یکشنبه، مهر ۲۰، ۱۳۸۲
رفته...مثل همه...و من هنوز منتظرم.منتظر رفتن بقيه کساني که هنوز کنارمند . يه شب مياد که اونهام مثل اون به من خبر مي دن که دارن واسه هميشه مي رن.عيبي نداره.من به رفتن آدمها عادت کرده ام.فقط تو اين فکرم که چه جوري رفتن کسايي رو که دوسشون دارم ، طاقت بيارم؟...مي دوني خيلي سخته...خيلي سخت...
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر
پیام جدیدتر
پیام قدیمی تر
صفحهٔ اصلی
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر