کم سگ بودم خودم ، کم اعصابم خورد بود ، کم پاچه همه رو می گرفتم ...
اون فکر مزخرف اعصاب خرد کن دردناکتم بهش اضافه شد !
بابا به چه زبونی بگم آخه لعنتی!
پاشو بیا ببرشون ! همه خاطره هاتو ... همه حرفهاتو ... همه دروغهاتو ... آره همه دروغ های بی ارزشتو .... تک تک لحظه های مشترک رو ... آهای دروغگو ! پاشو بیا همه این خاطره های دیوانه کننده رو ، تصویر اون چشمهای لعنتیتو وقتی از اشک سرخ بود ، صدای بغض آلودتو ، همه اینا رو بیا ببر !
خودت که پاشدی رفتی ....
پس پاشو بیا اقلا این چیزایی رو هم که از خودت جا گذاشتی ببر تا بتونم همه چیزو فراموش کنم ....
راحتم بذار .... تو رو به هر چی که می پرستی راحتم بذار ... !
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر