جمعه، مهر ۲۵، ۱۳۸۲

دیگه چشمام باز نمی مونه ....
سرمم داره بدجور گیج میره
همه چی رو هم دو تا می ب ینم .
تعادل هم ندارم . حتی موقع نشستن بی اختیار به عقب خم می شم .
یه دقیقه هم نمیتونم فکرمو رو چیزی متمرکز کنم . مثلا رو حرفای تو . روی اون جمله ی قشنگ !! ت ...
خب این دقیقا همون چیزیه که از اون شش هفت تا دیازپام عزیز دوست داشتنی می خواستم !

هیچ نظری موجود نیست: