چيزي از كسي دلخور ميشي، بعد يارو خودش رو صددرصد حق به جانب مي‌دونه.
اپسيلني هم احساس پشيموني و فلان نمي‌كنه. يعني اصلا نمي‌فهمه تو چرا بهت برخورده .
بعد واسه اينكه حالا تو ناراحت نشي عذرخواهي مي‌كنه.
آدم مي‌خواد اين جور موقعها اون عذرخواهي رو تبديل به دسته بيل كنه و بكنه تو كون طرف.


---
تو را هم بسي miss كرده ايم دخترك.


---
Princess Elize


---
خب آرزوئم كه بر جوانان عيب نيست بابا.


---
شوخي با توهين فرق داره يكمي.


---
I'm tryin' not to think about you
I'm not waitin' by the thelephone
فعلا كه همه چي مرتبه،
هر وقت موقعيتش پيش اومد تصميم مي‌گيرم كه گريه كنم يا نه.


---
هــــــــــــــي پسر اين ارسطو عجب مخي بوده.
فكرشو بكن! چندهزار سال پيش يه سري حرف و تئوري و نظريه و فلسفه رديف كرده كه بعد اين چندهزار سال هنوز كسي رو دستش نيومده.


---
دوئل رو ترجيح مي‌دم.


---
خــــــــــــــــــــــــــــــــــفه شين بابا.


---
واقعا، دليل اينكه من با يه عالمه فلسفه و تاريخ نخونده نشستم اين جا مزخرف مي‌نويسم،
...
شايدم اين باشه كه بايد امشب مزخرفاتمو تموم كنم كه فردا از كافي نته پستش كنم. شايدم اين كه شديدا رو دنده چرند گفتنم باز.
به چه پيسي افتاديما.


---
حالا نمي دونم اشكال از منه يا از بقيه آدما،
ولي، بيشتر موقعها،
بعضي آدما به شــــــــــــــــــدت حالمو بهم ميزنن.
اين بعضي، يه چيزيه حدود 90% .
حالا اشكال از منه يا اونا؟؟


---
البته، مطمئن باش ميفهمم كه درك كردنش برات سخته.
فشار نيار به خودت.


---
يه اخلاق تخمي دارم من.
اگه زده بشه تو ذوقم، ديگه تمـــــــــــومه. سگي ميشم كه بيا و ببين.
چند دفعه بايد بگم اينو آخه !


---
انقدر سر و صدا نكنين بابا.
نچ. كامنتاي قبلي پاك نشده. تو خود سايت هالوسكن هستش اگه كسي خيلي علاقه داشت يوزر و پس بدم بره ببينه !! اما هالوسكن علاوه بر اينكه بعد چندوقت كامنتاي قديمي رو پاك مي‌كرد، تو آرشيوهاي يكي دو ماه پيشمم شماره كامنتها رو صفر نشون مي‌داد. تازشم كلاس Yaccs كجا و هالوسكن كجا.
حالا، اون نقطه نظرات تخمي‌تون چه تحفه‌يي بوده مگه كه اين قدر بهتون برخورده كه غيب شدن ؟؟


---
يادآوري مي‌كنم:
خفه شين.
اصلا من هر وقت كه ذهنمو ول مي‌كنم و مي‌خوام آپديت سوررئاليستي كنم، اولين كلماتي كه به ذهنم ميان خفه شو و به تو چه
هستن.
عقده اي.


---
حالا چي شده بعد چندين و چند سال كريس دي برگ گوش مي‌كنم دوباره؟


---
يه اصلي وجود داره، موسوم به من خوبم همه بدن.
لامصب ريــــــــــــــده به هر چيز و هر كسي كه من دوست دارم .
مخصوصا، مخصوصا كتاب. دو تا شخصيتايي كه هميشه عاشقشون بودم به خاطر اينكه مظهر مجسم اين اصل هستن از چشمم افتادن بدجور .
سينوهه و جلال آريان رو مي‌گم.
البته، اين كه اين قدر از اين اصل بدم مياد، دليل نميشه خودمم پابندش نباشما.


---
اه .
يادم بندازين برم دنبالش يه وقت بگيرم واسه عمل اين انگشت پام كه يه كوچولو كج شده.
راستي،
چقدر فوت فتيش تو اركات زياده !


---
اينم بگم و برم فلسفه هه رو بخونم( بعدش ميام باز مي‌نويسم البته! )
يه اتفاق خيلــــــــــي عجيبي افتاد امروز!
من از پي‌سي شوهرخواهرم آن شدم، بعد، كامنتا رو كه چك كردم اومدم يه چيزي زيرش بنويسم.
فكر مي‌كنين چي شده بود ؟؟
در حالي‌که من خودم ديروز تمام Temporary و هيستوري و كوكي ها رو پاك كرده بودم، و در حالي كه اصلا تو عمر وجود اون كامپيوتر كسي با اون به
اين وبلاگ سر نزده بود، قسمت مشخصات به اين صورت پر شده بود:
نام : گلابي -- ايميل : گلابي فلان ات ياهو دات كام -- وبلاگ: گلابي دات پرشين بلاگ دات
كام.
!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
خيليه ها !!
تروخدا يكي يه توجيهي براش پيدا كنه. مخم هي داره ارور مي‌‌ده !


---
چيز جديدي نيست،
همون قضيه كبكه و كلاغه.


---
حالا يه كله شقم پيدا شده مي‌خواد حالي من كنه كه خيلي دوستم داره و خيلي رفيقه و هر چي‌ئم من گه باشم تنهام نمي‌ذاره، من تمام توانم رو به كار گرفته‌م كلش رو بخوابونم !!


---
هم من خوابم مياد،
هم مامانه الان اولتيماتوم داد،
هم ديگه دارم ميفتم به كس گفتن.

به همين دلايل، شب بخير.

یکشنبه، شهریور ۰۸، ۱۳۸۳

گشتيم
نبود
نگرد
نيست

* در احاديث نقل شده است که در چنين شب مبارکي کس‌شعر نوشتن مستحب ميباشد.

جمعه، شهریور ۰۶، ۱۳۸۳

خيلي جالبه که يهو بفهمي 90% وابستگي يه آدم بهت، فقط از روي عادت بوده.
جالبترش، وقتيه که مي‌بيني اصل ترك عادت موجب مرض است هم نقض مي‌شه.

چهارشنبه، شهریور ۰۴، ۱۳۸۳

من حسین رضازاده را دوست دارم !:x:x:x:x:x:x

* همچنین بلاگر جونم رو که 5 سالش شده بچه م :x:x:x:x عشق من تولدت مبارک !

سه‌شنبه، شهریور ۰۳، ۱۳۸۳

ببينين دختراي گل من،
درسته که اين مانتو تنگا خيلي خوشگله و هيکل رو ظريف نشون ميده و آدمو خوشتيپ ميکنه، اما اين واقعا دليل نميشه که بعضيا با يه مقادير معتنابهي (؟) شکم و همون مقادير گوشت اضافه ورقلمبيده در همه جاي بدنشون، بردارن تنگ ترين مانتوهاي موجود در بازار رو تن کنن. به خدا خيلي ضايع ست وقتي يه سريا يه مانتو مي‌پوشن که فقط به زور کمربند توش جا شدن و از بالا و پايين کمربنده يه کوه گوشت قلمبه سينه و شکم زده بيرون !

پسراي گلم براي شما هم يه نصيحت دارم،
بي زحمت لطف کنين، وقتي پيرهن يا بلوز نازك يا تنگ تنتون ميکنين، اون زير (!) يه زيرپوش نخي بپوشين لطفا . هم اين که پشماي قشنگ و زيبا و فرفريتون وق نمي‌زنه تو چشم، هم اين که يه مقدار از شباهتتون به دختراي سيزده چهارده ساله اي که سوتين نمي‌بندن کم مي‌شه !!

یکشنبه، شهریور ۰۱، ۱۳۸۳

دوشنبه، مرداد ۲۶، ۱۳۸۳

بيمار دچار بيماري رواني حاد خواستن چيزهاي محال و غيرممکن است ،
مدام دلش ميخواهد همه دوستش داشته باشند !!

* از دیگر نشانه هاي این بیماري، آپدیت تخمی کردن مي باشد.

چهارشنبه، مرداد ۲۱، ۱۳۸۳

در حال حاضر نه حس آپديت کردن رو دارم نه شرايطش رو . دو سه تا چيزو بگم و برم.

اين جونور واقعا حيف شد بست .. لامصب خــــــــــــــــــــــــــدا مينوشت ...
تازه فهميدم چقــــدر جای چرت و پرتاش خاليه تو اين وبلاگستان مزخرف. اگه تونستين اينو راضي کنين برگرده .. به عنوان جايزه هم خودم حاضرم بدون مهريه زنش شم.

------
اين خونواده من دلشون نمیاد بهم بگن که بچه سرراهيم، ازاونورم بازم دلشون نمي‌آد مثل بچه هاي واقعيشون باهام رفتار کنن.
حالا شما که شوخي مي‌گيرين، ولي من از دست اينا يه روز خودمو از بالاي برج ميلاد پرت ميکنم پايين.

------
ديدي با يه سري از خواننده ها اين قدر حال مي‌کني که دوست داري روزي همش ده تا ويزيتور ثابت داشته باشي فقطم همونا ؟؟
اين آقاي me@myself.com يکيشونه . دليلشم هنوز نميدونم که چرا از روي دو تا کامنت اينقدر باهاش زندگي کردم ... ولي حاضرم نصف ويزيتورامو بدم هر دفعه اين دو تا کامنت حسابي برام بذاره که اندازه قبليا حال بده.

------
I'm much too young to feel this damn old
...

------
اگه قرار باشه واس خودم testimonial بنويسم ... ممم...
موجود احمقي که هر شئی بيجان و موجود جانداري رو ميبينه قيافه‌ش شکل قلب مي‌شه
Perfect.

------
That awful sound
bang bang ...


------
اين پست ازاونايي مي‌شه که خيلي دوسش دارم.
آخه، اولش اصلا قرار نبود آپديت کنم . هم اعصاب ريده بود، هم ساير مسائل. گفتم ميام اون سه تا خط اوليو مي‌نويسم و ميرم،
بعد، همين‌جوري يهويي اومد بقيه شم.

------
*
------
Speak softly love so no one hears us but the sky

------
خوشم مياد خداهه اينقدر مرام داره که ابدا قصور نمي‌کنه در امر سبز کردن آدمهاي افاده اي و چسو و خودبگير سر راه من، وقتي ميدونه که چقـــــــــــــــــدر از اينجور آدما استفراغم مي‌گيره.

------
فندکمو پر کردم بالاخره.

------
اینم حذف شد.

------
گاهي وقتام، يه پسرايي رو ميبيني که واقعا دارن حيف ميشن ...

------
He would always win the fight
bang bang

------
يه سري کارا رو اصلا دوست نداري بکني اما ميکني فقط چون حس استقلال و اعتماد به نفستو زياد ميکنه.

------
از تحقير شدن بدم مياد.
خسته شدم
دوستش ندارم...
وقتي ئم که تحقير ميشم، کاري نميتونم بکنم.
بنابراين بغض مي‌کنم
بعد، دلم مي‌سوزه واسه خودم
ميرم پنجره آشپزخونه رو باز مي‌کنم،
( در همون حال يه shit ي ، fuck ي چيزيم زير لب واسه تخليه رواني ميگم)
يه نگاه به بيرون
يه نفس عميق
....
اين چرخه تازگيا روزي بيست بار تکرار ميشه.

-------
I love these high school girls .... همش با خودشون مشکل دارن!
( اون اسمایلي یاهو که دس دسي میکنه)

-------
کلا ريتم عربي رو توي آهنگاي انگليسي دوس دارم.
اين يه چيز اين ملت سوسمارخور خوبه، استثنائا.

-------
از شرايط سيندرلا بودن، فقط خواهراشو دارم متاسفانه. البته نگراني نداره، بعدياشم به لطف خدا ميرسه ايشالا .
هي ميگم من آدم خوارکسه ايَم، باور نميکنين که.

------
اليزه
هوو
:D
به شخصي که بفهمه جمله بالا یعني چي یه ماچ اهدا مي شه.

------
بابایي ، تولدت مبارك.
مرسي به خاطر همه چيزايي که خواستي بهم بدي و من ردشون کردم.

------
Babye


* چرا این پست ازاونایی که دوسشون دارم نشد پس ؟؟

شنبه، مرداد ۱۷، ۱۳۸۳

جمعه، مرداد ۱۶، ۱۳۸۳

آخ که چقـــــــــــــــــــــــــــــــــــدر گاو هستند افرادي که آرشيو وبلاگشونو inactive مي‌کنن، يا اين که وقتي خير سرشون خبر
مرگشون مرده شور برده ها مي‌خوان ببندن، کل تمپ رو پاك ميکنن و يه عکس تخمي جاش مي‌ذارن و تازه آرشيوها رو هم rebuild مي‌کنن !
آاااااااااااااااااخ که چقدر گاون اين‌جور آدما !!


مجددا آخ که بعضي وقتا چقد دلم مي‌خواد به بعضي آدما بگم بيا برو اين تو،
بعدشم برم دستشويي.


خدا اگه يه دم و دستگاه درس حسابي به من مي‌داد که بتونم عملا همه چيو بهش حواله بدم،
اون‌وقت مي‌شدم خوشبخت ترين دختر روي زمين.


اه
اين مورچه هاي دستشويي مدرسه ‌، انگار عزمشونو جزم کردن منو از جيش کردن بندازنا.
هر چقدرم تلاش مي‌کنم يا پامو نذارم روشون يا آب روشون نريزه و غرق نشن نمي‌شه.
آخه احمقا، چند ساله که هي دور و بر اين کاسه توالت مي‌چرخين و هر دفعه که يکي مياد بشاشه صدتا صدتا ميميرين؟؟
چرا آدم نميشين آخه شما؟


- سلام..
- سلام
- خوبی؟
- یادم رفته آخرین بار کی حس کردم برات وجود دارم، کی حس کردم که دوستم داری..



کون‌سوزي دختري رو تصور کن که به دوست پسرش که ضمن عشق و رمنس باهاش سکس هم داره، اعلام مي کنه که حامله‌س، بعد پسره مي‌پرسه مطمئني از منه؟؟


FUUUUUUUUUUUUUUUUUUUUUUUUUUUUUUUUUUUUUUUUUUUUUCK
SHIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIT
GOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOH
:(((((((((((((((((((((((((((((((((
يه عالــــــــمه چيز بالاي خط اول اين پست نوشته بودم، برداشتم خيلي شيك از توي فايله کاتش کردم که توي اديتور پيست کنم، بعدشم خيلي شيك تر اديتور رو بستم و فايله رو هم سيو کردم بستم!
آي!


چرا يادم نمي‌آد چيا نوشته بودم؟


آهان.چند روز پيشا خواب ديدم يکي از رفقا رشته بستني سازي و شيوه هاي ساخت بستني دانشگاه آبادان قبول شده.
تصميم گرفتم از اين به بعد به سبك قصه ها انگشتمو ببرم روش نمك بپاشم که شبا اصولا خوابم نبره اين خواباي تخمي رو که ننگ بشريتن نبينم!


FUCK.
پاك شدن اينايي که نوشته بودم ريد به هر چي حس آپديت بود.


يکمي احترام بذارين بهم لطفا
از تحقير شدن خسته شدم.


It seems like it was just yesterday
When you smiled and said Everything's Ok
Always we did what you said
آهان !
خوب شد معني Everything being Ok رو هم فهميديم!


آفرين.
نه جدي، آفرين به خودم. پيشرفت خوبي داشتم.
بالاخره تونستم عملا يه سري چيزا رو به فلان نداشته م حواله کنم.
Well Done.
ولي يکم اگه بيشتر از اين پيشرفت کنم يه عده بدجوري قهوه‌اي مي‌شن. اوليش شما عزيزم.


چند روز پيشا،
نه
چند شب پيشا،
سالگرد يه شبي بود.
يه چند روز ديگه م، سالگرد يه روز ديگه‌س.
ممم...
شما الان اسم منو يادته پسر گلم؟؟
( اگه رودرواسي نداشتم اين آخرش يه چيز ديگه‌م مي‌گفتم)


من بي‌جنبه م مثل سگ.
از وقتي عاشق اين استاد ادبياتم شدم که خطشم مثل همه چيزش محشره، بايد بياي جزوه هامو ببيني. همه خط نستعليق(!) تر تميز گوگولي .
اصولا هميشه به شدت از آدمايي که دوسشون دارم تاثير مي‌گيرم.


هراس هميشگي مزاحم کسي بودن...
اين لامصب ديگه دهن منو سرويس کرده.



من تو پست قبليم صراحتا گفتم که نه چاقم نه بدهيکل نه بدترکيب، اون وقت مياين کامنت مي‌دين که وا ...! مشکلت اينه که هيکلت بده ؟!
چي بگم آخه من به شماها؟؟؟


اولش نوشته بودم If you go away ...
داشتم به اين موضوع فکر مي‌کردم که يه چيزي يادم اومد،
اونو پاك کردم نوشتم گــــــــــــــور بابات.
البته يه چيز ديگه نوشته بودما،
ولي متاسفانه روي مادرت حساسيت داري!


بالاخره يه روز بار اين تحقيراي لعنتي منو مي‌شکنه.
سوختنشم مي‌دوني ازکجاست؟
اصولا هميشه، اونايي که بيشتر تحقيرت مي‌کنن،
همونايي هستن که بيشترم دوستت دارن.
FUCK.


جواب نمي‌دم.
من جواب نمي‌دم.
من به اون آفلاين جواب نمي‌دم.
د مي‌گم جواب نمي‌دم کس‌کش.
آخيـــــــــــــــش اصلا کانکت نشد.
من که مي‌دونم جواب مي‌دادم!


چرا بزرگ نميشم؟؟؟


نخون اینجا رو بابا . خواهش .


مي‌شه لطفا منو اون جوري که هستم قبول کنين؟ نه اون جوري که دوست دارين باشم؟؟
براي خودتون مي‌گما.
چون در حالت دوم تنها چيزي که نصيبتون مي‌شه مقاديري کون‌سوزي و يه بليط به مقصد تخم مقدس سرنديپيتي ( کپي رايت) خواهد بود.


راستي،
هيچ لزومي نداره تو از همه چيز من خوشت بيادا. همينه که هست. تازه بايد بذاري رو سرت حلوا حلواشم کني.
اما در مورد من وضع فرق مي‌کنه . تو يا بايد همه چيزت پرفکت باشه يا ...
بهتر نيست دهنمو ببندم و تهديد الکي نکنم، وقتي که اگر هيچ چيزتم اوني که مي‌خوام نباشه هيچ اتفاقي نمي‌افته و صدام در نمي‌آد و هيچ گهي نمي‌خورم؟؟


آخه تو چرا اينقد از خودت مي‌نويسي عزيزم؟
واقعا موضوع جذاب‌تري براي نوشتن نداري؟؟!

چهارشنبه، مرداد ۱۴، ۱۳۸۳

ديشب / ساعت يازده توي تخت ، تاريکي مطلق.

الان اين‌جا تاريك تاريکه . خودمم نمي‌بينم چي دارم مي‌نويسم و خوبيش به همينه.
مي‌دوني .. من هميشه از بدون لباس جلوي آينه وايسادن بدم مي‌اومده . با اين که نه چاقم و نه بد هيکل و نه بد ترکيب ،از ديدن خودم منزجر مي‌شم .
ولي اگه چراغ خاموش باشه و نتونم ببينم، حاضرم تا آخر دنيام جلو آينه هه وايسم.
حالام اين لعنتيو خاموش کردم تا خودمو لخت روي کاغذ بيارم . بدون اون نقاباي مسخره.


خب الانم دلم به طرز وحشتناکي سيگار مي‌خواد.


واي
بابا نيا تو اتاق.


هر وقت تونستم لخت مادرزاد توي يه خيابون شلوغ جلوي هزار تا آدم رژه برم،اون‌وقتم جرات مي‌کنم خودمو اين‌جا يا توي هر قبرستون ديگه اي باز کنم و به همه نشون بدم چه کثافتي‌ئم.


يه لحظه آرزو کردم کاش اين جا بودي.
بعد، اولا يادم افتاد که ريخت و قيافه م وحشتناکه،
بعدشم ، اگرم بودي به هر حال دلم نمي‌خواست بيام بغلت.
توي اين برهه زماني خاص، سه کنج ديوار امن تره .


از تصور اجق وجق بودن خط الانم عقم مي‌گيره
درست مثل همون وقتايي که جلوي آينه هم نيستم اما از تصور قيافه م توي آينه حالم به‌هم مي‌خوره.


نوشتن روي کاغذ ديگه داشت يادم مي‌رفت.


راستشو بخواي ،
من اگه حالم به هم نمي‌خورد از اين‌که اين‌جا رو از تو و حرفام براي تو پر کنم،
خيلي بيشتر ازينا مزخرف داشتم که اينجا بنويسم.


اين موهاي کثافتمم که هي مي‌ريزه تو کاغذ.
پارسال ... نه، پيارسال همين وقتا بود که کوتاه کوتاهشون کردم.
چطوره تاريخ تکرار بشه؟


that was all his eye --- همه چيزايي که گفت دروغ بود .
( اين صفحه آخر سررسيدمه که توش چند تا اصطلاح انگليسي نوشتم)


ادامه اين کس‌شعرام سه صفحه قبل، در نتيجه .


دلم يکيو مي‌خواد که ذره ذره کثافتاي وجودمو دوست داشته باشه.
البته، به هر حال بازم کنج اتاق خيلي خيلي امن تره.
چون اگرم همچين کسي پيدا بشه، من چموش که حرفشو باور نميکنم.


اين دور و برا چند نفر به شدت از فقر فرهنگي رنج مي‌برن.


توئم راستي،تصديق کن که اين دفعه فقط شنونده نبودي.


اصولا از چيزي که خيلي بدم مياد اينه که کسي برام وقت نداشته باشه.
البته اينم بگم ، منم براي کسي که واسم وقت نداره وقت ندارما.


چرا اينقدر دلم مي‌خواد دوستم داشته باشي‌؟؟؟


يه لحظه خودمو تو يه بغل امن و گرم و مهربون تصور کردم،
تصور چموشم خيلي شيك يه لگد زد تو تخم يارو و از بغلش فرار کرد همون گوشه اتاق.
اصولا، لياقتت همينه.


آخ.
چته تو کس‌کش؟؟


ديدي؟
من همون masked َم خيلي بهتره.
الان که خواهره چراغ رو روشن کرد و اينا رو خوندم،
...

دستمم ديگه خسته شده ، به هرحال.
شب بخير.

شنبه، مرداد ۱۰، ۱۳۸۳

پس اين اديتور لامپ که مي‌گفتن اينه .
بدم نيس .



در مورد پست قبل ، تقريبا همه منظورمو اشتباه فهميده بودن . من کاملا مي فهمم که اعتماد کردن در اين مورد به يه وبلاگ و ايميل غيرممکنه . در وهله ي اول هم فقط يه ايميل يا ياهو آي دي از شخصي که شرايط مورد نظر رو داره خواستم که بعد از صحبتهاي آنلاين ، شماره ماس اون آقا رو بهش بدم و اون در صورت تمايل باهاش تماس بگيره و اگه اعتمادش جلب شد همکاري کنه . حالا که موضوع خود به خود منتفي شد به دليل پيدا نشدن موردي ... به هر حال از توصيه هاتون خيلي ممنون .



من ديگه بهش نگفتم دختري که در آن واحد به دو سه نفر چراغ سبز مي‌ده ، در حالي که نهايتا قصد رفاقت با هيچ کدومو هم نداره ، آدم مسئله داريه.
هر راست که نشايد گفت.
راستشو بخواي، حوصله دوباره به‌ هم ريختن روابط حسنه رو هم نداشتم.



The Hustler از اون فیلمهاییه که صفت آبگوشتي کاملا برازنده شه (جدا از پل نيومن:x:x:x:x و Piper Laurie اش البته ) ولی پس چرا این قدر منو گرفته ؟!
تو خیابون هر کیو می بینم دلم می خواد وایسم و بهش بگم گوش کن،منم یه دوست دارم ...



مکالمه آخر شب من با گاوم :
بیا گاوی جونم >:D< هیشکي من و تو رو دوست نداره .... عیب نداره در عوض خودمون همدیگه رو دوست داریم :* بیا پیش من لالا کن ...



آخ که چقدر آدم بايد احمق باشه که بعد از يک ماه که مي خواد دوس پسرشو ببينه، روزي قرار بذاره که پريوده . که در نتيجه مثل سگ به بنده خدا بپره .
من نيستما . دوستم کرده اين کارو .



اين کنار نوشته : قابلیت عوض کردن ی به ي و بالعکس اضافه شد. (توضیح: با این قابلیت جدید می توانید تمام حروف «ی» در متنتان را یکجا به «ي» و یا بالعکس عوض کنید. ( برای این کار به صفحه تنظیمات (settings) مراجعه کنید.)
مگه ی با ي چه فرقي داره که آدم با اين‌همه زحمت عوضش کنه ؟!
البته من از ي بيشتر خوشم مياد . خوشگلتره .



هوم ..
اااااااااااااه
يه چيزي مي خواستم اينجا بنويسم ، تل زنگ زد يادم رفت .
يادم مياد حالا .



يکي از کسايي که وبلاگشو نمي‌خونم احساس مي‌کنم يه چيزي کم دارم ، پرگلکه .
به شدت دوس دارم اين موجود رو .



مثل اين که برچسب خوارکسه فقط به من نمي‌چسبه ، به خيلياي ديگه م مي‌چسبه .
حتي بيشتر از من .



تکيه بر عهد تو و باد صبا نتوان کرد ...



ديدي يه سري چيزايي که از بعضي آدما مي‌بيني و ناراحتت مي‌کنن اون قدر مسخره ن که خجالت مي‌کشي به طرف بگي که اين کارو نبايد بکنه و اون کارو بايد بکنه ؟



هـــــــــــــــــي يادم اومد چي مي‌خواستم بگم ،
مي‌خواستم بگم که با تجاوز خيلي بيشتر از عشقبازي حال مي‌کنم
مخصوصا اگه به تخت هم بسته بشم !
البته نه  طرف حيوون باشه ها. تجاوز هم آداب و رسومي داره. بايد جنتلمنانه انجام بشه ! و يکمم وحشي‌بازي قاطيش باشه تا حال بده .



جون من کامنت ندين که بيا بهت تجاوز کنيما .



دوس دارم اين اديتور لامپو .



دوست داشتن بعضي آدما مثل دوست داشتن حيووناي اهلي مي‌مونه . مثلا هاپو .
به همون آرومي، بي‌صدايي، بي‌توقعي
به همون صداقت و صميميت و پاکي
به همون عمق و پايداري ...
به قول اين خانومه dog love !!
برنخوره ، خيلي بايد افتخار کنين اگه بهتون بگم که حس مي‌کنم اين جوري دوسم دارين.
فقطم يه نفره ...



يه چس بچه اومده مي‌گه : من مطمئنم تو آخرش خوشبخت نمي‌شي .
به جون خودم يا منو از سر راه برداشتن ، يا اين خواهرامو .



دوست داشتن کسي که مي‌دوني پاش بيفته ، به خاطر خودش به مردن توئم حاضره رضايت بده هم حس جالبي داره.



تولد وبلاگ تو و تو هم مبارک .
به منم هيچ ربطي نداره که چه جوري با هم کنار مياين ، ولي يا جدا يا با هم يه شيريني گنده به من يکي بايد بدين .
حرفم نباشه .



دوستي بين دو نفر ، تا وقتي ادامه پيدا مي کنه که عشقي به وجود نيومده باشه . با شروع عشق ، دوستي هم تموم مي‌شه .
خـــــــــــــــاک بر سرتون که نمي‌فهمين ارزش دوستي چقـــــــدر بيشتر از عشقه .



کسي دو کلمه ايتاليايي بلده که به من بگه اين آهنگه که يه هفته س مدام گوشش مي‌کنم ، اصولا درباره چيه ؟
مم .. اون دوس پسر دوستم که بهش گفتم جاکش هست البته ، ولي ترجيح مي‌دم از اون کمک نخوام ..!



بي‌خيال حالا بابا ... کي به کيه ؟ برو تو نخ آهنگ ...
nella vita rischiando tutta me
e ho diviso questo viaggio con te
io con te
ho imparato il mio coraggio…
mi risveglio in questa casa mia
penso a quando te ne andavi via
e anche adesso cosa non farei
per ridarci il tempo perso ormai
...

 

شب بخیر .

پنجشنبه، مرداد ۰۸، ۱۳۸۳

 F1

من احتياج به يه کمکي دارم که احتمالا از دست هيچ کدومتونم بر نمي‌آد ولي خب ، گفتنش ضرري نداره.

معلم زبان من ، داره يه تحقيقي انجام مي‌ده درباره homosexual ها در ايران . قسمتهاي آماري‌ش تموم شده و الان داره روي مصاحبه با افراد هم‌جنس گرا و بررسي موضوع از ديدگاه خودشون کار مي‌کنه . حدودا احتياج به کمک ۱۵ الي ۲۰ نفر هم‌جنس گرا داره ، که بتونه باهاشون رو در رو صحبت کنه و نظر خود اونها رو درباره گرايششون و اين که چه‌طوري متوجه شدند که به جنس مخالف تمايلي ندارند و از چه زماني به طرف هم‌جنس خودشون کشيده شدند و مشکلاتشون و ... خلاصه اين مسائل بدونه . خب مسلمه که اين کار خيلي سختيه . هيچ کس حتي اگر هم بدونه که همچين تحقيقي داره انجام مي‌شه نمي‌ره تو روي طرف بگه من مي‌تونم کمکت کنم بيا با من درباره هم‌جنس گرا بودنم مصاحبه کن ! من فکر کردم که چون توي دنياي مجازي اصولا همه چي بي پرده تر و صريحتره شايد بتونم اين جا يه کمکي بهش بکنم چون اين تحقيق و موضوعش واقعا برام جالبه و خيلي دوست دارم کامل و جامع انجام بشه .

شما ، اگه کسي رو با اين شرايط که گفتم ( که به اين کار تمايل داشته باشه و بتونه چندين جلسه face to face و به طور کاملا رک و بي پرده و بي رودروايسي با اين آقا صحبت کنه و خيلي خيلي بهتره اگه با پارتنرش باشه) مي‌شناسيد ، يا خودتون واجد شرايط (!‌) هستيد که چه بهتر، خيلي منو ممنون مي‌کنيد اگه يه خبري بهم بديد . من يا مستقيم باهاش صحبت مي کنم يا اين که تماسش رو با اون آقا برقرار مي‌کنم و خيلي خيلي ممنون کمك تون خواهيم شد .

آهان ، يه توضيح ديگه . اين آقايي که مي‌گم ، فرد فوق‌العاده باشخصيت و فهميده ايه . تحصيلات بالايي داره در چند رشته و از لحاظ ادب اجتماعي و حسن معاشرت من کسي رو تا حالا مثل ايشون نديدم . آدم واقعا از بحث کردن باهاش لذت مي‌بره . منظورم اينه که کسي در صحبت با ايشون مشکلي نخواهد داشت از لحاظ رودروايسي و عدم اطمينان بهش و ... چون آدم خيلي قابل اطميناني هم هست و خيلي علاقه داره که ضمن مصاحبه و تحقيقش رابطه دوستانه اي هم با افراد برقرار کنه و هر کمک رواني و روحي که مي‌تونه بهشون بکنه، کما اينکه الان با دو نفري که تا حالا خودش براي اين موضوع پيدا کرده رابطه خيلي صميمانه اي داره و درباره همه مسائلي که مشکل دارن حتي مسائل جنسي بين خودشون بهشون راه حل ارائه مي‌ده و اين کار براي خود افرادي که باهاشون مصاحبه مي‌شه هم بي فايده نخواهد بود .
 ديگه... همه چي رو گفتم . منتظرم ببينم کمکي از دست کسي برمياد يا نه .

چهارشنبه، مرداد ۰۷، ۱۳۸۳

من مي‌ترسم . مي‌ترسم مانتوي روشن بپوشم . خواهرم مي‌گفت دختره حتي مانتوشم مشکي بود وساده ي ساده بود ولي به خاطر لاکش گرفتن بردنش.

من مي‌ترسم برم دوست جونمو ببينم . بعد از دو سه هفته که کلي دلم براش تنگ شده . اون دوستمون که دوره سربازيشو الان توي نيروي انتظامي داره مي‌گذرونه‌ مي‌گفت دختر پسرايي رو که با هم مي‌گيرن شب نگه مي‌دارن تا صبح دادگاهي بشن.
دوست جونمم مي‌ترسه . اون قدر که يه جوري با من حرف مي‌زنه که من اصلا و اصولا پشيمون مي‌شم از اين که بخوام برم و ببينمش حتي اگه اوضاع اين جوري نباشه .يه جوري که حس‌ آويزون بودن بهم دست مي‌ده و من از اين حس متنفرم .

من مي‌ترسم . من از پارسال تا حالا منتظر تابستون بودم تا مانتوي صورتي که دوست دارم رنگشو بپوشم و حالا ، يه عده وحشي اون بيرون منتظرن تا منو به خاطر رنگ لباسم يا آرايشم يا کوفت و زهرمارم بگيرن و بزنن و ببرن .

من مي‌ترسم چون مي دونم که نمي‌تونم جلوي خودمو بگيرم و اگه اين چيزايي که شنيدم رو ببينم ، چه با خودم چه کس ديگه اي ، سر و صدا راه ميندازم و داد مي‌زنم و مقاومت مي‌کنم و ساده ترين حقوقم رو که انتخاب رنگ و نوع پوششم باشه طلب مي‌کنم و خودمو ميندازم تو دردسر و کار دست خودم مي‌دم .

من مي‌ترسم از جامعه اي که توش اگه دهنمو براي خواستن حقم باز کنم بابامو درميارن .

مسخره‌س ولي من حتي براي کلاس زبانمم مي‌ترسم از خونه برم بيرون . من از فضاي بيرون چارديواري امن خونه‌م مي‌ترسم . من مي‌ترسم پامو بذارم بيرون و اون عده وحشي بريزن سرم . من دلم مي‌خواد بشينم تو خونه و به قول دوست جونم مانتو صورتيمم بپوشم و راه برم که عقده‌اي نشم . من از جامعه اي که توش حق انتخاب رنگ لباسم و ديدن دوستم و يه کم دستکاري براي زيباتر کردن صورتمو ندارم مي‌ترسم . من از اون آدمايي که شنيدم دختره نمي خواست باهاشون بره و موهاشو کشيدن به زور کتك بردنش مي‌ترسم . من اون‌قدر مي‌ترسم که دلم نمي‌خواد برم ميدترم زبانمو بدم و فقط مي‌خوام تو خونه‌م بمونم‌ و حداقل يه اپسيلن احساس امنيت کنم و نترسم که کسي بهم فحش بده و توهين کنه و کتکم بزنه و به خاطر يه رنگ روشن و يه کم آرايش يا شال سر کردن منو ببره جايي که نمي دونم کجاست . من مي‌ترسم روزي بياد که توي خونه م هم اين اپسيلن امنيت رو حس نکنم ...

* امیدوارم که همتون اون قدر منوبشناسید و درکتون در اون حد باشه که الان نیاین بگین پس این زرا چی بود این پایین زدی که آزادی و مسائل مهمتر و این حرفا ... درد الانمم مانتو رنگی نپوشیدن نیست . عدم امنیته ...

سه‌شنبه، مرداد ۰۶، ۱۳۸۳

Revolution

يادمه پنج شش سال پيش، يکي از دوستاي خواهرم که خيلي خفن بود و هميشه ي خدا اصرار داشت يه جوري لباس بپوشه که همه با انگشت نشونش بدن، با کفش و روسري صورتي اومد خونه‌مون . دهن همه باز موند که وا ...! مگه امکان داره که اين طوري آدم بره توي خيابون ؟!
حالا هر طرف مي‌چرخي تن دخترا آبي و سبز و صورتي و سفيد و نارنجي و بنفش مي‌بيني.
اينو مقايسه کن با اول انقلاب که همه ديگه مي‌دونن چه جوري بوده مدل لباس پوشيدنا ،
 
حالا، فکرشو بکن ، که اگه ما دخترا و زنا اين همتي رو که روي عوض کردن پوشش رسمي‌مون و رنگش به خرج داديم ، براي به دست آوردن حقوق قانوني مثل حق طلاق و حضانت بچه و ديه و کوفت و زهرمار و خلاصه برابري قانوني با مردها خرج کرده بوديم ، الان کجا بوديم ؟! 

جمعه، مرداد ۰۲، ۱۳۸۳

احساس من نسبت به تمپلیتهای وبلاگ و آفریده های مذکر خدا مشابهه .
با اینکه در برخورد اول از همشون خوشم میاد و همشونو تحسین می‌کنم ، به سختی می‌تونم یکیشونو بیشتر از مدت معینی دوست‌ داشته باشم .
( ایشون این جمله رو به این وجه تموم کردن که بعد یه مدت میرینی بهشون ! )

 

ممم...
راستش حالا که فکر می کنم ، با وجود همه ی گه بازیات ،
مثل تو تو زندگیم هیشکی نبود ...





این دیگه خیلی خوشمزه بود . طرف اومده ترمز کرده ( سامان منو نزن ) می‌گه خانوم یه دقیقه وایسین لطفا ، قصد مزاحمت ندارم ... می‌گم پس قصدت چیه ؟! می‌فرمایند قصد مقاربت دارم ......!!!





خدا در رو به تخته جور می‌کنه . این یکی صنعت برق رو می‌خونه صنعت بوق ، و اون یکی آموزشگاه زبان انگلیسی حر رو می‌بینه آموزشگاه زبان خر !




زری ( یا به قول روشن ، اِلی ! ) از باد خزان در چمن دهر مرنج
فکر معقول بفرما گل بی‌خار کجاست

فکر معقول کن دیگه پدرسّگ ... چرا حرف تو مخت نمیره ؟!
اصلا رمنس می‌خوای چیکار تو ؟ هان ؟




یه برچسبی که خیلی خوب به من می‌چسبه خوارکسه هست . غلیظ و مشدّد .
تمامی کسایی که خواهرامو می‌شناسن هم حاضرن تایید کنن .
البته ، ناگفته نذارم که این برچسب به اونام خیلی خوب می‌چسبه !




شوهرخواهره هی میاد می‌گه زهرا ... این الایز وبلاگ کیه ؟!
خدایا خودت به خیر بگذرون که اگه این جا رو پیدا کنه .... واویلا .




فقط یه ديوونه‌يی مثل منه که می‌تونه بشینه تصور کنه باباش مرده ، بعد بغض کنه و گریه کنه .




در مورد پست قبلی ، خب ، خیلی بچگونه بود و اصلا نباید می‌نوشتمش ،
ولی تنها کسی که دقیقا فهمید من کجام سوخته و راه حل عملی پیشنهاد کرد کیوان بود .
thx a lot .




خوشم میاد اینقدر کله شقه یارو که من خودمو جر هم بدم اون بازم کار خودشو می‌کنه . در نهایت احترام و محبت و با زبون بی زبونی حالیم میشه که تو هر گهی بخوری من به هیچ جام نیست و هر کاریو می‌کنم که دلم بخواد !




مجددا باید بشینم به خودم دستور بدم که فکر معقول بفرمایم ، گل بی‌خار کجاست .
ولی به جون خودم ، هرچی هم که من فکر معقول بکنم ، نمیتونم کاکتوس رو جای گل  قبول کنم که .




بچه م اومده می‌گه : elize یعنی چی ؟
توضیح که می‌دم براش و تلفظ ريده‌ش رو هم اصلاح می‌کنم می‌گه آهااان ... من تا حالا خیال می‌کردم یه کلمه ترکیه ...!




Esse .




بد نيست منم گاهی کم‌تر کولی‌بازی راه بندازما . سر يه چيز کوچيک چنان لوس بازيی درميارم که بيا و ببين .
البته به پشم حساب می‌شه ، بنابراين خيلی هم مهم نيست .  




اگه همون قدر كه كليه ام كار ميكنه مغزم كار مي كرد الان دنيا رو فتح كرده بودم!

 

زن : « دلم برات ضعف می ره وقتی این طوری می شی.»
مرد: « منم دلم داره ضعف می ره!»
زن با خوشحالی و ناباوری: « چرا؟ کدوم حرکتم؟ کدوم حرفم این حس رو بهت می ده؟»
مرد: « هیچ کدوم! ساعت 2 بعدازظهره من هنوز ناهار نخوردم!»
( دارم آرشیو یونی رو می خونم )
و آخ که چقدر من با بعضی پست ها بعضی از وبلاگها و نمونه ش همین یونی همزاد پنداری ( یا شایدم هم ذات پنداری ) میکنم .




کس خل که شاخ و دم نداره .
این همه خودمو جر دادم سر این تمپلیته و الان دلم همون قالب اول اولیه مو می خواد .




یه سوال خیلی جدی .
اگه من برم پیش یه روانشناس و ازش بخوام که هیپنوتیزمم کنه و بهم دستور بده که وقتی بیدار شدم روزی 8 ساعت درس می خونم و 1 ساعت فقط پای کامپیوتر میشینم ، اون این کارو می کنه ؟
و یه سوال دیگه م این که اصولا تاثیری می تونه داشته باشه این کار ؟
جدی پرسیدما . لطفا اگه می دونین جواب بدین .




ریدم من با این خواب دیدنام . دیشب خواب دیدم هایده مرحوم در نقش عمه م (!) توی یک پاساژ تو آریاشهر غش مرده و من و یکی از دوستای دوس پسر دوستم که دو دفعه بیشتر ندیدمش می خوایم ببریمش بیمارستان و نهایتا قضیه به تریپ لاو بین من و ایشون منجر می شه !!
برو بیرون !




خواهره : وااای ... دلم یه عالـــــــــــــــــــمه پول می خواد با یه عالـــــــــــــــــــمه لباس ...
دوستش : وای منم همین طور ... یه عالـــــــــمه لباس می خوام که هر چی بپوشم تموم نشن ...
من : تنها چیزی که من می تونم بهتون بگم اینه که واقعا زشته که دو تا دختر تحصیلکرده کعبه ی آمالشون یه عالمه پول و یه عالمه لباس باشه .
هر دو تا با هم : برو بابا !




اطرافیان مساله به این سادگی رو که من هر گهی بخوام می خورم و به احدالناسی ربط نداره رو نمی فهمن .
من چیکار کنم با این عده نفهم .




ا اِ ، به من می گه تو ظرافت دخترونه نداری .
من فقط از طلا خوشم نمیاد و از لباس خریدن متنفرم و زلم زیمبو دوس ندارم و زیادم آرایش نمی کنم ، به جاش عاشق سیگار و چاقو و فندک و لات بازیم ، فقط همین ،
اون وقت به من می گه تو ظرافت دخترونه نداری !




شب بخیر .

جمعه، تیر ۲۶، ۱۳۸۳

به هر حال ، من ازت ممنونم عزیزم .
هی تو ، خفه شو plZ .
if you don't mind .
می گفتم ، ممنونم ازت .
ممنونم بابت این همه اعتمادی که بهم داری .
نه ، باور کن می فهمم . مفهوم حریم شخصی رو می فهمم . privacy هم میدونم چیه . باور کن .
یکی به من بگه حماقت نیست که گله کنم از کسی که چرا کم دوستم داری ؟
الانو نمیگما . کلا .
چرا نمیفهمی ؟ زنیکه احمق چرا نمیفهمی ؟
وسط تشکرام بود بابا . گوش کن .
بازم ممنونم ازت که هیچ وقت فراموش نمیکنی یادم بندازی که برم عقب .
به هر حال ، وقتی که من همیشه زود پسرخاله می شم لازمه یکی مدام بهم یادآوری کنه که هی ، پاتو از گلیمت اونورتر نذار .
بازم ممنونم که هیچی بین ما متقابل نیست . هیچی .
در کمال وقاحتم اعتراف می کنم که اگه کفه ی من سنگین تر بود اشکالی نداشت ، اشکال اینجاس که کفه تو سنگینتره .
بذار بازم اعتراف کنم که اصلا خوشم نمیاد از این موضوع که بیشتر دوستت دارم .
یا این که بیشتر بهت اعتماد دارم .
یا این که برام خیلی مهمتر از اونی هستی که من برای تو .
می بینی که ، هیچی متقابل نیست .
حالا اگه همه ی اینا برعکس بود ، اشکالی نداشتا .
چیه ؟ من حق ندارم خودخواه باشم ؟
راستی پریروز توی فنجون قهوه م شکل قلب در اومده بود .
کسی می تونه تعبیری جز تعبیر مزخرف عاشق شدی رو براش بیاره ؟
درباره حریم شخصی می گفتم نه ؟
آره . مشکل اینجاست که من تو رو توی حریم شخصیم راهت دادم و تو هیچ وقت فراموش نمی کنی که به من یادآوری کنی که حق ندارم پامو بذارم اون تو .
من می فهمم . می فهمم که حق با توئه .
توئم لطف کن و بفهم که الان از دست خودم عصبانی ئم که چرا این موضوع متقابل نیست ؟
من احمق چرا اینقدر راحت همه رو راه میدم به خودم ؟ و تو رو ؟
فلسفه جالبیه البته . مال خودم مال خودم ، مال همه هم مال خودم .
می فهمم ، الته که تقصیر تو نیست .
امروزم توی فنجونم شکل لب افتاده بود . البته اینوری که نگاهش می کردی شبیه اسب میشد .
تعبیرش چیه ؟ هان ؟
چی می گفتم ؟
الانم دارم همین طور که جای جوشهای دستم که کندمشون می سوزه ، به حریم شخصی فکر می کنم .
و این که چقـــــــدر بدم میاد که بهم اعتماد نشه .
و چقـــــــدر بیشتر بدم میاد که به کسی اعتماد کامل داشته باشم که اون این حسو نسبت به من نداره .
فهمیدم . وقتی گفتی مسئله این نیست ، ولی خوب این توی حس من تغییری ایجاد نمی کنه .
راستی وقتی ئم که پای تل کتاب ميخونم دليلش اينه که ميخوام حواسمو پرت کنم که نگم دروغگو . يا بدتر ٬ نگم خفه شو .الانم اجازه ميدم که بگی خفه شو .
و مرسی بازم که همیشه یادم میاری که من فقط یه دوستم .
کی قراره اکسپایر شم راستی ؟
این آهنگا همش با هم میشه 59 دقیقه و 4 ثانیه . این مدت برای این که خوابم ببره بسه ؟
چرا مزخرف می گم ؟
جدی چرا ؟
بهتر نیست به جای این کارا و این مسخره بازیا خفه شم و خیلی آروم به خودم حالی کنم که همه چی باید متقابل باشه ؟
اه .
نمیشه .
نمیشه .
چرا اونیکه این قانون رو وضع میکرد فکر نکرد که دوست داشتنن که ضابطه تابع نیست که آدم احساس خودشو y بگیره و احساس طرفش رو x و اون وقت ضابطه بنویسه ؟
هوم...
گفت خوش به حالت که می تونی به روی خودت نیاری .
کی ؟ من ؟
هه !
تابلوتر از منم هست مگه تو دنیا .
تشکرام مونده یه کمش .
ممنونم از خودم که همه چیم سر بوق و کرناس .
که اینقدر بی ظرفیتم .
که اینقده خودخواه و پستم که اگه همچین حرفایی از دهن تو در میومد دهنتو صاف میکردم ولی حالا احساس حق به جانب بودنم میکنم .
که جانم بسوختی و به دل دوست دارمت .
که اونقدر شهامت ندارم که جمله بالایی رو توضیح بدم .
کثافت ... وقتی جراتشو نداری چرا زر میزنی ؟
حالا ،
بیخیال .
بازم از خودم ممنونم راستی که حالم از خودم به هم می خوره الان .
از تو هم ممنونم عزیزم ...
و اجازه ميدم که بازم بگی خفه شو .
و بازم مرسی، که الان اينا رو ميخونی و خسته ميشی از اين مسخره بازيام و ميگی دختره ی مسخره . به تخمم .

 


دوشنبه، تیر ۱۵، ۱۳۸۳

من نمی دونم ، توی این روزا که تو سر سگ بزنی میره تو وبلاگش مینویسه آی مادرفلان زد تو سرم ، دیگه وبلاگ نوشتن چیزیه که آدم خودشو باهاش گم کنه و احساس کنه کار خیلی مهمی انجام می ده یا آدم خیلی مهمیه ؟!

***
بعد از دو سال عذاب و بدبختی و خوندن درسای مزخرفی که ازشون متنفر بودم ، بالاخره رسما تغییر رشته دادم و رفتم انسانی .
تبریک بگین دیگه .

***
امروز عصری با این دختره رفته بودیم بیرون .
آشنایان هم کاملا اطلاع دارن که این اصلا و اصولا کل هیکلش سوتیه و منم از اون بدتر !
خانوم توی تاکسی داشت طبق معمول عربده می زد که آره ، فلانی تنها عنصر ذَکَر توی اون مدرسه بود ... ( منظورش ذکور بود . و ایشالا که شما هم میدونید ذکر یعنی چی ! ) لامصب صداشم که استریو فونیکه ! دیگه از تاکسی که می خواستیم پیاده بشیم رومون نمیشد به بقیه مسافرا و راننده نگاه کنیم !
دوباره تو راه برگشت هم توی تاکسی می خواست کرایه بده من نمیذاشتم ، با همون صدای رساش گفت نه من باید حساب کنم ... مگه تو یه دور ندادی ؟!؟!؟!
منم که از این سوتی تر بعد از یه پرس خنده مفصل و کلی خجالت جلوی بقیه میگم نه خوب آخه توئم کرایه ی کافی شاپ رو دادی !!

***
مدرسه م هم به سلامتی شروع شده . احمقای بی شعور رو نگاه کنا ، نه کتاب ها هنوز چاپ شده ، نه مانتو مدرسه رو حاضر کردن نه هیچی ، تازه معلما هم گفتن که اگرم از اول شهریور شروع کنیم مشکلی نیست و می رسیم ، این احمقا از الان شروع کردن . لامصبا از همون روز اول هم برداشتن روی هر نیمکت یه دسته بیل گذاشتن هر روز ما رو به نشستن روش دعوت می کنن !
یه نشونه از نبوغ من هم این که فلسفه ای رو که تا حالا نمی دونستم چی چی هست اصولا امروز از 33 تا تست 32 تاشو درست زدم ! \:d/

***
اصلا من چرا خودمو الکی ناراحت می کنم ؟!
من بعد هر کی واسم یه اپسیلن حتی چسی اومد و کلاس گذاشت و تحویل نگرفت به قول نیلی از جمله مقدس گور بابات استفاده می کنم و طرف اگه آنلاین بود ایگنور میشه و اگرم تو دنیای واقعی بود میتونه بره به درک .
شیر فهم شد ؟
حالام برین گم شین حوصله تونو ندارم .
شب بخیر .

جمعه، تیر ۱۲، ۱۳۸۳

خب ،
من همیشه گفتم که اگه قراره از یه فرهنگ بیگانه تاثیر بگیرم ترجیح میدم غرب زده بشم تا عَرَب زده .


یک سال پیش در چنین روزی #@!$@#!#$^^$@# * شد!

*
نویز رادیوییه، هیچ کی نفهمید یه سال پیش چی شد!



When I need you
Just close my eyes and I'm with you ...
بچه گول میزنیم دیگه .


درست توی همین لحظه دلم میخواد مامان باباهه رو تیربارون کنم .


زمانی که تو آه کشان می گویی
عزیزم توهمه چیز زندگی من هستی
و او مهربانانه در گوشت زمزمه می کند
محبوب , برای ابد من و تو از آن هم هستیم
حتم داشته باشید
که یکی از شما , دروغگویی کثیف است !


دوروتن پارکر
سرقت شده از آرشیو مریم گلی .


یه نفر تار می زد ،
منم ضربانهای قلبمو روی کاغذ می کشیدم ...


اینو دوسش می دارم .


آقا من موندم با این همه بدعکسی و بد فیلمی ، روز عروسیم چه خاکی توی سر خودم بریزم .
الان هی مثل سگ از هر گونه دوربین درمیریم ، اون موقع که نمیشه گفت آقا بی زحمت عروس رو نگیرین !!


گشادی به طرز افتضاحی گریبانمان را گرفته است .
اونقدر که حتی حال ندارم وبلاگایی که دوست دارم رو بخونم .


به طرز خیلی خوشایندی احساس می کنم روی تخم اطرافیان عزیز جای دارم .


صد رحمت به هر کثافتکاریی که تا حالا دیده بودم . این عوضی روی هر چی حیوون وحشی توی عمرم دیدم رو کم کرد .
یه بچه ی چهارده ساله . همسن خواهر من . مورمورم میشه وقتی بهش فکر می کنم . آقا دچار جنون شده بوده طفلک ! البته منظورش این هست که راست کرده و زن خودش هم دیگه براش بس نبوده و راضیش نمیکرده و حتما باید به یه دختر 14 ساله تا سر حد مرگ به وحشیانه ترین شکل تجاوز میکرده و بعدشم می کشته تش و دست و پاشو می شکسته و پرتش میکرده تو رودخونه تا ارضا بشه !
من با مجازات اعدام مخالفم . صد در صد . حتی در این مورد . اعدام برای این کثافت لطف بزرگیه ... باید مادام العمر توی وحشتناک ترین زندانی که وجود داره حبس بشه تا روزی صد بار آرزوی مرگ کنه .


Just one more chance
hold me tight and keep me warm
cause the night is getting cold
and i don't know where i belong ...
چنانکه می بینید من و این نیلی یه جاهاییمون ( هنوز دقیقا معلوم نیست کجا ) به هم وصله .


آقا آدم با آبلیمو یا سوپ هم ممکنه مست کنه ؟!
به خدا من ناهار یه کم سوپ خوردم با یه مقدار زیادی آب لیمو فقط ... عصر یه جور خیلی بدی مست بودم ! در تناوبهای سی ثانیه ای مثل سگ خمیازه می کشیدم و بعدشم خنده م می گرفت و دو ساعت مثل این می خندیدم !! قوه ی درکم هم به حد هویج پخته رسیده بود و هیچی نمی فهمیدم و فقط خمیازه می کشیدم و می خندیدم !! نتیجه منطقی این میشه که لابد با آب لیموهه مست شدم دیگه !


نمیدونم ایراد از شخصیتهای زندگی عاطفیمه ، یا من ، که حس شیرین خواسته شدن رو به ندرت تجربه کردم .
من همیشه گفتم من یکی منفعل نمیشینم تا یکی بیاد و منو بپسنده و ازم خوشش بیاد و عاشقم بشه و دنبالم بدوه و آخرشم به دستم بیاره ... همیشه گفتم که افتخار می کنم به این که خودم انتخاب می کنم و خودم هم به دست میارم کسی رو که می خوام ...
ولی با خودم که تعارف ندارم ، دلم بدجوری برای اون حس خواسته شدن تنگ شده...


دلم واسه دیازپام خوردنامم تنگ شده .
اَ . یادش بخیر . کس خلی بودما . سر یه جمله که توی یه وبلاگ دیدم ده تا دیازپام خوردم تا دو روز اسمم یادم نبود .


من توی یه پست از اول تا آخر از دستت عصبانیم و بارت می کنم اون وقت تو زرت میای میگی از این پستت خوشم اومد ؟!
ای بابا ... !


2 روز دیگه وقت دارم که زندگی کنم و بعدش مدرسه شروع میشه .


نمی دونم قضیه چیه که هروقت من از یکی خوشم میاد و تحویلش میگیرم طرف به سرعت میره تو مایه های کلاس گذاشتن و خود چس کنی و طاقچه بالا میذاره و جواب آدمو نمیده و ... یک دفعه نشده یکیو تحویل بگیرم و جنبه شو داشته باشه !
چیه ؟! لیاقت ندارین آدم یه کم روی خوش بهتون نشون بده ؟ حتما باید به تخم گرفته بشین تا عین آدم رفتار کنین ؟!


به طرف میگم ببین فلانی تو شنواییت ریییییییییییییییییییییییده !
میگه هااان ؟!


گشادی کذایی یقه مو گرفته بیشتر از این نمی ذاره بنویسم .
شب بخیر .